1- اگر بخواهم هدایتم و زندگیم الهی باشد باید چه کار کرد ؟
2 باید چهکار کنم تاامام زمان خویش را ببینم؟
3- من در کلاسی هستم که بچه ایش دارای شهوت بسیار است باید چه کنم ؟
لازم است چند نکته را متذکر شویم :
1. اگر می خواهیم در دنیای امروز زندگی مان بر پایه معیار های الهی باشد، باید به دو نکته اساسی توجه کنیم:
اول : دینداری در زمانی و جامعهای که همه اسباب هدایت و دینداری آماده است و همه مردم به سوی آن گرایش دارند، اگر چه ارزشمند است، ولی ارزشمندتر از آن دینداری در روزگاری و اجتماعی است که اکثریت آن ها در گرایش به فساد و گناه و بیدینی با هم مسابقه میدهند.
به جهت دین داری در شرایط سخت کفر و شرک و فساد جامعه است که خداوند برای قدردانی از جوانان اصحاب کهف قسمتی از وحی و قرآن را به داستان آنان اختصاص داده و در میان همه زنان دنیا از«آسیه» همسر فرعون همانند مریم مادر حضرت عیسى تجلیل نموده و او را الگوی بشر معرفی نموده است.(1)
پس اگر بتوانیم در دنیای امروز که آمیخته با فشارهای روحی فرسایشی و آلوده به هزاران گناه و فساد و ابزارهای فساد انگیز است، دین خود را حفظ کنیم ،واجبات را انجام دهیم و از محرمات دوری کنیم و به دستور علما و مراجع تقلید و رهبر معظم انقلاب که حجت خدا و امام زمان علیه السلام در زمان غیبت هستند، عمل نماییم ، از تلاوت قرآن و پایبندی به نماز اول وقت و صبر و شجاعت و پایداری در برابر محنتها و فشارها کمک بگیریم، می توانیم بگوییم که ـ ان شاء الله ـ مُهر رضایت و خشنودی خدا و ولی عصر را در نامه عمل خود داریم و زندگی ما در مسیر هدایت الهی است.
دوم : توجه کنیم و با دقّت در این موضوع مهم تأمل و اندیشه نماییم که «دین مجموعه باورها در باره نظام هستی و ارزش های مبتنی بر این باورهاست.»گستره باورها که ارزش هایی را به دنبال دارد، متشکّل از یک منظومه فکری و رفتاری است که پر و بال آن بر تمامیّت انسان و همه وجود او سایه میگستراند .
2. تشرف به محضر پر فیض حضرت بقیه الله الاعظم(عج) آرزوی هر عاشق دلسوخته است.اگر حضرت ولی عصر صلاح بدانند (زیرا ممکن است کسی لیاقت تشرف داشته باشد، لیکن حضرت مصلحت نداند و نقاب از چهره غیبت بر ندارد) ، شاید بتوان با به کار بستن راههای زیر توفیق تشرف حاصل نمود:
ا) انجام وظایف دوره غیبت؛ که متشکل از اموری است از جمله : اطاعت از دستورهای دینی و پرهیز از گناه و تقوا را سرلوحه زندگی قرار دادن، عملی را بر خلاف رضای خدا انجام ندادن. انتظار فرج؛ دعا برای سلامتی و فرج حضرت (مثل دعای فرج، ندبه و عهد)،صدقه برای حفظ وجود مبارک حضرت، غمگین شدن به خاطر غیبت آن جناب، انجام حج و عمره به نیابت حضرت، ياري طلبي از آن جناب و استمداد از وجود نازنینش به هنگام گرفتاری ها و ....
ب )عشق و محبت به حضرت :
راه اساسی تزکیه نفس و طریق نیل به مکارم اخلاق و توفیق یافتن بر انجام واجبات و ترک محرّمات، محبت و دوستی حضرت است که به مقتضای "من أحبّکم فقد أحبّ الله؛(2) هر که شما را دوست دارد، خدا را دوست داشته " حبّ او حبّ خدا است. هر چه مهر آن بزرگوار در دل انسان بیش تر شود، صفای باطن و کمال معنوی اش فزون تر گردد. مسلمانی که گرفتار گناه و آلوده به رذایل اخلاقی است، قطعاً امام زمانش را چنان که باید و شاید دوست ندارد، زیرا اگر محبت محبوب در جان محبّ ریخت، اولین نشانه اش اطاعت از وی و پرهیز از ناخوشایندیهای او است.
پس راز بزرگ تشرف در دوران غیبت به محضر حضرت ولی عصر (عج) همین یک کلمه است: "محبت حقیقی". باید شوق شدید پیدا کرد . دوستی واقعی به دست آورد تا به وصال یار رسید و از فیض محضر پر برکتش بهرهمند شد، زیرا محبت واقعی منشأ قرب روحی میشود. نزدیک شدن روحی، موجب دیدار محبوب میگردد.یکی از راه های نزدیک شدن و قرب روح عمل به وظیفه ، انجام واجب و ترک حرام است.
3. ظاهرا مراد شما از سوال سوم، این است که در کلاسی هستید که سایر دانش آموزان آلوده به مسائل شهوانی هستند. اگر چنین است، وظیفه شما، دوری از نشستهای غفلت زا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحریکآمیز است. امام باقر(عِلیه السلام ) می فرماید:
«من اصغی الی ناطق فقد عبده، فان کان الناطق یؤدی عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان کان یؤدی عن الشیطان فقد عبد الشیطان؛ (3) هر کس به سخن گویندهای گوش فرا دهد، او را بندگی کرده است، پس اگر ناطق از خدا بگوید، شنونده، خداوند را بنده شده ؛ اگر از شیطان و سخنان شیطانی بر زبانش جاری کند، بندگی شیطان کرده است».
امیدواریم به سوالات تان پاسخ داده باشیم.چنانچه به توضیح نیاز دارید، در مکاتبات بعدی بنویسید تا پاسخ دهیم.
پی نوشت ها :
1. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت ، 1404 هجرى قمری، ج1، ص 132، ح 28 .
2. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1413 هجرى قمری، ج 2، ص 613، زیارت جامعه .
3.شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام قم، 1409 هجری، ج 17، ص 317 .






