با سلام و تشکر
پیرو پاسخی که به آخرین پرسش ارسالی در باب حمله اعراب به ایران در زمان عمر بن خطاب و عواقب آن ارائه کرده اید ، ابهاماتی باقی می ماند که به منظور رفع ، طرح می شود:
از پاسخ وارده ، دریافت می گردد که:
1-حمله به سرزمین ایران به منظور رهایی ایرانیان از ستم حاکمان وقت بوده و نوعی جنگ رهایی بخش محسوب می شده.
سوال: آیا ایرانیان از اعراب درخواست یاری جهت سقوط حاکمان زمانشان را کرده بودند؟ اگر به صورت رسمی و مستند نه و این امر فقط به تشخیص اعراب مسلمان بوده که با این اوصاف هر کشوری می تواند به بهانه آزادی به کشور دیگری حمله کند ( توجیهی که امروزه آمریکا و ناتو در حملاتشان به کشورهای منطقه خاور میانه می آورند ) فراموش نکنیم هر حکومت ، مکتب و اندیشه ای خود را بر حق دانسته و دخالت در کشور دیگر را با عنوان کمک به آزادی و آگاهی مردم آن کشور توجیه می کند در نتیجه اینکه فرموده اید: ( اسلام استفاده از قدرت نظامی را در سه مورد روا می داند:...3-آزادی در تبلیغ .زیرا هر آیینی حق دارد آزادانه و به صورت منطقی خود را معرفی کند.اگر کسانی مانع این کار شوند، می توان با توسل به زور این حق را به دست آورد )این توجیه دقیقا" همانست که امروز غرب به عنوان توسعه حقوق بشر در جهان مورد استفاده قرار می دهد و ما با آن مخالفت می کنیم.آیا امروزه در جوامع اسلامی ، هر آیینی می تواند آزادانه و منطقی خودرا معرفی کند؟آیا احزاب و رسانه هایی برای این منظور وجود دارند؟ آیا اگر کشورهای دیگر برای (آزادی در تبلیغ ) به این کشورها حمله کنند کاری اسلامی انجام داده اند؟عذر خواهم می دانم پراکنده شد اما مطمئنا" منظور و محتوای کلام را دریافت کرده اید.
2-فرموده اید( حمله اعراب به ایران برخی آثار منفی در پی داشت ولی...در جنگ-چنان که وانمود می گردد- انسان ها کشته نشدند و با مردم ایران بد برخورد نگردید)!! عذرخواهم! اما با استناد به این گفته یا باید معتقد باشیم که طی فتح ایران کشتار و غارتی صورت نگرفت و سیل خونی به دلیل کشته شدن انسانها به راه نیفتاد و یا اینکه کشته شدگان اساسا" انسان نبودند! لذا مطالب مندرج در تاریخ طبری و تاریخ بخارا و نوشته های بلاذری و ابن خلدون و...در خصوص فجایع رخ داده در ایران تماما" کذب و از سر اسلام ستیزی است!آیا این منابع و ماخذ را مردود اعلام می کنید و منابع معتبر تری در مخالفت با آنها ارائه می دهید؟
3-فرموده اید( اصل جنگ تا حدودی مورد تایید اسلام بود اما از آن جا که در جنگ تخلفاتی هم صورت گرفت ، همه جزییات مورد تایید علی ( ع ) نبود.حضرت در جنگ سیاست بیطرفانه اتخاذ نمود ) چرا بیطرفی؟ حضرت که درباره نحوه رفتار با حیوانات و حقوق آنها واکنش نشان داده و در این خصوص برای ماموران مالیاتی دستورالعمل صادر کرده اند چرا در مواجهه با این تخلفات ( بخوانید فجایع ) موضع بیطرفانه اتخاذ کردند؟ چه روایات یا اسنادی در تاریخ وجود دارد که حضرت با این به قولی تخلفات موافق نبوده و واکنش نشان داده اند؟
وجه اشتراک: با شما هم عقیده ام که مردم ایران به زور شمشیر اسلام نیاوردند قبولاندن جبری اسلام به مردم هم توهین به این دین است و هم اهانت به ایرانیان اما تقاضامندم سوالات فوق را مانند همیشه به صورت جداگانه و صریح مورد بررسی و پاسخگویی قرار دهید.
متشکرم
پرسش 1:
سوالاتي در باب فتح ايران
شرح : با سلام و تشکر پيرو پاسخي که به آخرين پرسش ارسالي در باب حمله اعراب به ايران در زمان عمر بن خطاب و عواقب آن ارائه کرده ايد ، ابهاماتي باقي مي ماند که به منظور رفع ، طرح مي شود: از پاسخ وارده ، دريافت مي گردد که: 1-حمله به سرزمين ايران به منظور رهايي ايرانيان از ستم حاکمان وقت بوده و نوعي جنگ رهايي بخش محسوب مي شده. سوال: آيا ايرانيان از اعراب درخواست ياري جهت سقوط حاکمان زمانشان را کرده بودند؟ اگر به صورت رسمي و مستند نه و اين امر فقط به تشخيص اعراب مسلمان بوده که با اين اوصاف هر کشوري مي تواند به بهانه آزادي به کشور ديگري حمله کند ( توجيهي که امروزه آمريکا و ناتو در حملاتشان به کشورهاي منطقه خاور ميانه مي آورند ) فراموش نکنيم هر حکومت، مکتب و انديشه اي خود را بر حق دانسته و دخالت در کشور ديگر را با عنوان کمک به آزادي و آگاهي مردم آن کشور توجيه مي کند در نتيجه اينکه فرموده ايد: ( اسلام استفاده از قدرت نظامي را در سه مورد روا مي داند:...3-آزادي در تبليغ. زيرا هر آييني حق دارد آزادانه و به صورت منطقي خود را معرفي کند.اگر کساني مانع اين کار شوند، مي توان با توسل به زور اين حق را به دست آورد )اين توجيه دقيقا" همانست که امروز غرب به عنوان توسعه حقوق بشر در جهان مورد استفاده قرار مي دهد و ما با آن مخالفت مي کنيم.آيا امروزه در جوامع اسلامي ، هر آييني مي تواند آزادانه و منطقي خودرا معرفي کند؟آيا احزاب و رسانه هايي براي اين منظور وجود دارند؟ آيا اگر کشورهاي ديگر براي (آزادي در تبليغ ) به اين کشورها حمله کنند کاري اسلامي انجام داده اند؟عذر خواهم مي دانم پراکنده شد. اما مطمئنا" منظور و محتواي کلام را دريافت کرده ايد.
پاسخ:
ابتدا لازم است اين نكته را خدمتتان تذكر داده كه نسبت به داده هاي تاريخي و گزارشات تاريخ نگاران بايد ظرف رخداد تاريخي وموقعيت جغرافيايي و مقتضيات زمان رخداد را، دانست و با در نظر داشتن آنها به قضاوت داده ها نشست ويا به بيان ديگر بايد خود را در آن فضا قرار داد و به تحليل داده ها و انتقاد نشست .قطعا اگر ما پا را فراتر از زمان خود نگذاريم و متناسب با مقتضيات زمان حاضر مانند حقوق بشري كه امروزه از آن تعريف مي شود به قضاوت داده هاي تاريخي بنشينيم در بسياري از موارد به بن بست خورده و هيچ گونه توجيهي در آن باره نخواهيم داشت مانند برده داري و به بردگي كشاندن اسيران جنگي كه امروزه با هيچ گونه حقوقي قابل دفاع نيست و عملي غير انساني تلقي مي شود اما همين رفتار در جوامع پيشين كاملا پذيرفته شده بوده و طرفين جنگ به آن تن مي دادند.
مقايسه شما بين جنگ ابتدايي اسلام مانند جنگ مسلمانان باساسانيان براي رهايي ايرانيان از زير ستم پادشاهان ساساني به اين بيان كه ايرانيان از آنان دعوت نكردند كه آنان را نجات بدهند و اين نوعي مداخله در امور ديگر كشور ها به حساب مي آيد مانند آنچه امروزه امريكا و نيرو هاي ناتو انجام مي دهند و... از اين قبيل است كه شما با قوانين امروزه و حقوق بشر امروزي به قضاوت در باره داده تاريخي مربوط به 15قرن گذشته نشسته ايد و اين با بسياري از اصول حقوقي امروزي مطابق نيست.
شما بايد خود را در آن موقعيت و شكل جنگ ها و حد و مرز حقوق ساير كشور ها قرار دهيد در دوراني كه هر كه قوي تر بود اقدام به كشور گشايي مي نمود و اگر ضعيف در پس قدرت بخشيدن خود نمي بود نابود مي شد سخن از مداخله در امور ديگر كشورها جايگاهي ندارد.
چنانچه شما رفتار خسرو پرويز را هنگامي كه پيامبر او را به دين اسلام دعوت مي كند مورد دقت قرار دهيد خواهيد ديد كه پس از آنكه او اسلام را به سخره مي گيرد دستور جلب پيامبر را داده و از شدت غرور نامه اي به فرماندار « يمن » بشرح زير نوشت:
به من گزارش رسيده است که مردي از قريش در مکه مدعي نبوت است دو نفر از افسران ارشد خود را بسوي او اعزام کن تا او را دستگير کرده بسوي من بياورند. و بنا به نقل ابن حجر در « الاصابه » در ترجمه « باذان » دستور داد که اين دو افسر، او را وادار کنند تا به آئين نياکان خود بر گردد ، و اگر نپذيرفت سر او را از تن جدا کرده براي او بفرستند.(1)
اين نكته نشان دهنده آن است كه موضوع مداخله در امور ديگر كشورها سخن و حقوقي است امروزي و اين گونه مباحث آن روز مطرح نبوده است و پيامبر اسلام به مقتضاي وظيفه خود دعوت نموده اند. مسلمانان نيز به مقتضاي وظيفه شرعي خود كه ايران ستم ديده از چنگال ساسانيان نجات داده و به اسلام دعوت نمايند.
نكته پاياني بايد دانست بين رفتار مسلمانان كه بر مبناي وظيفه و حقيقت خواهي و ستم گريزي با دولت ساساني وارد جنگ شدند و بين آنچه امروزه رخ مي دهد. تفاوت بسيار است. زيرا آنچه امروزه نيروهاي نظامي امريكا و ناتو انجام مي دهند با ظاهري به نام حقوق بشر، اما واقعيتي متفاوت به نام تامين منافع اقتصادي و امنينتي خود است وگرنه چنانچه بر مبناي آزادي انسان از زير ستم ظالماني چون قذافي و صدام و غيره باشد اصل اين اقدام كاملا پسنديده است. اما رخدادهاي پيراموني نشان از واقعيتي ديگر به نام تامين منافع اقصادي و به يغما بردن نفت دارد وگرنه چرا اين دلسوزان حقوق بشر به داد افراقائياني كه از گرسنگي تلف مي شوند نمي رسند.
پي نوشت:
1.جعفر سبحاني، فروغ ابديت, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ج2،ص220.
پرسش 2:
فرموده ايد( حمله اعراب به ايران برخي آثار منفي در پي داشت ولي...در جنگ-چنان که وانمود مي گردد- انسان ها کشته نشدند و با مردم ايران بد برخورد نگرديد)!! عذرخواهم! اما با استناد به اين گفته يا بايد معتقد باشيم که طي فتح ايران کشتار و غارتي صورت نگرفت و سيل خوني به دليل کشته شدن انسانها به راه نيفتاد و يا اينکه کشته شدگان اساسا" انسان نبودند! لذا مطالب مندرج در تاريخ طبري و تاريخ بخارا و نوشته هاي بلاذري و ابن خلدون و...در خصوص فجايع رخ داده در ايران تماما" کذب و از سر اسلام ستيزي است!آيا اين منابع و ماخذ را مردود اعلام مي کنيد و منابع معتبر تري در مخالفت با آنها ارائه مي دهيد؟
پاسخ:
نسبت به آمار كشتگان در اين جنگ بايد دانست بيش تر مطالبي که مورخان در باره جنگهاي صدر اسلام نوشتهاند، از تاريخ طبري ميباشد، که پذيرش هر کدام نياز به بررسي دقيق دارد.
طبري مطالب تاريخي را از راويان مختلف نقل ميکند که برخي دروغگو و غير موثق بودهاند، از جمله سيف بن عمر که خيلي از مطالب مربوط به جنگهاي ايران و عربها و مطالبي را که از علي و فرزندان وي در اين باره نقل شده، از طريق وي است.
جواد علي (از مورخان) معتبر ميگويد: طبري در استفاده از مآخذ، اصول اهل حديث را در نظر نگرفته و از چهرههاي ضعيف هم روايت کرده است.
او روايات سيف بن عمر را که متهم به زندقه است و خود طبري هم نظر مساعدي نسبت به وي ندارد، نقل ميکند.
در مورد آمار کشته شدگان طرفين در کتابهاي تاريخي آمار گوناگون است. ضمن آنکه مبالغه آميز است. (1)
مانند آنكه طبري مي گويد صدهزار تن از ايرانيان کشته شدند. (2)
همان گونه كه بيان شد بيش تر مورخين آمارها را از سيف بن عمر تميمي گرفته اند كه او از معروفترين افراد به کذب و دروغ سازي است. او در اثر خصوصياتي چون تعصب قبيلهاي، روابطي که با حاکمان و زورمندان آن روزگار داشت، دروغهاي بسياري را در کتابهاي تاريخي و روايي اهلسنت وارد کرده است.
بنا بر اين آمار واقعي و صحيحي در دست نيست.
پي نوشت:
1. حيات الامام الحسن بن علي ، باقر شريف قرشي، قم، دارالکتب العلميه، ج1، ص128.
2. ابي جعفر محمد بن جرير طبري، تاريخ الطبري،تحقيق: مراجعة وتصحيح: نخبة من العلماء الأجلاء،بيروت - لبنان، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ،ج 5،ص 1829 .
پرسش 3:
فرموده ايد( اصل جنگ تا حدودي مورد تاييد اسلام بود. اما از آن جا که در جنگ تخلفاتي هم صورت گرفت، همه جزييات مورد تاييد علي ( ع ) نبود.حضرت در جنگ سياست بيطرفانه اتخاذ نمود ) چرا بيطرفي؟ حضرت که درباره نحوه رفتار با حيوانات و حقوق آنها واکنش نشان داده و در اين خصوص براي ماموران مالياتي دستورالعمل صادر کرده اند چرا در مواجهه با اين تخلفات ( بخوانيد فجايع ) موضع بيطرفانه اتخاذ کردند؟ چه روايات يا اسنادي در تاريخ وجود دارد که حضرت با اين به قولي تخلفات موافق نبوده و واکنش نشان داده اند؟ وجه اشتراک: با شما هم عقيده ام که مردم ايران به زور شمشير اسلام نياوردند قبولاندن جبري اسلام به مردم هم توهين به اين دين است و هم اهانت به ايرانيان، اما تقاضامندم سوالات فوق را مانند هميشه به صورت جداگانه و صريح مورد بررسي و پاسخگويي قرار دهيد. متشکرم
پاسخ:
آنچه نسبت به موضع بي طرفانه امام علي بيان شد. پيرامون اصل جنگ ومداخله مستقيم امام بوده است كه مي توان اصل جنگ را مورد رضايت امام دانست نه آنكه به معناى تأييد امام از ديگر سياستهاى عمر مانند سياست عرب گرايانه و موضعگيرى او در برابر ايرانيان باشد.بسيار جالب است بدانيد كه اين رفتار و سياست عمر مورد انتقاد امام قرار گرفته است.
امام علي(ع) بر اساس کرامتي که براي انسانها و مسلمانها قائل بود، با اين روش سخت مخالف بود.
هنگامي كه در زمان خليفه دوم، اسراي ايراني را به مدينه آوردند، خليفه تصميم گرفت که بانوان را بفروشد و مردان را برده قرار دهد، علي(ع) فرمود: « از پيامبر شنيدم : بزرگان ملتها را محترم شماريد، گرچه با شما مخالف باشند. ايرانيان، کريم و اهل حکمت و دانش هستند.تسليم شده و تمايل به اسلام پيدا کردهاند. سهم خود و بني هاشم از اين اسيران را براي خوشنودي خدا، آزاد کردم».(1)
روش و سيره علي(ع) در حمايت از عجمها و ايرانيها، سبب شده که غير عربها، به راحتي بتوانند از حقوق خود دفاع کنند. در برابر کساني که به آنان ستم روا ميداشتند و حقوق آنان را پايمال مي کردند ايستادگي کنند، چون ميدانستند که حاکم اسلامي، مدافع آنان است و اين همان چيزي بود که در کلام اشعث مبني بر غلبه آنان اشاره شده بود.
در آن داستان آمده که روز جمعهاي که علي(ع) در حال خطبه خواندن بود، اشعث بن قيس که از سرداران عرب به حساب ميآمد، وارد مسجد شد و گفت: اي امير مؤمنان، اين سرخرويان (ايرانيان) جلوي روي تو بر ما غلبه کردهاند و جلو آن ها را نميگيري، سپس در حالي که خشم بر او غلبه پيدا کرده بود، گفت: امروز نشان خواهم داد که عرب چکاره است که علي(ع) در نکوهش اين گونه افراد و دفاع از ايرانيان فرمود:
«اين شکم گندهها، خودشان روزها در بستر نرم استراحت ميکنند. آنان (موالي و ايرانيان) روزهاي گرم به خاطر خدا فعاليت ميکنند. آن گاه از من ميخواهند که آنان را طرد کنم تا از ستمکاران باشم.
سوگند به خدا که دانه را شکافت و آدمي را آفريد که پيامبر فرمود که شما ايرانيان را با شمشير خواهيد زد، بعداً ايرانيان به خاطر اسلام، با شمشير به شما خواهند زند».(2)
مغيره، نقل ميکند که علي(ع) نسبت به عجمها (موالي) تمايل بيش تري داشت. نسبت به آنان با لطف و محبت برخورد ميکرد، ولي عمر به شدت از آنان دوري ميجست.(3)
نتيجه اينكه آين گونه نبوده است كه امام علي در برابر رفتارهاي ظالمانه نيز سكوت اختيار نموده باشد در ضمن اين جنگها در دوراني بوده که حضرت علي داراي قدرتي نبوده و مورد ظلم واقع شده بود. لذا تواني براي دفاع نداشت مانند دوران بعثت تا هجرت که پيامبر به مسلمانان شکنجه شده توصيه به صبر مي نمود.
پينوشتها
1. سفينه البحار، ج 6، واژه (عجم).
2. همان، ص 8، واژه (ولي).
3. همان.






