سلام
1-امام علی فرمود تمام قرآن در بسم الله...خلاصه شده و تمام آن در ب وتمام آن در نقطه اش ...مگر در آن موقع در خط نوشتارشان نقطه وجود داشته است؟
2-احادیث زیادی مبنی بر کفر کسی که نماز نمیخواند هست،از طرفی حکم بر ظاهر افراد است یعنی اگر کسی ظاهرا شهادتین گفت مسلمان است و باید با او مثل سایرین رفتار کرد.این دو چطور باهم قابل جمع اند

پرسش: امام علی فرمود تمام قرآن در بسم الله...خلاصه شده و تمام آن در ب و تمام آن در نقطه اش ...مگر در آن موقع در خط نوشتارشان نقطه وجود داشته است؟
پاسخ:
این که رسم الخط عربی در زمان پیامبر (ص) و مدتی بعد از آن نقطه و حرکت های اعرابی و صداها را نداشته ، تقریبا شکی نیست . گفته مورخان و کشفیات تاریخی مؤید این مطلب است. اما حدیثی که نقل کرده اید و به حضرت علی منسوب است، استنادش محکم نیست ،چنان که در هیچ کدام از کتب حدیثی مهم شیعه و سنی نیامده است . مرحوم سید مصطفی خمینی در تفسیرش (1) آن را از مشارق انوار الیقین ، ص 21 و ینابیع الموده، ص 69 نقل کرده و ملا صدرا هم در اسفار بدان اشاره نموده است. (2)
دربارة این حدیث سه نظریه وجود دارد: گروهی گفته‌اند این حدیث سند ندارد، از این رو بحث دربارة آن بی‌فایده است و قابل دفاع نیست.
برخی گفته‌اند گذشته از ایراد سندی به لحاظ مفهوم هم سخنی نامعقول و نوعی غلوّ دربارة حضرت امیر(ع) است، از این رو استناد به این حدیث صحیح نیست.
گروه سوم می گویند این حدیث به لحاظ مفهومی حدیث خوبی است اما درک و فهمش مهم است.
آیت الله جوادی آملی در دفاع از حدیث مزبور در پاسخ گروه اوّل و دوم می‌گویند:
اوّلاً بر فرض که خط رایج عصر نزول خط کوفی بوده و خط کوفی نقطه نداشته است، ولی بالأخره برای شناخت و تمایز حروف از یکدیگر، علامت‌ها و نشانه‌های ویژه‌ای وجود داشت، تا مثلاً کلمه «خَرَّ» از کلمات «جَرَّ» و«حَرَّ» تشخیص داده شود. برای حرف «با» نیز علامت و نشانة ویژه‌ای بود که آن نشانة مخصوص، در حدیث مزبور منظور بوده است.
قرآن کریم جامع همة حقایق و اسرار جهان است. اما این معارف عالی و گسترده تنها از ظواهر آیات قرآن استفاده نمی‌شود، بلکه برگرفته از خواص حروف یا بطن‌های فراوان آیات قرآن است که فقط در دسترس پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم (ع) است،‌از این رو سخن دیگر امام علی(ع) «علم آینده و حدیث گذشته در قرآن است و من سخنگوی قرآنم» اشاره به همین واقعیت است که اگر کتاب خدا ظاهری دارد و نزولی که در دست پیامبر و امامان معصوم است، این کتاب مکنونی هم دارد که آن نیز در دست آنها است.
ایشان در ادامه می‌گوید: راه فهم این گونه معارف روایی باز و شواهد آن نیز آشکار است و آنان که توفیق فهم چنین اسرار و حقایقی را نیافته‌اند، نباید به انکار آن بپردازند، بلکه باید علمش را به اهلش واگذارند تا به ورطة انکار نیفتند.(3)
حدیث زیرنیز مؤید است که منظور از نقطه خط کوچکی بوده که زیر بعض حروف می گذاشته اند:
أنا النقطة ، أنا الخط ، أنا الخط ، أنا النقطة ، أنا النقطة و الخط. (4)
در هر حال اگر این حدیث از امام صادر شده باشد ، ما منظور دقیق حضرت را متوجه نمی شویم .
در کتب عرفانی (مانند تفسير سوره حمد امام خميني ) برای این حدیث معانی ای ذکر کرده اند که جهت اطلاع بیش تر می توانید به دو کتاب فوق مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. مصطفی خمینی، تفسیر القرآن الکریم ،چ اول، تهران، مؤسسه نشر آثار امام خمینی، 1376 ش، ج 1 ، ص 161.
2. ملا صدرا ، الحکمه المتعالیع (الاسفار) ،چ سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1981 م ، ج3، ص 32.
3. آیت الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 322 ـ 325، با تلخیص.
4. مصطفي خمینی ، همان، ص 161.

پرسش: احادیث زیادی مبنی بر کفر کسی که نماز نمی خواند هست، از طرفی حکم بر ظاهر افراد است یعنی اگر کسی ظاهرا شهادتین گفت مسلمان است و باید با او مثل سایرین رفتار کرد.این دو چطور باهم قابل جمع اند؟

پاسخ:
ابتداء روایاتی را در این زمینه خدمت شما مطرح کرده سپس به پاسخ سوال شما می پردازیم :
1- وَ رَوَى عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا (ع) عَنْ أَبِيهِ (ع) قَالَ سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ:...‏ قَالَ مَنْ‏ تَرَكَ‏ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِئَ مِنْ ذِمَّةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذِمَّةِ رَسُولِهِ (ص) وَ نَقْضُ الْعَهْدِ وَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛(1 )حضرت موسی بن جعفر(ع)فرمود کسی که نماز را عمدا ترک کند پس همانا از ذمه خدا و ذمه رسول خدا دوری کرده است و در نقض پیمان با خدا و قطع رحم با خدا خارج هستند.
2- وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا عَبْداللَّهِ (ع)... قَالَ فَإِنَّ تَارِكَ الصَّلَاةِ كَافِرٌ؛(2) امام صادق(ع) فرمود ترک کننده نماز کافر است.
کفر معانی مختلفی دارد: (3)
ابو عمر و زبيرى گويد: به حضرت صادق (ع) عرض كردم: مرا آگاه فرما باينكه كفر در كتاب خداى عز و جل (قرآن) به چند وجه است؟ فرمود: كفر در كتاب خدا بر پنج وجه است:
كفر جحود (و انكار ربوبيت) و آن بر دو قسم است، و كفر به ترك كردن آنچه خداوند به آن فرمان داده، و كفر برائت (و بيزارى جستن) و كفر نعمتها.
اول كفر جحود (انكار ) ، و جحود هم خود، دو جور است، سوم كفر به ترك دستورات الهى، چهارم كفر برائت، پنجم كفران نعمت.
اما قسم اول از دو قسم جحود، يكى جحود و انكار ربوبيت خدا است، و اين اعتقاد كسى است كه مي گويد: نه ربى هست، و نه بهشتى، و نه دوزخى، و صاحبان اين عقيده دو صنف از زنادقه هستند، كه به ايشان دهرى هم مى‏گويند، همان هايند كه قرآن كلامشان را حكايت كرده كه گفته‏اند: « وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ ؛(4 )و هلاك نكند ما را جز دهر» ( يعني مرگ ما به دست خدا نيست )
و اما وجه دوم از جحود (انكار )، جحود بر معرفت است، و آن اين است كه كسى با اين كه حق را شناخته، و برايش ثابت شده، انكار كند، كه خداى عز و جل در باره‏شان فرموده: (وَ جَحَدُوا بِها، وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ؛(5 )و انكار كردند آنها را در حالى كه يقين بدانها داشت دلهاى ايشان »
وجه سوم از كفر، كفران نعمت است، كه خداى سبحان در باره‏اش از سليمان نبی(ع) حكايت كرده كه گفت: (هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي، لِيَبْلُوَنِي، أَ أَشْكُرُ؟ أَمْ أَكْفُرُ؟ وَ مَنْ شَكَرَ، فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ، وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ؛(6 )«اين از فضل پروردگارم باشد تا مرا بيازمايد كه آيا شكر مي كنم يا كفران ورزم، و آنكه شكر كند جز اين نيست كه براى خويشتن سپاسگزارد، و آنكه كفران كند همانا پروردگار من بى‏نياز و گرامى است»
وجه چهارم از كفر، ترك دستورات خداى عز و جل مي باشد، كه در آن باره فرموده: (وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ، وَ ...أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتاب‏ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُم‏؛ (7 ) «و هنگامى كه گرفتيم پيمان شما را كه نريزيد خونهاى خود را ... ايمان آوريد به بعضى از كتاب (تورات) و كافر شويد به بعضى از آن؟ چيست كيفر آنكه از شما اين كار را بكند؟»
وجه پنجم از كفر، كفر برائت است، كه خداى عز و جل در باره‏اش از ابراهيم خليل (ع) حكايت كرده است، كه گفت: «كَفَرْنا بِكُمْ، وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ‏ ؛(8 ) ما كفر ورزيديم به شما و پديدار شد ميان ما و شما دشمنى و كينه براى هميشه تا آنگاه كه شما ايمان به خداى يگانه آوريد» يعنى ما از شما بيزاريم، و خداوند در آنجا كه (داستان) شيطان و بيزارى جستن او را از دوستانش از آدميزاده در قيامت ياد مي كند»
پس با توجه به معانی کفر، ترک نماز به خودی خود موجب کفر نمی‏گردد،بلکه مقصود از ترک عمدی نماز این است که واجب بودن نماز را انکار کند و به خاطر انکار وجوب نماز، نماز نخواند، که چنین کسی کافر ونجس است چون انکار نماز که از ضروریات اسلام می باشد،انکار رسالت پیامبر(ص) وقرآن مجید است( مثل وجه اول و دوم در کلام امام صادق )، لذا با چنین کسی نباید به ظاهر اسلام برخورد کرد
اماکسی که منکر وجوب نماز نباشد و حق بودن قرآن و رسالت حضرت محمد(ص)را قبول دارد و معتقد است که نماز از طرف خدا واجب شده است لیکن از روی تنبلی ومسامحه کاری نماز را ترک نماید ، فاسق ومعصیتکار است( مثل وجه سوم تا پنجم در بیان امام صادق (ع) ) و براین اساس ظاهرا مسلمان است به او مسلمان هم گویند، نه کافر.( 9)
پس اصلا تضادی بین این دو مساله نیست. زیرا اگر واقعا در کردار خویش منکر نماز به عنوان یک اصل از اصول ضروری اسلام باشد و نماز را از این جهت ترک و رها نماید کافر حساب می شود و احکام کفر بر او بار می شود و این شهادتین ظاهری هیچ سودی به حالش نخواهد داشت و اما اگر نماز را بخاطر تنبلی یا بی حوصلگی و یا موارد دیگر ( غیر از انکار و ضدیت با آن ) ترک کند و شهادتین هم بر زبان جاری کرده و ظاهرا مسلمان است و این دسته روایات این قسم را شامل نمی شود و اگر هم به این دسته کافر گویند کافر اصطلاحی به این ایشان نمی گویند بلکه کافر عملی است یعنی عذاب شدید است. ولی حکم کافر( مثل نجاست و...) را ندارد.
پی نوشت:
1.شيخ صدوق،من لا يحضره الفقيه،‏ناشر جامعه مدرسين‏قم،‏سال 1404 ق،‏ نوبت دوم‏،ج‏3،ص 563.
2.محدث عاملى،تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة،‏ناشرآل البيت‏ قم،‏سال 1409ق،‏نوبت اول،‏ج‏15،ص 322.
3.شیخ کلینی،الكافي،ناشر اسلاميه،‏تهران‏،سال1362ش‏،نوبت دوم‏،ج‏2،ص 389 : عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الزُّبَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ وُجُوهِ الْكُفْرِ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ الْكُفْرُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَلَى خَمْسَةِ أَوْجُهٍ فَمِنْهَا كُفْرُ الْجُحُودُ وَ الْجُحُودُ عَلَى وَجْهَيْنِ وَ الْكُفْرُ بِتَرْكِ مَا أَمَرَ اللَّهُ وَ كُفْرُ الْبَرَاءَةِ وَ كُفْرُ النِّعَمِ .
4.جاثيه(45 ) آيه 24.
5. نمل(27 ) آيه 14.
6. همان،آيه 40.
7. بقره(2) آيه‏84- 85.
8.ممتحنه(60 ) آيه 4.
9.دستغیب شیرازی سید عبدالحسین،انتشارات جهان، تهران، چاپ ششم،ج2،ص183.