راه شناخت دین از طریق عقل (علم) امکان پذیر است یا از طریق احساس.
اینکه می گویند روح انسان از خداست باعث می شود که انسان در مواجهه با قوانین الهی خود از طریق روح و ذاتش به حقیقت ان قانون پی ببرد؟

گرچه در این باب جای سخن بسیار است. ولی به اختصار باید گفت : درباره روش شناخت دين و بهره‏بردارى از متون دينى، رویکرد های متفاوتى موجود است. برخى روش عرفانى را تنها راه شناخت دين مى‏دانند، گروهى بر تعبد به ظواهر دينى اصرار ورزيده‏اند و گروه سوم طريق عقلى را راه دستيابى به معارف دينى مى‏دانند.
در بين نظريه‏هاى مطرح شده در دوره معاصر، نظريه علامه طباطبايى، اعتبار و مقبوليت ويژه‏اى يافته است. وى با اعتقاد به كارآمدى هر سه روش در درك حقايق دينى، تأكيد فراوانى بر شناخت عقلى دين كرده است.
اهميت و اعتبار شناخت عقلى دين، در نظر وى سبب شده كه در آثار خود به تناسب از اهميت و ضرورت شناخت عقلى دين، مبانى و اهداف عقل ورزى و روشهاى پرورش عقل به غرض دستيابى و درك آموزه‏هاى دينى سخن گويد و با استناد به آيات و روايات و به شيوه‏اى استدلالى موضوعات فوق را بررسى كند.
از ديدگاه مرحوم علامه درك عقلى آموزه‏هاى دينى در مقايسه با ديگر طرق بهره‏بردارى از متون دينى، از جايگاهى والا برخوردار است.
وى اهميت و ضرورت آن را از منظرهاى مختلف مورد توجه قرار داده و به خوبى نتايج حاصل از اين روش را نشان داده است. در اينجا به برخى موارد به اختصار اشاره مى‏شود:
الف. رشد، پويايى، استحكام و پيشرفت حيات انسانى بر اساس بهره مندى از فكر صحيح تأمين مى‏شود. علامه عقل را به عنوان تنها نيرويى كه انسان را از ساير حيوانات متمايز مى‏كند و او را نوعى مستقل و مشخص قرار مى‏دهد بر مى‏شمارد(1) و بر اين اساس حيات انسان را حياتى فكرى مى‏داند.
به نظر او، از لوازم ابتناى حيات بر فكر اين است كه هرچه فكر صحيح‏تر باشد، استحكام حيات بيشتر است. حيات مستحكم به هر طريقى از طرق كه فرض شود، مرتبط با فكر استوار و مبتنى بر آن است و به قدر بهره آن از فكر، بهره‏اى از استحكام دارد.(2)
ب. با نظر به حيات انسانى در اين جهان طريق عقل در مقايسه با وحى و كشف از عموميت و اهميت بيشترى برخوردار است. طريق وحى فقط بر انبياء گشوده است و طريق كشف نيز بوسيله اندكى از مردم پيموده مى شود.
همه مردم، حتى اهل وحى و كشف حاجت شديدى به براهين عقلى در زندگى دنيوى دارند و از طريق عقلى بى نياز نيستند.
بعلاوه ترك طريق عقل موجب تسلط تقليد بر شؤون حيات اعتقادى و اخلاقى انسان مى شود و موجب سقوط انسان است. لذا طريق عقلى نسبت به دو طريق ديگر از عموميت بيشترى برخوردار است. (3)
ج. كرامت و شرافتى بالاتر از درك حقايق معارف دينى براى انسان وجود ندارد. علامه طباطبايى براى انسانهايى كه استعداد درك حقايق دينى را ندارند، عمل به ظواهر كتاب و سنت و اوامر و نواهى مولوى را توصيه مى‏كند، ولى براى افرادى كه استعداد آنرا دارند تا به درك حقايق دينى نائل آيند تلاش براى درك حقايق دينى را پيشنهاد مى كند و معتقد است كه بر اين مطلب، عقل، كتاب و سنت دلالت دارند و هيچ شرافت و كرامتى بالاتر از آن براى انسان وجود ندارد.
تكريم انسان به نعمت عقل است كه به هيچ موجود ديگرى داده نشده است(4) و انسان با عقل خود نيك را از بد و خير را از شر تشخيص مى‏دهد و امور ديگرى مانند نطق، خط و تسلط و تسخير موجودات ديگر بر عقل انسان متفرع است و تفضيل انسان به اين است كه از نعمتهايى كه به موجودات ديگر داده شده سهم بيشترى دارد (5)
د. تلقى عاميانه از معارف دينى و جلوگيرى از بحث آزاد، عامل انحطاط و عقب ماندگى جامعه اسلامى بعد از رسول خدا(ص) بوده است.
به نظر علامه" بشر با غريزه خدادادى خود مى‏فهمد كه كليد سعادت و خوشبختى زندگى، فرهنگ است و پيشرفت زندگى با پيشرفت فرهنگ توأم است، و هرگز پيشرفت فرهنگى بدون استدلال منطقى و بحث آزاد صورت پذير نيست.
چنانكه روزى جامعه انسانى به واسطه تاريكى محيط يا عوامل غير طبيعى ديگر در اين مسئله آن طورى كه شايد و بايد روشن نبوده است، امروز ديگر اين موضوع جزء بديهيات به شماره آمده و كمترين ابهامى در آن باقى نمانده است." ( 6)
ه. بررسى تعليمات دينى از مجراى تعقل و استدلال آزاد، حيات و تازگى آنرا در همه زمانها حفظ خواهد كرد. علامه بر اين باور است كه معارف دينى با غريزه تفكر فلسفى و تعقل استدلالى انسان قابل هضم است و نتيجه پيروى از اين طريق ايجاد پشتوانه ديگرى غير از وحى مجرد است كه " تعليمات اسلامى را براى هميشه و نسبت به همه كس زنده نگه مى دارد، و مقاصد اين آئين پاك از دريچه چشم استدلال پيوسته و تازه خواهد بود.
با گشودن اين راه بعد از انقطاع وحى و پايان نبوت ديگر تعليمات دينى هرگز قيافه ابهام و اجمال بخود نمى‏گيرد و در صف يادگارهاى تاريخى و آثار باستانى در موزه ها ذخيره نمى‏شود."
ديدگاه علامه طباطبايي درباره جايگاه عقل در شناخت دين، مقتضى نظام تربيت عقلانى ويژه‏اى است كه وى به عمده عناصر و روابط بين آنها تصريح كرده و با يك سامان‏دهى و در كنار هم گذاشتن مجموعه اطلاعات مى‏توان آنرا تدوين و ارائه كرد.
مبانى تربيت عقلانى از ديدگاه علامه از يك سو توانمندى عقل را در شناخت دين و منزلت والايى را كه وى براى شناخت عقلى قائل است توجيه مى‏كند و از سوى ديگر موارد عجز و ناتوانى آن را نشان مي دهد.
دو ويژگى فطرى يعنى واقع بين بودن انسان و شعور استدلالى وى، علت تأكيد علامه را بر طريق عقلى در شناخت دين و جايگاه والاى آن است.
انسان به طور فطرى و از طريق عقلى در جستجوى واقعيت است و در مواجهه با واقعيت‏ها و علومى كه بر او عرضه مى‏شود ، نظرى را نمى‏پذيرد، مگر اينكه علت آن را به نحوى تصديق كند و اقدام به انجام عملى نمى‏كند مگر اينكه علت موجبه آن را و اينكه آن عمل به مصلحت اوست درك كرده باشد.
دين نيز كه اساس آن بر فطرت انسانى است با نظر به ويژگى فوق، آموزه‏هاى خود را چنان بيان مى‏كند كه قابل هضم و فهم عقلى باشد و انسانها رابه فراگيرى دين از اين طريق تشويق و در مواردى واجب كرده است.
نقش عقل در مسائل برون دينى و فهم شريعت و تعارض علم و دين، اهداف واسطى را مشخص مى‏كند. در هر موردى كه وى شناخت عقلى دين را اثبات مى‏كند، هدفى براى تربيت عقلانى مشخص مى‏شود.
درباره روشهاى تربيت عقلانى، علامه بر اساس مبانى و اهداف تربيت عقلانى دو دسته روش ارائه كرده است، يك دسته روشهايى است كه استقامت فطرى عقل را در شناخت حقايق و اعتبار علوم عملى تأمين مى‏كند مانند روش تعديل قوا، انجام عمل صالح و ايجاد شرايط مناسب اجتماعى و دسته دوم روشهايى است كه با افزايش مقدار معلومات و در نتيجه گزينش بهتر مقدمات استدلال و يا با افزايش توان تركيب مقدمات و تشخيص صور منتج از غير منتج و مواد صحيح از فاسد و در نتيجه گزينش مقدمات صحيح و صور منتج، موجب افزايش درك عقلى مى‏شود.
روشهاى اِعطاء علم، آموزش اصول منطقى و فلسفى، تحريك عقل به مطالبه برهان، عادت دادن عقل به تفكر اجتماعى در اين دسته قرار مى‏گيرد.(7) بنابر آنچه گفته شد بدست آمد که شناخت دین و آموزه های وحیانی نه تنها از طریق عقل امکان پذیر است. بلکه بهترین راه شناخت دین عقل است. چه این که اگر گفته شده انسان روح خدایی دارد و با مواجهه با قوانین دینی والهی آن حقیقت آن را درک می کند مراد همان درک عقلی و شهود عرفانی است که در جای خود بسیار مطلبی درست و عمیق است نكنه ديگر این که در قرآن تصریح شده:
«فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی؛(8) پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم»به گفته مفسر حکیم علامه طباطبایی مراد از دمیدن روح در پیکر آدمی ایجاد روح در آدمی است. مقصود از واژه «نفخ» ارتباط دادن و برقرار کردن رابطه میان بدن و روح است.(9)
اگر روح در آیه به خداوند نسبت داده شده، به منظور شرافت دادن و احترام است. به تعبیر علامه طباطبایی:
«من روحی» از باب اضافه و نسبت لامی است که اختصاص و ملکیت را می‌رساند، ‌یعنی روحی که ملک و مخلوق من بود،در او ایجاد کردم.(10)
بنابر این نسبت روح انسان به خدا نظیر نسبت کعبه به خداوند است. که خداوند آن را به عنوان خانه به خودش نسبت داده و خطاب به حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) فرمود:
«طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ؛(11)خانه مرا براى طواف‏کنندگان پاکیزه نمایید».با این که خداوند از داشتن خانه نظیر کعبه که از سنگ و گل ساخته شده منزه است، چون از جسم منزه است تا نیازی به خانه‌ داشته باشد، ولی از باب اضافه تشریفی کعبه را به خود نسبت داده و آن را خانه خود خوانده است.
. گرچه درک وشناخت دین از طریق احساس ناممکن است چون قلمرو شناخت احساسی معرفت دینی را در بر نمی گیرد . واگر مراد پرسشگر محترم از احساس همان معرفت وتجربه عرفانی است باید گفت: در علمی که از طریق تهذیب نفس و عرفان به دست می‌آید، از دانش شهودی ياري جسته و به آن اعتماد و استناد می‌شود. اگر گاهی پس از اثبات شهودی و احراز حضوری مطلب، از برهان عقلی و یا دلیل نقلی معتبر سخن به میان می‌آید، تنها صبغه تأیید و ایجاد انس دارد و برای اثبات اصل مطلب نیست، برخلاف علوم استدلالی و حصولی، مانند حکمت و کلام که در آن از علم حصولی یاری جسته می شود.
و بزرگان حکمت و معرفت همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که شناخت عرفانی از راه چشیدن و رسیدن به حقیقت پدیده‌های هستی به وجود می‌آید، نه از مجرای فکر.
این شناخت،نور ملکوتی است که از ساحت قدسی و احدی بر قلب انسان سالک و اصل شده، پرتو می‌افکند؛ بنابراین علمی که از طریق تهذیب نفس و عرفان به دست می‌آید، درک و دریافتی از واقع و متن هستی است و در افق برتر و بالاتر از ادراک حصولی و مانند آن قرار دارد. (12)
بنابراین رابطه علوم حسی و حصولی با علمی که از تزکیه نفس و عرفان به دست می‌آید، در واقع رابطه عین واقع و مفهوم است.
در علوم حسی از فراسوی حجاب مفاهیم و ماهیات، حقایق درک و شناخته می‌شود؛ آن هم به صورت ناقص، ولی در معرفت از راه تزکیه نفس و عرفان، بدون حجاب، مفاهیم حقیقت و متن واقع حقایق برای انسان کشف می‌گردد.
گرچه علم حضوری و معرفت شهودی که از طریق تزکیه نفس به دست می‌آید، نسبت به علم حصولی کامل‌تر و برتر است، ولی این علم هم به نوبه خود مراتبی دارد و از نظر شدت و ضعف یکسان نیست؛ بلکه گاهی علمی که از تهذیب نفس به دست آمده، قوت و شدت بیش تری نسبت به علم مشابه خود دارد.
اختلاف مراتب علم حضوری گاهی معلول اختلاف مراتب وجود شخص درک کننده ‌است، یعنی هر اندازه نفس از نظر مرتبه وجودی ضعیف‌تر باشد، علوم حضوری او ضعیف‌تر خواهد بود و هر قدر مرتبه وجودی اش کامل‌تر شود، علم حضوری او کامل‌تر است.
انسان نسبت به آفریدگار خویش علم حضوری دارد، ولی در اثر ضعف مرتبه وجودی و نیز در اثر توجه به بدن و امور مادی، این علم به صورت ناآگاهانه در می‌آید؛ اما با تکامل نفس و کاهش توجه به بدن و امور مادی و تقویت توجهات قلبی نسبت به خداوند متعال، همان علم به مراتبی از وضوح و آگاهی می‌رسد که در دعای عرفه امام حسین (ع)، بدان اشاره شده است آن جا که فرمود:
« ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک؛(13)آیا برای غیر تو ظهوری است که از آن تو نباشد؟».
چنین شخصی ظهور همه چیز را پرتوی از ظهور حق می‌بیند.
گفتنی است که:
شناخت و درک آدمی با علم حضوری که علم او به نفس اوست، آغاز می‌شود؛ علوم دیگر حسی و حصولی او به تدریج برایش به وجود می‌آید؛ مثلا بچه وقتی به دنیا می‌آید، اولین چیزی را که می‌داند، علم او به خودش است. به تدریج سایر علوم را پیدا می‌کند. ولی در باب علم حصولی و علمی که از راه تزکیه نفس به دست می‌آید، گویا جریان به عکس است؛ به همین خاطر گفته شده:
دانش کلام و فراگیری آن به عنوان مقدمه سیر و سلوک عرفانی ضرورت ویژه دارد، از این رو تأکید شده قبل از عرفان و حرکت در مسیر سیر و سلوک باید راه ظاهر را سپری کرد و حکمت و کلام را به دقت فرا گرفت. بدون فراگیری و تکمیل علوم عقلی و نقلی، ادعای عرفان نمودن، عوام ‌فریبی و شیادی است!!
سالک قبل از آن که عارف شود، باید حکیم و متکلم باشد؛ آموزه‌های فلسفی و کلامی را به دقت بیاموزد! چون علوم شریعت و ظاهر، در واقع مثل نردبان حقیقت و عرفان است. (14)
امام خمینی تصریح نموده:
اهل باطن بدانند که وصول به مقصد اصلی و غایت حقیقی جز تطهیر ظاهر و باطن نیست؛ با تشبث به صورت و ظاهر، به حقیقت و باطن نتوان رسید و بدون لباس ظاهر و شریعت، راه باطن نتوان پیدا کرد. (15)
پی نوشت ها:
1. علامه طبا طبایی الميزان، نشر جامعه مدرسین قم بی تا ج 3، 59.
2. الميزان، ج 5، 454.
3. الميزان، ج 10، ص 293 و 294.
4. الميزان، ج 5، ص 259.
5. الميزان، ج 5، ص 259.
6. الميزان، ج 13، ص 156.
7. علامه طباطبایی معنويت تشيع، نشر بوستان کتاب قم ص 18 و 19.
8. حجر (15) آیه 29.
9. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان،نشر جامعه مدرسین قم ، ترجمه سید محمد باقر همدانی. ج 12، ص 227.
10. همان، ص 228.
11. بقره (2) آیه 125.
12. محمد امین صادقی آموزه‌های عرفانی از منظر امام علی (ع)نشر بوستان کتاب، قم، 1384ش.، ص 78 .
13. مفاتیح الجنان نشر دفتر فرهنگ اسلامی تهران ، ص 496.
14.محمد امین صادقی زن در آینه عرفان،نشر بوستان کتاب، قم، 1389 ش. ص 46.
15. امام خمینی تفسیر سوره حمد، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، 1378ش. ص 77.