با سلام.بنده چند دوست اهل سنت دارم که دایما در مورد مسئله امامت با هم بحث میکنیم. یکی از سوالاتی که آنها از من پرسیدند و من جواب انرا نمی دانم این است که ایا مسئله ی امامت در سایر ادیان الهی نیز سابقه دارد یا نه ؟ایا در صورت بودن این تاریخچه الزامی به وجود امامت در دین اسلام وجود دارد یا نه؟ لطفا پاسخ خود را هر چه سریعتر و با بیان منابع به بنده ارسال نمایید چرا که بدلیل در پیش بودن کنکور ارشد بنده وقت زیادی برای تحقیق در این زمینه را ندارم.
با تشکر و امتنان
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با مركز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني
پاسخ در دو محور ارائه می شود:
ا) انبیا پیشین نیز وصی و جانشین داشته اند، مثلا هارون به عنوان خلیفه وجانشین موسی بوده (1) یا حضرت عسی چندین وصی و جانشین داشته است(2). اوصیا نقش امامت را داشته اند. چه این که در قرآن کریم آیات متعددی در خصوص امامت و شرایط و ویژگی های آن به طور عام آمده که روشن ترین آن ها آیه سوره بقره می باشد :
"واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما " (3)که به صراحت نشان می دهد مقام امامت فوق مقام نبوت بوده و پس از گذراندن آزمایش های سخت و در اواخر عمر به حضرت ابراهیم علیه السلام اعطا شده است. از این آیه به دست می آید که امامت در ایام پیشین نیز مطرح بوده و برخی از انبیای بزرگ الهی دارای مقام امامت بوده اند.
ب) دو نوع دلیل وجود دارد: یکی دليل نقلي، دوم دليل عقلي.
1. دليل نقلي:
آيات و روايات.
آياتي در قرآن كريم وجود دارد كه عقل بشر را براي هدايت او كافي نمي داند :"رسلاً مُبشرينَ و منذرينَ لئلاّ يكون للناس علي الله حجّة بعد الرسل و كان الله عزيزاً حكيماً"(4) يعني خداوند متعال پيامبران را فرستاد تا آن كه پس از فرستادن آن ها، مردم بر خداوند حجّتي نداشته باشند و خداوند هميشه كارش باحكمت است.
اين آيه و نظاير آن به خوبي نشان مي دهد كه عقل انسان براي هدايت و سعادت او كافي نيست؛ زيرا در صورت كفايت عقل، خداوند با اعطاي آن حجت را بر بشر تمام كرده و نه نيازي به ارسال پيامبران بوده و نه مجال براي احتجاج مردم در قيامت باقي مي ماند. اين آيه و آيات ديگر نه تنها ضروري بودن دين و بعثت پيامبران را بيان مي كنند، بلكه دوام و شمول اين ضرورت را نيز بيان مي نمايند. بنابراين ضرورت وجود دين و راهنمايي راهنمايان الهي، از آن گاه كه اولين آدم پاي به عرصة گيتي و طبيعت مي گذارد تا آن گاه كه آخرين آن ها از طبيعت رخت بر مي بندد، ثابت و برقرار است. (5)
اما روايات فراواني از ائمة اطهار ـ عليهم السّلام ـ نقل شده كه همگي حاكي از اين است كه كرة زمين نبايد از حجّت خالي بماند. حجت خداوند در هر زماني بايد روي زمين و بين مردم باشد. چند نمونه از روايات :
امام باقر فرمود:
لو انّ الامامَ رفع من الارض ساعةً لساخت باهله كما يموجُ البحر باهله؛
اگر ساعتي امام ـ عليه السّلام ـ در زمين نباشد، زمين اهلش را فرو برد، همان گونه كه امواج دريا انسان را در كام خود فرو مي برد. (6)
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: اگر تنها دو مرد در زمين باشند، بايد يكي از آن دو، امام باشد. آخر كسي كه بميرد، امام است، تا كسي نماند كه بر خدا بهانه گيرد كه او را بي حجت گذاشته است. (7)
در مورد ولايت و امامت تنها سند و دليل شيعه حادثه غدير خم نيست، بلكه به شهادت قطعي تاريخ حضرت رسول اكرم در بسياري موارد در طول دوران نبوت خود به اين مسأله تأكيد كرده اند، به اين روايات توجه كنيد:
1ـ حدیث یوم الدار:
بعد از گذشت حدود سه سال از بعثت پیامبر و دعوت مخفی حضرت، خدا پیامبر را مأمور ساخت که دعوت خویش را آشکار سازد که آیه « و انذر عشیرتک الاقربین(8)خويشاوندان نزديك خود را انذار نما » در این مورد نازل شد. پیامبر(ص) بزرگان بنی هاشم را جمع کرد و فرمود: « خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام. خداوند به من دستور داده است که شما را به آن دعوت کنم. کدام یک از شما مرا در نشر این آیین یاری میکند تا برادر، وصی و جانشین من میان شما باشد» ؟
حضرت سه بار این سخن را تکرار کرد. هر سه بار تنها علی(ع) آمادگی خود را اعلان نمود. (9)
2ـ حدیث منزلت:
پیامبر بزرگ اسلام منزلت و مقام امیرمؤمنان را نسبت به خود، منزلت و مقام هارون به موسی معرفی کرد و فرمود: « ای علی، تو نسبت به من همانند هارون برای موسی هستی، جز این که هارون پیامبر بود، ولی بعد از من پیامبری وجود ندارد». (10) بنابراین حضرت علي عليه السلام به غیر از مقام نبوت همه مقام های هارون را مانند جانشيني داراست، زيرا قرآن میگوید: هارون برادر، (11) وزیر(12) و خلیفه حضرت موسی بود. (13) بنابراین امام علی(ع) وصی، وزیر و جانشین پیامبر است.
پيامبر به رغم همه تصريحات ديگر بنا داشتند كه مطلبی را در روزهاي پاياني عمر خويش و نزد اصحاب بنويسند تا مانع گمراهي امت شود، اما برخي از صحابه مانع اين امر شدند. حادثه تلخي پيش آمد كه از اين حادثه تلخ كه در روز پنجشنبه رخ داد، به عنوان " رزيّه يوم الخميس" در تاريخ اسلام ياد مي شود. داستان اين امر كه در منابع روايي به عنوان حديث دوات و قلم ناميده مي شود، در منابع معتبر اهل سنت نقل شده است (14)
2-دلیل عقلی
حال كه با استفاده از دلايل نقلي ضرورت امام را در هر زمان بيان نموديم، به سراغ دليل عقلي مي رسيم: متقن ترين دليل بر ضرورت وجود امام ـ عليه السّلام ـ در هر زمان، برهان لطف و حكمت الهي است: به مقتضاي حكيمانه بودن افعال الهي، تكليف بايد غرض معقولي داشته باشد؛ غرضي كه با هدف آفرينش انسان هماهنگ باشد، هدف آفرينش انسان، تعالي و تكامل معنوي است كه از طريق انجام تكليف الهي به دست مي آيد. اكنون اگر انجام دادن كاري از جانب خداوند بدون آن كه به حدّ اجبار برسد، در تحقق هدف مزبور تأثير داشته باشد، انجام دادن آن لازم خواهد بود؛ زيرا فاعل حكيم همة تدابير معقول و ميسوري را كه در تحقق هدف او دخالت دارد، به كار خواهد گرفت. لطف از جملة اين تدابير حكيمانة معقول و ميسور است، پس واجب و ضروري است.
متكلمان اماميه بالاتفاق بر اين عقيده اند كه امامت از مصاديق لطف خداوند است. چرا كه اگر مردم رئيس قادري داشته باشند كه آنان را از محظورات منع كند و به واجبات برانگيزد، خلق به فرمانبرداري نزديك تر و از گناه و معاصي دورتر مي شوند، و چون لطف به مقتضاي حكمت الهي واجب است، امامت نيز واجب خواهد بود. پس امامت و رهبري در حق مكلفان، لطف است، زيرا آنان را به انجام دادن واجبات و ترك قبايح برمي انگيزد. اين مطلب از بديهيات عقلي است. (15)
آيا وجود امام غائب، هم لطف است يا ديگر در حق مكلفان لطف نمي باشد؟
وجود امام، هر چند غائب در حق مكلفان لطف است، زيرا اعتقاد به اينكه امام اگرچه غائب است، ولي از گفتار و رفتار مردم آگاه است و غيبت او به اين صورت نيست كه در نقطه اي دور از مردم زندگي كند و از مردم به كلي بي خبر باشد، مي تواند نقش مؤثري در گرايش انسان ها به سوي فضيلت و معنويت و دوري از تباهي و معصيت داشته باشد، پس وجود امام به خودي خود لطف در حق مكلفان است، هرچند تصرف او در امور و رهبري ديني و سياسي او در فرض حضور، لطف ديگري است. (16)اما زمینه محرومیت از این لطف بالاتر را خودمان از دست داده ایم.
پینوشتها:
1. طه (20) آیه 29.
2. صف (61) آیه 14.
3. بقره (2) آیه 124.
4. نساء، 165.
5. جوادي آملي، شريعت در آينة معرفت، نشر مرکز اسرا ء قم 1378 ش، ص 127ـ 129.
6. صفار بصائر الدرجات، نشر مکتبه مرعشی نجفی قم 1404 ق ص 488.
7. کلینی اصول كافي، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران 1380 ق ج2، كتاب الحجة، ص 56،
8. شعرا (26) آیه 214.
9. محمد بن جرير طبري، تاریخ طبری، نشر دار الفکر بیروت بی تا ج 2، ص 406.
10. ابن هشام، سیره نبوی، انتشارات خوارزمي، تهران، بی تا ج 4، ص 163.
11. مریم (19) آیه 53.
12. طه (20) آیه 26.
13. اعراف (7) آیه 142.
14. بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، 1418 هـ، چاپ اول ج 2، کتاب المرضی، باب 17، ص231.
15. مقالة علي رباني گلپايگاني. فصلنامة انتظار، ش5، چاپ دوم، سال دوم پائيز81 13 ش. ص111،
16. همان.






