سلام.من دو روز پیش واستون نامه نوشتم و طلب کمک کردم که گفتید چون تعداد سوالاتم زیاد بود در اولین فرصت جوابو واسم ایمیل میکنید.این نامه رو به نامه اولم پیوست کنید.فقط این مشکلم مثل راز بین خودمون بمونه.چون تا بحال با کسی در میون نذاشته بودم.نگرانم.هنوز باهاش در ارتباطم.خداییش همیشه هرلحظه از خدا میخوام از راه درستش اونو بهم برسونه واسه همیشه کنارم باشه.اما شک دارم.چون باهاش در مورد خودم گاهی حرف زدم.میگه تو خوبی خوشگلی تحصیلکرده و کارمندی اما یکی فاصله یک سال سنیمون و اینکه اونی که میخوام نیستی.از این حرفاش خورد شدم.فکر نکنید از این دخترایی هستم که زندگیشونو تعطیل کردن واسه عشق زودگذر یه پسر.نه اینطور نیست.حتی اون قضیه بیماری صرع که از7سالگی دارم رو هم میدونه و با قرص کنترلش میکنم.یعنی اینقد به هم نزدیکیم.اینجور که از خانوادش فهمیدم خانواده خوبی دارن.اگرچه شرایط زندگیشون از ما بهتره.درسته قبول دارم اون الان فقط یه دانشجو ترم اخر کاردانی هست خدمت نرفته و وضع شغلش معلوم نیست.اگرچه خودمم الان نیمه وقت سرکار میرم و میخونم واسه کنکور کارشناسی.اما بخاطر علاقه شدیدی که با ایشون دارم فکرم مشغوله.و تاحدودی بخاطر رابطه ای که با هم داشتیم و تونستیم لحظه های قشنگ و بیاد موندنی کنار هم داشته باشیم هم باشه.بعضی موقع ها خودش یاد میکنه میگه هیچوقت فراموش نمیکنم.اما اینو فراموش نکنید اون لحظه فکر میکردیم بهم حلال هستیم.وگرنه از همچین گناه بزرگی وحشت داریم.گفتیم حلال بشیم تا گناه نکنیم.هنوزم نمیدونیم محرمیتمون قبوله یا نه؟همه چیزها قبول بود و درست صیغه رو خوندیم اون حاج اقا گفت بخاطر نداشتن اجازه پدر از نظر شرعی حلالیم اما از نظر قانونی بهم حرامیم.بعد از رابطمون همش فکر میکنم باید حتمابا ایشون ازدواج کنم چون حس میکنم اگر شوهرم ایشون نباشه به شوهر ایندم خیانت کردم.خانوادمم نمیدونن داغونم.حرف ازدواج بهش میزنم میخنده میگه بیخیال.شخص مطمئن و قابل اعتمادی هست و مسئولیت پذیره خیلی شرایط پیش اومد بتونه سواستفاده کنه اما نکرد.بهش مثل چشام اعتماد دارم.الان بعد اینکه توبه کردیم درستش این بود که کلا رابطمون قطع کنیم اما واقعا به بودن کنار همدیگه احتیاج داشتیم.الان سرش به درسهاش گرمه و کمتر وقت میکنیم همدیگه رو ببینیم.خواهش میکنم بگید چکار کنم؟راه درست چیه؟یعنی با این شرایط قیدشو بزنه یا بقول خودش پیشش بمونم و تنهاش نذارم تا روزی که بخواد با یکی دیگه ازدواج کنه؟این انصافه؟من منتظر جوابتون توی ایمیلم هستم.باید چکار کنم؟من و اون توی کانون رهپویان شیراز اگر بشناسید عضو هستیم.یعنی شرایط اعتقادیمون قوی هست.عشق اربابمون حسین تو سینمون هست.عاشق امام رضا هستیم.من چادرمو به نیت بی بی فاطمه سر میکنم.فقط فکرم اینه چکار کنم منو واسه ازدواج قبول کنه.تا اون خدمتشو بره منم کارشناسیمو میگیرم.بابت ظاهر هم بهم میخوریم.وقتی اولین بار منو با چادر دید لبخند زد گفت به ارزوم رسیدم و چادری شدی.نمیدونید چقد دوسشدارم.همش به خدا میگم اگر این بندت قسمت من نیست چرا گذاشتی تا اینجا پیش بریم؟چه کار کنم؟کمکم کنید.فقط خواهشا نامه منو توی سایت نذارید ممکنه اون ببینه واسم شر میشه.فقط جوابمو به ایمیلم بفرستید .راه درست رو بهم نشون بدید...

به نام خدا
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني

جواب شما در نامه قبلی ارائه شد. هر چند در این نامه به نکته جدیدی اشاره کردید (بیماری صرع که جای بحث فراوانی دارد) اما بنظر می رسد شما دو گزینه اساسی پیش رو داشته باشید. قطع کامل ارتباط و چشم پوشی از ازدواج با این فرد؛ یا حضور دو نفره شما در کلینیک معتبر مشاوره و روانشناسی شهرستان محل زندگیتان. این مشاوره بدین جهت است که در صورت صلاحدید مشاور امر و دادن راهکارهای لازم به شما، امر ازدواج مشروط اما دائم با ایشان را محقق گرداند. ضمنا اینکه فرمودید (اگر این بندت قسمت من نیست چرا گذاشتی تا اینجا پیش بریم) نشان دهنده نوع نگاه آسیب زای شما به مقوله ازدواج است. قطعا خداوند از اول راضی به چنین ارتباط غیر شرعی نبوده. چه اینکه اولا اسلام دوستی با نامحرم را منع کرده و فرموده است، با مردان یا پسران مجرد دوست نشوید (سوره نساء، آیه 25). دوم اینکه این دوستی، می تواند تبدیل به دامی برای از دست دادن عفت و آبروی اجتماعی شود، و ما حق نداریم خودمان را به هلاکت بیندازیم (لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه). بقره آیه 195. پس نباید اختیار خودتان در دوری از این گناه را نادیده بگیرید. علاوه بر اینکه سنت آزمایش الهی شامل همه بندگان خدا خواهد شد. قطعا اگر با نگاه امتحان الهی به قضایایی از این دست بنگریم، از آسیبهای مشابه بخوبی جلوگیری خواهیم کرد.
لطفا اگر جواب قبلی کمی دیرتر از این جواب به دستتان رسید تا زمان ارسال آن صبر بفرمائید.