با سلام و تبریک میلاد امام هادی(ع). من چند سؤال در مورد خداشناسی داشتم:
1. اینکه گفته شود خدا همه چیز را از هیچ خلق کرده است درست است یا اینکه گفته شود خدا از آنچه دارد موجودات را هستی می دهد؟ و چرا؟
2.نظر به اینکه گفته می شود که در قیامت عذاب و پاداش نتیجه عمل انسان است و انسان با صورت عمل خویش روبرو می شود، پس منتقم خواندن خدا چه معنایی دارد؟
3.لطفاً توضیح بدهید که چرا باید خدا قربانی کردن را روشی برای اثبات بندگی بندگان خویش قرار بدهد؟ فلسفه این حکم چیست؟ و در پاسخ به افراد نازکدلی(!) که از گرفته شدن جان شیرین یک جاندار برای اثبات بندگی خویش به خدا، می رنجند، چه باید بگوییم؟
با تشکّر
پرسش 1:
در مورد خداشناسي
شرح : با سلام و تبريک ميلاد امام هادي(ع). من چند سؤال در مورد خداشناسي داشتم: 1. اينکه گفته شود خدا همه چيز را از هيچ خلق کرده است درست است يا اينکه گفته شود خدا از آنچه دارد موجودات را هستي مي دهد؟ و چرا؟
پاسخ:
خداي متعال جهان را از « غير شيء » خلق كرده است، نه از هيچ و عدم مطلق:
جهان از عدم به معناى ناچيز خلق نشده؛ بلكه آفرينش جهانِ هستى ابتدايى و غير وابسته به هر ماده پيشين است. به عبارت ديگر آفرينش جهان، صرفاً مستند به اراده حق تعالى است و نيازمند ماده پيشينى نيست كه خداوند جهان را از آن پديد آورد؛ برخلاف خلاقيّت و آفرينش بشرى كه چيزى جز تغيير صورتها و تركيب مواد نخستين براى پديد آوردن محصولى نو نيست. بنابراين حتى اگر در فيزيك كيهانى مواد نخستينى فرض شود كه صورت موجود جهان، تابع تغيير آرايش آن مواد است، از نظر فلسفى آن مواد نيز مخلوق و معلول علت هستى بخش )خداوند) مىباشد.
امام صادق(عليه السلام) درباره آفرينش جهان مىفرمايد: «خداوند جهان را از «چيزى» نيافريده است، نه اينكه از «هيچ چيز» و «عدم»، جهان را آفريده باشد»
دقت در عبارت فوق از سويى نمايانگر احاطه علمى و فلسفى امام صادق(عليه السلام)و از ديگر سو نشانگر قدرت بىپايان و بىنيازى خداوند در آفرينش جهان است.
در كتاب الاحتجاج شيخ طبرسى آمده است: قال الزنديق لابى عبدالله(عليه السلام) من اى شى خلق قال عليه السلام: «لا من شى فقال كيف يحيى من لاشى. قال: ان الاشياء لاتخلوا ان تكون خلقت من شى او من غير شى فان كانت خلقت» «زنديقي به امام صادق(عليه السلام) عرض كرد : جهان از چه چيزى آفريده شده است؟ فرمود: از چيزى آفريده نشده است. پرسيده شد: چگونه خداوند از هيچ چيز، زنده مىكند. پاسخ داد: موجودات يا از چيزى آفريده مىشوند و يا از غير شىء آفريده مىشوند.(1)
ماجراى آفرينش الهى در قالب يك مثال ساده چنين است: همانطور كه يك مهندس ابتدا نقشه ساختمانى را در ذهن خويش مجسّم مىكند، سپس آن را به تصوير مىكشد و در خارج محقّق مىسازد. در آفرينش جهان هستى نيز حضرت حق قبل از آفرينش، به همه تار و پود و خصوصيات نظام هستى علم دارد و چون اراده كند، به معلومات خويش وجود مىبخشد و آنها موجود مىشوند. لذا قبل از اراده حق اشياء نزد خداوند وجود علمى دارند و بعد از اراده پروردگار، وجود عينى و خارجى پيدا مىكنند.(2)
بنابراين فرق است بين اينكه جهان «از غير شيء» خلق شده باشد و اينكه جهان از «عدم» يا «ناچيز» خلق شده باشد. سخن نخست درست و سخن دوم باطل است و اگر كسى به گونه دوم سخن بگويد، بايد آن را به معناى اول ارجاع داد.
بنابراين آنچه كه مستند خلق جهان است، وجود علمي اشياء نزد خداي متعال است كه به اراده او با وجود عيني پيدا كردن به صحنه هستي قدم مي گذارند. نه اين كه خداي متعال از عدم مطلق كه هيچ است وجود و هستي خارج كند كه اين امر باطل و موجب تناقض است. چرا كه هستي طارد عدم و عدم طارد هستي است و طارد شيئ نمي تواند منشاء شيء باشد.
پي نوشت ها :
1. طبرسي، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضي،هـ.ق، ج 2، ص 337 .
2. براى اطلاع بيشتر ر.ك: مبدأ و معاد، آية اللَّه جوادى آملى، مقاله هشتم، نظام احسن جهان هستى.
پرسش 2:
نظر به اينکه گفته مي شود که در قيامت عذاب و پاداش نتيجه عمل انسان است و انسان با صورت عمل خويش روبرو مي شود، پس منتقم خواندن خدا چه معنايي دارد؟
پاسخ:
بنا بر معارف ديني، تجسم اعمال در قيامت از حقايق روز قيامت است و براي بعضي انسانها که در معاصي از حد گذشته اند و تبهکاري جزءملکات آنها شده است به حد تغييردر صورت انساني آنها نيز مي شود اما نبايد فراموش کرد که خداوند متعال است که مبدل او از صورتي به صورت ديگر مي شود.
چگونه در دار دنياانسان باقدرت اختياري که داشت حقيقت خود را تحت تاثير انتخابهاي خود قرار مي داد. اما همان افعال اختياريش در طول اراده الهي رقم مي خورد. حال ظهور اين تغييرات در آخرت به تغيير صورت انساني او رخ ميدهد به اين معني که هرچه بر سر خود آورده نتيجه تبهکاري اوست. اما تغيير صورت انسانيش به يد قدرت الهي و اراده خداوند محقق مي شود.
اين خداوند است که اراده کرده اگر انساني با علم و عمد در مسير انکار وعناد و گناه قدم بر دارد کم کم افعال خارجي او، در حقيقت و جانش اثر کند و کششهاي نفساني بر او مسلط تر شوند و به صورت حيواني نزديک تر شود. در واقع روند تکاملي يا سقوط انسان در اراده الهي اينگونه تدبير شده است که خوبيهاي رفتاري وبدي هاي عملي به گونه اي در جان آدمي اثر گذارده و انسان را به يک موجود ملکوتي زيبا و يا به صورت حيواني موحش مبدل کند. اما منشاء تبديل، اراده و قدرت الهي است نه اينکه چيزي خود بخود تبديل به چيز ديگري بشود.
فراموش نکنيم که از اسماء حسناي خداوند متعال "مصور" و"مبدل" است و هر آنچه در قيامت رخ مي نمايد به اراده اوست درآنجا ظهور حق است. اما او اظهار مي کند حقايق را او آشکار مي کند. صورت حيواني بعضي از انسانهاي تبهکار را او نمايان مي کند. وجهنم در واقع ظهور انتقام الهي است که براي معاندين و منکرين آماده شده است ولي همين گرفتاري گناهکاران در جهنم معلول اعمال خودشان در دار دنيا است.
پس تبديل و تغيير به اراده ودر يد قدرت خداست و او اراده کرده است که در سايه اعمال اختياري انسان در دنيا، اين تغييرات صورت پذيرد ولو تا آنجا که حتي تغيير در ظاهر آنها رخ نمايد وبه شکل حيوان محشور شوند.
پرسش 3:
لطفاً توضيح بدهيد که چرا بايد خدا قرباني کردن را روشي براي اثبات بندگي بندگان خويش قرار بدهد؟ فلسفه اين حکم چيست؟ و در پاسخ به افراد نازکدلي(!) که از گرفته شدن جان شيرين يک جاندار براي اثبات بندگي خويش به خدا، مي رنجند، چه بايد بگوييم؟ با تشکّر
پاسخ:
قرباني نمودن به عنوان يک عمل عبادي است که خداوند انجام آن را براي حاجيان در ضمن اعمال حج و در سرزمين مني واجب نموده است و براي ساير افراد نيز در جاهاي ديگر به عنوان يک عمل مستحب مورد تاکيد قرار داده است(1) اگر چه مي تواند پرورش روحيه بندگي و فرمان پذيري از خداوند در افراد يکي از حکمت هاي قرباني نمودن باشد به ويژه زماني که افراد دليل و حکمت اين عمل را کاملا نمي داند و صرفا به جهت خواست و فرمان خداوند به آن عمل مي نمايند. لکن اين تمام حکمت اين عمل نيست و فلسفه ها و آثار و حکمت هاي فراوان ديگري نيز براي انجام اين طاعت الهي بيان شده است که به صورت مختصر اشاره مي شود:
1.همانند بسياري ديگر از اعمال حج اين عمل نيز يک وجهه نمادين دارد و به نوعي نماد مبارزه با تعلقات نفساني و به حاجي اين تنبه را مي دهد که بايد در هنگام انجام اين عمل هواهاي نفساني خويش را نيز قرباني کند. قرباني كردن در واقع نوعي جهاد با نفس درجهت زدودن تعلقات و وابستگي هاي دنيايي و مادي و رهايي از زندان مال پرستي و دنياطلبي است.
2. کسب تقوي و تقرب به خداوند ؛ لذا در اين زمينه مي فرمايد: "گوشتها و خونهاى اين قربانيان هرگز به خدا نمىرسد بلكه آنچه به خدا مىرسد تقوا و پرهيزگاى و پاكى اعمال شما بندگان است... "(2) زيرا اصولا خدا نيازى به گوشت قربانى ندارد، چرا که او نه جسم است و نه نيازمند، او وجودى است كامل و بى انتها از هر جهت.
. قربانى درس ايثار و فداكارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا به انسانها مىآموزد، و درس كمك به نيازمندان و مستمندان.(3)
3. کمک به مستمندان و اطعام آنان با گوشت قرباني از آيات قران به خوبى استفاده مىشود كه يکي از اهداف قربانى كردن اين است كه گوشت آن به مصرف هاى لازم برسد هم قربانى كننده از آن استفاده كند و هم قسمتى را به فقيران نيازمند برساند.(4)
البته حکمتهاي متعدد ديگري از ابعاد اقتصادي و سياسي و فرهنگي و اجتماعي و تربيتي براي اين عمل بيان شده است که مي توانيد جهت مطالعه بيشتر به منابع معرفي شده مراجعه فرمائيد.
ذکر اين حکمتها و آثار بيان شده و همچنين آثار مذکور در منابع معرفي شده مي تواند پاسخ مناسبي باشد براي افراد نازکدل و رنجيده شده البته علاوه بر آثار بيان شده مي توانيد به اين نکته نيز اشاره نمائيد که دستور خداوند در مورد نحوه قرباني نمودن حيوان به گونه ايست که طبق تحقيقات علمي هم کمترين درد را متوجه حيوان مي نمايد و هم به لحاظ سلامت گوشت روش مناسبتري مي باشد(5) در عين حال مشکل اصلي اين افراد مساله قرباني کردن نيست. بلکه به اصل کشتن و ذبح حيوانات جهت استفاده از گوشت آنها بر مي گردد که يک مساله عقلائي است و ربطي به قرباني ديني ندارد، از سوي ديگر اگر چه توجه به احساسات مطلوب مي باشد. لکن ارزش بودن و ضد ارزش بودن اعمال را نمي توان صرفا با توجه به احساسات تعيين نمود ،بلکه همواره ارزش ها تابع حقائق ذاتي عالم مي باشند که ملاک قرار دادن احکام الهي بهترين راه براي تشخيص اين حقائق مي باشند. لذا در مواردي مثل کشتن يک انسان که هم به لحاظ عاطفي و هم به لحاظ دستور اوليه ديني ناپسند و ضد ارزش تلقي مي گردد در برخي موارد مثل کشتن دشمن متجاوز که قصد جان مسلمين را دارد و يا فرد ظالمي که قاتل انسانهاي بي گناه و مظلوم مي باشد هم به لحاظ عقلي و هم به لحاظ قانون حاکم الهي ديگر نه تنها حفظ جان چنين فردي ارزش نمي باشد بلکه اتفاقا قصاص او لازم و واجب مي گردد تا مانع کشته شدن افراد متعدد ديگر گشته و حيات جامعه را تضمين گردد(6) در اين صورت اگر چه کشتن ديگران بر خلاف ميل اوليه و فطري انسان مي باشد لکن مصلحت و بقا و سعادت جامعه در انجام آن مي باشد(7).البته قرباني کردن حيوان حتي در سيره عموم مردم نيز به لحاظ عاطفي ضد ارزش نمي باشد و همين مطلب نشان مي دهد که فرد مخاطب شما اندکي از حد تعادل عاطفي خارج گشته است و دچار افراط شده اند.
جهت مطالعه بيشتر پيرامون اسرار و حکمتهاي قرباني به کتاب «درسنامه اسرار حج» نشر بعثه مقام معظم رهبري مراجعه فرمائيد.
پي نوشت ها:
1.رک:مناسك حج محشي حضرت امام خميني ،ص 100،اثر مرکز نشر بعثه مقام معظم رهبري،1389ش.
2.حج (22) آيه 37.
3.آيت الله مکارم شيرازي،تفسير نمونه، ج14، ص 107،دارالکتب الاسلاميه ،1376ش.
4.تفسير نمونه، همان ،ج14، ص 83.
5.رک:http://hakimemehr.ir/news/show_detail.asp?id=4292
6.بقره (2) آيه 179.
7.بقره (2) آيه 116.






