بعضی میگویند مادوست نداشتیم که خدا مارابیافریند چرا مارا آفرید؟
این که فردی دوست نداشته باشد مخلوق و دارای حیات باشد یعنی میل به حیات و زندگی دنیا نداشته باشد در اختیار خودش و کاملا مربوط به خود او ست، اما این امر واقعیت ها را تغییر نمی دهد ، مثلا بنده دوست دارم که زمستان گرم باشد و تابستان سرد ، یا اصلا فصل سردی نباشد ، یا در برابر ویروس ها بیمار نشوم و ... اما قوانین و قواعدی در عالم برقرار است که بر اساس اصول خود عمل می کند و میل و خواسته های افراد در عملکرد آن ها تاثیری نخواهد داشت .
اصل به دنیا آمدن ما هم از همین قبیل است؛ بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدین مان خلق شده و به دنیا آمدیم ، همانند ولادت همه موجودات دیگر و رخ دادن همه حوادث ریز و درشت عالم؛ چنان که نسل های بعدی هم از نتیجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد، این یک قانون عام در عالم است که به صورت حتمی و جبری در عالم جریان دارد و خواست ما آن را تغییر نمی دهد .
اختیار و اجازه دادن برای خلق شدن امری ناممکن است. معنا ندارد بگوییم چرا ما بدون اختیار خود به دنیا آمده ایم؛ زیرا اگر فردی موجود نشده باشد؛ معدوم خواهد بود. معدوم نمی تواند مورد خطاب قرار گیرد، چون چیزی نیست تا از او پرسش شود یا امکان پاسخگویی داشته باشد. انسان هم قبل از ایجاد، معدوم بوده، پس قابلیت چنین سوالی یا هر سوال دیگری را نداشته است. پس این که از خداوند بخواهیم قبل از ایجاد، نظرمان را جویا شود؛ معقول نیست.
حقیقت دوست نداشتن خلقت از طرف یک فرد آن است که توقع داشته باشد بعد از ازدواج والدین شان و ایجاد شرایط ایجاد جنین انسان کاملی این امر رخ ندهد و با وجود علت ایجاد یک انسان، معلول آن حاصل نشود . این درخواست همانند آن است که بخواهید با وجود آتش حرارت ایجاد نشود و یا با وجود حرارت ، انبساط مولکولی رخ ندهد؛ همه این امور یعنی بر هم خوردن قانون علیت که امری ناممکن و نشدنی است حتی یک مورد نقض شدن این قانون مساوی است با از دست رفتن نتایج مهم این قانون در عالم .
یقینا ورود همه ما به دنیا با نوعی جبر همراه است، چون آمدن مان به دنیا را انتخاب نکرده ایم، اما این عدم اختیار به مختار زیستن و با اختیار وضعیت حیات در جهان آخرت را تعیین نمودن ، لطمه ای نمی زند . جبری بودن ورود به عالم بدان جهت است که امکان چنین انتخابی برای ما ممکن نبود، نه اینکه امکان و حق انتخاب وجود داشت. اما خداوند آن را از ما دریغ نمود .
البته ممکن است گفته شود که چرا از اساس چنین ساختار و مجموعه ای ایجاد شده و ساختار علی و معلولی در آن نهادینه شده است تا در نتیجه تحقق همه علل و عوامل ما به ناچار و از روی جبر به دنیا بیاییم و در این موقعیت دشوار قرار گیریم ؛ اما پاسخ این سوال همان فلسفه آفرینش خداوند و هدف مهم ایجاد همه موجودات است که بحثی جداگانه و مفصل است .
در واقع عقل در نگاهی کاملا کلان و آزاد درک می کند که اصل آفرینش عالم با این همه عظمت و شکوه از نیافریدن آن ارزشمند تر است و جایگاه خلقت فارغ از دغدغه ها و نگرانی های ما بسیار رفیع و ارزشمند است ؛ در این عالم هم ساختار و قانون معین علت و معلول حقیقتی بسیار لازم و منطقی و مفید است و تحقق معلول بر اثر شکل گیری علت هم امری لازم و منطقی و حکیمانه است .
به هر حال ممکن است فردی از اساس نسبت به این خلقت و قرار گرفتن در این مجموعه آفرینش و مسیری که در برابر اوست رضایت نداشته باشد و از آن شاکی باشد ، اما این امر تفاوتی در نتیجه ایجاد نمی کند و حکم عقل در مورد رفتارهای درست و نادرست او را متفاوت نمی سازد همان طور که اگر فردی از جاری شدن سیل در شهرش ناراضی است ، نباید بگوید حال که این گونه شد ، من هم از آن فرار نمی کنم و جان خود را نجات نمی دهم .
باید دانست که علی رغم عدم اختیار ما در آمدن به این دنیا، وقتی ما در این عالم قرار گرفتیم دیگر دارای حیاتی عقلانی و انسانی هستیم و می توانیم چگونگی و کیفیت زندگی مان را تعیین کنیم و مسیر دلخواه خودمان را بر اساس هدف و غایتی که در این مسیر می طلبیم معین کنیم.
در حقیقت تمام دستورات دینی برای این اساس است که ما این انتخاب و تعیین مسیر را به درستی انجام بدهیم و به بهترین سر انجام برسیم؛ در نتیجه اگر فردی به خاطر اینکه از اصل آمدن خود در این عالم ناراضی است، بخواهد ادامه مسیر را که در اختیار خودش است به بیراهه بکشاند ، بر خلاف عقل و منطق انسانی رفتار نموده است .
اگر از زاویه دیگر بررسی کنیم می بینیم اگر موجودی امکان و شرایط به وجود آمدن را داشته باشد، اما خداوند این فرصت را از او دریغ کرده ،او را به وجود نیاورد ، قدرت و فیاضیت مطلق خود را زیر سوال برده است.
چه در قرار گرفتن در دنیا راضی باشیم و چه نباشیم ، با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر ، مرتبط با نحوه رفتارهای ما در دنیاست . می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم ، در واقع رسیدن به قرب الهی یا نرسیدن در اختیار ماست. در این امر مجبور نشده ایم، اما خود درک می کنیم که برای درک سعادتی بی همتا و لذتی ابدی و حیاتی در نهایت شکوه و بهجت باید مسیری مشخص را طی نماییم که نهایت آن قرب الهی است .
بنابر این درست است که انسان به اختیار خود نیامده اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جائی که خواهد رسید ،نداشته باشد ؛ جمادات، گیاهان، حیوانات و ملائک و انسان هر کدام در مرتبهای از کمال قرار دارند .
اشرف مخلوقات انسان میباشد که تمامی کمالات در وجود او به ظهور رسیده و یا به صورت بالقوه موجود میباشد که با سعی و اختیار خویش به آنها فعلیّت می بخشد. هر کدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش به وجود آمدهاند. در نتیجه جماداتی مثل سنگ قابلیت حیوان شدن را ندارند، چنان که برای حیوانات قابلیّت انسان شدن نیست.
. (2)
بنا بر این انسان مانند هر موجود دیگر در آفرینش خود اختیار نداشت ، اما در چگونگی زندگی اختیار دارد. بهشت و جهنم به انسان دادنی نیست، بلکه بهشت و جهنم ساختنی است. انسان آن را می سازد و در ساختن از اختیار برخوردار است. اصل آمدن گر چه اختیاری نبود ، اما چگونه زندگی کردن و چگونه ساختن خواستنی انسان است.
گفتنی است :
این که کسی به بهشت علاقه مند نباشد و یا از دوزخ نترسد و مسایلی از این قبیل ربطی به مسئله آفرنیش ندارد؛ چه این که نوع انتخاب مسیر زندگی از سوی ادمیان نیز مشکلی در اصل خلقت او بوجود نمی آورد. در نتیجه اصل قانون علیت و اصل شکل گیری حیات برای ما و اصل هدفمندی برنامه زندگی برای هر یک از ما در جای خود تعریف شده و منطقی و حکیمانه است و اگر غیر از این می بود اشکالات عدیده ای بر حکمت و قدرت خداوند بار بود و ممکن بود نوعی بی عدالتی و ظلم تصویر شود.
پی نوشتها:
1. شهید مطهری، مجموعه آثار، نشر صدرا ، 1378 ش، ج 1، ص 386.






