1- چرا نام امام علی (ع) در قرآن به صراحت نیامده ؟
2- فواید مسواک زدن , غسل و بیدارشدن در شب برای نماز شب؟

پرسش: سوال دینی
شرح : چرا نام امام علی (ع) در قرآن به صراحت نیامده ؟

پاسخ:
به نام خدا
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني

خداوند حکیم نازل کننده قرآن است که همه کارهایش از روی حکمت می باشد و ما کوچک تر از آنیم که به حکمت کارهای خدا دست یابیم. آنچه قطعی است این که خداوند حکیم و هدایتگر برای راهنمایی بشر به شاهراه سعادت، از هیچ اقدام لازمی فرو گذار نکرده است .تعیین و معرفی امام یکی از این اقدام های لازم است که هم در تعیین و هم در معرفی امام آنچه لازم بوده ، انجام داده و حجت را تمام کرده است.
اما این که چرا نام امامان در قرآن نیامده، وجوه مختلفی به ذهن می رسد. شاید یکی از وجوه آن امتحان و ابتلا باشد. یکی از سنت های خداوند سنت امتحان و ابتلا است. خدا بندگان را به فتنه و گرداب های امتحان می اندازد تا گمراه طلبان از حق جویان مشخص گردند و به دست بهانه جویان بهانه می دهد تا مومنان واقعی آشکار گردند.
یکی دیگر از وجوه آن شاید تدبیر خدا برای در امان ماندن قران از دستکاری و تحریف باشد. معمولا بین ایمان آورندگان، افرادی هستند که از سر ترس و یا به امید منفعت و.. اظهار ایمان کرده و منتظر مرگ پیامبر هستند تا بعد از وفات ایشان به عنوان پیروان او وارث وی گردند و جریان را به قهقرا بر گردانند. اگر نام جانشین و جانشینان و مطالب مربوط به جانشینی به صراحت و وضوح تمام در کتاب خدا ذکر شده باشد ، آنان مجبور می شوند به تحریف و کتمان کتاب خدا اقدام کنند .؛ اما اگر این مسائل در کتاب خدا به صراحت نیامده باشد ، مجبور به تحریف کتاب نمی شوند. برای روشن شدن مطلب مثالی ذکر می کنیم.
در کتاب خدا آیات فراوانی آمده که تکلیف جانشینی را معلوم می کند از جمله آیه ولایت: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة هم راکعون(1)
در این جا اگر خداوند مصداق "الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون " را ذکر می کرد و می فرمود " انما ولیکم الله و رسوله و علی"، مخالفان چاره ای جز کتمان این آیه نمی دیدند. ولی وقتی اوصاف ذکر شد، می توانند توجیه کنند و نیازی به تحریف نمی بینند.
آیه نازل می شود که اهل بیت پیامبر به اراده خدا مطهر و معصوم هستند:" انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"(2) ، در این جا اگر خداوند اهل بیت را به نام ذکر می کرد ، مخالفان برای کنار زدن انان و... چاره ای جز کتمان این آیه نمی دیدند ولی وقتی اهل بیت در قرآن نام برده نشده باشند ، می توان آیه را توجیه کرد و آنان را کنار زد.
اما برای اینکه هدایت طلبان در گمراهی نمانند و حجت بر گمراهی طلبان تمام شود ، خداوند رسولش را ماموریت داده تا این مواضع مجمل را روشن کند و توضیح دهد . اعلام کرده که رسول مبین و مفسر قرآن است . با توجه به اعلام الهی ، مؤمنان به رسول مراجعه کرده و مراد الهی را می یابند.اما گمراهی طلبان به خواست خود به تفسیر و توضیح آیات اقدام می کنند.
یک نمونه تاریخی تا حدود زیادی این توجیه را تایید می کند . رسول خدا در روزهای اخر عمر در جمع اصحاب فرمود : "لوح و دواتی بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید."
در این جا با توجه به موضع گیر ها و سخنان قبلی پیامبر، همه متوجه شدند که رسول خدا می خواهد چه بنویسد،چون همین چند روز پیش بود که در منا و در غدیر خم فرمود :
بین شما دو چیز به جا می گذارم که تا بدان دو متمسک باشید از گمراهی در امانید؛
معلوم بود که سخن امروز ایشان هم راجع به همین دو چیز ارزشمند و هدایتگر خواهد بود ولی کسانی نمی خواستند این مطلب دوباره نوشته شود، کلام پیامبر را "هذیان" خواندند و پیامبر هم از نوشتن منصرف شد.
این واقعه به خوبی نشان می دهد که اگر نام جانشینان پیامبر در قرآن آمده بود ، چاره ای جز تحریف و کتمان آیات یا انکار وحیانیت آن نداشتند.
از سوی دیگر شیوه قرآن مجید در باره ائمه هدی(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده حضرت این است که به معرفی"شخصیت" ممتاز و برجستگی‏‌های آنان بپردازد، نه به معرفی "شخص".
قرآن مجید درموارد متعددی پرده از امتیازات و ویژگی­‌های رفتاری ائمه هدی(ع) به­ ویژه امیرالمومنین(ع) برداشته است که ایات ذکر شده و برخی آیات دیگر بیانگر معنا است.
شیوه ذکر شده حکمت‌های متعددی دارد از جمله:
1- این مسئله می‌تواند آزمونی باشد تا کسانی که ایمان واقعی دارند، از افرادی که به ظاهر ایمان آوردند، باز شناخته شوند که آیا حقیقت را آن گونه که هست خواهند پذیرفت یا آن گونه که هوا‌های نفسانی شان اقتضا می‌کند، آن را تحریف خواهند کرد.؟
2-انگشت گذاردن روی اشخاص به طور اساسی شاید چندان نقشی در روشنگری نداشته باشد، بلکه نهایتاً به نوعی تبعیت و پیروی کورکورانه می‏کشاند . البته مانع از آن نیست که در مورد لزوم افراد نیز معرفی شوند، ولی معرفی شخصیت معرفی الگوهاست . در نتیجه جامعه را به جای گرایش متعصب آمیز و جاهلانه به سمت تعقل و ژرف اندیشی و توجه به ملاک‌ها و فضایل و امتیازات واقعی سوق می‏دهد.
معرفی شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است در حالی که معرفی شخص در مواردی موجب دافعه می‏شود. چه بسا در ذهن توده انسان‌ها کتاب آسمانی را در حد یک کتاب خانوادگی و قبیل‌های تنزل دهد.
این روش به­ویژه در شرایطی که شخص از جهاتی تحت تبلیغات سوء قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلی آمادگی پذیرش وی را نداشته باشد بهترین روش است.
این مسئله در مورد امیرالمومنین(ع) و اهل­بیت وجود داشته است. برای شناخت درست این مسئله کافی است شرایط و ویژگی­‌های جامعه اسلامی زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تا در پرتو جامعه شناسی آن زمان و روانشناسی اجتماعی خاص آن جامعه بتوانیم به درک صحیحی از مسئله نایل آییم.
به استثنای اندکی از مومنان برجسته اکثر جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت به­ویژه امیرالمومنین(ع) پذیرش نداشتند و پیامبر(ص) نیز در مقاطع مختلف با دشواری‌های زیادی مسئله امامت را مطرح می‏ساختند و در هر مورد با نوعی واکنش منفی و مقاومت رو­به­رو می‏شدند. دلایل این امر متعدد است از جمله:
الف) بسیاری از آنان کسانی بودند که تا چند صباحی قبل در صف معارضین اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر علی (علیه‏السلام) را دیده و از همان جا کینه وی را به دل گرفته بودند چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) نیز یکی از علل رویگردانی مردم از حضرت را همین نکته (نکیر سیفه) بیان فرمود.
ب)تفکرات و سنن غلط جاهلی هنوز بر اندیشه مردم حاکم بود و اموری مانند سن و ... را در امور سیاسی دخیل می‏دانستند . به خاطر جوان بودن حضرت علی(ع) وی را چندان شایسته برای رهبری جامعه نمی‏دانستند.
ج) این تفکرخطرناک در سطح جامعه رایج بود و توسط کسانی تبلیغ می‏شد که پیامبر(ص) درصدد آن است که خویشان خود را برای همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند . در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعی بازی سیاسی و منفعت شخصی و خانوادگی تفسیرمی‏کردند که برای چنگ اندازی به حکومت برای خود و اهل بیتش انجام داده است. این مسئله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر پس از معرفی امیرالمومنین (علیه السلام) یکی از حاضران صدا زد :
" خدایا! پیامبر به ما گفت که از سوی خدا آمده و کتاب الهی آورده‏ام و ما پذیرفتیم . اکنون می‏خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاکم و مستولی سازد، اگر او راست می‏گوید سنگی از آسمان ببار و مرا بکش!!
اما این که امامان در طول دوران خلفا چیزی (در مورد استحقاق خود نسبت به خلافت و جانشینی ) نگفتند ، حرف نادرستی است. البته بعد از پیامبر (ص) مخالفان امامان حاکم شدند و حکومت اجازه عرض اندام به امامان نداد و اعتراض ها را خفه کرد و پوشاند ولی آنان در همان حد محدودی که توانستند و فرصت یافتند ، بر استحقاق خود اصرار ورزیدند و هر وقت فرصتی دست داد، استحقاق منحصر به فرد را یادآوری کردند.
در دوران خلفا ، امام علی به صورت های مختلف اعلام مخالفت می کرد . به اتفاق همه مورخان حضرت تا مدت ها از بیعت خودداری ورزیده و اعتراض هم کرده و صلاحیت منحصر به فرد خود را بارها اعلام فرموده است که متاسفانه نگذاشته اند در تاریخ ثبت شود ولی خوشبختانه در زوایای تاریخ نشانه هایی از این اعتراضات باقی مانده است .
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و احمد بن طاهر در تاریخ بغداد از ابن عباس نقل کرده اند: روزی خلیفه دوم احوال پسرعمویم را از من پرسید و من گمان کردم منظورش عبد الله بن جعفر است. وقتی جواب دادم خلیفه گفت : منظورم بزرگ شما اهل بیت،علی است.،بعد ادامه داد: آیا هنوز آرزوی خلافت در دلش هست؟آیا می پندارد که رسول خدا تصریح کرده که او خلیفه باشد؟ابن عباس گوید :به او گفتم من از پدرم (عباس بن عبد المطلب عموی پیامبر) در مورد ادعای نص و تصریح رسول خدا بر خلافت علی پرسیدم و پدرم گفت : علی راست می گوید. خلیفه گفت: پیامبر در گفته هایش مقام بلندی را برای او قائل بود اما این ها موجب اثبات حجتی یا قطع عذری نبود.(3)
وقتی فرستادگان خلیفه اول برای بردن امام به مسجد برای بیعت به در خانه ایشان آمدند ،حضرت زهرا خطاب به آنان گفت: چرا حکومت خود را بر ما تحمیل می کنید و خلافت را که حق ماست ، به ما باز نمی گردانید؟(4)
البته موارد اعتراض امام علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین و دیگر افراد اهل بیت بسیار است و در کتب شیعه ثبت شده ولی در این جا فقط به بعض موارد که در کتب اهل سنت ثبت شده ، اکتفا شد.
پی نوشت ها:
1. مائده (5)،آیه55.
2. احزاب (33)،آیه 33.
3. شرف الدین عاملی، ، رهبری امام علی در قرآن و سنت(ترجمه المراجعات )،محمد جعفر امامی ،چهارم ، تهران ، سپهر ، 1383،ص496 به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج3،ص97.
4.جعفر سبحانی ، فروغ ولایت ، تهران ، ص182 به نقل از الامامة و السیاسة، ج1،ص12.

پرسش: فواید مسواک زدن , غسل و بیدارشدن در شب برای نماز شب؟
پاسخ:
فوايد مسواك زدن:
« و في السواك اثنا عشرة خصلة: هو من السنة، و مطهّرة للفم، و مجلاة للبصر، و يرضى الرحمن، و يبيض الأسنان، و يذهب بالبلغم، و يذهب بالحفر، و يشدّ اللثة، و يشتهي الطعام، و يزيد في الحفظ، و يضاعف الحسنات، و يفرح به الملائكة.»(1)
مسواك زدن دوازده فايده دارد: جزء سنت است، تميزكننده دهان، جلا بخش چشم، موجب خرسندى خداوند، سفيدكننده دندانها، از بين برنده بلغم، برطرف‏كننده زردى دندانها، محكم‏كننده لثه، اشتهاءآور غذا، تقويت حافظه، مضاعف‏كننده نيكى‏ها و سبب خرسندى ملائكه است.
فوايد و آثار نماز شب: براي نماز شب آثار دنيوي و اخروي زيادي در روايات آمده است كه به چند مورد اشاره مي شود:
َ « قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَلَاةُ اللَّيْلِ تُبَيِّضُ الْوُجُوهَ وَ صَلَاةُ اللَّيْلِ تُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ صَلَاةُ اللَّيْلِ تَجْلِبُ الرِّزْقَ‏»(2)
امام صادق (ع) فرمود: نماز شب چهره‏ها را سفيد مى‏گرداند، نماز شب بوى آدمى را خوش مى‏سازد، و نماز شب روزى را جلب مى‏كند.
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنْ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ قَالَ- الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا إِنَّ الثَّمَانَ رَكَعَاتٍ الَّتِي يُصَلِّيهَا الْعَبْدُ آخِرَ اللَّيْلِ زِينَةُ الْآخِرَة»(3)
از امام صادق (ع) روايت نموده است كه فرمود: اگر خداوند فرموده است: «مال و اولاد زينت زندگى دنياست»، هشت ركعتى كه بنده در آخر شب مى‏خواند زينت آخرت است.
ِّ« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَلَاةُ اللَّيْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِي الدَّيْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَر»(4)
امام صادق (ع) فرمود: نماز شب چهره را زيبا، و اخلاق را نيكو، و بوى بدن را خوش، و روزى را فراوان، و قرض را ادا، و اندوه را برطرف مى‏كند، و ديده را جلا مى‏دهد.
اما در مورد فايده غسل مهمترين اثر آن تطهير بدن از حدث(جنابت يا حيض) و خبث ( كثافات و الودگي ها) مي باشد و غسل يا واجب است كه تعبدي انجام مي شود يا مستحب كه زياد است و ثواب مخصوص به خودش را دارد. مثل غسل جمعه كه امام صادق عليه السّلام فرمود: «غسل الجمعة طهور و كفّارة لما بينهما من الذنوب من الجمعة إلى الجمعة»
غسل جمعه وسيله پاكيزگى و طهارت، و كفاره گناهان از جمعه تا جمعه ديگر است‏.(5)
پي نوشت ها :
1.مرحوم طبرسي ، الآداب الدينيه للخزانة المعينيه ،انتشارات زائر ، ص72.
2. شيخ صدوق ،ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، انتشارات دار الرضي ،ص42.
3. همان.
4. همان.
5. علامه طباطبايي ، سنن النبي ، انتشارات جامعه مدرسين ، ص 232.