آیا رذائل اخلاقی و گناهان غیر فطری هستند یا خیر ؟

به نام خدا
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
فطرت به معنای سرشت انسان است و بی تردید خداوند همه انسان ها را بر اساس فطرت الهی آفرده است؛ به این معنی که نوع خلقت انسان براین اساس پایه گذاری شده است، یعنی خداوند انسان را با گرایش خداجویی و پاکی و به دور از رذایل اخلاقی آفریده است. بنا بر این رذائل اخلاقی و گناهان فطری انسانها نیستند یعنی اینگونه نیست که انسان فطرتاً گناهکار به دنیا آمده باشد، بلکه فطرت و سرشت انسان بر اساس پاکی و گرایش به خوبیها و در مجموع بر اساس فطرت الهی به دنیا آمده است.خداوند در قرآن می فرماید:«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» (1) فطرت الهی که خداوند مردم را بر اساس آن خلق کرد و هیچ تغییری در خلقت خداوند نیست.
این آیه گویای این مطلب است که تمام انسانها بر اساس فطرت الهی و گرایش به خوبی آفریده شده اند و این خود انسانها هستند که بعدا راه بی راهه را انتخاب می کنند و با انجام رذائل اخلاقی و گناهان، فطرت پاکی را که خداوند در نهاد آنها قرار داده، خدشه دار می کنند. امام صادق (ع) نیز در این باره می فرمایند: «مَا مِنْ مَوْلُودٍ يُولَدُ إِلَّا عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ اللَّذَانِ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ» (2) هیچ کس نیست مگر اینکه بر اساس فطرت پاک الهی متولد می شود پس این پدر و مادر او هستند که او را یهودی و مسیحی و مجوسیی می کنند.
در این روایت امام صادق (ع) به این مطلب تصریح کرده که هر انسانی بر اساس فطرت پاک الهی متولد می شود. ولی گاهی بر اساس تربیت غلط و تحت تأثیر خانواده، در زندگی خود دچار کج روی می شود.
بنا بر این بنا بر تصریح قرآن و روایات انسان ها بر اساس فطرت الهی به دنیا می آیند و اگر به هر دلیلی این نور و چراغ هدایت و فطرت پاک الهی درست مورد توجه و تربیت قرار نگیرد کم­کم، کم نور شده و پس از اندکی به خاموشی خواهد. بله نکته ای که در پایان باید به آن اشاره شود این است که: خداوند علاوه بر عقل، شهوات را نیز در وجود انسان قرار داده، که انسان با نیروی عقل خویش راه را از بیراهه تشخیص دهد و به واسطه عقل خویش خود را متخلق به ارزش های والای انسان کند و برای رسیدن به کمال مطلوب - که همان تقرب الهی است - تلاش کند.
پی نوشت:
1. روم(30) آیه 30.
2.ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی بن حسین، من‏لايحضره‏الفقيه ، قم ، جامعه مدرسین، 1413هق ، ج2 ، ص49.