سلام. لطفاً همان کارشناسی که به پرسش قبلی من در مورد براهین عدم تحریف قرآن، پاسخ دادند، به این پرسش نیز بپردازند. البته باز هم خواهشمندم با حوصله به پرسشهای من پاسخ بدهید و بردبار باشید و انتظار نداشته باشید با یکی دو نامه بحث تمام بشود. خواهشاً با بردباری و صبورانه به سؤالات جواب بدهید تا به نتایج خوبی برسیم و مطمئن باشید پرسشهای من نه از سر انکار بلکه برای بهتر دانستن عقاید مذهبیم هستند. همچنین پوزش من را بپذیرید که کمی زیاده نویسی می کنم، می خواهم مقصودم دقیقاً مشخص شود.

ابتدا لازم می دانم یادآور شوم که همانطور که پیشتر گفتم، من هم قرآن را تحریف شده نمی دانم و اثبات تحریف به عهدۀ مدعی است. ولی وقتی از براهین عدم تحریف سخن گفته می شود، باید سعی کنیم مواردی را بپذیریم که عقلانیتر باشند. بنده از شما خواهش کردم قویترین استدلالها را بفرمایید تا من پرسشهایم را در مورد آنها بپرسم و گویا شما سه دلیل استدلال به آیات قرآن، اهتمام مسلمین و حضور معصومین، را قویتر دانسته اید. بنده در قالب سه پرسش، تشکیکات خود را پیرامون این موارد عرض میکنم:

پرسش اوّل در مورد استدلال به برخی آیات قرآن همچون حجر:9 و فصلت:42؛ البته برای من جای تعجّب است که در کتابهای کلامی و حتی در سطح کتاب آیت الله جوادی آملی هم، این استدلال مطرح می شود، ولی به راستی این آیات می توانند عدم تحریف را برای قرآن ثابت کنند؟ کسی که به این استدلال تمسّک می جوید، به صورت پیشفرض تحریف و به خصوص تحریف به اضافه را از قرآن منتفی دانسته است، که حال با خیال راحت آنرا برای اثبات عدم تحریف دائمی قرآن، به عنوان کلامی الهی مطرح می کند. ولی اگر ما تحریف را منتفی می دانیم، دیگر این استدلال سودی ندارد و حکم پیشتر فرض انگاشته شده است و اگر تحریف را ممکن می دانیم، و میخواهیم دلیلی برای نفی آن پیدا کنیم، بدون شک یک آیه از کتابی که هنوز احتمال تحریف در آن داده می شود، هیچ چیزی را ثابت نمی کند، چرا که ممکن است این آیه، حاصل همان «تحریف محتمل» باشد. ما ابتدا باید ثابت کنیم هیچ چیز از قرآن کم و زیاد نشده است، و بعد به یکی از جملات آن به عنوان عهد الهی بر عدم تحریف قرآن استناد کنیم.
لذا اگر این آیه ها برای اثبات «عدم تحریف قرآن در آینده» مطرح می شوند، با فرض اینکه پیشتر عدم تحریف قرآن در گذشته را ثابت کرده باشیم، مشکلی در کار نیست هر چند پرسش من ابداً این مسئله نبوده است و از پاسخ شما هم برنمی آید قصد نشان دادن چنین امری را داشته بوده باشید، ولی اگر برای اثبات «عدم تحریف قرآن در گذشته» که پرسش من هم در مورد همین بود، به کار می روند، این استدلال منطقی نیست و حکم را پیش از اثبات صحیح فرض کرده است و حال برای تأیید آن، مصداق پیدا می کند.

پرسش دوم در مورد استدلال به حضور معصومین در آن زمان. گذشته از اینکه معمولاً در تحقیق در اسلام، باید تحقیق در مورد دقّت و عدم تحریف قرآن، پیش از تحقیق در امامت معصومین قرار بگیرد، ما روایت مستند و قابل اعتمادی از معصومین در مورد عدم تحریف قرآن نداریم. دو روایت از امام صادق و امام باقر در مورد عدم تحریف قرآن، ارائه می گردند، که همانطور که کارشناسان بخش حدیث از همین سایت فرمودند، هر دو ضعیف هستند و در عین حال در کنارشان احادیث ضعیف دیگری هم هستند که تحریف را تأیید می کنند. پس ما در مورد نگرش معصومین به تحریف یا عدم تحریف قرآن، روایت معتبر و مستندی در دست نداریم.

پرسش سوم در مورد استدلال به اهتمام مسلمین. من قبول دارم که خیلی بعید است که بشود گفت در حالی که قرآن تنها چند سال بعد از رحلت پیامبر جمع آوری شد و کسانی که پیامبر را دیدند هم حاضر بودند ولی با این وجود قرآن تحریف شد! بله بسیار بعید است. این استدلال را من 90% می پذیرم، ولی یک امری که هست، تواریخی که در مورد اهتمام مسلمین بر جمع آوری قرآن، اشاره دارند مربوط به چندین قرن بعد از مسلمانان قرن اوّل هستند و گزارشهایی با این فاصله، برای اثبات چنین امر مهمّی زیاد قوی نیستند. هر چند برخی از این روایتها از طریق سلسله ای از افراد راستگو نقل شده اند، ولی خب حتی اگر این افراد همه در یک زمان باشند که نیستند، باز هم یک سخن اگر بین چند نفر انتقال پیدا کند، مقداری دگرگون می گردد، هر چند راستگو باشند. بر همین اساس، دقّت گزارشهای ما از حوادث صدر اسلام، بخاطر فاصلۀ زیاد تواریخی که به این امور پرداخته اند، پایین است. هر چند کلّیت این گزارشها قابل قبول است، ولی آیا جزئیاتی مثل اهتمام شدید در جمع آوری قرآن هم می تواند دقیق باشد؟ ضمن اینکه برخی گزارشها نیز به برخی اختلاف نظرات و ناسازگاریها اشاره دارند.

با تشکّر

به امید ظهور

پرسش 1:
براهين عدم تحريف در قرآن(2)
شرح : سلام. لطفاً همان کارشناسي که به پرسش قبلي من در مورد براهين عدم تحريف قرآن، پاسخ دادند، به اين پرسش نيز بپردازند. البته باز هم خواهشمندم با حوصله به پرسشهاي من پاسخ بدهيد و بردبار باشيد و انتظار نداشته باشيد با يکي دو نامه بحث تمام بشود. خواهشاً با بردباري و صبورانه به سؤالات جواب بدهيد تا به نتايج خوبي برسيم و مطمئن باشيد پرسشهاي من نه از سر انکار بلکه براي بهتر دانستن عقايد مذهبيم هستند. همچنين پوزش من را بپذيريد که کمي زياده نويسي مي کنم، مي خواهم مقصودم دقيقاً مشخص شود. ابتدا لازم مي دانم يادآور شوم که همانطور که پيشتر گفتم، من هم قرآن را تحريف شده نمي دانم و اثبات تحريف به عهد? مدعي است. ولي وقتي از براهين عدم تحريف سخن گفته مي شود، بايد سعي کنيم مواردي را بپذيريم که عقلانيتر باشند. بنده از شما خواهش کردم قويترين استدلالها را بفرماييد تا من پرسشهايم را در مورد آنها بپرسم و گويا شما سه دليل استدلال به آيات قرآن، اهتمام مسلمين و حضور معصومين، را قويتر دانسته ايد. بنده در قالب سه پرسش، تشکيکات خود را پيرامون اين موارد عرض ميکنم: پرسش اوّل در مورد استدلال به برخي آيات قرآن همچون حجر:9 و فصلت:42؛ البته براي من جاي تعجّب است که در کتابهاي کلامي و حتي در سطح کتاب آيت الله جوادي آملي هم، اين استدلال مطرح مي شود، ولي به راستي اين آيات مي توانند عدم تحريف را براي قرآن ثابت کنند؟ کسي که به اين استدلال تمسّک مي جويد، به صورت پيشفرض تحريف و به خصوص تحريف به اضافه را از قرآن منتفي دانسته است، که حال با خيال راحت آنرا براي اثبات عدم تحريف دائمي قرآن، به عنوان کلامي الهي مطرح مي کند. ولي اگر ما تحريف را منتفي مي دانيم، ديگر اين استدلال سودي ندارد و حکم پيشتر فرض انگاشته شده است و اگر تحريف را ممکن مي دانيم، و ميخواهيم دليلي براي نفي آن پيدا کنيم، بدون شک يک آيه از کتابي که هنوز احتمال تحريف در آن داده مي شود، هيچ چيزي را ثابت نمي کند، چرا که ممکن است اين آيه، حاصل همان «تحريف محتمل» باشد. ما ابتدا بايد ثابت کنيم هيچ چيز از قرآن کم و زياد نشده است، و بعد به يکي از جملات آن به عنوان عهد الهي بر عدم تحريف قرآن استناد کنيم. لذا اگر اين آيه ها براي اثبات «عدم تحريف قرآن در آينده» مطرح مي شوند، با فرض اينکه پيشتر عدم تحريف قرآن در گذشته را ثابت کرده باشيم، مشکلي در کار نيست هر چند پرسش من ابداً اين مسئله نبوده است و از پاسخ شما هم برنمي آيد قصد نشان دادن چنين امري را داشته بوده باشيد، ولي اگر براي اثبات «عدم تحريف قرآن در گذشته» که پرسش من هم در مورد همين بود، به کار مي روند، اين استدلال منطقي نيست و حکم را پيش از اثبات صحيح فرض کرده است و حال براي تأييد آن، مصداق پيدا مي کند.

پاسخ:

اين شبهه به سه صورت مى‏تواند مطرح شود.
الف) چون در مورد قرآن (همانند هر متن تاريخى ديگر) احتمال تحريف وجود دارد و سابقه نسبتا طولانى آن به ضميمه دشمنان فراوانش اين احتمال را تقويت مى‏كند، استدلال به آن براى نفى تحريف قرآن سودمند نيست؛ هر چند يقين به تحريف آن نداشته باشيم؛ زيرا به هر آيه‏اى كه استدلال شود، احتمال تحريف شدن و غير معتبر بودن آن وجود دارد.
بايد دانست كه چنين شبهه‏اى اختصاص به استفاده عدم تحريف از آيات قرآن ندارد و اگر چنين شبهه‏اى را بپذيريم، هرگونه استدلال به هر آيه‏اى و براى هر موضوعى مورد سؤال قرار مى‏گيرد و قرآن به طور كلى از صحنه انديشه و استدلال خارج مى‏شود؛ بلكه روايات نيز دچار چنين وضعيتى مى‏شوند.
اين شبهه بى‏اساس است؛ زيرا صرف احتمال تحريف، هيچ متنى را از اعتبار نمى‏اندازد و نهايت چيزى كه صرف احتمال تحريف اقتضا دارد، ضرورت بررسى تحريف يا عدم‏ تحريف آن متن است و چنان چه شواهد و شرايط خارجى اقتضا مى‏كرد كه به طور طبيعى اين متن دست‏خوش تحريف نشود، اگر دليلى بر تحريف به دست نيايد، اعتبار متن تثبيت مى‏شود و در استدلال به آن هيچ خللى رخ نمى‏دهد و در مورد قرآن و موضوع تحريف، مسأله اين چنين است.
ب) چون ما به تحريف برخى از آيات به صورت مشخص قطع داريم، اين علم قطعى سبب مى‏شود كه در واقعى و غير محرّف بودن هر آيه‏اى ترديد روا داريم و استدلال به آن نتيجه‏بخش نباشد.
در پاسخ اين بيان بايد گفت: اگر آياتى كه ادعاى تحريف قطعى آن‏ها شده در برگيرنده آيات مورد استدلال در بحث عدم تحريف نباشند، اين تصوير از شبهه به صورت پيشين باز مى‏گردد و فقط به منشأ ديگرى براى احتمال تحريف در آن اشاره شده است؛ در نتيجه پاسخ اين تصوير، همان پاسخ صورت اوّل است؛ ولى اگر مقصود آن باشد كه آيات تحريف شده، همان آيات مورد استناد در بحث عدم تحريف است يا شامل آن‏ها هم مى‏شود، پاسخ آن است كه اين سخن ادعايى بيش نيست و تاكنون هيچ دليلى بر تحريف آيات ياد شده ارائه نشده است؛ حتى آن دسته از مدعيان تحريف قرآن كه در صدد گردآورى و استقصاى آيات تحريف شده (به گمان خويش) برآمده‏اند، اين آيات را از آيات تحريف شده به شمار نياورده‏اند.
ج) از آن جا كه اجمالا مى‏دانيم برخى از آيات قرآن تحريف شده و موارد آن را دقيقا نمى‏دانيم، در مورد هر آيه‏اى احتمال مى‏دهيم كه اين آيه از آن آيات تحريف شده باشد و در نتيجه استدلال به آن استدلالى عقيم است.
در پاسخ به اين بيان مي گوييم، اعجاز قرآن اقتضا دارد كه همانند هيچ يك از سوره‏هاى آن را نتوانند بياورند. اين موضوع مى‏تواند براى دفع اين شبهه كارساز باشد؛ زيرا مى‏توان آيات مورد استدلال را با مجموعه آيات قبل و بعد آن‏كه مرتبط به آن هستند و يك سوره را تشكيل مى‏دهند در نظر گرفت و بررسى كرد كه آيا همانند آن را تاكنون آورده‏اند يا مى‏توانند بياورند؟
اگر نتيجه منفى بود- چنان‏كه بررسى تاريخ اسلام نشان مى‏دهد كه تاكنون چنين بوده و هم اكنون نيز چنين است- معلوم مى‏شود كه اين آيات تحريف نشده است و از قرآن منزّل است؛
زيرا اگر تحريف شده بود، نظم و محتواى خاص قرآن نازل شده از سوى خدا به هم خورده بود و بايد همانند آن را بتوان آورد.(1)
پي نوشت ها:
1. ر.ک: آيت الله مصباح يزدي، قرآن‏شناسى، قم، موسسه آموزشى وپژوهشى امام خمينى‏ ، 1380 ش، ج1، ص 202.

پرسش 2:
پرسش دوم در مورد استدلال به حضور معصومين در آن زمان. گذشته از اينکه معمولاً در تحقيق در اسلام، بايد تحقيق در مورد دقّت و عدم تحريف قرآن، پيش از تحقيق در امامت معصومين قرار بگيرد، ما روايت مستند و قابل اعتمادي از معصومين در مورد عدم تحريف قرآن نداريم. دو روايت از امام صادق و امام باقر در مورد عدم تحريف قرآن، ارائه مي گردند، که همانطور که کارشناسان بخش حديث از همين سايت فرمودند، هر دو ضعيف هستند و در عين حال در کنارشان احاديث ضعيف ديگري هم هستند که تحريف را تأييد مي کنند. پس ما در مورد نگرش معصومين به تحريف يا عدم تحريف قرآن، روايت معتبر و مستندي در دست نداريم.

پاسخ:

رواياتى كه براى اثبات مصونيت قرآن از تحريف، به آن استدلال شده فراوان است. برخى از آن‏ها عبارتند از:
الف) حديث معتبر ثقلين كه به صورت متواتر در منابع روايتى شيعه و اهل سنت نقل شده است. در اين حديث آمده است: « إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ » (1)
« من دو چيز گرانبها را در ميان شما به يادگار مي گذارم كه اگر به آنها تمسك كنيد، هرگز گمراه نمي شود كتاب خدا و عترت و اهل بيتم و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا اينكه در حوض كوثر بر من وارد شوند»
روشن است كه اگر قرآن تحريف شده بود چنگ زدن به آن نه تنها مانع گمراهى نمى‏شد. بلكه خود گمراه كننده بود.
ب) روايات فراوان توصيه كننده به محور و محك قرار دادن قرآن در بازشناسى آرا، تمايلات و جريانات فكرى و اجتماعى حق از باطل؛ مانند: « فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآن‏ »(2)
« آن گاه كه فتنه‏ها [جريانات فكرى و اجتماعى منحرف‏] چونان پاره‏هاى شب تيره بر شما مشتبه شدند بر شما باد به قرآن»
ج) روايات تأكيد كننده به محك زدن روايات با قرآن و كنار گذاردن روايات مخالف قرآن.
در برخى از اين روايات آمده است:
« إذا جاءكم عنا حديث فاعرضوه على كتاب الله فما وافق كتاب الله فخذوه و ما خالفه فاطرحوه‏ »(3)
« هر گاه سخني از ما به شما رسيد آن را به کتاب خدا عرضه کنيد آنچه موافق کتاب خدا بود بپذيريد و آنچه مخالف کتاب خدا بود طردش نمائيد»
د) روايات فراوانى كه با صراحت يا با ملازمه قطعى بر مصونيت قرآن از تحريف در زمان امامان عليهم السّلام دلالت دارد و ظاهر آن‏ها مصونيت قرآن در طول تاريخ است؛ مانند روايتى كه در آن از امام صادق (ع) سؤال مى‏شود که نظر شما درباره قرآن چيست و حضرت در پاسخ مى‏فرمايد:
«هُوَ كَلَامُ اللَّهِ وَ قَوْلُ اللَّهِ وَ كِتَابُ اللَّهِ وَ وَحْيُ اللَّهِ وَ تَنْزِيلُهُ وَ هُوَ الْكِتَابُ الْعَزِيزُ الَّذِي لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيد»(4)
« قرآن سخن خدا، كتاب خدا، وحى الهى و نازل شده از سوى اوست و آن كتاب نفوذ ناپذيرى است كه باطل به هيچ وجه به آن رو نمى‏آورد چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است»
در روايتى ديگر به نقل از امام رضا (ع) آمده:« و انّه حقّ من فاتحته الى خاتمته» (5)« قرآن از آغاز تا پايانش حق است.»(6)
پي نوشت ها:
1. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت، سال 1409 هـ.ق، ج 27، ص 34.
2. كليني، محمد بن يعقوب، كافي، تهران، دار الكتب الإسلامية‌، 1407 ه‍ ق‌، ج‏2، ص: 598.
3. عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه، نور الثقلين، قم، اسماعيليان، 1415ق، ج‏1، ص: 464.
4. شيخ صدوق، توحيد صدوق، قم، جامعه مدرسين، 1398، ص 305، ص: 224.
5. عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه، نور الثقلين، قم، اسماعيليان، 1415ق، ج‏4، ص: 554.
6. ر.ک: آيت الله مصباح يزدي، قرآن‏شناسى، قم، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى‏ ، 1380 ش، ج1، ص 194.

پرسش 3:
پرسش سوم در مورد استدلال به اهتمام مسلمين. من قبول دارم که خيلي بعيد است که بشود گفت در حالي که قرآن تنها چند سال بعد از رحلت پيامبر جمع آوري شد و کساني که پيامبر را ديدند هم حاضر بودند ولي با اين وجود قرآن تحريف شد! بله بسيار بعيد است. اين استدلال را من 90% مي پذيرم، ولي يک امري که هست، تواريخي که در مورد اهتمام مسلمين بر جمع آوري قرآن، اشاره دارند مربوط به چندين قرن بعد از مسلمانان قرن اوّل هستند و گزارشهايي با اين فاصله، براي اثبات چنين امر مهمّي زياد قوي نيستند. هر چند برخي از اين روايتها از طريق سلسله اي از افراد راستگو نقل شده اند، ولي خب حتي اگر اين افراد همه در يک زمان باشند که نيستند، باز هم يک سخن اگر بين چند نفر انتقال پيدا کند، مقداري دگرگون مي گردد، هر چند راستگو باشند. بر همين اساس، دقّت گزارشهاي ما از حوادث صدر اسلام، بخاطر فاصل? زياد تواريخي که به اين امور پرداخته اند، پايين است. هر چند کلّيت اين گزارشها قابل قبول است، ولي آيا جزئياتي مثل اهتمام شديد در جمع آوري قرآن هم مي تواند دقيق باشد؟ ضمن اينکه برخي گزارشها نيز به برخي اختلاف نظرات و ناسازگاريها اشاره دارند. با تشکّر به اميد ظهور

پاسخ:

قرآن نازل شده بر پيامبر اكرم (ص) از زمان نزول تاكنون نه مفقود شده و نه بر آن مطلبى افزوده شده است؛ بلكه‏ همواره بين مسلمانان نوشته و حفظ مى‏شده و با تواتر قطعى بى‏نظيرى، نسل به نسل قرائت شده تا به دست ما رسيده است. اين موضوع از مسلّمات تاريخ و مورد اتفاق و قبول مسلمانان، بلكه دانشمندان غير مسلمان است.
روشن است که مقصود از تواتر در اين جا تواتر مصطلح در علم دراية الحديث نيست كه سلسله سند در هر طبقه شامل راويان مشخص و متعددى باشد؛ بلكه مقصود، تواتر منطقى است؛ هر چند نام اشخاص در جايى ثبت نشود و از آن آگاه نباشيم.
چنانکه در پاسخ هاي قبلي گفته ايم يكي از معرفت هاي يقيني كه تصديق به آن احتياج به فكر و استدلال ندارد همانطور که منطق دانان نيز گفته اند متواترات است يعني وقتي كه به سبب گزارش افراد بسياري كه تباني آنها بر دروغ و اتفاق آنها در فهم غلط ، عادتا امكان پذير نباشد گزاره اي تصديق شود به آن گزاره متواتر مي گويند و تمام آيات و سوره‏هاى كنونى قرآن مجيد، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سينه به سينه به طور همگانى و به صورت متواتر توسط مسلمانان نقل گرديده است. اين تواتر منطقى، دلالت مى‏كند هيچ كلمه و آيه يا سوره‏اى، نه از قرآن كاسته شده و نه بر آن افزوده شده است و همان قرآني است كه پيامبر (ص) تلاوت مي نمود و حافظان و كاتبان آنرا ثبت و نقل نموده و با اهتمام شديد مسلمانان به محفوظ نگه داشتن آيات قرآن، بدست ما رسيده است.
نکته ديگري که لازم به ذکر است اين است که گرچه گواهي و شهادت تاريخ به عنوان شواهد تاريخي مويد عدم تحريف قرآن است. اما دلايل عدم تحريف قرآن منحصر به همين شواهد تاريخي نيست. بلکه ما دلايل عقلي، روايي و قرآني بر عدم تحريف داريم. به عنوان نمونه در يکي از اين دلايل عقلي مي خوانيم:
خداوند حكيم، براى هدايت بشر قرآن را فرستاده است و با توجه به خاتميت دين و پيامبر اسلام (ص) اگر قرآن تحريف شود، پيامبر ديگرى كه راه درست را به مردم نشان دهد، نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد؛ بدون آن‏ كه در اين گمراهى تقصيرى متوجه آنان باشد؛ بلكه اين گمراهى مستند به عدم حفظ الهى مى‏شود و اين امر با ساحت اقدس خداوند ناسازگار و نقض غرض و مخالف با حكمت الهى است.(1)
پي نوشت ها:
1. ر.ک: آيت الله مصباح يزدي، قرآن‏شناسى، قم، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى‏ ، 1380 ش، ج1، فصل چهارم (مصونيت قرآن از تحريف‏).