سلام به شما اولیای دین و با عرض خسته نباشید و خدا قوت

حدیثی رو خوندم که نوشته بود به نقل از پیامبر اکرم: که من و علی قبل از به وجود آمدن آدم، دو نور بودیم. حدیثی دیگر مثل حدیث کسا اینکه دنیا فقط بخاطر 5تن آفریده شده است.
سوال و ابهام من اینجاست که مگر در قرآن نداریم که خداوند به پیامبر میگوید بگو انا بشرمثلکم؟ پس این نور بودن آنها قبل از خلقت آدم چیست؟ یعنی قبل از اینکه بشری خلق بشود پیامبر(ص) و علی (ع) بودند؟ (پس یا بشر نبودند یا قبل از آدم هم بشر بوده و آدم اولین بشر نیست)
و اینکه آیا با عدل خداوند متعال این نکته سازگار است که این همه دستگاه خلقت آفریده شود فقط به خاطر 5نفر؟ یا چند میلیارد نفر آفریده شوند و بعد در جهنم عذاب شوند فقط بخاطر 5نفر؟
به نظرم نکته ی دیگری پشت این احادیث است که نمی دانم. ممنون میشم اگر این سوالات من را پاسخ بدید و منبعی هم برای مطالعه معرفی کنید.

و من الله توفیق

پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی
بر اساس روایات متعدد (1) معلوم می‌شود که اولا نور وجود انسان کامل قبل از جهان خلقت آفریده شده است .
ثانیا غایت خلقت عالم و آدم، انسان کامل است. همه عالم خلقت طفیل وجود پر برکت انسان کامل است. بنابر این گرچه غایت آفرینش عالم و آدم وجود نازنین انسان کامل است، ولی به عنوان طفیل وجود او خداوند عالم و آدم را نیز فیض وجود داده است.(2) وجود پیامبر و اهلبیت او واسطه فیض وجود و همه کمالات وجود اند . روایت جابر بن عبدالله انصاری بسیار کار ساز است:
از رسول الله(ص) پرسیدم: اولین چیزی را که خدا خلق کرد چه بود؟ فرمود:
«نور پیامبرت بود که خدا اول او را آفرید. بعد همه چیز را از نور وجود او خلق نمود، آن گاه نور او را چند قسمت کرد. عرش، کرسی، حاملان عرش و ساکنان کرسی را آفرید، سپس نور او را مدتی که خود می‌داند، در مقام حبّ نگاه داشت، بعد از آن قلم، لوح، بهشت را آفرید، سپس مدتی آن نور را در مقام خوف نگاه داشت، آن گاه ملائکه، خورشید،‌ ماه را از و آفرید، بعد آن نور را در مقام حیا نگاه داشت، بعد با هیبت خود به آن نور نگاه کرد. از تجلیات آن ارواح انبیا، اولیا،‌شهدا و صالحان را خلق نمود».(3)
روایات یاد شده در پرسش و مانند آن ها با آنچه در آیه مزبور اشاره شده ،منافات ندارد، چون آیه ناظر به جنبه بشری و وجود عنصری حضرات است که از اولاد آدم اند. همانند سایر مردم از پدر و مادری به دنیا آمده و مثل دیگران بشر هستند و زندگی می کنند و نیازها و مرگ و حیات و مانند آن دارند .
غایت خلقت آن ها و قبل از عالم و آدم ،وجود نوری شان با عدل الهی تعارضی ندارد ،چون همان طور که آن ها به لحاظ وجود عنصری و بشری و معمولی واسطه فیض و هدایت بشراند ، به لحاظ وجود نوری و ملکوتی نیز واسط فیض بر عالم و آدم اند . سراسر نظام آفرینش در پرتوی وجود آن ها خلق شده و به سعادت و کمال مطلوب خود رسیده است . اگر کسانی در پی عناد و تمرد از هدایت آن ها به سراشیب دوزخ سقوط نموده اند ،در واقع مصداق این سخن نغز است :
چندین چراغ دارد و بی راه می رود بگذار تا بافتد و بیند سزای خویش
پس این فرایند نه تنها با عدل الهی منافات ندارد ، بلکه اگر غیر این بود ،جای سوال داشت . در نتیجه بر اساس روایات متعدد پیامبر و علی و فاطمه و حسنین غیر از وجود زمینی و ملکی و زمانی که در آیه « انا بشر مثلکم » بدان اشاره شده و بدین لحاظ از نسل آدم به حساب می آیند ، وجود فرازمانی و فرازمینی و نوری نیز دارند که طبق آموزه های اهل بیت جهان برای آنان خلق شده و همه طفیل وجود آن هایند. هدف و غایت خلقت آنانند . در این رابطه سخن نغز مولوی روشنگر است :
ظاهرا آن شاخ اصل میوه است باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودی میل و امید ثمر کی نشاندی باغبان بیخ شجر
مصطفی زین گفت کادم و انبیا خلف من باشد در زیر لوا
گر به صورت من زآدم زاده ام من به معنا جد جد افتاده ام
پس ز من زایید در معنا پدر پس ز میوه زاد در معنا شجر (4)
اصل حمکت آفرینش آن پنچ نور مقدس به عنوان مظاهر نور اسما و صفات الهی است که هدف اصلی کاشت درخت وجود را رقم زده است .برای این که نور اسمای الهی در عالم تجلی و ظهور داشته باشد ، آن انوار قدسی آفریده شده اند .
کتاب های ذیل مفید و به این پرسش ها پاسخ داده است :
1. سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی، نشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ،1387 ش
2. انسان کامل در نگاه امام خمینی ، نشر پژوهشگاه علوم و معارف اسلامی، قم، 1389 ش

پی‌نوشت‌ها:
1. صدوق، عیون اخبار الرضا، نشر دار العلم، قم، 1377 ش.ج 1، ص 237؛
محسن فیض کاشانی، علم الیقین، نشر بیدار، قم 1385ش،ج 1، ص 381.
2. امین صادقی، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، نشر موسسه آثار امام خمینی، 1387 ش،ص 313.
3. محمد باقر مجلسی ، بحار الانوار، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403 ق ، ج 25، ص 21.
4. مثنوی معنوی ، نشر اقبال ، تهران، 1378 ش، دفتر چهار، ص573