سلام پسری 30 ساله هستم که با دختری مدت یک ونیم سال رابطه دارم که پدر ومادر نداره البته اون دختر در تهران و من شهرستان هستم و صیغه عقد رو بین خودمون خوندیم دوستش دارم ووابسته بهش هستم در حالی که با اون رابطه داشتم و اون دیگه دختر نیست با دختر دیگه ای آشنا شدم و رابطمو بهم ریختم با اون هم صیغه خوندم و رابطه داشتم حالا مشکلم اینه که نمیتونم تصمیم بگیرم برای ازدواج رسمی دائما تردید میکنم با وجود وابستگی به دختر اولی وداشتن ارتباط جنسی با اون میترسم بعد از ازدواج کارم به طلاق بکشه علاوه براین خانوادم با انتخابهای من مخالفن حالا اگه من بخوام با سلیقه خانوادم کنار بیام باید دختراولی رو کنار بذارم دومی خودش کنار کشید وقتی رابطمو با اولی فهمید اولی بدون من میگه خود کشی میکنه علاوه براین من هم بهش وابسته هستم ولی نمیدونم که وابستگی و ارتباط جنسی دلیل بر خوشبخت شدن با اون دختر میشه یا نه فوق العاده میترسم ومرددم وشکاک هستم و این شک هم منو آزار میده هم طرف مقابل رو حالا نمیدونم دختر اولی رو انتخاب کنم که دوستش دارم و وابسته ام و دختریشو ازش گرفتم وعذاب وجدان دارم میترسم خودکشی کنه از ازدواج هم میترسم ، نمیدونم انتخابو واگذار کنم به خانوادم و قید اونو بزنم اما میترسم از نفرینش و کنار گذاشتنش نمیدونم دختر دو می رو هم دوست دارم اما دل کندن از اون برام ساده تر هست چون مدت آشنایمون کوتاه بود خیلی بی اراده هستم تو تصمیم گیری گیجم نمیتونم ازش دل بکنم پریشانم خیلی پریشان کاری کردم که اون دو دختر خصوصا اولی بهم وابسته شدن من هم وابسته ام اما از ازدواج میترسم سلیقه خانوادمو قبول ندارم اونا اصرار دارن ازدواج کنم آیا من با این آشفتگی روحی میتونم یه زندگی رو شروع کنم یا فعلا قیدش رو بزنم با اون دختر که یک و نیم ساله ارتباط دارم نمیدونم چکار کنم نه میتونم ازش دست بکشم نه ازدواج کنم دومی هم عالی بود برای اونم حسرت میخورم میترسم دخترای بیشتری رو بخودم وابسته کنم و نفرینم کنن حیرانو سرگشته ام شبو روز برام تاریک و تار شده خودم فکر میکنم با این روحیه دو ماه با همشون قطع رابطه کنم واز خانوادم هم دور بشم وتو یه شهر غریب برم تا بعد یه مدت طولانی تصمیم بگیرم برای زندگی نمیدونم مصلحت تو چیه کمکم کنید من با این شخصیت شکاک و مردد و با این وابستگیهای عاطفی که دل کندن از هرکدومشون برام عذابه و نمیتونم در مواجه باهاشون خودموحفظ کنم دلم براشون میسوزه وهم دوستشون دارم دلم نمیخواست بهم وابسته بشن و عذاب بکشن اما پیش اومده فورا هم باهاشون وارد رابطه جنسی شدم دومی مخالف بود راه درست چیه ؟؟؟
این مکاتبه با این مشخصات، شباهت زیادی به مکاتبات قبلی دارد که در گذشته به این مرکز ارسال شده است، منتها در آن مکاتبات سؤال از قول دختری مطرح شده و در این نامه سؤال از قول پسری 30 ساله مطرح شده که در انتخاب همسر و مشکلات پیرامون آن دچار مشکل شده است. مجموع همه صحبت ها حکایت از آن دارد که پسر مورد نظر در انتخاب راهی که به ازدواج منتهی می شود، دقت لازم را به کار نبرده است. بدون در نظر گرفتن چارچوب های شرعی و ضوابط عرفی، با جنس مخالف رابطه پنهانی برقرار کرده و اکنون گرفتار مشکلات پیرامونی آن گردیده است.
گذشته از همه این حرف ها هنوز معلوم نیست که در انتخاب همسر چه ملاک ها و معیارهای در نظر گرفته اید، تازه اگر معیارهایی را هم در نظر گرفته باشید، باید دید چقدر معیارهای شما با ملاک ها و معیارهای اساسی ازدواج که ضامن موفقیت و تداوم ازدواج است، مطابقت دارد. مشخص است ازدواج به خاطر وابستگی، ترس از خودکشی طرف، داشتن رابطه جنسی قبلی، ترس از آه ناله و نفرین، ترحم و دلسوزی و امثال این گونه دلایل، عاقبت خوشایندی ندارد . این گونه ازدواج ها از ریسک بسیار بالایی برخوردار است و احتمال شکست در آن دور از انتظار نمی باشد.
از طرف دیگر به نظر می رسد در قضیه ازدواج با خانواده تان هنوز به توافق نرسیده اید و هر یک ساز خودتان را می زنید. این حالت اصلاً مطلوب نمی باشد و مشکلی را حل نمی کند. بهتر است دراین باره با خانواده تان صمیمانه گفتگو کنید. با استدلال و دلایل منطقی خانواده را متقاعد کنید و به یک جمع بندی مناسب برسید. البته اگر ملاک ها و معیارهای ازدواج شما با ملاک ها و معیارهای که در دین و اصول روانشناختی به آن ها بها می دهد، مطابقت داشته باشد، در این صورت نظر و انتخاب شما بر انتخاب و سلیقه خانواده تان ارجحیت دارد. از خانواده تان انتظار می رود که به انتخاب شما به دیده احترام بنگرند و آن را بپذیرند. اما اگر انتخاب شما از روی سطحی نگری و از روی احساس باشد، باید به خانواده تان حق بدهید که با انتخاب و ازدواج شما به مخالفت برخیزند.
ازدواج زمانی ارزشمند است که اولاً همسرگزینی را بر اساس ملاک ها و معیارهای اساسی ازدواج انتخاب کرده باشید. ثانیاً مانع جدی بر سر ازدواج قرار نگرفته باشد و خانواده ها نیز موافق ازدواج تان باشند. در غیر این صورت این نوع ازدواج ها، یک نوع ازدواج احساسی و از روی ترحم و دلسوزی و به دور از تعقل و خردورزی تلقی می گردد. برای موفقیت ازدواج فاقد اعتبار و ارزش خواهد بود.
فعلاً با این آشفتگی روحی و روانی که پیدا کرده اید، مسلماً در موقعیتی نیستید که به تنهایی بتوانید تصمیم گیری کنید، بهتر است در اولین فرصت ممکن، به یک روانشناس بالینی و یا روانپزشک باتجربه مراجعه کنید. در درمان آشفتگی روانی خود بکوشید. تا درمان قطعی بهتر است ارتباط خود را با جنس مخالف قطع کنید و از وخیم تر شدن اوضاع پیشگیری به عمل آورید.






