بعد از بهشت وجهنم چه خواهد شد؟خدا که میداند سرنوشت ما چه خواهد شد پس ما هر کاری بکنیم به اراده خودمان نیست چون او برای ما مقرر فرموده است.

به نام خدا
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني

زندگی انسان ها در بهشت و دوزخ متفاوت است ؛ بسیاری از اهل دوزخ بعد از تحمل عذابی موقت به طهارت رسیده و وارد بهشت می شوند ، و مابقی اهل دوزخ تا ابد در آتش خالد خواهند بود ؛ از آن طرف هرآنکه در بهشت نیز وارد شد تا ابد در همان جا به حیات جاودان خود ادامه می دهد ، در نتیجه برای حیات اخروی که محدودیت زمانی نداشته و جاودان است بعدیت بی معناست .
در مورد چرایی این ابدیت باید گفت که ادامه زندگی انسان در آخرت، لازمه حکیمانه بودن داستان آفرینش است؛ زیرا بهشت و دوزخ ،نتیجه و پاداش انتخاب های درست و یا نادرست انسان ها در زندگی دنیا است که انگیزه انسان ها را برای رسیدن به کمال و سعادت بالا می برند. اگر قرار باشد با رسیدن به این جایگاه یا پس از زندگی محدودی در بهشت دیگر انتهای داستان فرا برسد و فنا و نابودی در انتظار انسان باشد ، برای وی چه انگیزه ای برای رسیدن به این نتایج باقی می ماند ؟
انسان دارای روح جاودانه است . چون هستی و وجود یافت ، دلیلی برای نابودی او وجود ندارد. جاودانگی جزئی از ذات وجود آدمی است . به همین خاطر جاودانگی عالم آخرت و بهشت، پدیده ای است که خواسته فطری و درونی انسان است که همیشه آن را می خواهد ؛ بنابراین عالم آخرت و بهشت، پاسخی به خواستة درونی آدمی است.
به علاوه که آخرت محل بر طرف شدن محدودیت ها و سرآغاز زندگی سراسر کمال و خوشی است . تکامل و رشد در ابعاد گوناگون در آن وجود دارد . امکان تعالی و تکامل روحی و معرفتی و.... به طور نامحدود برای بشر در آن جهان می طلبد که حیات در آن سرا هم نامحدود باشد ؛ البته چگونگی حیات و زندگی در آخرت به صورت کامل و واضح برای ما روشن نیست اما اصل حیات بهشتی با همه شکوه و زیبایی ها و تنوع آن همواره ادامه خواهد داشت و به پایان نخواهد رسید.
اما در مورد رابطه اعمال اختیاری ما با علم و اراده پیشین یا همان سرنوشت انسان خداوند باید گفت :
علم و آگاهی خداوند از اعمال و کردار انسان و همه موجودات حقیقتی است قطعی و مسلم؛ اما اين علم پیشین، تأثیری در نتیجه و جبری و غیر اختیاری شدن اعمال ما نخواهد گذاشت و انسان را مجبور به کشیده شدن به یک سو و جهت نمی کند؛ خداوند به دلیل احاطه‌ای که به همه امور در کل عالم دارد، نسبت به اموری که افراد به طور اختياري در آينده انتخاب می‌کنند نیز آگاه است.
به عنوان مثال، اگر دو اتومبیل با سرعت زیاد به سوی هم در حرکت باشند، هلی ‌کوپتری که بر بالای مسیر این ها حرکت می‌کند، صحنه را می‌بیند و می‌داند که تا چند لحظه دیگر این دو اتومبیل با هم برخورد و تصادف می‌کنند. ولی تصادف زاییده علم خلبان نیست‌؛ بلکه زاییده سرعت زیادی است که راننده‌ها با انتخاب خود برگزیده‌اند. اگر این سرعت را انتخاب نمی‌کردند، تصادف پیش نمی‌آمد.
آیا اگر معلمی از قبل بداند که کدام دانش آموز در امتحان نمره بدی می آورد، در امتحان او تأثیری خواهد داشت يا نشان دهنده تعيين شده بودن نتيجه از قبل است؟ مسلماً خیر؛ زیرا نتایج ضعیف دانش آموز، معلول علت های خاص خود مانند کاهلی و تنبلی است که اطلاع قبلی معلم ربطی به آن ها ندارد. به همین شکل، علم خداوند به حوادث آینده هم، نه ما را مجبور به حرکت به سوی همان اهداف می کند و نه بيانگر رقم خورده بودن همه چيز از قبل است.
با توجه به اين امر، علم خداوند به آینده و سرنوشت انسان ها هم هيچ تأثیری در چگونگی رفتار بندگان نخواهد گذاشت. اما در مورد رابطه اراده خداوند و اختيار، بايد گفت كه علم خداوند هيچ منافاتي با اصل اختيار ما ندارد. براي توضيح بيش تر بايد گفت:
اصولاً در مورد سرنوشت، دو تفسیر می توان داشت:
تفسیر نخست می‌گوید سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده است. بنابراین، هر کس با سرنوشت معینی از مادر متولد می‌شود که قابل دگرگونی نیست (هر انسانی نصیب و قسمتی دارد که ناچار باید به آن برسد؛ چه بخواهد و چه نخواهد ‌و کوشش‌ها برای تغییر سرنوشت بیهوده است). پس ‌بدیهی است که انسان موجودی مجبور و بی اختیار است.
بررسی منابع اسلامی نشان می‌دهد که این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست و قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامی از قبیل: ‌تکلیف، جهاد، سعی و کوشش، استقامت، ارسال رسل، پاداش و عقاب و غیره را بی معنا و عبث می کند.
استاد مطهری می‌گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی،‌ انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد». (1)
اما در تفسیر دوم از سرنوشت، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان قضا و قدر الهی را مردود نمی‌داند، نقش انسان را در تعیین سرنوشت زندگی او می‌پذیرد. در این تفسیر، نقش انسان نه تنها مغایر با سرنوشت نیست، بلکه جزئی از همان سرنوشت است؛ به عبارت دیگر، در سرنوشت و تقدیر انسان چنین است که او سرنوشت خود را تعیین نماید. در واقع، اختیار داشتن انسان، جزئی از تقدیرات الهی است.
بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. همچنین مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معین رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌کند. همچنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می‌بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و سایر راه‌ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها، به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می‌کند. (2)
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد؛ نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد؛ بلکه سرنوشت‌های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد؛ مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن هم به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امیر مؤمنان(ع) از کنار دیوار شکسته و کجی برخاست. پرسیدند: از قضای الهی فرار می‌کنی؟ فرمود: از قضای الهی به قدر او پناه می‌برم. (3) یعنی درست است که تا قانون علیت که منتهی به فرمان خدا است نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد؛ اما همان خداوند به من عقلی داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلی سقوط می‌کند؛ ولی می‌توانم به قدر الهی پناه ببرم؛ یعنی با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند، روی من نیفتد.

پی‌نوشت‏ها:
1. شهيد مطهري، مجموعة‌آثار، ج 1، ص 384، انتشارات صدرا، تهران، 1370.
2. همان، ص 385.
3. شيخ صدوق، توحید، ص 369، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق.