با سلام و خسته نباشید.
قاعده ی منطقی هست که هرکسی هرکاری انجام میدهد از سر احتیاج و نیازش به آن کار است. در واقع با نبودن و محقق نبودن آن نتیجه در خارج مشکل داشته که منجر به ایجادش توسط خودش شده.
با این مقدمه، حکمت خلق توسط خدا چیست؟ احتیاج به چه چیزی؟ رفع چه نیازی؟
و اگر قضیه صرف لطف باشد، باز خود لطف هم به نوعی ناشی از انگیزه ای است. چگونه است قضیه؟
ممنون از لطفتان.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
مشکل اصلی پرسش شما آن است که هدف مندی را با نیازمندی به نتیجه، یکسان دانسته اید ؛ اصولا تصور ما از انجام کارها ، به دست آوردن سود یا رفع نیاز است ؛ زیرا ما انسان ها موجوداتی محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یکی از این دو امر برمی گردد .
به همین خاطر تصور می کنیم هرکاری که از هر فاعلی سر بزند، باید به منظور رفع نیاز او باشد و یا برای به دست آوردن سودی ( البته به دست آوردن سود ، حاکی از وجود نوعی نیاز و میل به بر طرف کردن آن است). این قاعده را حتی در مورد خداوند نیز جاری می کنیم ؛ در حالی که خداوند موجود نامحدود ، کامل و بی نیاز مطلق است .
آری هدف انسان در کارهایش، رسیدن به کمال و سود یا رفع نقص است؛ مثلاً غذا میخورد تا رفع گرسنگی کند. لباس میپوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ کند. ازدواج میکند برای ارضای نیازی که احساس میکند ، اما خداوند، هیچ نقصی ندارد که با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هیچ کمالی را فاقد نیست، تا به کمال رسیدن برای او فرض شود. بلکه افعال او از منشای غیر از رفع نقص و برطرف کردن نیاز صادر می گردد .
در واقع خدایی اوست که اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است . هر وجودی خیر است و لازمه فیاض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است ؛ هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد ، فیض وجود از خدا دریافت می کند . خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد ، تا موجودی که امکان وجود آن است ، وجود را دریافت نکند. (1)
برای توضیح بیش تر در مورد آفرینش جهان و هدف از آفرینش می گوییم:
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و... خداست ، به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند . هر «بود»ی ، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد ، اما فیضی نداشته باشد ، همان گونه که نمی تواند نور باشد. اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراین از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان نتیجه صفات خداوند است ؛ در واقع هدف یا همان علت غایی در افعال الهی همان علت فاعلی و اقتضای خداوندی خود اوست. خداوند فیض و بخشش دارد. لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد ، فیض و هستی خداوند را دریافت کند . چون قابلیت وجود برای جهان هستی وجود داشت ، خداوند آن را آفرید؛ پس جهان هستی ، نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است.
خداوند که همه کمالات را دارد ، اظهار کمال را که خود کمال است ،خواهد داشت، بنابراین کمالات خود را ظاهر می کند و خلق و ایجاد همان اظهار است.چنان که در قرآن می فرماید:
«و ما کان عطاء ربک محظورا»؛(2) «عطای پروردگارت منع نشده است».
پس خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد ، جهان و انسان را آفریده ، چون لازمه این صفات آن است که اولا جهان را بیافریند . ثانیا هر چیزی را که به زیبایی و شکوه آن می افزاید ، در این مجموعه قرار دهد ، بدون آن که به این خلق و آفرینش نیازی داشته باشد .
پی نوشت ها :
1. سید حسن ابراهیمیان، انسانشناسی، تهران ، دفتر نشر معارف ، 1381 هـ.ش ، ص 115 و 114.
2. اسراء (17) آیه 20.






