به نام خدا
با سلام و احترام
سوالی داشتم که از محضر گرانقدر شما بزرگواران می پرسم :
1- مدتی است که کتاب "معرفت نفس" یا "دروس معرفت نفس" از علامه حسن حسن زاده آملی را مطالعه می کنم و پیرامون حقیقت نفس انسان تفکر می نمایم. ادله ی مختلفی بر این که حقیقت ما روحی است مجرد و غیرمادی در این کتاب و کتب دیگر فسلفه اسلامی وجود دارد اما نکته ای در این بین برایم مطرح شد که بد ندیدم آن را سوال کنم
معمولا "خواب" یکی از نشانه ها و ملاک های این که ما روحی غیرمادی داریم که همان نفس ناطقه و اصل و حقیقت وجودی ماست در نظر گرفته می شود
سوال من این است که اگر حقیقت ما روح غیر مادی و مجردی است که در هنگام خواب تا حدی قطع علاقه از بدن می کند چرا ما تمام لحظاتی که خواب هستیم نسبت به روح خود ادراک نداریم و وجود آن را وجدان نمی کنیم ، چرا فقط اگر خوابی ببنیم می فهمیم که هستیم و وجود داریم و اگر خوابی نبینیم انگار با مرده هیچ فرقی نداریم و هیچ درکی حتی نسبت به وجود داشتن خودمان و حقیقت وجودی مان نداریم
اگر حقیقت وجود ما که روح است و غیرمادی ، در وجود خود به ماده و بدن وابسته نیست باید در تمام شرایط چه در تمام لحظات خواب و بیداری و کما و ... وجدان شود و من بدان علم داشته باشم که هستم و بدانم که در چه وضعیتی هستم و کجا هستم ...
چرا درک من اینقدر وابسته به جسم من است در حالی که ادعا می شود روح در وجود و علم به خود نیازی به جسم ندارد! در واقع چرا من در تمام لحظات زندگی خود را نمی یابم و لحظاتی هستند که من خودم را نمی یابم! منظورم همان لحظاتی است که شما خواب هستید یا مثلا بیهوش هستید! جسم شما و شرایط مادی شما خاموش یا مختل است اما روح که خاموشی و تعطیلی ندارد و آن کس که من است همان روح من است که باید به خودش تحت هر شرایطی علم داشته باشد !!!
یا کسی که چند روز بیهوش بوده چرا در زمان بیهوشی نسبت به خودش احساس بودن و وجدان بودن ندارد، گیریم جسم تعطیل بوده و او همراه با آن نبوده ولی روح که داشته و خودش در واقع روحش بوده که از خودش جدا نمی شود! ما همان روحمان هستیم و از آن جدایی نداریم طبق گفته های کتب اسلامی ، پس حتی لحظه ای نباید باشد که من در آن علم به خودم نداشته باشم و باید این علم را در خودم بیابم! چرا لحظاتی هست که یا علم ندارم یا این علم را نمی یابم؟
در ابتدا باید گفت چیستی و نحوۀ فعالیت روح یکی از پیچیده ترین مسائلی است که تا کنون دانش بشری قادر به درک آن نبوده است و همین امر باعث اختلاف رأی اندیشمندان دربارۀ آن شده است به گونه ای که «به گفته بعضی از دانشمندان در حدود هزار نظریه پیرامون حقیقت روح و دیگر مسائل مربوط به آن اظهار شده است».(۱)
قرآن کریم نیز بر عدم قدرت و توانایی انسان نسبت به شناخت روح تأکید می کند:«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا»(2) و از تو دربارۀ “روح” سؤال مىکنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است!».
در هر صورت به طور قطع انسان دارای دو ساحه است. جنبه اول همان بدن و قوا و اعضا و جوارح و فعل و انفعال مرتبط به آن است. جنبه دوم آن روح، نفس و قوای نفسانی انسان است.
اما آنچه می توان گفت این که نحوه ارتباط روح با بدن و عملکرد آن نه تنها در خواب، بلکه در بیداری هم برای ما به خوبی مشخص نیست. ولی این نکته به آسانی قابل بیان است که در حال خواب بدلیل کم شدن ارتباط تدبیری روح نسبت به بدن از یک سو وبه حالت خواب بودن قوای و ابزار روح از سوی دیگر سطح اد ارک انسان نسبت به خود وخارج از خود به حد اقل ممکن می رسد. لذا درک انسان از خود ومسایلی که در پرسش مطرح شده رخ می دهد. چه این که حالت کما نیز شبیه خواب است و مهمترین علامت مشخصه کُما، ناتوانی در هوشیار شدن است یعنی فرد نمی تواند توسط محرک ها هوشیاریاش را بهدست آورد. البته علامت های دیگری هم وجود دارند که از میان آنها میتوان به نبود خود آگاهی، فقدان چرخه خواب و بیداری، نداشتن حرکت هدفمند و نداشتن کنترل بر روی تنفس اشاره کرد.(3)
درجههای کما توسط هوشیاری شخص بیمار نسبت به محرک های خارجی، تعیین می شود. در بسیاری از مواردی که اشخاص در حالت کما به سر میبرند، بیمار دریافتهایی از محیط نیز خواهد داشت. این حالت با توجه به بهبودی شخص بیمار زیاد تر هم می شود. مثلا ممکن است، حرکت های جزئی از خود بروز دهد یا نسبت به صداها یا محرکها پاسخ دهد. در بعضی موارد نیز ممکن است شخص به کما رفته عکس العملهای شخص هوشیار را از خود بروز دهد.
اعتقاد عمده ای که در بین مردم وجود دارد، این است که شخص در حال کما در خواب بسیار عمیقی فرو رفته است. این عقیده به طور کامل درست نیست. البته ممکن است در بعضی از موارد این چنین باشد. اما نه در همه موارد.
در هر صورت نباید فراموش کرد هنوز درک چگونگی خواب عادی انسان ها نه برای علمای علوم طبیعی و نه برای علمای علوم روانی و یا دانشمندان علوم دینی به معنای کامل حاصل نشده، در نتیجه پاسخ کامل دادن به سؤالات در خصوص حالت کما و مانند آن نیز به همین گونه ، بلکه مشکل تر است . ابهامات بسیار در آن مانع رسیدن به جوابی کامل و یقینی است.اما کیفیت ارتباط روح در حال کما با سایر ارواح نیز از همین قاعده مستثنا نبوده، امکان پاسخ روشن به آن وجود ندارد، هر چند اصل امکان این مساله استبعاد و منعی ندارد .
پی نوشت ها :
1. آیت الله مکارم شیرازی، ۵ درس اصول عقائد برای جوانان، نشر نسل جوان قم ص 13.
2. اسراء، ۸۵٫ .
3. علامه طبا طبایی معنویت تشیع نشر بوستان کتاب قم 1389ش، ص 231 .






