پرسش: آیاخدامجبوربودماراخلق کند؟
شرح : خدا مجبور بود ما را خلق کند. اگر خلق نمی کرد نمی تونست خالق باشه. اگر از یک نفر که فکر می کنه مطمئنه به جواب رسیده بپرسی برای چی زندگی می کنیم، جواب می ده برای رضای خدا. خودشه! من هم همین حرف رو می زنم. فقط من می گم برای ارضای خدا. مثلاً در مورد همین خالق بودن، ما برای ارضای صفت خالق بودن خدا باید وجود داشته باشیم. یا برای ارضای صفت رحمن یا صفت عادل بودن خدا. برای همین هم خدا مجبور بود به ما اختیار بده تا گاهی خطا کنیم، تا خدا بعدش بتواند ببخشد و آنگاه تواب باشد. می بینی؟ رضا و ارضا. ممکنه بازی با کلمات به نظر برسه. در واقع تعبیر دیگری از همدیگه هستند. و خدا برای اینکه همه چیز درست به نظر برسه، نیازها را در ما ریخت. از جمله نیاز به پرستش را. اختیار را داد و نیاز به پرستش را هم گذاشت. وجدان را هم داد. یک حقه ی زیرکانه. و وقتی از پرستش او و خلوت با خودش آرامش پیدا می کنی، فکر می کنی عجب سعادت بی نظیری. چقدر خدایم را دوست دارم و او چقدر خدای مهربانی است. و از شکر نعمت هایش خشنود می شوی، چرا اینقدر پیچیده اش می کنم؟ در یک کلمه لذت می بری. همانطور که از خوردن یک غذای خوشمزه احساس لذت می کنی. راضیةَ مرضیة. درست است. حق داری از پرستیدن او راضی و مطمئن باشی چون همه اش برنامه های از پیش نوشته شده ی خودش است که در وجود همه ی ما قرار داده. اختیار را داده، فطرت را هم داده. آه، اینها را می گویم اما در نهایت من هم همین فطرت و وجود همه را دارم. من هم در نهایت همین نیازها را دارم. او خدای من است و چه کاری می توانم در برابرش انجام دهم؟ جز اینکه فطرت خود را ارضا کنم؟ جز اینکه خدایم را راضی کنم؟ زندگی می کنم، می میرم. و در نهایت جاودانگی خواهد بود. به آن باور دارم چون فکر می کنم خدایی که اینقدر زیرک است، باورش را در وجودم از پیش باید قرار داده باشد. اختیار را داده، زندگی و مرگ و جاودانگی را هم داده. و در نهایت من هم باید خدایم را دوست داشته باشم. خدای خوب من، خودت این شعور و اختیار را به من دادی تا این حرفها را بزنم. و خودت هم شاید روزی به خاطرشان مرا به سزایش برسانی. خدا، نمی توانم زیر همه چیز بزنم چون مقید به نیازها و وجودی هستم که خودت مرا در آنها گیر انداختی. اما این چه اختیاری بود که من دادی؟ این چه بازی بی سر و تهیه که از ازل تا ابد همه را مسخره ی آن کردی؟! این چه اختیاریه که بعد از گفتن این حرفها باید به من احساس عذاب وجدان دست بده؟! خدا، تو هم مجبور بودی. آه،...زندگی می کنم، می میرم و....

پرسشگر گامي با سلامو سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
از مطالعه سؤال جالب شما خرسند گشتیم . خوشحالیم که توانسته اید با زاویه دید بازتری به فلسفه خلقت نگریسته و شبهات خود را مطرح نمائید ؛از شیوه پرسش شما مشخص است که اهل مطالعه و تدبر در معارف دین هستید . امیدواریم این روحیه زیبا را در خود حفظ نموده و روز به روز بر کمالات علمی و معرفت شما افزوده گردد؛
می توان به چند نکته اشاره نمود:
1.ذهن شما به حقیقت نزدیک است، لکن به جهت خلط یک مطلب اندکی به خطا رفتید. عامل اصلی خلقت عالم با همه عظمت و وسعتش به خداوند برمی گردد ؛ راز اساسی خلقت محبت و علاقه خداوند به ذات خویش می باشد ؛ذات او دارنده همه کمالات در اوج خود می باشد ؛ کمال مطلق باعث می شود که حب و علاقه به ذات خویش داشته باشد ، به دنبال علاقه و محبت برای اینکه تجلی کمالات خود را مشاهده نماید ،خلق می کند .تجلی کمالات خویش را در مخلوقاتش مشاهده می کند . هر آنچه که مخلوقاتش ظرفیت پذیرش دارند، از کمالات خود به آنها می بخشد. زمانی که اشرف مخلوقات را با داشتن بالاترین ظرفیت وجودی به عنوان خلیفه خود در عالم امکان خلق نمود و بیش ترین تجلی کمالات خود را در او مشاهده نمود ،خود را تحسین نمود و به خویش تبریک گفت : فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ (1).
2.آنچه را بیان فرمودید، مبنی بر اینکه فلسفه خلقت انسان و ویژگی های خلقت او به هدف ارضای خداوند می باشد ،با آنچه که در نکته بالا بیان شد ، تفاوت زیادی دارد .لازمه و مفهوم سخن شما در مورد ارضا شدن خداوند با خلقت انسان و ... ،وجود نوعی نیاز و احتیاج در وجود خداوند می باشد.با خلقت انسان و مختار قرار دادن او و ... خداوند می خواهد این احتیاج و نیاز خود را برطرف نماید.وجود چنین احتیاجی در خداوند حاکی از یک نوع نقص و کمبود می باشد .با شناخت قطعی که در مورد خداوند داریم، سازگاری ندارد ،زیرا اگر کوچک ترین نقصی در مورد خداوند تصور شود ،دیگر واجب الوجود نخواهد بود . خود برای خلقتش محتاج دیگری خواهد بود (2 ).در حالی که حب ذات خداوند به ذات خویش، نه تنها نقصی برای او نمی باشد ،بلکه برآمده از کمال ذاتی او خواهد بود.
3.هدف انسان در زندگی رسیدن به کمال نهائی است. خداوند ظرفیت رسیدن به آن را در او ایجاد نموده است . کسب رضایت الهی نیز در همین راستا می باشد ،چون رسیدن به کمال و سعادت ابدی جز از طریق رفتن به مسیری که خالق انسان و آگاه ترین فرد به احوالات و نیازهای او به او معرفی می نماید نیست .رضا و غضب الهی موضوعیت ندارد ،بلکه رضایت الهی حاکی از طی کردن مسیر درستی است که خداوند ترسیم نموده و غضب الهی نماد انحراف از مسیر هدایت است .(3) ملاک و محور رضا و غضب الهی چیزی جز جایگاهی که فرد خود را در آن قرار داده است نمی باشد.
4.آنچه را در مورد علت مختار بودن انسان و حکمت وجود نیازها و امیال نفسانی در کنار داشتن نیروی عقل و وجدان بازدارنده ،اگر چه در نگاه کودکانه و ناقص ما، حقه ای زیرکانه تلقی می گردد ، اما با توجه به عدم نیاز خداوند به هیچ یک از انتخاب های ما ،اعم از درست و غلط و عدم نیاز خداوند به عذرخواهی ما،نیز بی نیازی مطلق او نسبت به نافرمانی و یا اطاعت کردن ما این حقیقت به دست می آید که راز این همه برنامه های به نظر زیرکانه چیزی جز علاقه خداوند به هدایت و رشد و تکامل و بهره مندی هر چه بیش تر او از نعمات و فیوضات الهی نمی باشد.
اگر هم همه انسان ها نسبت به خداوند متعال کفر بورزند و نافرمانی کنند، بر دامن کبریائیش ننشیند گرد . ذره ای محتاج آن ها نخواهد بود ، چون ذاتا غنی و بی نیاز است:«وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ؛
موسى (به بنى اسرائيل) گفت: «اگر شما و همه مردم روى زمين كافر شويد، (به خدا زيانى نمى‏رسد، چرا كه) خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است! (4)
5. خلق انسان و دادن اختیار و فطرت و نیاز و شعور و ... از جانب خدا می باشد. نیازها و امیال و خرد و عقل را در او ایجاد نموده است که جریان کلی حرکت انسان به سوی هدایت قرار گیرد . هر آنچه که برای رسیدن به کمال و هدایت لازم بود ،به انسان داده و حتی هر آنچه را که می تواند به انتخاب بهتر وی کمک کند، از باب لطف ویژه در مسیر او قرار داد(5) ، همه این توجهات ویژه به معنای مجبور نمودن انسان در انتخاب راه هدایت نمی باشد. دلیل واقعی بودن اختیار ،وجود افراد متعددی است که به رغم همه هدایت ها هوای نفس را بر شعور و عقل و خرد الهی خویش مقدم می کنند ! راه نافرمانی را تا آخر عمر بر می گزینند. هیچ کدام از عذاب های وجدان و ... نیز در او اثر گذار نیست.
این بازی بی سر و ته نیست، بلکه اتفاقا برنامه ای کاملا منسجم و جامع است. اگر چه در نگاه کلی از ازل تا ابد ادامه دارد، ولی هر انسان فقط یک بار در زمان تولد در آن وارد می شود . فرصتی محدود و بسیار اندک ولی کافی می یابد تا در زندگی خویش و در سایه انتخاب ها و تلاش ها و حرکت های خود استحقاق رسیدن به بهترین نعمت ها و لذت ها را بیابد . سرنوشت یک حیات جاویدان و ابدی را برای خویش رقم زند. با پایان این فرصت در دنیا و فرا رسیدن مرگ ،آن حیات ابدی را در عالم آخرت آغاز نماید.

پی نوشت ها:
1.مؤمنون (23) آیه 14.
2.آیت الله مصباح،آموزش عقائد،ص59 ،نشر بین الملل،1381ش.
3.طه (20) آیه 81.
4.ابراهیم (14) آیه 8.
5.لقمان (31) آیه 20.