بسمه تعالی
آیا پیامبر و ائمه نوعی از موسیقی را تایید کرده اند که شنیدنش مستحب باشد؟ و آیا خود به موسیقی گوش میدادند؟ آیا لذت بردن یا غمگین شدن از موسیقی فطری است؟
با سلام و سپاس از ارتباط شما با مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
پمراد از موسیقی چیست؟
اگر مراد از موسيقي صدايي است كه از ابزارهاي خاصي مانند آنچه امروزه رائج است، ايجاد مي شود، اين امر در زمان ائمه نيز رائج بوده و برخي با ابزارهاي مختلف مانند دف و... ايجاد صدا و موسيقي مي كردند. حال اين امر اگر چه در برخي موارد مباح بوده، اما هيچ حديثي كه از جانب ائمه وارد شده و به نوعي تاييد كننده اين نوع از موسيقي به عنوان امري مستحب باشد، وارد نشده است. موسيقي معناي گسترده تري داشته و آن علمي است كه از چگونگى نغمهها، از نظر ملايمت و تنافر و چگونگى زمانهاى بين نغمهها بحث مى كند تا معلوم شود که لحن را چگونه بايد تأليف کرد. به طبع آن در مواردي انسان و يا موجود زنده ديگري را دچار تحول و دگرگوني خواهد كرد. موسیقی عبارت از اصوات و آهنگهایی است كه انسان را در عالمی كه برای وی قابل توصیف نیست سیر میدهد. چنان بر اعصاب آدمی مسلط میشود كه گاهی میگریاند. گاهی میخنداند، گاهی اعضا و جوارح انسان را بدون اختیار به حركت در میآورد. زمانی تهییج عشق و شهوت میكند. آدمی را برده و غلام خود ساخته؛ بر اعصاب، عقل، فكر و روانش فرمانروایی و حكومت میكند.(1)
با اين تعريف موسيقي منحصر به عصر حاضر نبوده كه بشر آرام آرام آن را اختراع كرده باشد، بلكه از زمان پيدايش بشر، انسان در پي اين علم بوده ، اين امر ريشه در فطرت آدمي دارد، اگر چه به مرور زمان اين مسئله پيشرفت كرده و شكلي خاص و علمي مستقل در آمده است .ملايمت و تناسب بين واژه ها و يا آهنگ ها در بسياري از كلمات معصومين و قرآن وجود داشته حتي آهنگ خاص و منحصر به فرد قرآن به عنوان يكي از اعجاز قرآن بيان مي شود .قرآن بر موسیقی خاص خويش تأکید كرده و در اين ميان بسياري از آيات را با آهنگي بيان كرده كه سابقه اي در امت آن زمان نداشته است. در سوره عاديات مي فرمايد:
"والعاديات ضبحاً. فالموريات قدحاً. فالمغيرات صبحاً. فَأثرنَ به نقعاً.فَوَسَطنَ بهِ جمعاً…"(2)
در قرآن از اين موارد فراوان يافت مي شود. در اسلام خواندن و يا حتي شنيدن چنين صدايي بسيار سفارش شده است.درباره امام سجاد (ع) نقل شده كه قرآن را به حدي زيبا قرائت مي كرد كه در مواردي عابران كنار منزل امام براي شنیدن قرائت ايشان بي اختيار مدتي می ایستادند (3) . اين امر نه تنها مستحب بوده ،بلكه امرزه با تحقيقات علمي ثابت شده است كه قرائت قرآن در درمان بسياري از بيماري هاي روحي و رواني موثر است.
موسيقي به گونه هاي مختلف، اعم از صوت و يا صدايي كه از ابزارهاي خاصي مانند دف و...به وجود مي آيد، در زمان ائمه نيز رائج بوده ؛ آنچه در اين ميان اسلام به شدت با آن مخالفت كرده ، موردي است كه به اصطلاح عنوان غنا و مطرب بر آن صدق كند.(4) امام صادق (ع) فرمود:بَيْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِيهِ الْفَجِيعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِيهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا يَدْخُلُهُ الْمَلَكُ؛(5)
خانهای كه در آن غنا باشد، ایمن از مرگ و مصیبت دردناك نیست. دعا در آن به اجابت نمیرسد. فرشتگان وارد آن نمیشوند .
البته در صدق عنوان غنا فرقي ميان ترانه ، قرآن،دعا و... وجود ندارد.
در نتيجه موسيقي به معناي خاص( صداي ايجاد شده از ابزاري خاص) و به معناي عام( علم خاص بيان شده) در زمان ائمه مطرح بوده؛ در مورد قسم اول اگر چه برخي از اقسام آن حرام نبود،ولي در عين حالي دليلي بر استحباب آن نيز وجود ندارد اما معناي دوم مطابق آنچه بيان شد، در برخي موارد ائمه بدان عمل كرده و مستحب مي باشد. اين گونه موارد تا زماني كه به غنا منجر نشود، جائز است.
اما در مورد تاثيرات موسيقي، در جهانی که زندگی می کنیم، پدیده های مختلفی بر ما تاثیر گذاشته و از ما تاثیر می پذیرند. در
تاثیر و تاثرها بخشی از وجود آدمی ( چه در ناحیه جسم و چه در ناحیه روح ) پرورش می یابد. پرورش می تواند مثبت و یا منفی باشد. اگر موسیقی هیچ تاثیری در انسان نداشت، اسلام درباره آن حتی یک کلمه نمی گفت. هر چیزی که در سرنوشت انسان نقش پیدا می کند، اسلام پیرامون آن نظر داده؛ هر چه اسلام پیرامون آن قضاوت و داوری کرده است، به نوعی در زندگی انسان نقش پیدا می کند. پس از این مقدمه کوتاه می توان فهمید موسیقی - هر چه باشد - در آدمی تاثیر می گذارد. مانند غذا، همان طور که غذا به طور کلی به دو قسمت غذای مفید و غذای مضر تقسیم می شود، موسیقی هم دو قسم دارد: موسیقی مفید و موسیقی مضر.
پي نوشت ها:
1. سید مرتضی علم الهدی، ساز و آواز، چ پیام اسلام، قم بي تا ، ص 5.
2.عاديات(100)آيات 1 - 5.
3. كليني، اصول كافى- ترجمه مصطفوى،چ دار الكتب اسلاميه، تهران بي تا ، ج 4 ،ص 420.
4.فلاح زاده، استفتائات جديد، بي چا، بي تا ، ص 15
5.مرحوم کلینی ،الكافي،چ دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365 ه ش، ج 6 ص 433.






