سلام من یه سوال داشتم.....مادرم همیشه منو از خدا از کودکی میترسوند ومیگفت اگه گناه کنی بلا سرت میاد.... هر چی تو خونه میشکست میگفت ذکات ندادیم بلا اومد..... اگه اتفاق تلخی رخ میداد میگفت حقته....انقدر گفت که من مریضی وسواس ترس واحساس نابودی میکردم و5سالبه قرص اعصاب میخورم... من سوالم اینه واقعا خدا انقدر خشنه؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا از بندهاش طلبکاره؟؟؟؟؟ مادرم همییشه منو تهدید به نابودی ونفرین میکنه.....کاش من مادر نداشتم وراحت بودم.............

متأسفانه یکی از چیزهایی که در تربیت کودکان و نوجوانان مورد توجه قرار نمی گیرد همین باورهای غلطی است که ما از کودکی خواسته و یا ناخواسته به خورد فرزندانمان می دهیم، اگر چه این امور به طور مقطعی کاربرد دارد. ولی بعضا عواقب و آثار جبران ناپذیری در آینده، روی زندگی این کودک خواهد گذاشت. مثلا برای اینکه کودک ما فلان کار را انجام ندهد او را از لولو و از این قبیل چیزها می ترسانیم؛ این کار شاید والدین را به مقصودشان که باز داشتن کودک از انجام آن کار است برساند، ولی ترس و وحشت از تنهایی و تاریکی و... را در او در آینده نهادینه خواهد کرد، در این میان یکی از ابزارهای تربیتی نادرست در برخی خانواده ها که معمولا به طور ناخواسته و از روی جهل به مسائل دینی به کار گرفته می شود استفاده از آموزه های دینی است، برای اینکه کودکمان فلان کار اشتباه را نکند از اول این تلقین را در او به وجود می اوریم که این کار را انجام نده که اگر انجام دهی خداوند تو را به جهنم خواهد انداخت، غافل از اینکه در نظر او ما خداوند را موجودی انتقام گر و خشن ترسیم کرده ایم که منتظر است به اندک بازیگوشی منِ کودک، مرا با شعله های آتش جهنمش بسوزاند؛ در حالی که خداوند مظهر لطف و رحمت نسبت به بندگانش می باشد. خداوند نه تنها نسبت به بندگانش خشن نیست. بلکه دلسوز تر و مهربان تر از او نسبت به انسان کسی قابل تصور نیست. اما اینکه گفته می شود از خدا باید ترسید این ترس‌، منشأ آن دو چیز است‌:
1. گاهی ترس انسان به خاطر وظایف و مسئولیت‌هایی است که بر دوش دارد و ممکن است در انجام آن کوتاهی نماید، در نتیجه در محکمه عدل الهی نتواند از عهده پاسخ برآید و به خاطر کوتاهی در انجام وظیفه و یا عدم رعایت حقوق دیگران مجازات شود و یا مقامش در نزد محبوب کم گردد. ترس از گناهان خود است. حضرت علی(ع) در این زمینه می‏فرماید:«ولا یخافنّ الا ذنبه؛ هیچ یک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خویش» (1).
بنابراین ترس از خدا ‌، ترس از عدالت اوست‌‌: "یا من لا یخاف إلاّ عدله‌"(2); "جللت ان یخاف منک إلاّ العدل‌" (3) ( منزهی از این که از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت‌); همان گونه که مجرم از دیدن قاضی عادل بر خود می‌لرزد و از شنیدن نام دادگاه وحشت می‌کند، در حالی که بی گناه ترس و وحشتی ندارد. عدالت نیز به نوبة خود ترس آور نیست. انسان که از عدالت می‌ترسد، از خودش می‌ترسد که در گذشته خطایی مرتکب شده‌، و یا می‌ترسد که در آینده از حدود خود به حقوق دیگران تجاوز نماید، و گرفتار عواقب و آثار آن گردد.
2. گاهی ترس به خاطر درک عظمت مقام‌ خداوند است‌.
گاه می‌شود انسان به دیدن شخص بزرگی که از هر نظر شایستة عنوان عظمت است می‌رود. دیدار کننده گاهی چنان تحت تأثیر مقام پرعظمت او قرار می‌گیرد که احساس وحشت درون قلب خویش می‌نماید، تا آن جا که به هنگام سخن گفتن لکنت زبان پیدا می‌کند حتی گاهی حرف خود را فراموش می‌کند، هر چند آن شخص بزرگ نهایت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و کار خلافی نیز از این شخص سرنزده است‌. این نوع ترس بازتاب و عکس‌العمل درک عظمت است‌.
البته نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره کنیم این است که برخی چیزها و حوادث تلخی که در زندگی انسان واقع می شود رابطه تنگاتنگی با مسائل معنوی دارد که در بعضی روایات نیز به آن اشاره شده است. مانند برخی از زلزله ها، مرگ و میرهای ناگهانی، برخی امراض و... ولی ما نمی توانیم این رابطه را کشف کنیم و بفهمیم که علت این حادثه به کدام مسأله معنوی مرتبط است.
در پایان توصیه ما به شما به عنوان یک دوست دلسوز این است که:
1. مطالعه خود را در رابطه با مسائل دینی با خواندن کتابهای مفید و سود مند در این زمینه بالا ببرید.
2. در مجالس و محافل معنوی، مانند مساجد و سخنرانی های دینی شرکت کنید تا معلومات دینی شما در این رابطه افزایش پیدا کند.
3. اگر چه شاید در این مورد مادر شما مقصر بوده باشند. ولی قطعا این کار را از روی بدی در حق شما انجام نداده اند هیچ مادری بد فرزند خود را نمی خواهد، و لذا قدر مادر خود را بدانید و هیچ گاه به فکر خود هم راه ندهید که کاش من مادر نداشتم و راحت بودم!!!!
پی نوشت ها :
1.نهج‏البلاغه، کلمه 82.
2. محدث قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر.
3. همان، دعا بعد از زیارت امام رضا (ع).