سلام. من پیشتر چند بار پرسشی در مورد آیه مربوط به عدم اختلاف قرآن پرسیده بودم، و خب الان برای من یک سؤال دیگر پیش آمده است، که خدمت شما عرض می کنم. حال نمی دانم که بنا به صلاح دید خودتان کارشناسی که به پرسشهای من در مورد حجیت معجزه پاسخ می دادند یا کارشناسی که پرسشهایم در مورد عدم اختلاف قرآن پاسخ می دادند؛ پاسخ این مورد را نیز بفرمایند، چون به هر دو بحث مربوط است.

مقدّمه اوّل: ما مدعی «عدم اختلاف» در قرآن هستیم.

مقدّمه دوم: یک امر وقتی اثبات می شود که امری صد در صدی باشد و احتمالی در کار نباشد. به اصطلاح منطقیون وقتی احتمال بیاید، استدلال باطل می شود.

حال در مورد برخی موارد تناقضات ادعایی، پاسخ مرکز بر اساس همین مقدّمۀ دوم است، به خصوص از بین آن 60 مورد تناقض کذایی، که دو مورد مهمش را از مرکز پرسیدم: حسابرسی و بخشش کفر، استدلال در نهایت «عدم قطعیت تناقض» است، و نه اثبات «محال بودن تناقض». بدبختانه پرسشها از آرشیو من حذف شده است و نمی توانم لینک پاسخها را خدمتتان ارائه کنم، ولی به صورت خلاصه یک مورد را عرض می کنم: در مورد بخشش شرک، بحث بر سر این می رفت که اگر حرفهای کلّ قرآن را کنار هم بگذاریم، می توان برداشت کرد که وقتی می گوید شرک بخشیده نمی شود، با توجه به آیات توبه این امر مطرح می شود. پس ما به چنین جایی می رسیدیم:

ممکن است قرآن در یک جا سخن از بخشش عدم بخشش شرک بزند و در جای دیگر سخن خویش را فراموش کند و بگوید تمامی گناهان بخشیده می شوند؛ از سوی دیگر ممکن است که قرآن این دو را هر چند جدا فرموده است، ولی با توجّه هم گفته باشد.

با این حساب، تناقض اثبات نمی شود، زیرا تناقض یک احتمال است و در برابرش یک احتمال دیگر وجود دارد.

حال مسئله ای که برای من مطرح است، اینکه عدم اختلاف نیز با این حساب ایجاد نخواهد شد، چرا که یک احتمال هم برای اختلاف وجود دارد، یعنی احتمال این وجود دارد که قرآن در یک جا حرفی بزند و بعد حرف خویش را فراموش کرده باشد. در واقع اینکه وقتی یکی از دو آیه عدم بخشش شرک و بخشش تمامی گناهان یا بخشش شرک بنی اسرائیل، مطرح می شود، هم این احتمال دارد هر دو آیه با هم در نظر گرفته شده باشد، و هم ممکن است، که یک جا سخنی گفته و در جای دیگر بر ضدّ آن سخن رانده باشد.

در واقع در پاسخ به برخی تناقضات ادعایی مخالفین اسلام، پاسخهای اساتید «عدم اثبات اختلاف» را نشان می دهند، و نه «اثبات عدم اختلاف» را. ما تا زمانی که نتوانیم ثابت کنیم که قرآن با قطع و یقین، وقتی یکی از دو آیۀ بخشش گناهان یا بخشش شرک بنی اسرائیل، و عدم بخشش شرک را مطرح می فرماید، بدون شک هدفش این است که در کل بفرماید: «شرک بدون توبه بخشیده نمی شود»، نمی توانیم اثبات عدم اختلاف را بنماییم.

البته منظور فقط این مورد نیست، موارد دیگری از تناقضات ادعایی، تنها با اثبات عدم وجود تناقض، با ارائه احتمال پاسخ داده می شوند و نه با اثبات قطعی عدم اختلاف. پس پاسخی کلّی بدهید.

یک مسئله هم جدای از این سؤال مطرح کنم، اگر صلاح دانستید پاسخ بفرمایید. از دید من پاسخی وجود دارد که اثبات عدم اختلاف در بحث شرک را بکند، ببینید پاسخ من درست هست یا خیر: در قرآن می فرماید که خدا شرک را نمی بخشد و در جای دیگر می فرماید که خدا جمیع «ذنوب» را می بخشد، ولی آنچه مهم است اینکه قرآن، هرگز شرک را یک دنب نخوانده است، شرک «ظلم عظیم» خوانده شده است(13:31) یا اثم عظیم(48:4)، و قرآن فقط ظلم بر نفس را تقریباً یک دنب به حساب می آورد(135:3). پس اختلافی نیست، قرآن هرگز شرک را یک دنب ندانسته است که بخشش جمیع ذنوب، تناقضی با عدم بخشش شرک داشته باشد.

در مورد بخشش بنی اسرائیل هم، باید توجّه داشت که قرآن وقتی می گوید جمیع دنوب را می بخشد(53:39) و وقتی می فرماید که شرک را نمی بخشد(4: 48و116)، از فعل «غفر» استفاده می فرماید، ولی وقتی از بخشش بنی اسرائیل سخن می راند، در آیه ای شبهه ساز این شبهه مطرح می کند(52:2)، از فعل «غفر» استفاده نمی فرماید، بلکه می فرماید: عفونا عنکم. بین عفو و غفر تفاوت هست، درست مثل چشم پوشی کردن و بخشیدن.

پس در صد اختلاف بسیار ناچیز و در حدّ صفر است. به نظر شما این قاعده برای پاسخ صحیح هست؟

البته همانطور که عرض کردم، پرسش من در مورد شبهۀ این امر نیست، و امری کلّیتر در مورد شبهاتی هست که به صرف احتمال عدم وقوع، کنار نهاده می شوند، خب این با اثبات عدم اختلاف ناسازگار است، و ما برای اثبات عدم اختلاف باید، عدم وقع را قطعی نشان بدهیم و نه محتمل.

ببخشید از زیاده نویسی.

با تشکر

به امید ظهور

این بحث و جدل های لفظی کار را به جایی نمی رساند. اختلاف مطلب روشنی است و هر کس به ذهن سالم خود معنای آن را می فهمد. وقتی می گوییم در فلان کتاب اختلاف هست یعنی در یک مطلب دو گونه سخن گفته به نحوی که عاقلانه قابل جمع نیستند و هر آدم عاقلی به ذهن سالم خود می فهمد که یا حرف اول درست است یا حرف دوم و نمی توان هر دو حرف را پذیرفت یا در دو مساله به گونه ای سخن گفته که پذیرش یکی از آنها مساوی رد و انکار کردن دومی است. مثلا اگر خداوند در جایی بفرماید همه گناهان از کفر و شرک و ظلم به نفس و ظلم به دیگران با توبه وایمان آوردن و اصلاح کردن ، بخشیده می شوند و در جای دیگر از قوم و افرادی صحبت کند که ایمان آورده و از گناهان توبه کرده و در صدد اصلاح برآمده اند، ولی جهنمی شده اند، این به معنای وجود احتلاف است. همین که ما نتوانیم موردی از اختلاف در قرآن بیابیم و هر موردی که به نظرمان اختلاف است دارای توجیه معقول و پذیرفتنی و قانع کننده باشد، برای اثبات نبود اختلاف در قرآن کافی است. قرآن کتابی است جلو چشم مؤمن و کافر و دوست و دشمن که بسیاری با انگیزه های مختلف در صدد یافتن موردی اختلاف در آن هستند تا آن را در بوق و کرنا کنند و خود قرآن هم ارائه یک مورد اختلاف را به معنای اثبات خدایی نبودن قرآن شمرده است و با توجه به این اعلام قرآن و انگیزه قوی مخالفان، همین که نتوانسته اند یک مورد اختلاف را مطرح و توجیه های ارائه شده را در منظر جهانیان رد کنند، بهترین دلیل بر نبود اختلاف در قرآن است.
پس همان عدم اثبات اختلاف کافی است. زیرا اثبات عدم اختلاف بر مبانی ای استوار است که مخالف ما نمی خواهد آن مبانی را بپذیرد.
همه از مسلمان و کافر قبول دارند که در کار خدا و سخن خدا اختلاف و دوگانگی و تنافی محال است. زیرا اختلاف و دوگانگی و تنافی یا از جهل است یا از عدم قدرت است و ... ؛ و خدا که قادر و عالم مطلق است، بر همه چیز احاطه دارد و چیزی از خدا مخفی نیست و گذشته و آینده برای خدا یکسان است و فراموشی و چرت و خواب و کسالت در او راه ندارد و ... پس ممکن نیست در سخن او تنافی وجود یابد و بدین گونه در کلام خدا اثبات عدم اختلاف روشن است و منکر ندارد.
سخن در قرآنی است که در دست ما است که از دید منکران نه سخن خدا بلکه ساخته ذهن و روح پیامبر است و پیامبر هم از نگاه آنان انسانی مانند دیگران است و امکان فراموشی و سهو و نسیان و خطا دارد پس ممکن است در سخن او اختلاف وجود داشته باشد.
ما در جواب گفته ایم که جدا از عصمت پیامبر که خود را به خدا سپرده و خدا او را در کنف حمایت خود گرفته و شیطان ها را از او دور کرده است و نسیان و خطا و ... در او که در کنف حمایت خداست، راه ندارد ؛ قرآن سیخن خداست که به قلب پیامبر القا و بر زبان ایشان جاری شده است و چون سخن خداست در آن اختلاف راه ندارد و شما که خدایی بودنش را نمی پذیرید به آن مراجعه کنید و در صدر و ذیلش دقت کنید و اگر به یک مورد اختلاف و تنافی برخورد کردید، خدایی بودنش را باور نکنید:
أفلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا (1)
آيا درباره قرآن نمى‏انديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند.
در مورد دوم هم سخن شما متین نیست. فرد یا منکر خداست (که چون منکر خدا در واقع بسیار کم است و هر کس با کمترین عقل و درکی خدا و خالق و قادر بر جهات را می پذیرد جز قلیلی که نافهم واقعی هستند یا خود را به نافهمی زده اند) و چون نادر مانند معدوم است از این رو در قرآن و روایات به منکران خدا بها داده نشده است.
یا مشرک است یا یگانگی خدا را در اعتقاد قبول دارد و گرفتار گناه و ظلم به دیگران است و ذنب و اثم و گناه مفهومی گسترده است که همه اینها را در بر می گیرد و "ذنب و اثم" که مورد بخشش قرار می گیرد گناهی است اعم از شرک و ظلم که با ارتکاب آن فرد مستحق کیفر می گردد و خداوند به مؤمنان وعده داده که اگر از گناهان بزرگ خودداری ورزند ، گناهان کوچک و لغزش های آنان را ببخشد :
الَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَة(2)
همانها كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى مى‏كنند، جز گناهان صغيره (كه گاه آلوده آن مى‏شوند) آمرزش پروردگار تو گسترده است.
إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ (3)
اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى‏شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى‏پوشانيم
در مرحله دیگر وعده بحشش همه گناهان را با توبه داده است و در این مورد هیچ استثنایی نگذاشته است. هر کس از هر گناهی توبه کند و ایمان آورد و در صدد اصلاح و جبران برآید ، خدا همه گناهان او را می آمرزد و در مرحله سوم وعده اجمالی به آمرزش همه گناهان کوچک و بزرگ به جز شرک داده است و معلوم است که منظور این است که اگر فرد مشرک نبوده و ایمان آورده باشد. ولی گناهکار و بدون توبه از دنیا برود خدا اگر بخواهد گناهان او را می آمرزد. اما شرک گناهی است که جز با توبه و ایمان بخشیده نمی شود و اگر با شرک بمیرد هرگز بخشیده نمی شود:
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء (4)
خداوند (هرگز) شرك را نمى‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براى هر كس (بخواهد و شايسته بداند) مى‏بخشد.
پی نوشت ها:
1. نساء (4) آیه 82.
2. نجم (53) آیه 32.
3. نساء (4) آیه 31.
4. همان ،آیه 48.