سلام علیکم. خواهشمندم همان کارشناسی که به پرسشهای پیشین من در مورد سندیت و تاریخ قرآن پاسخ دادند، به این پرسش نیز پاسخ بدهند و البته امیدوارم که از پرسشهای پیاپی من در مورد یک امر خاص و زیاده گوئیهایم ملول نشوید، پرسشهایم برای درک بهتر مسئله و ایمان قویتر به قرآن است.
من مباحث پرسشهای و پاسخهای پیشین را تکرار نمی کنم، و فقط چند مسئله را در مورد پاسخهایی که تا الان داده شده اند، مطرح می کنم:
1.آیا اساساً قرآنی که زمان عثمان جمع آوری شد، برای ما معیار شناخت قرآن حقیقی است، و اگر چنین است: چگونه باید مطمئن باشیم که حفص همان چیزی را نقل کرده است که عثمان جمع آوری کرد و صحابه تأیید کردند؟ از منظر خردگرایی دینی، هرچقدر هم حفص و استادش قابل اعتماد باشند، ما تا قرآنی که عثمان جمع آوری کرد را نداشته باشیم، باز باید این احتمال را بدهیم که شاید قرائت حفص «به طور کامل و دقیق» منطبق با قرآنی که عثمان جمع کرد و اصحاب و از جمله حضرت علی تأیید کردند، نیست و وقتی احتمال وارد شود، استدلال باطل می گردد. توجه کنید که اگر بحث سندیت قرائتها مطرح نباشد، ما نمی توانیم ادعا کنیم جملات یا کلمات اضافه شده یا کم شده، توضیحی بوده اند(در مورد اینکه در قرائتهای مختلف گاهاً اختلاف در حد یک جملۀ کامل است، قبلاً بحثی داشتیم). وقتی قرآن عثمان در دست نیست، باز هم هر یک از قرائتها یک احتمال می شوند، و قرائت حفص تنها احتمال بیشتری را دارد، زیرا او و استادش از حضرت علی نقل کرده اند و انسانهای دقیقی بوده اند، ولی آیا ما باید مطمئن باشیم که آنها هیچ خطایی را نکردند یا هرگز شیطان فریبشان نداد؟ خب ما چنین تضمینی نداریم. البته شما تأیید علمای بزرگ اسلام و امام احمد بن حنبل اهل سنت را مطرح کردید، ولی خب چیزی که بیشتر معیار است، و می تواند نگاه قطعی بدهد، تأیید معاصرین(اصحاب) برای اهل سنت و معصومین برای شیعیان است، که شما چنین تأییدی را نیاوردید. مخلص کلام اینکه تا جایی که من می دانم و عقل من می پذیرد، ما برای پذیرش یک گزینه از بین چند گزینه، نباید «محتملترین گزینه» را برگزینیم، بلکه باید «گزینۀ قطعی» را بپذیریم.
2.در بحث نسخه شناسی فرمودید که نسخی از قرآن موجود هستند که مربوط به 1300 سال پیش هستند و برخی از آنها اصلاحات نیمه دوم قرن اوّل را نیز ندارند. آیا با این حساب ما نسخۀ کامل قرن اوّلی(آنهم از نیمۀ اوّل) از قرآن داریم؟ اگر چنین است، این نسخ با کدام قرائت منطبق هستند؟ آیا آنها با قرائت حفص یکسان می باشند؟
3.با توجه به اینکه قرآن در زمان عثمان جمع آوری شد، نظر به اینکه چنانکه در بحثهای گذشته در مورد اختلافات قرائات که گاهاً تا حد یک جمله بالا می روند بحثهایی شد، این اختلافات چگونه با وجود قرآنی که عثمان جمع آوری کرد، ممکن شدند؟ اگر قرآنی که عثمان جمع کرده بود، نقطه و اعراب نداشت، دیگر چرا باید این جملات اضافه بشوند(البته تا ندانیم که اصل چیست نمی توانیم ادعا کنیم که جملات توضیحی بودند)؟
پرسش 1:
پرسش: تاريخ قرآن(2) شرح : سلام عليکم. خواهشمندم همان کارشناسي که به پرسشهاي پيشين من در مورد سنديت و تاريخ قرآن پاسخ دادند، به اين پرسش نيز پاسخ بدهند و البته اميدوارم که از پرسشهاي پياپي من در مورد يک امر خاص و زياده گوئيهايم ملول نشويد، پرسشهايم براي درک بهتر مسئله و ايمان قويتر به قرآن است. من مباحث پرسشهاي و پاسخهاي پيشين را تکرار نمي کنم، و فقط چند مسئله را در مورد پاسخهايي که تا الان داده شده اند، مطرح مي کنم: 1.آيا اساساً قرآني که زمان عثمان جمع آوري شد، براي ما معيار شناخت قرآن حقيقي است، و اگر چنين است: چگونه بايد مطمئن باشيم که حفص همان چيزي را نقل کرده است که عثمان جمع آوري کرد و صحابه تأييد کردند؟ از منظر خردگرايي ديني، هرچقدر هم حفص و استادش قابل اعتماد باشند، ما تا قرآني که عثمان جمع آوري کرد را نداشته باشيم، باز بايد اين احتمال را بدهيم که شايد قرائت حفص «به طور کامل و دقيق» منطبق با قرآني که عثمان جمع کرد و اصحاب و از جمله حضرت علي تأييد کردند، نيست و وقتي احتمال وارد شود، استدلال باطل مي گردد. توجه کنيد که اگر بحث سنديت قرائتها مطرح نباشد، ما نمي توانيم ادعا کنيم جملات يا کلمات اضافه شده يا کم شده، توضيحي بوده اند(در مورد اينکه در قرائتهاي مختلف گاهاً اختلاف در حد يک جمل? کامل است، قبلاً بحثي داشتيم). وقتي قرآن عثمان در دست نيست، باز هم هر يک از قرائتها يک احتمال مي شوند، و قرائت حفص تنها احتمال بيشتري را دارد، زيرا او و استادش از حضرت علي نقل کرده اند و انسانهاي دقيقي بوده اند، ولي آيا ما بايد مطمئن باشيم که آنها هيچ خطايي را نکردند يا هرگز شيطان فريبشان نداد؟ خب ما چنين تضميني نداريم. البته شما تأييد علماي بزرگ اسلام و امام احمد بن حنبل اهل سنت را مطرح کرديد، ولي خب چيزي که بيشتر معيار است، و مي تواند نگاه قطعي بدهد، تأييد معاصرين(اصحاب) براي اهل سنت و معصومين براي شيعيان است، که شما چنين تأييدي را نياورديد. مخلص کلام اينکه تا جايي که من مي دانم و عقل من مي پذيرد، ما براي پذيرش يک گزينه از بين چند گزينه، نبايد «محتملترين گزينه» را برگزينيم، بلکه بايد «گزين? قطعي» را بپذيريم.
پاسخ:
چنانكه در پاسخ هاي قبلي نوشته ايم قرائت حفص از عاصم يگانه قرائتى است كه داراى سندى صحيح و با پشتوانه قرائت اکثريت مسلمين استحكام يافته است. اين قرائت در طىّ قرون پى در پى تا امروز همواره ميان مسلمانان متداول بوده و هست و تداول آن به چند سبب برمىگردد که مهم ترين آن ها اين است که قرائت حفص همان قرائت عامه مسلمانان است، زيرا حفص و استاد او عاصم شديدا به آنچه كه با قرائت عامّه و روايت صحيح و متواتر ميان مسلمانان موافق بود، پاىبند بودند. اين قرائت را عاصم از شيخ خود ابو عبد الرحمان سلمى و او از امام «امير المؤمنين» (ع) اخذ كرده است و حضرت علي (ع) به هيچ قرائتى جز آنچه با نصّ اصلى وحى كه ميان مسلمانان از پيامبر (ص) متواتر بوده، قرائت نمى كرده است. اين قرائت را عاصم به شاگرد خود حفص آموخته است. از اين رو در تمامى ادوار تاريخ مورد اعتماد مسلمانان قرار گرفت و اين اعتماد عمومى صرفا براى اين جهت بود كه با نصّ اصلى و قرائت متداول بين مسلمانان، توافق و تطابق داشته است تا جايى كه گفته شد قرائت حفص، قرائت عامه مسلمانان نيست بلكه قرائت عامه مسلمانان، قرائت حفص است.
ممكن است گفته شود پس چرا اين قرائت را به حفص نسبت دادند؟! در پاسخ به اين سؤال بايد بگوييم که نسبت اين قرائت به حفص، به اين معنا نيست كه اين قرائت مبتنى بر اجتهاد حفص است بلكه اين يك نسبت رمزى است براى تشخيص اين قرائت و قبول قرائت حفص به معناى قبول قرائتى است كه حفص اختيار كرده و پذيرفته است؛ زيرا اين قرائت از اول بين مسلمانان متواتر بوده است.
با توجه به اين نکته و چنانکه در پاسخ هاي قبلي گفته ايم يكي از معرفت هاي يقيني كه تصديق به آن احتياج به فكر و استدلال ندارد چنانكه منطق دانان نيز گفته اند متواترات است يعني وقتي كه به سبب گزارش افراد بسياري كه تباني آن ها بر دروغ و اتفاق آن ها در فهم غلط ، عادتا امكان پذير نباشد گزاره اي تصديق شود به آن گزاره متواتر مي گويند و تمام آيات و سورههاى كنونى قرآن مجيد، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سينه به سينه به طور همگانى و به صورت متواتر توسط مسلمانان نقل گرديده است. اين تواتر منطقى، دلالت مىكند هيچ كلمه و آيه يا سورهاى، نه از قرآن كاسته شده و نه بر آن افزوده شده است و همان قرآني است كه پيامبر (ص) تلاوت مي نمود و حافظان و كاتبان آنرا ثبت و نقل نموده و با اهتمام شديد مسلمانان به محفوظ نگه داشتن آيات قرآن، بدست ما رسيده است.
شواهدى متعدد تاريخى نيز بر اهتمام مسلمانان بر اين امر دلالت دارند که در پاسخ هاي قبلي بيان شد.(1)
بنابراين تواتري كه در قرائت حفص است باعث قطعي شدن آن مي شود و احتمال وجود خطا در آنرا نفي مي كند.
پي نوشت ها:
1. ر.ک: آيت الله معرفت، علوم قرآني، قم، مؤسسه فرهنگي التمهيد، 1381، ص 235 و همچنين آيت الله معرفت، التمهيد في علوم القرآن ، قم، مؤسسة النشر الاسلامى ، 1415ق، ج2، ص 245.
پرسش 2:
در بحث نسخه شناسي فرموديد که نسخي از قرآن موجود هستند که مربوط به 1300 سال پيش هستند و برخي از آنها اصلاحات نيمه دوم قرن اوّل را نيز ندارند. آيا با اين حساب ما نسخ? کامل قرن اوّلي(آنهم از نيم? اوّل) از قرآن داريم؟ اگر چنين است، اين نسخ با کدام قرائت منطبق هستند؟ آيا آنها با قرائت حفص يکسان مي باشند؟
پاسخ:
درباره وجود نسخه هاي قرآن در قرن اول هجري در سؤالات قبلي به تفصيل پاسخ داده شد و در ضمن آن آمد که برخي قائلند که قرآني که در شهر تاشكند ازبکستان نگهدارى مىشود قديمىترين قرآن موجود است كه بيش از 1300 سال از تاريخ كتابت آن مىگذرد و هم اكنون در موزه تاريخ ملل ازبكستان در شهر تاشكند نگاهدارى مىشود و گفته مىشود اين قرآن توسط خليفه سوم عثمان بن عفان نوشته شده است. (1)
اما در باره انطباق قرائت حفص يا ساير قرائت ها با اين قرآن بايد بگوييم که اگر قرار بود مصحف هاي عثماني مطابق يک قرائت خاص نوشته شده بودند ديگر اين همه قرائت ها بوجود نمي آمد و اساسا يکي از عوامل شکل گيري قرائت هاي متعدد نحوه کتابت قرآن در زمان عثمان بوده است.
در زمان کتابت قرآن خط عربى ويژگىهاى خاصى داشته كه همين ويژگي ها يكي از عوامل مهم در شکل گيري قرائت هاي متعدد است. از جمله اين ويژگي ها موارد زير را مي توان نام برد:
1- ابتدايى بودن خط:
در جامعه عربى آن روز، خط در مراحل ابتدايى خود به سر مىبرد. از اين رو اصول آن استوار نشده بود و مردم عرب فنون خط و روش نوشتن صحيح را نمىدانستند . هنوز آثارى از آن در رسم الخط كنونى باقى است. در آن رسم الخط كلمه به شكلى نوشته مىشد كه به چند وجه قابل خواندن بود. نون آخر كلمه را به شكلى مىنوشتند كه با «ر» فرقى نداشت و نيز شكل «و» با «ى» يكى بود. چه بسا، ميم آخر كلمه را به شكل «و» و «د» را به صورت كاف كوفى و عين وسط را به شكل «ه» مىنوشتند .
2- بىنقطه بودن حروف:
يكى از عواملى كه در قرائت قرآن مشكلات فراوان ايجاد مىكرد، بىنقطه بودن حروف معجمه (نقطهدار) و جدا نساختن آن از حروف مهمله (بىنقطه) بود. لذا ميان «س» و «ش» در نوشتن هيچ فرقى نبود. همچنين ميان «ب» و «ت» و «ث»، «ج» و «ح» و «خ»، «ص» و «ض»، «ط» و «ظ»، «ع» و «غ»، «ف» و «ق»، «ن» و «ى» خواننده بايد از دقت در معناى جمله و تركيب كلامى تشخيص دهد كه حرف موجود، جيم است يا حا يا خا و ...
3- خالى بودن خط از علائم و حركات:
در مصاحف اوليه كلمات عارى از هرگونه اعراب و حركات ثبت مىشد. وزن و حركت اعراب و بناى كلمه مشخص نبود، لذا براى خواننده غيرعرب مشكل بود تا تشخيص دهد وزن و حركت كلمه چگونه است. و حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنا بودند دشوار بود تا بدانند هيأت كلمه چگونه است. مثلا: «اعلم» فعل امر است يا فعل متكلم مضارع و يا احيانا افعل التفضيل و يا ماضى از باب افعال.
4- نبودن الف در كلمات:
يكى ديگر از عواملى كه در رسم الخط مشكل مىآفريد، نبودن الف در رسم الخط آن روز است. خط عربى كوفى از خط سريانى نشأت گرفته است. در خط سريانى، مرسوم نبود كه الف وسط كلمه را بنويسند و آن را اسقاط مىكردند. چون قرآن در ابتدا با خط كوفى نگاشته مىشد، الفهاى وسط كلمه را نمىنوشتند.
بنابراين اختلافات قرائات معلول مسائلى طبيعى از جمله نقصان رسم الخط عربى بوده است. و به جهت رفع اين مشكلات، به تدريج اصلاحاتى در حوزه رسم الخط آن به وجود آمده است.(2)
پي نوشت ها:
1. بى آزار شيرازى، عبد الكريم، باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 465.
2. آيت الله معرفت، علوم قرآني، قم، مؤسسه فرهنگي التمهيد، 1381ش.
پرسش 3:
با توجه به اينکه قرآن در زمان عثمان جمع آوري شد، نظر به اينکه چنانکه در بحثهاي گذشته در مورد اختلافات قرائات که گاهاً تا حد يک جمله بالا مي روند بحثهايي شد، اين اختلافات چگونه با وجود قرآني که عثمان جمع آوري کرد، ممکن شدند؟ اگر قرآني که عثمان جمع کرده بود، نقطه و اعراب نداشت، ديگر چرا بايد اين جملات اضافه بشوند(البته تا ندانيم که اصل چيست نمي توانيم ادعا کنيم که جملات توضيحي بودند)
پاسخ:
چنانکه آيت الله معرفت نيز متذکر شده اند اختلاف قرائات چه قبل از جمع آوري عثمان و چه بعد از آن عوامل متعددي داشته و يکي از عوامل اختلاف قرائات، خلط بين تفسير قرآن و متن قرآن است يعني آنچه را ابن مسعود يا ابى بن كعب يا غير اين دو به عنوان تفسير آيه بيان نموده قاري جزء متن قرآن دانسته است.(1)
تشخيص تفسير از متن قرآن هم با توجه به تواتر آيات قرآن حل مي شود يعني آيات قرآن کريم به صورت متواتر در بين مسلمانان رواج داشته و گرچه ممکن است شخصي به سبب عدم آگاهي از آيات متواتر، تفسير را متن بپندارد. اما ساير مسلمانان که با آيات قرآن مأنوس هستند قدرت تشخيص آنرا داشته اند و لذا اينگونه نبوده كه مسلمانان از اصل و متن آيات آگاه نبوده باشند.
پي نوشت ها:
1. آيت الله معرفت، التمهيد في علوم القرآن ، قم، مؤسسة النشر الاسلامى ، 1415ق، ج2، ص 42.






