سلام
من از سن 9سالگی نوه عمه خودم رو که یک سال از من کوچکتر میباشد رو با تمام وجود و با اخلاص کامل دوست دارم ولی اون در جواب پیشنهاد من که سه سال پیش بهش دادم من رو رد کرد چون خودش کسی دگه رو دوست داشت ولی من همچنان دوستش داشتم تا ایمکه یک ماه پیش نامزد کرد من هم از روی علاقه شدیدی که بهش دارم حاضر به ازدواج با کسی دگه نیستم حتی واسه این کار قسم هم خوردم ولی حالا اون رفته و چیزی تو دست من نیست
این موضوع و فکر و خیال اون دختر داره کلافم میکنه افسرده شدم منزوی شدم دگ کسی واسم مهم نیست دوست دارم همش تنها باشم تمام رویاهامو که باهاش ساخته بودم خراب کرد برای ادامه زندگی هیچ انگیزه ای ندارم تنها یاد خدا و ترس از گناه که تا حالا خود کشی نکردم
خواهش میکنم کمکم کنید
دارم نابود میشم

<strong>اينکه روزهای ناشادی را تجربه می کنيد متأثريم، شما یک جورایی دچار شکست عشقی شده اید. شکست عشقی یکی از درد آورترین اتفاقاتی است که ممکن است برای هر کسی رخ دهد اما مسلماً آخر دنیا نیست. آنچه مسلم است زندگي انسان فراز و نشيب هاي زيادي دارد و اين فراز و نشيب ها همراه با پيروزي ها و شكست ها، ناكامي ها و موفقيت هاست و تقريباً همه انسان ها با يك چنين فرآيندي درگير هستند و اين حوادث تلخ و شيرين را در گستره زندگي خود تجربه مي كنند اما چرا واكنش افراد نسبت به اين حوادث متفاوت است؟ چرا بعضي با يك بار مواجه شدن با تجربه تلخ مستاصل و درمانده مي شوند و در مقابل، عده اي بارها ناكامي ها را تجريه مي كنند اما اميدوارانه به جنگ با مشكلات مي روند و پيروزي خودشان را در تسليم نشدن در مقابل مشكلات و سختي ها مي دانند. چرا بعضي خوشبختي را در اين مي دانند كه هيچ گاه با ناكامي مواجه نشوند و بعضي مواجه شدن با ناكامي را لازمه زندگي طبيعي خودشان مي دانند؟ پاسخ به همه اين چراها در اين سخن نهفته است كه انسانها هر كدام درك متفاوتي از زندگي دارند چه اينكه ممكن است دو نفر در يك شرايط همسان زندگي كنند اما يكي از شرايط زندگي ناراضي، ناراحت و نگران است و دائماً با منفي بافي ها خود را در تله افسردگي گرفتار و ديگري در همان شرايط اما راضي، بدون نگراني و پذيراي واقعيت هاي زندگي و به فكر اصلاح و تغيير شرايط موجود مي باشد. اگر كمي دقت كنيد اين موضع گيري متفاوت و بعضاً متعارض ناشي از درك و شناخت افراد از واقعيت هاي زندگي است بنابراين بهترين راه حل براي مقابله با شكست ها و بهترين پيشنهاد براي استفاده از فرصتهايي كه در زندگي براي انسان پيش مي آيد اين است كه شما شناخت و درك خودتان را از اوضاع و شرايط زندگي تصحيح كنيد آنگاه حوادثي كه در زندگي براي شما رخ مي دهد بهتر مورد تجزيه و تحليل شما قرار مي گيرند و تجزيه و تحليل درست از مسائل، شما را در گزينش راههاي صحيح كمك مي كند.
پس وجود شکست در زندگی قطعی است. مهم اين است که شما با انواع شکست های زندگی چگونه روبرو می شويد و بی دليل «رخدادها » را به «بحران» تبديل نکنيد؟! مسلماً هر چقدر با اين گونه رخدادها عقلانی تر رفتار کنيد تحمل آنها برايتان آسان تر و راههای بعدی روشن تر خواهد شد و هر چقدر به اين شکست، رنگ و لعاب عاطفی بدهيد، روانتان آزرده تر و مسير آينده را تاريک تر خواهيد ديد.
دوست عزيز! اين گونه رخدادها هم می تواند افسرده کننده باشد و هم سازنده؛ يعنی می شود از اين رويداد درس گرفت و تجربه ای اندوخت و حرکت کرد و هم می توان عقب گرد کرد و دوباره به گذشته بازگشت و در آنجا برای هميشه توقف کرد! برای گرفتار نشدن به اين «بحران خود ساخته» به نکات زير خوب توجه نمائيد:
1- از لحاظ روان شناسی یکی از علل ابتلا به افسردگی در جوانان، شکست های عشقی و عاطفی است که در این زمینه، بعضی از افراد در اين هنگام به ناارزنده سازی هایی دست می زنند و تمام داشته های مثبت خود را قربانی این رویداد می نمایند و زندگی را کاملاً تیره و تار می بینند. برای اینکه شما جزو این دست آدم ها نباشید لازم است به فعالیت های مثبت و تقویت کننده و لذت بخش سالم روی بیاورید و از ورزش ها، هنرهای دستی و فعالیت های بدنی مفید سود بجویید.
2- به توانايي ها و امكاناتي كه خداوند در اختيار شما گذاشته فكر كنيد. اگر همين الان نگاهي به سر تا پاي خود كنيد سراسر وجود شما را هزاران نعمت هاي خداوند پر كرده پس چرا خود را شكست خورده و مفلوك مي انگاريد. برخيزید و از آن همه امكانات براي زندگی بهتر و آینده روشن تر بهره بگيرید.
3- به خدا توكل كنيد و هيچ گاه خودتان را تنها مپنداريد كه خداوند هميشه با شماست. به هر طرف كه رو كنيد خداوند حضور دارد و اگر در زندگي صبور باشيد و از مشكلات نهراسيد و از امكانات و استعدادهايي كه خداوند در اختيار شما قرار داده خوب استفاده كنيد و برای رسیدن به هر هدفی از راهش اقدام کنید و به ندای عقل و نه دل توجه کنید، قطعاً به موفقيتهايي دست پيدا خواهيد كرد.
4- گاهی عامل این گونه شکست ها خودمان هستیم اگر شما به آسیب های این گونه دوست داشتن های بی هدف و غیر واقعی توجه می کردید، بی جهت دل در گرو آن دختر نمی بستید و به او وابسته نمی گردیدید، یقیناً الان حال و روز بهتری داشتید.
5- این را بدانید که اگر شما او را دوست می داشتید، دلیل بر این نمی شد که او شرایط و معیارهای ازدواج با شما را داشته است، از طرف دیگر عشق یک جاده دوطرفه است، اگر شما او را دوست می داشتید و برای ازدواج در نظر گرفته بودید، او نیز حق انتخاب دارد که شما را دوست داشته باشد یا نداشته باشد. در هر صورت عشق یک طرفه عاقبت خوشایندی ندارد، از سوی دیگر هنوز شرایط و آمادگی شما برای ازدواج مشخص نبوده است، به همین خاطر پیشنهاد شما عجولانه و غیر واقع بینانه تلقی می گردد.
در حال حاظر با نامزدی ایشان، دیگر باید فکر و ذهن خود را از پرداختن به او کاملاً خالی کنید و به گزینه های دیگر فکر کنید. بنابراین او را تنها عشق زندگی خود ندانید، بلکه انسان های زیادی هستند که در صورت دارا بودن شرایط لازم برای ازدواج، می توانند شما را خوشبخت تر سازند.
6- اگر حالات افسرده وار شما بهبود نیافت در این صورت لازم است در اولین فرصت و به صورت حضوری با روانشناس و رواپزشک باتجربه ای گفتگو کنید و راهکارهای درمانی بیشتر را از او بجویید.

</strong>