با سلام تحیت
ایا مراجع تقلید درحال حاضر جانشینان امامان معصوم(س)هستند؟آیا رسیدن به این درجه نیازمند عصمت نیست؟آیا تنها دلیل وجود 12امام مشیّت خداوند است؟ممکن است در بعضی مسایل فقهی اختلاف نظربین مراجع داشته باشد وناگزیر عده ای ازمقلدین بواسطه تقلید ازمراجع مختلف دچار اشتباه می شوند چراخداوند کاری می کند که در یک برهه ی زمانی(غیبت امام زمان)مردم در جامعه ی اسلامی گاها دچار اشتباه در دین شوند؟

پرسش 1:
مامت
شرح : 1- با سلام تحيت آيا مراجع تقليد درحال حاضر جانشينان امامان معصوم(س)هستند؟آيا رسيدن به اين درجه نيازمند عصمت نيست؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
بلي ، نيابت فقها ( كه مراجع تقليد همان فقها هستند ) در زمان غيبت از طرف ائمه معصومين عليهم الصلاه و السلام ،‌ به واسطه روايات فراواني اثبات شده است و آنها جانشينان آن بزرگواران در امور جاريه جامعه اسلامي مي باشند.
براساس مباني اعتقادي ديني ما ، فقط پيامبران , حضرت زهرا و ائمه اطهار(ع ) از عصمت كبري برخوردارند. از اين رو هيچ کس ادعا نمي کند که احتمال هيچگونه اشتباهي در رفتار و نظرات فقها و مراجع تقليد وجود ندارد.
لكن همانگونه كه در روايات ائمه معصومين عليهم السلام آمده است اين نايبان امام ( فقها ) بايد از شرائطي برخوردار باشند كه در صورت جمع تمام آن شرائط در وجود يك فرد ، آن فرد نيابت از امام را در امور ، پيدا خواهد كرد. از جمله شرائطي كه براي فقها ذكر شده است ،‌شرط عدالت است كه مرتبه اي از تقوا مي باشد هرچند به مرتبه عصمت نمي رسد. يعني شرط است كه فقيه انساني عادل باشد تا بتوان از او تقليد كرد و از او در كارهاي ديگر و امور سياسي و اجتماعي و ديني ،‌تبعيت نمود.
همانگونه كه در روايت رسيده از امام زمان عليه السلام كه در جواب شخصي كه از ايشان در مورد تكليف شيعيان در زمان غيبت سوال كرده بود كه بايد به چه كسي مراجعه كنند؟‌ حضرت مي فرمايد :‌ « فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ»" پس هر كس از فقها كه نگه دارنده نفسش باشد و حافظ دينش باشد و مخالفت كننده با هواي نفس خود باشد و مطيع امر خداي متعال باشد پس عوام ( توده مردم ) مي توانند كه از او تبعيت كنند». (1)
اکثر فقها معتقدند که تمام اختيارات حکومتي که پيامبر و امامان دارند، ولي فقيه نيز دارد. آنان همان گونه که احکام حکومتي صادر مي نمودند و استاندار تعيين مي نمودند و در جنگ ها حضور مي يافتند، فقها نيز همان اختيارات را دارند. اين اختيارات نه به جهت مقام عصمت‌ بلکه به جهت حاکم اسلامي بودن پيامبر بوده است . به همين خاطر براي هر حاکم اسلامي ثابت است. البته پيامبر علاوه بر مقاماتي که به جهت حاکم اسلامي بودن داشتند‌، مقامات ديگري داشتند که به جهت معصوم بودن اختصاص به ايشان دارد ، مانند حاکميت او بر اموال مردم و دخالت در امور شخصي مردم که اين ها به مقام حاکميت ايشان ارتباطي نداشته و براي ولي فقيه نيز نمي تواند باشد. به طور کلي آنچه که مربوط به امور اجتماعي (نه شخصي) و امور حکومتي مي شود ، مربوط به حاکم مي شود و فرقي از اين جهت ميان پيامبر و حاکم اسلامي مانند ولي فقيه نيست.
در زمان غيبت حضرت مهدي طبق رهنمود عقل و نيز به دستورخود معصومين نائبان ايشان اولي الامرهستند. اما اولي الامر بالتبع نه بالاصاله و همان گونه که در عصر حضور نائبان خاص بسياري از کارها را به عهده داشتند و مباشرت خود معصوم شرط نبود، در عصر غيبت نيز فقهاي جامع الشرايط به عنوان نوّاب عام حضرت نسبت به امور حکومتي امت اسلامي حق اعمال نظر و تصرف و حکومت دارند. (2) در روايات در اين باره فراوان سخن گفته شده است، از جمله در روايتي آمده : در زمان غيبت به کسي مراجعه نماييد که احکام ما را مي داند و از حلال و حرام آگاه است. ما آن ها را حاکم بر شما قرار داديم.‌ هر گاه حکمي بر شما بنمايند و از آنان نپذيرييد ، به حکم خدا بي اهميتي نموده‌ايد و ما را رد کرده‌ايد و ردّ ما ردّ بر خداوند و در حد شرک به اوست. (3)
در فقه رضوي آمده: «منزله الفقيه في هذا الوقت کمنزله الانبياء في بني اسرائيل؛ (4) جايگاه فقها در اين زمان مانند جايگاه انبيا ميان بني اسرائيل است».
در زمان غيبت که دسترسي به معصوم (ع) مقدور نيست ، همان طور که دستور داده اند بايد به فقها واجد شرايط رجوع کرد. به جهت احتمال اشتباه حق نداريم از فرمان ولي فقيه در امور اجتماعي سر پيچي کنيم.
بنا بر اين عصمت شرط در مرجعيت فقها نيست و بايد از فقهاي عادل و جامع الشرائط تبعيت كرد.
براي آگاهي بيش تر به کتاب ولايت فقيه از ايت الله جوادي آملي مرجعه نماييد.
پي نوشت ها:
1. شيخ حر عاملي ،‌ وسائل الشيعه ،‌ قم ، موسسه آل البيت ، 1409هـ. ق ،‌ ج 27 ،‌ص131.
2. عبدالله جوادي آملي ، ولايت فقيه، قم، نشر اسراء،1378هـ..ش ،‌ ص 370،
3. همان، ص 179.
4. همان، ص 182.

پرسش 2:
آيا تنها دليل وجود 12امام مشيّت خداوند است؟
پاسخ:

در اينكه منظور شما از سوال چيست،‌ دو احتمال مي توان در نظر گرفت :
1- دليل وجود امامان دوازده گانه چيست؟ آيا تنها تكيه بر مشيت خدا دارد يا خير ؟
2- دليل حصر امامان دوازده گانه در دوازده عدد چيست؟ آيا تنها مشيت و خواست خدا در اين حصر دخيل است با وجود اينكه افراد ديگري توان رسيدن به اين مقام را داشته اند يا خير غير از اين دوازده نفر كسي به اين مقام نرسيد بنابراين به صورت طبيعي امامان در دوازده نفر منحصر شده اند؟
در پاسخ سوال اول، اجمالا به اين نكته اشاره مي شود كه: وجود پيامبران و امامان عليهم السلام دو مبناي اساسي دارد:
1. نياز انسان به هدايت
2. خواست و اراده و مشيت خداي متعال براي رفع نياز انسان.
بنابراين خداي متعال با توجه به نياز انسان به هدايت الهي ، هادياني را برگزيد تا انسان با راهنمائي و هدايت آنها مسير حق را به سمت كمال انساني طي نمايد.
سوالي كه ممكن است اينجا به ذهن برسد اين است كه آيا با توجه به اين نياز ، در تعيين پيامبران و امامان ،‌غير از اراده و خواست و مشيت خداي متعال ، اراده و خواست خود انسانها هم دخيل بوده است ؟ به اين معنا كه آيا انسانها در انتخاب امام و پيامبر ، دخالتي دارند؟ در جواب بايد بگوئيم:‌ خير . هيچ اراده اي در تعيين امام و پيامبر از طرف مردم نمي تواند دخالت داشته باشد. بنابراين در معرفي و انتخاب امام ، نه نظر مردم مي تواند موثر باشد و نه نظر حتي پيامبر. پيامبر تنها وظيفه اعلام انتخاب او از طرف خدا را دارد.(1)
اما براي رسيدن به پاسخ احتمال دوم سوال شما ، توجه به چند نكته لازم است.
از آنجا که بيان شد، كه مسئله امامت در منطق شيعه به امت واگذار نشده است‚ همه مسايل آن مربوط به خدا و ابلا‌غ از طرف پيامبر اکرم صلي‌اللّه‌عليه‌وآله است. طبعاً علت حصر امامان به دوازده تن از جمله مسايلي است که فلسفه آن براي ما روشن نيست و نظائر آن در شرايع آسماني کم نيست‚ اينک به نمونه‌هايي اشاره مي‌کنيم:
پيامبران اولواالعزم عليهم‌السلا‌م از پنج تن تجاوز نمي‌کنند. مقصود پيامبراني هستند که داراي شريعت بوده و ديگر پيامبران‚ مامور به ترويج آنها بودند.
نقباي بني‌اسرائيل دوازده تن بودند. « و لقد أخذ الله ميثاق بني إسرائيل و بعثنا منهم اثني عشر نقيباً» ؛ همانا خداوند، از بني اسرائيل پيمان گرفت و دوازده نقيب و بزرگ از ميان آن‌ها برانگيختيم.(2) تعداد سوره هاي قرآني 114 عدد مي باشد و موارد ديگر.
روايات بسياري در منابع شيعه و سنّي آمده است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
« يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ» " در اين امت همه آن اتفاقاتي كه در بني اسرائيل رخ داده است اتفاق خواهد افتاد بدون كمترين تغييري » (3) از جمله سنت‌ها، داشتن دوازده وصي و خليفه است؛ چنان كه غيبت و ظهور رهبر و امام نيز از سنّت‌هاي موجود در اقوام گذشته و قوم بني اسرائيل است و در اين امت هم وجود دارد.
خداوند متعال به قابليت پيامبران وامامان براى تحصيل مقامات معنوى و شايستگى آنان براى عهده‏دارى مسؤوليت هدايت جامعه علم دارد و در حقيقت همان قابليت و شايستگى آنان است كه موجب برگزيدگى آنان براى امامت شده است و حصر انسانهايي كه جامع جميع خصوصيات لازم باشند در دوازده امام موجب حصر امامت در ايشان شده است. آيات وروايات فراوانى بر اين دو واقعيت گواهى مى‏دهد كه به چند نمونه آن اشاره مى‏شود. « وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُون»" و از آنان امامان (و پيشوايانى) قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مى‏كردند چون شكيبايى نمودند، و به آيات ما يقين داشتند". (4)
« بعد از آن كه بر آنها شرط كردى نسبت به دنيا و زينت و زيورها زهد بورزند، آنان نيز اين شرط را پذيرفتند و دانستى كه آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذيرفتى و به خود نزديك ساختى و ياد بلندو ستايش ارجمند را براى ايشان پيش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خود ميهمان كردى».(5)
با توجه به اين مقدمات روشن مي شود كه علت و حكمت هاي اصلي حصر امامان در دوازده عدد نزد ما مخفي است و فقط خداي متعال از آن اگاهي دارد و تنها مشيت او در اين امر دخالت داشته است ، لكن با توجه به نكته چهارم كه بيان شد مي توان به اين يقين داشت كه اين افراد نزد خداي متعال شايستگي دريافت مقام امامت را داشتند و مشيت خدا بر اساس شايستگي هاي فردي و اجتماعي آنها بوده است و بي دليل كسي را بر ديگران برتري نمي دهد.
پي نوشت ها
1. ر.ك :مقدس اردبيلي ،‌حديقه الشيعه ،قم ، انتشارات انصاريان ، 1383هـ.ش، ج1 ، ص 37.
2. بقره (2) آيه 60 .
3 . شيخ صدوق ،‌من لايحضره الفقيه ، قم ، انتشارات جامعه مدرسين ، 1413هـ.ق ، ج 1، ص 203.
4. سجده (32) ‌آيه 24.
5. شيخ عباس قمي ، مفاتيح الجنان ،‌دعاي ندبه.

پرسش 3:
ممکن است در بعضي مسايل فقهي اختلاف نظربين مراجع داشته باشد وناگزير عده اي از مقلدين بواسطه تقليد از مراجع مختلف دچار اشتباه مي شوند چراخداوند کاري مي کند که در يک برهه ي زماني(غيبت امام زمان)مردم در جامعه ي اسلامي گاها دچار اشتباه در دين شوند؟

پاسخ:

دو نكته را در اين باب عرض مي كنيم :
1- خداي متعال دين و كتب آسماني و راهنمايان الهي را براي هدايت مردم و خروج آن ها از ظلمت و تاريكي به سوي نور و روشنائي فرستاده است و هدف او در اين امر روشن شدن راه رشد و تعالي به سوي خداي متعال و جدا شدن حق از باطل بوده است. « مردم (در آغاز) يك دسته بودند (و تضادى در ميان آن ها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آن ها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مى‏كرد، با آنها نازل نمود تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نكردند) تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند. خداوند، آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود. (امّا افراد بى‏ايمان، هم چنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند.) و خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند». (1)
از طرف ديگر وجود شيطان و وسوسه هاي شيطاني او براي گمراهي انسانها و همچنين وجود نفس اماره در فرد فرد انسانها كه آنها را به سمت تباهي و فساد و اختلاف و گمراهي از مسير حق هدايت مي كند ، در برابر آن اراده حضرت حق كه هدايت انسانها به سمت روشنائي مي باشد ،ايستادگي كرده و دائما با ايجاد چاه ها و دره ها و موانع بسيار در مسير حق و تاريك نمودن فضا ،‌ سعي در كشيدن انسان به سمت اختلاف و تبعيت از هواي نفس و دشمني و مخالفت با حق مي كشاند.
همان گونه كه خداي متعال در آيه اي كه اشاره شد ،‌ به اين نكته اشاره فرموده است: « وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ ».
بنابراين آنچه كه باعث تاريك شدن فضا و گمراهي انسانها و انحراف از مسير حق و دچار شدن به خطاها و اشتباهات فراوان و محروميت از دستيابي كامل به معارف حق مي شود ،‌ خود انسانها و تبعيت آنها از شيطان و وسوسه هاي فساد انگيز او و نفس اماره و هواهاي نفسانيه مي باشد و الا خداي متعال از ابتدا براي انسان خير و صلاح و نور و روشنائي و رسيدن به حقيقت را خواستار بوده و مي باشد.
پس محروميت ما از معارف اهل بيت عليهم السلام در زمان حضورشان كه خانه نشين بودند و نمي توانستند فعاليت كنند و هدايت انسانها را مستقيما به دست گيرند ،‌ و در زمان غيبت كه از حتي از حضور ظاهري و فيزيكي آنها هم در ميان خود محروم هستيم ، همه و همه نشأت گرفته از رفتار هاي ناصحيح خود ما انسانها مي باشد و در حقيقت اين خود ما بوده و هستيم كه خود را از فيض حضور امام و برخورداري از علم و هدايت ايشان محروم ساخته ايم.
2- حال كه ما باعث غيبت امام و محروميت خود از علم كامل او شده ايم ، باز خداي متعال ما را بدون هدايت و راهنمائي رها نكرده است و نزديكترين افراد موجود در بين انسانها را به لحاظ علم و تقوا ( فقها و شاگردان آن بزرگواران ) براي دستگيري و هدايت توده مردم ،‌تا زمان آماده شدن زمينه هاي حضور خود حضرت در بين مردم ، جانشين ايشان كرده است. اين افراد مانند خود امام معصوم نيستند و هر فكر و انديشه آنها در امور جزئي با صحت و درستي مقرون نمي باشد وليكن به خاطر اين كه چاره اي غير از اين نيست و اين نزديكترين راه به آن راه اصيل امامت است ، به دستور خداي متعال و خود امامان بزرگوار ، مامور به تبعيت از ايشان و عمل بر طبق نظرات كارشناسي آنان هستيم.
البته كسي نمي تواند و نبايد به خاطر وجود احتمال اشتباهاتي در نظر و انديشه فقها و علما از تبعيت آنها دست بشكد و خير كثير تبعيت از آنها را ( كه از آبشخور علم امامان تغذيه مي كنند ) به خاطر احتمال اشتباهاتي اندك و اصولا در مواردي جزئي ، از دست بدهد و خود را دچار خسران نمايد.
هيچ عاقلي مراجعه به پزشكي كه كارشناس بودن او را در تشخيص بيماري ها و معالجه آنها ،‌ مي داند ،‌ترك نمي كند فقط به خاطر اينكه ممكن است اين پزشك به خاطر معصوم نبودن از خطا و اشتباه ،‌ ممكن است در تشخيص بيماري من و معالجه آن دچار خطا شود. عقل حكم مي كند كه خير كثير مراجعه به پزشك حاذق را به پاي احتمال اشتباه قرباني نكن و به او مراجعه كن و اگر كسي اين كار را انجام نداد همه عقلا و خردمندان او را به خاطر اين كار سرزنش و توبيخ مي كنند.
3- نكته ديگر اينكه اختلافات فقها و مراجع بزرگوار تقليد در اصول احكام اسلامي نيست. بلكه اين اختلافات در جزئيات مسائل است كه طبعا نمي تواند تغيير عمده اي از كاركرد هدايت گرايانه دين و احكام اسلامي داشته باشد. به عنوان مثال هيچ فقيهي با هيچ فقيه ديگر اختلاف بر سر اين ندارند كه آيا نماز واجب است يا خير ؟ آيا نماز صبح دو ركعت است يا سه ركعت ؟ آيا در ركعت اول و دوم نماز بايد حمد و سوره خواند يا تسبيحات اربعه ؟ و ... . بله ممكن است فقيهي در اينكه آيا در ركعت سوم و چهار نماز يك بار تسبيحات اربعه بخوانيم كافي است يا سه بار بايد بگوئيم ؟ يا اينكه آيا سه سلام در آخر نماز واجب است يا يك سلام واجب است و دو سلام ديگر مستحب است ؟ و ...
همانگونه كه ملاحظه مي فرمائيد اينگونه موارد اندك و در موارد بسيار جزئي مي باشد كه تاثير سوئي در فايده هدايت گري احكام اسلامي ندارد.
نكته ديگر كه در اين رابطه قابل ذكر مي باشد اين است كه با توجه به واقعياتي كه در حال حاضر ما با آن ها مواجه هستيم و فعلا از دسترسي به امامان به صورت مستقيم محروم مي باشيم و از طرف ديگر دستور خداي متعال است كه در اين زمان به علما و فقهائي كه هر چند غير معصوم هستند ولي كارشناس در اين امور مي باشند مراجعه كنيم ،‌ اشتباهات و خطاهاي صورت گرفته از طرف علما ( كه در موارد جزئي هستند ) در آخرت ، با عنايت و رحمت خداي متعال جبران شده و فرد مكلف كه به آن نظر در دنيا عمل كرده است و وظيفه خود را در قبال آن دستور خداي متعال(مراجعه به علما و فقها در زمان غيبت ) انجام داده است ، هر چند در واقع اشتباه بوده است ،‌ ماجور خواهد بود و به خاطر آن انجام وظيفه ، مطيع خدا و از اهل نجات مي باشد.

پي نوشت :
1. بقره (2) ،‌آيه 213.