به نام خداوند بخشنده ومهربان
با سلام واحترام
باعرض تشکر از ایجاداین وبسایت ،مدتهاست دنبال مرجعی ویا عالم دینی که رودر رو بتوانم پرسش خود را مطرح کنم تااینکه این مجال برایم فراهم شد :زنی هستم 44ساله 5سال است که با مردی که همکارم بود وشناخت داشتم آشنا شده وازدواج کردم دارای خانواده پدری شلوغ پدر ومادر و6فرزند بودیم .برادراولم بدلیل عدم تطابق زندگی خودوهمسرش با خانواده پدری ام 5سال بعداز ازدواجش از خانواده بطورکل بیرون رفت وبی خبر از آنها با همسرش وخانواده همسرش زندگی می کند.
من دختراول خانواده وازدواجم درسن 40سالگی 5سال پیش اتفاق افتادهمسرم تک فرزنداست وبا مادرش زندگی می کند من هم پذیرفتم چرا که به مادر همسرم مثل مادرخودم نگاه می کردم(البته این شرط ازدواجمان بود یعنی زندگی با مادر همسرم)این امر را من پذیرفتم ولی خانواده ام نپذیرفت ودائم به شکلهای مختلف از اهانت وبی محبتی در قبال من وهمسرم ومادرش برخورد می شد.خوشبختانه دختربسیارمهربانی برای خانواده ام بودم وچون بعداز40سال این محبت ازآنها دریغ شد وبه زندگی خودم تزریق شد شروع به پرخاش اهانت توهین به صورت مستقیم ویا درخفا به من وهمسرم ومادرش روا داشتند.متاسفانه مادرم حق خودش می داند که در زندگی وتصمیمیات ما دخالت کند واعمال نظرکندومن هم چون همیشه مطیع شان بودم همواره بعداز ازدواجم ازمن اینرا می خواستند.این دخالت اعم از رفت وآمد چطورباشد کی باشد چه لباسی بپوشم چه بگویم و....اصلا"به این فکر نمی کند که من دیگر مجرد نیستم وزندگی مستقلی دارم ودوست داشت که همسرم هم مانند من مطیع اوامر شان باشد که نمی شود.
تااینکه مادرم به خودش اجازه دادبعداز 5سال علیرغم تلاش من وصبروحوصله همسرم ومادرش که این ارتباط قطع نشود هتاکی به همسرم وزندگی مان کرد همسرم دیگر تاب نیاورد هیچ توهینی نکرد بسیارصبور وشکیباست ولی به من گفت که من ومادرم دیگه منزل پدرت نمیاییم توخودت بعنوان دخترآن خانواده وظیفه داری بری بهشان برسی هروقت خواستی برو.من برای مادرم پیغام فرستادم که تازمانی که ازهمسرم دلجویی نکرده نظرش جلب نشود وحلالیت وعذرخواهی نشود من هم ازآمدن آنجا معذورم چند ماهی گذشت مادرم حرفهای مرا نه تنها نپذیرفت پیغام های تندتربرایم می فرستادکه حتی توباید عذرخواهی کنی برای بی حرمتی که خودش وخانواده پدری ام درطول این 5سال کردند.
بازهم دلم طاقت نیاورد با اصرارمادرهمسرم وخاله ام ودخترعمه ام که مادرم بی تاب دیدارمن است با جعبه ای شیرینی به تنهایی بعداز4ماه به خانه پدری رفتم.درمدت 40دقیقه ای که آنجا بودم مادرم بی تابی میکرد داد وفریاد وفحش واهانت به من ومادرهمسرم وهمسرم بسیارتند استقبال کرد من بسیارخودداری کردم اهانتی نکنم فقط گفتم حق ندارید به من وزندگیم توهین کنید خدا ازتان نمیگذره ولی گوش شنوایی نبود مادرم با کلی بدوبیراه وپدرم با سکوتش یاریش میکرد با حال نذارازخانه پدری ام پرت شدم وجعبه شیرینی رادردستم خردومچاله وخودم را بیرون انداخت .
بعداز مدتی درشب تولد امام رضا برایم کادویی فرستاده با نامه ای داخلش" ....سلام تولد آقا امام رضا برتو مبارک باد این عمرکوتاه دنیا خودت راازمحبت خانواده محروم نکن-مادر وپدرت.
من درقبال مادرهتاکی که به خودش اجازه میدهد هروقت دلش میخوادهمانند سگی برایم طعمه بگذارد طرف خودش بکشد ویا استخوان راازمن بگیرد وبیرون پرتم کند تکلیفم چیست؟ همسرم دیگه نه خودش ومادرش حاضر نخواهند شد به منزل پدرم بیایند وحتی اگر زمانی ما بچه دارشدیم فرزندمان راببینند همسرم می گوید تنها وتنها خودت اجازه داری آنجا بروی وآنها تورو ببینند.
لطفا"مرا راهنمایی کنید تکلیف من چیست درقبال این پدر ومادرم(پدرم بالای80ساله ومادرم حدود70ساله) چه برخوردی باید داشته باشم ،می خواهم زندگی ام توام با آرامش باشه ولی این آرامش نسبی تا حاصل میشه مادرم منو بهم میریزه خواهشمندم هرچه زودتر جوابم رابدهید که خیلی مستاصلم.
با تشکر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
در این که رفتار مادرتان با شما و خانواده همسرتان شایسته نیست و بسیار بد است هیچ شکی نیست و قطعا در برابر این رفتار در پیشگاه خدا مسئول هستند.
ولی خدا گر ز حکمت ببندد دری زرحمت گشاید در دیگری
در برابر این رفتار بد خانواده تان رفتار درست و عاقلانه همسرتان را ببینید که جواب هتاکی خانواده تان را نداده و با دوری از زمینه درگیری و بی ادبی سعی دارد تنش را کمتر کند و در عین حال شما را از ارتباط با خانواده منع نکرده است.
اینها همه لطف خدا است چند توصیه برایتان داریم:
1. اینکه هرگز به فکر قطع رابطه با مادر و خانواده نباشید و چرا که قطع رحم با انها به هیچ وجه جایز نیست ولی می توانید رابطه تان را مدیریت کنید و از پیدایش زمینه هتاکی و بی ادبی جلوگیری کنید مثلا ارتباط را بیشتر از طریق تلفن پیگیری کنید و در هر مرتبه زیاد صحبت نکنید چرا که ممکن است با صحبت زیاد بحث به جاهایی برود که شما دوست ندارید ودر دیدار حضوری فاصله بین این دیدار ها را بیشتر کنید و هر وقت به دیدن مادرتان و خانواده رفتید زیاد آنجا نمانید و زود به خانه برگردید چرا که ماندن زیاد باز زمینه بحث و درگیری را ایجاد می کند.
2. محبت و خود را نسبت به همسرتان بیشتر کنید تا این بد گویی ها در ایشان اثر نکند و با محبت بیشتر زندگی شیرین تری را برا خود بسازید و سعی کنید در زمینه رفتار مادرتان با همسرتان بحث نکنید و رفتار بد انها را توجیه نکنید.
3. برای اصلاح رفتار مادر و اصلاح رابطه دو خانواده دعا را فراموش نکنید چرا که دعا در این زمینه ها بسیار موثر است.
4. برای اینکه ذهنتان درگیر این بحث ها نباشد برای زندگی تان برنامه ریزی داشته باشید و هدف خاصی را تنظیم کنید وبرای رسیدن به آن هدف تلاش کنید و به این ترتیب ذهن خود را از فکر کردن به این بحث ها مشغول کنید و به آرامش بهتری برسید.
5. از همان واسطه هایی شما را تشویق به رفتن نزد مادر کردند بخواهید در زمینه رفتار بد مادرتان با ایشان صحبت کنند و از نقش واسطه ها در این زمینه غافل نشوید.
موفق باشید.