سلام
1-آیا حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه)از زمان ظهور خودش خبر دارد؟
2-در روایات آمده که تعیین کنندگان وقت دروغ گویند ولی در روایات متواتر دیگر از بیشتر ائمه در باره اتفاقات آخر الزمان و کیفیات آنها و خلاصه خیلی از چیزهایش حدیث رسیده ایها با هم چطور جور در میآیند؟
3-در حدیث خود پیامبرآمده که زیاد نزدیکی کردن از آداب پیامبران است و یا اینکه من به سه چیز علاقه دارم که یکی زن است اینها با شخصیت والای پیامبر و یا سایر پیمبران ظاهرا جور درنمیآید و از آنها ناعوذ بالله شهوت ران بودن آنها دریافت میشود؟
4-حکم صیغه در واقع برای کسانیست که به هر نحوی توانایی ازدواج دائم ندارند و در واقع برای سهولت در این کار است،ولی با وجود این بازهم اذن پدر برای صیغه دختر باکره واجب است این دیگر چطور حکمیست که از طرفی سهولت و از طرف دیگر سخت گیری در اجرای ان؟
پرسش 1:
شرح : آيا حضرت قائم(عجل الله تعالي فرجه)از زمان ظهور خودش خبر دارد؟
پاسخ:
اينکه امام عليه السلام به طور اعجاز از زمان ظهورش آگاهي دارد، به اين نحو که خداوند هنگام رسيدن وقت ظهورش معجزهاي ايجاد خواهد کرد و با آن، حضرت به وظيفهاش که ظهور است، توجه پيدا ميکند، در روايات اشاره به اين احتمال شده است:
راوندي از امام کاظم عليه السلام در حديثي راجع به حضرت مهدي عليه السلام نقل کرده :
«... إذا حان وقت خروجه انتثر ذلک العلم من نفسه، و أنطقه اللَّه عزّوجلّ فناداه: أُخرج يا وليّ اللَّه! فاقتل أعدآء اللَّه، وله سيف مغمّد إذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السيف من غمده وأنطقه اللَّه عزّوجلّ فناداه السيف: أُخرج يا وليّ اللَّه! فلا يحلّ لک أن تقعد عن أعدآء اللَّه... ؛ (1)
هر گاه وقت خروج حضرت رسيد، علم به خروج در نفس او منتشر خواهد شد. آن علم او را ندا داده که: اي ولّي خدا! خروج کن و دشمنان خدا را به قتل برسان. براي او شمشيري است، هنگامي که وقت خروج او فرا رسد ،از غلافش بيرون ميآيد و حضرت را ندا داده، ميگويد: اي وليّ خدا! خروج کن، که براي تو حلال نيست که از دشمنان خدا صرف نظر کني.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «... إنّ منّا إماماً مستتراً، فإذا أراد اللَّه عزّوجلّ إظهار امره نکت في قلبه نکتة وأمر بأمر اللَّه؛ (2)
از ما امامي است پنهان، هر گاه خداوند اراده کند تا او را از پرده غيبت به در آورد، در قلب او علامتي مينهد، آن گاه به امر خدا سفارش خواهد کرد.»
پي نوشت ها:
1. خرائج و جرائح، قطب راوندي ، ج 3، ص 1167، ح 64؛
بحارالأنوار، ج 52، ص 311، ح 4.
2. كمال الدين و تمام النعمة ، شيخ صدوق،تهران ، اسلاميه ،ج 2 ، ص 349 ؛
بحارالأنوار، ج 51، ص 57، ح 49 .
پرسش 2:
در روايات آمده که تعيين کنندگان وقت دروغ گويند. ولي در روايات متواتر ديگر از بيشتر ائمه در باره اتفاقات آخر الزمان و کيفيات آنها و خلاصه خيلي از چيزهايش حديث رسيده، اينها با هم چطور جور در مي آيند؟
پاسخ:
از امام باقر(ع) پرسيده شد: آيا ظهور امام زمان(ع) وقت معيني دارد؟ فرمود: «آنها که وقت را تعيين کنند، دروغگويند، دروغگويند، دروغگويند.»(1) هيچ گونه تعارضي با آن دسته روايات ندارد که براي ظهور امام زمان(ع) نشانه هايي بيان نموده، مانند خروج دجال،(3) خروج سفياني،(4) خروج يماني،(5) قتل نفس زکيه،(6) صيحه آسماني،(7) در آمدن پرچمهاي سياه،(8) و فراگير شدن جهان از ظلم اين نشانهها وقت ظهور حضرت را تعيين نميکنند، بلکه نشانه ظهور هستند. حال اين که علايم چه زماني محقق ميشوند و شرايط ديگر نيز چه زماني فراهم ميشوند، بر ما معلوم نيست. پس تنافي بين اين دو دسته روايات نيست.
پينوشتها:
1. دواني، مهدي موعود، نشر دار الکتب لاسلاميه تهران ص 862 - 863.
2. مفيد ،ارشاد ،نشر دار الکتب الاسلاميه تهران ، ج 2، ص 371.
3. مجلسي، بحار الانوار، نشر دار الاحيا التراث العربي بيروت 1403ق ، ج 52، ص 215.
4. نعماني، کتاب الغيبه، نشر دار العلميه تهران ص 252.
5. صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، نشر معصومه ،قم ، ص 459.
6. فيض کاشاني، وافي، نشر دار الکتب الاسلاميه ،تهران، ج 2، ص 443.
7. بحار الانوار، ج 52، ص 217؛ شيخ طوسي، الغيبة، ص 452.
8. علي متقي ، کنز العمال ، نشر دار الرساله ، بيروت، 1413 ق ، ج 14، ص 272.
پرسش 3:
در حديث خود پيامبر آمده که زياد نزديکي کردن از آداب پيامبران است و يا اينکه من به سه چيز علاقه دارم که يکي زن است اينها با شخصيت والاي پيامبر و يا ساير پيمبران ظاهرا جور در نمي آيد و از آنها نعوذ بالله شهوت ران بودن آنها دريافت مي شود؟
پاسخ:
توجه دادن به نيازهاى طبيعى و فطرى و تشويق به برآوردن آن ها از ويژگىهاى مهم و اساسى مكتب اسلام مىباشد. مربيان خدايى اسلام به افراد گوشزد مىكنند كه روح بر مَرْكَب جسم سوار است. راهوارى اين مركب، رشد روحى را آسان مىسازد. بىتوجهى به نيازهاى طبيعى اين مركب، سبب پيدا شدن بيمارىهاى فراوان جسمى و روحى است . شادکامي زندگى دنيا و سعادت آخرت را از كف مىربايد. اگر نيازهاى جسمى مركب تن به خوبى برآورده شود ، راهوار روح را به تعالى مىبرد و دنيا و آخرت آباد مىگردد.
دستور عملهاى مربيان بىنظير دين يعنى امامان معصوم(ع) در اين زمينه به حق شايسته توجه ويژه است:
عن جعفر بن محمد عن أبيه ( عليهما السلام ) قال : " قيل له : ما بال المؤمن قد يكون أنكح شئ ؟ قال : لأنه يحفظ فرجه عن فروج لا تحل له لكي لا تميل به شهوته هكذا وهكذا ، فإذا ظفر بالحلال اكتفى به و استغنى عن غيره " (1)
به امام گفته شد: چرا مؤمنان بيش ترين آميزش جنسي را دارند؟ فرمود: زيرا با اين کار عفت و پاکدامني خود ( و همسر خويش را ) حفظ مي کنند تا به فحشا ميل نيابند . او با استفاده از حلال خدا خود را از حرام بي نياز مي سازد.
عن الحسن بن جهم قال رأيت أبا الحسن عليه السلام اختضب ، فقلت جعلت فداك اختضبت ، فقال - نعم - ان التهيئة مما تزيد في عفة النساء ، ولقد ترك النساء العفة بترك أزواجهن التهيئة ، ثم قال أيسرك أن تراها على ما تراك عليه إذا كنت على غير تهيئة ، قلت لا ، قال فهو ذاك ، ثم قال من أخلاق الأنبياء التنظف والتطيب وحلق الشعر وكثرة الطروقة؛ (2)
راوي گويد :بر امام رضا وارد شدم، ديدم حنا گذاشته (و به خودش رسيده است). در جواب تعجب من فرمود: به خود رسيدن و خودآرايي مردان باعث زيادي عفت و پاکدامني زنان مي شود . در گذشته زنان از اين رو به فحشا متمايل شدند که مردان شان به خود نمي رسيدند . نياز روحي و جسني آنان را برآورده نمي کردند. آيا شما را خوش مي آيد که زنان خودآرايي را تعطيل کرده و با لباس و بدن ژنده و کثيف و ... نزد شما بيايند؟ بعد فرمود: از اخلاق پيامبران است: نظافت ، عطر ، کوتاه کردن موهاي زايد (با نوره) مرتب و منظم کردن موهاي سر و محاسن و آميزش زياد.
عن أبي عبد الله عليه السلام قال : من أخلاق الأنبياء حب النساء؛ (3)
دوست داشتن زنان از اخلاق پيامبران است.
أبا عبدالله عليه السلام يقول : أكثر الخير في النساء؛ (4)
بيش تر خير نزد زنان است.
با توجه به روايات بالا معلوم مي شود چند حکمت در اين دستورعمل ها مي باشد:
1. در جامعه اي که زن انسان به حساب نمي آمد و نشست و برخاست با زنان کسر شأن بود و فقط اسباب بازي و رفع شهوت مرد بود ، پيامبر و اهل بيت با اين بيانات به زن شخصيت دادند . او را به جايگاهي که مستحق آن بود و در رديف مرد قرار دادند.
2. افراد را به استفاده صحيح از دنيا و مواهب حلال آن که زمينه هاي رشد مادي و معنوي را زياد مي گرداند، سوق دادند.
3. توجه دادند که با معاشرت صحيح با همسر مي توان زمينه هاي عفت و پاکدامني را براي خود و خانواده و اجتماع فراهم آورد.
البته در کنار اين دستور ها، چشم چراني و کشاندن لذت گيري و لذت دهي به صحنه اجتماع و خارج از چارچوب ازدواج را نهي کردند تا مرد و زن در خارج از منزل و کانون زناشويي مانند دو انسان و فارغ از زن و مرد بودن به تلاش و سازندگي بپردازند. لذت دهي و لذت گيري فقط در کانون خانواده و محيط زناشويي باشد.
دوست داشتن زن و معاشرت و آميزش با زنان براي رفع نياز جنسي خود و همسر ... ، را با "زن بارگي" بايد جدا کرد. زن بارگي که فرد همه همتش معاشرت با زنان و ... است و به برده زنان تبديل مي شود تا بتواند دل آنان را به دست بياورد و ... ، خلق ناپسندي است و از آن نهي شده است:
قال أمير المؤمنين عليه السلام : الفتن ثلاثة : حب النساء وهو سيف الشيطان ، وشرب الخمر وهو فخ الشيطان ، وحب الدينار والدرهم وهو سهم الشيطان؛ (5)
سه چيز فتنه و اسباب امتحان و دام شيطان براي به زمين زدن انسان ها مي باشد:
محبت و دوست داشتن (افراطي) زنان که شمشير شيطان است ، نوشيدن شراب که دام شيطان است . عشق به درهم و دينار که تير شيطان است.
رواياتي که از اطاعت زنان نهي مي کند، ناظر به زن بارگي و اطاعت شهواني و شيطاني است.
پي نوشت ها:
1. محمد علي انصاري ، الموسوعه الفقهيه الميسره ،مجمع الفکر الاسلامي ، 1415 ق ، ج 4 ، ص 46.
2. بروجردي، جامع احاديث شيعه ،ج 20 ، ص 205.
3. همان، ص 9.
4. همان، ص 11.
5. همان، ص 12.
پرسش 4:
حکم صيغه در واقع براي کسانيست که به هر نحوي توانايي ازدواج دائم ندارند و در واقع براي سهولت در اين کار است، ولي با وجود اين بازهم اذن پدر براي صيغه دختر باکره واجب است اين ديگر چطور حکميست که از طرفي سهولت و از طرف ديگر سخت گيري در اجراي آن؟
پاسخ:
اين مطلب درست است که بسياري از فرامين و دستورات الهي جهت سهل نمودن زندگي انسان و رفع سختي هاي دست و پاگير از مسير رشد او مي باشد ،مثلا براي تسهيل امر طهارت و پاکيزگي فرمودند : هر چيزي که انسان اطمينان به نجاست آن ندارد گرچه واقعا نجس باشد، براي فرد غير مطلع پاک محسوب مي شود(1)؛ يا اينکه همانند مثال شما دستور ازدواج موقت را قرار دادند تا در صورت عدم امکان ازدواج دائم براي افرادي مثل مردان بدون همسر و يا زنان بيوه اين امکان باشد که بتوانند براي تامين نياز عاطفي و جنسي خود به حرام مبتلا نشوند.
اما سهل و آسان بودن احکام الهي به معني بي قيد و شرط بودن آن ها نيست. بلکه اتفاقا خداوند براي اينکه آساني مبدل به سختي ها و مشکلات متعدد بعدي نگردد، براي هر کدام از احکام الهي نظير ازدواج دائم و موقت قيود و شرايط و ضوابطي قرار داده است؛ مثلا در مورد ازدواج دختر باکره ،چه دائم و چه موقت، شرط رضايت پدر را قرار مي دهد ،ولي حقيقتا گذاشتن اين شرط براي ايجاد سختي در امر ازدواج دختر باکره نمي باشد، بلکه يک شرط خاص مي باشد که رعايت آن مانع بسياري از سختي ها و مشکلات در آينده او خواهد شد. به برخي
اشاره مي گردد:
1.جلوگيري از افتادن دختر در دام عاطفي پسران ظاهرساز و فريبکار ،زيرا پدر جهت دلسوزي و خير خواهي نسبت به دختر خويش پيش از دادن رضايت سعي مي کند در مورد خواستگار دختر خويش تحقيق نمايد. جهت ارتباط بيش تري که با افراد دارد ،بسيار بهتر مي تواند در شناسائي پسران مورد نظر اقدام نمايد . از سوي ديگر شناخت عميق پدر نسبت به دختر خود نيز باعث مي شود معمولا در تشخيص هم کفو و يا سازگار بودن يا نبودن فرد مورد نظر با دختر خود موفق تر باشد.
2.جلب حمايت هاي مادي و معنوي پدر دختر هنگام ازدواج و حتي بعد از ازدواج ، زيرا پدر به خاطر دادن اجازه در مورد ازدواج دختر خويش با همسر آينده او، خود را در قبال خوشبخت شدن او مسؤول مي داند.
البته دلائل متعدد ديگري نيز مي توان براي وجود چنين شرطي بيان نمود که برخي به عنوان حقي براي پدر محسوب مي گردد که در پاسخ
لزومي به ذکر آن ها نمي باشد. در صورت نياز مي توانيد به منبع زير مراجعه فرمائيد.
پي نوشت:
1.محدث نوري، مستدرک الوسائل ،ج5، ص 263،آل البيت،1408ق.






