من 18 سالمه میخوام بدونم اصلا چرا باید یکیا که اصلا نمیبینیم خدا بدونیم و بپرستیمش؟
با سلام و سپاس از ارتباط شما پرسشگر گرامی با مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني.
پاسخ در چند محور بیان می شود:
الف) در باره ضرورت باور داشتن به دین بخصوص دین اسلام به اختصار باید گفت: قرآن مجید که مهم ترین سند و منبع احکام دین اسلام است در یک بیان جامع در باره لزوم اعتقاد به دین فرمود : «کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛ (1) همان طور که میان شما فرستادهاى از خودتان فرستادیم و آنچه را - که هرگز - نمىدانستید به شما یاد مىدهد».
از این آیه به خوبى استفاده مىشود که اگر دین الهی نبود، بسیارى از معارف برای بشر براى همیشه ناشناخته بود و انسان بدون دین و آموزه های متعالی آن نمی توانست در دو ساحت معرفتی و عملی لازم بار یابد.
دین شناسان وجود دین را در تفسیر زندگى، هدایت و تأمین سعادت دنیا و آخرت ضرورى دانستهاند.
براى بیان نقش دین در زندگى ضرورى است برخى از دلائل لزوم دین و فواید آن بیان شود. بیان فواید و لزوم دین هم بطلان مبناى مخالفان ضرورت دین را اثبات مىکند و هم نیاز انسان به دین را ضرورى مىنماید. (2)
در این باب ممکن است نکته های بسیار قابل طرح باشد ولی به احتصار باید اشاره گردد: انسان داراى دو بُعد مادى و معنوى است که پرورش و هدایت هر دو نیاز به راهنمایى دارند. عقل و علم در پرورش بُعد مادى تا اندازهاى موفق بودهاند، ولى تقویت و پرورش بُعد معنوى، نیاز به راهنماى دیگر دارد که دین است. دین در ایجاد آرامش (که یکى از نیازهاى روحى انسان است) نقش بنیادى دارد، زیرا دین با راهنمایى خود زندگى انسان را هدفمند نموده و زمینه هایى را فراهم مىکند که انسان به مبدأ و معاد اعتقاد پیدا کند. اعتقاد به مبدأ و معاد سختىها و مشکلات زندگى را معنا دار نموده و به انسان آرامش مىدهد. دین، اطلاعاتى را در اختیار انسان مىنهد تا زندگى براى او در مجموعه هستى، میسّر و مطبوع شود. بین آدمى و جهان و زندگى و خویشتن او آشتى برقرار گردد و همه چیز را به دید مثبت بنگرد. دکتر «بیل» در پیامى به جهانیان، آنان را به داشتن قدرت مثبت نگریستن فراخوانده و گفته است: با اطمینان به نفس، شور و حرارت، نگرش مثبت و کمک پروردگار مىتوانى مشکلات شخصى خویش را حل کنى.
قرآن کریم نیز یکى از پیامهاى دین را آرامش روانى مىداند: «ألا بذکراللَّه تطمئنّ القلوب». (3)
دیگر این که تاریخ انسانها چالش و اختلافات و ظلمهایى را شاهد بوده، این در حالى است که بشر از عقل و دانش برخوردار مىباشد. عقل در چالش زدایى و ایجاد زندگى مسالمت امیز موفق نبوده؛ همچنین عقل در تعریف صلح و تبیین شرایط و عوامل برقرارى عدالت نیز دچار مشکل شده است و عامل بازدارنده در برابر ظالمان به حساب نمىآید.
دین، نخست ظلم، عدل و صلح را تعریف نموده، مردم را به ظلم ستیزى و حمایت از مظلومان سفارش کرده؛ از این رو پیامبران الهى در طول تاریخ با عدالت ستیزان مبارزه نموده و تاریخ شاهد درگیرى حق و باطل بوده است. از سوى دیگر دین همگان را به صلح سفارش نموده و شرایط صلح را بیان کرده است، افزون بر این که اسلام جهاد در راه عدل را لازم دانسته و در عین حال همه پیروان ادیان الهى را به همگرایى و گفتگو فراخوانده است.
یکى از فلسفه بعثت انبیا ضرورت دین آزادى انسانها از اسارت و ظلم پذیرى و برپایى قسط و عدل بیان شده است: «لقد أرسلنا رُسُلَنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط؛ همانا ما پیامبران خود را با ادله و معجزات (به خلق) فرستادیم و برای شان کتاب و میزان عدل نازل کریم تا مردم به راستى و عدالت گرایند». (4)
ب) اما این که چرا باید به اسلام ایمان داشت باید گفت : این ضرورت بدلیل امتیاز های اسلام بر دیگر ادیان است که به برخی از آنها اشاره میشود:
1- جامعیت:
یکی از دلائل کامل بودن دین اسلام، جامعیت آن است. جامعیت بدان معنا است که در اسلام همه قوانین و مقرّرات مورد نیاز انسانها پیش بینی شده است. در آیات(5) و روایات (6) متعدّدی به این جامعیت اشاره شده است. اندیشوران مسلمان بر این مسئله تأکید دارند. (7)
امام راحل فرمود:
«... قرآن مجید و سنّت شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد». (8)
شهید مطهری مینویسد: «همه جانبگی از جمله امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر است...». (9)
در اسلام، احکام و قوانین منحصر در زندگی فردی انسانها نیست، بلکه تمام ابعاد زندگی اجتماعی را نیز در بر دارد، چرا که زندگی فردی و اجتماعی انسان از هم قابل تفکیک نبوده و بسیاری از اموری فردی، در زندگی اجتماعی و برعکس تأثیر دارند.
2- هماهنگی با مقتضیات زمان:
یکی از ویژگیهای بسیار مهم اسلام همسویی آن با شرایط زمان است؛ یعنی قوانین اسلام علاوه بر جامعیت به گونهای تشریع شده که پاسخگوی نیازهای انسانها در همه زمانها است؛ از این رو اسلام بعد از گذشت چندین قرن بالنده و پویا ظاهر شده و در مقام پاسخ گویی نیازهای مردم اظهار ناتوانی نکرده است.
امام صادق(ع) درباره قرآن فرمود: «خداوند قرآن را برای زمان و مردم خاصی قرار نداده است. قرآن برای همه زمانها و برای همه انسانها تا روز قیامت تازگی دارد». (10)
«مارسل بوازار» مینویسد: «احکام و قوانین اسلام به پرسشهای معاصر پاسخ داده است...». (11) یکی از امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر همین است که ادیان دیگر پاسخگوی نیازهای زمان خود نبودند، حال آن که اسلام پاسخگوی نیازهای انسانها در طول تاریخ میباشد. یکی از علل خاتمیت اسلام را در همین ویژگی باید جستجو نمود.
همسویی اسلام با شرایط زمان بدان معنا نیست که قوانین اسلام با شرایط زمانی تغییر یابد، بلکه معنایش این است که هرگاه احتیاجات و حوادث و مقتضیات زمان به اسلام عرضه میشود، پاسخگو است.
3- آمیختگی دنیا و آخرت:
یکی از دلایل مهم کامل بودن دین اسلام در آمیختگی دنیا و آخرت ظهور میکند. اسلام با اصل دنیا و مواهب آن مبارزه نکرده و رهبانیت را نپذیرفته است: «لا رهبانیة فی الإسلام». دین دنیا را پل ارتباطی آخرت دانسته است. از این رو نخست تعریف دقیق از دنیا ارائه داده و به زندگی انسانها سمت و سو داده و همگان را به فعالیت در دنیا فرا خوانده است. از سوی دیگر اسلام مردم را به آخرت گرایی فراخوانده و از دنیا گرایی بر حذر داشته، این در حالی است که برخی از ادیان نیز دنیا گریزی را مطرح کردهاند، چنان که برخی دیگر آخرت گریزی را مطرح کردهاند.
شهید مطهری در این خصوص مینویسد: «در جامعههای کهن همیشه یکی دو چیز وجود داشت: یا آخرتگرایی و زندگی گریزی و یا زندگی گرایی و آخرت گریزی. اسلام آخرت گرایی را در متن زندگی گرایی قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگی و مسئولیتهای زندگی دنیا میگذرد». (12)
4- جهان شمولی:
اسلام علاوه بر جامعیت و همسویی با شرایط زمان، جهان شمول است.
جهان شمولی بدان معنا است که اسلام اختصاص به مردم و سرزمین خاصی ندارد، بلکه دین همگانی است. بر خلاف ادیان دیگر که هر کدام به امت و قومی اختصاص داشتهاند.
از این رو در قرآن خطاب به پیامبر اسلام (ص) آمده است: «و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین». (13) از برخی آیات (14) و روایات دیگر استفاده میشود که در زمان حکومت جهانی امام زمان (ع) دین اسلام همه جهان را فرا گرفته و همگانی میشود.
5- خاتمیت:
خاتمیت را نمیتوان به عنوان دلیل مستقل برای کامل بودن دین اسلام بیان نمود، زیرا خاتمیت ریشه در ویژگی هایی دارد که بدانها اشاره شد، ولی خاتمیت بیانگر این واقعیت است که دین اسلام کاملترین دین است، زیرا اگر کاملترین دین نبود، باید خداوند جهت هدایت و تأمین سعادت انسانها ادیان و پیامبران دیگر ارسال مینمود. در قرآن از پیامبر اسلام(ص) به عنوان خاتم پیامبران یاد شده که نشانگر کامل بودن دین اسلام است: «لکن رسول اللَّه و خاتم النّبیین؛ (15) محمد رسول خدا و خاتم پیامبران است».
در روایتی آمده است: «حلال محمّد حلال إلی یوم القیامه و حرامه حرام أبداً إلی یوم القیامة لا یکون غیره و لا یجیء غیره». (16)
دین اسلام کاملترین دین بوده و مورد پذیرش خداوند است: «انّ الّدین عنداللَّه الاسلام؛ (17) هر کس دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمیشود».
موارد دیگر مانند همسویی با فطرت، ضمانت اجرایی قوانین اسلامی و ... نیز بیان شده و از سوی دیگر هیچ دینی نمیتوان یافت که مترقی تر از اسلام باشد.
اسلام با ترقی و پیشرفت و دانش و بهداشت ونظافت از همه مرامها و مسلکها پیشرفته تر است و نیازی به تغییر و دگرگونی ندارد. اگر مشاهده میشود که در دنیای امروز پیشرفتهای علمی و صنعتی بهوجود آمده، اسلام از ابتدا به دانش و پیشرفت سفارش میکرده، اگر مراد از جامعه مدرن، جامعه پر از فساد و فحشا و منکرات باشد، اسلام با فساد و زشتیها مخالف است.
ج) در باره فراز پایانی پرسش جای سخن بسیار است؛ ولی به اختصار باید گفت: گرچه خداوند منزه از آن است که با چشم سر دیده شود. ولی به طور یقین وجود دارد از این رو در کلام نورانی امیر مومنان (ع) آمده:
«دلت علیه اعلام الظهور و امتنع علی عین البصیر، فلا عین من لم یره تنکره و لا قلب من اثبته یبصره.... فهو الذی تشهد له اعلام الوجود علی اقرار قلب ذی الجحود؛ (18) نشانههای آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت میدهند، هرگز برابر چشم بینندگان ظاهر نمیگردد، نه چشم کسی که او را ندیده میتواند انکارش کند. نه قلبی که او را شناخت میتواند مشاهدهاش نمایند. پس اوست که همه نشانههای هستی بر وجود او گواهی میدهند. دل های منکران را به قرار به وجودش وا داشته است.
انسان نسبت به پروردگار خویش علم حضوری دارد. در دعای عرفه امام حسین آمده:
«الهی تزددی فی الاثار یوجب بعد المزار کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک، حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک و متی بعدت حتی تکون الاثار هی التی توصل الیک، عمیت عین لاتراک علیها رقیبا؛ (19) الهی اگر به یکایک آثار وجود تو برای شناختت توجه نمایم، مرا از وصال معرفت تو دور میکند، چگونه استدلال نمایم بر تو به چیزهایی که در وجودش محتاج تو هستند؟ آیا برای غیر تو ظهوری است که برای تو نباشد تا آن غیر (آثار) ظاهر کننده و اثبات کننده وجود تو باشند ؟ غایب نبودهای که نیازمند دلیل بر اثبات تو باشیم، دور نیستی تا این که آثار ما را به تو برساند، کور است چشمی که تو را بر مظاهر عالم نمیبیند».
بر اساس این آموزه متعالی معلوم میشود که چه بسا راه استدلال و برهان مانع شناخت و معرفت الهی میشود. راه شناخت و معرفت وصال را دورتر میکند، خداوند پیداتر از آن است که انسان برای اثبات او به دلیل و برهان متوسل گردد. از این رو برخی از عارفان نکته آموزنده با الهام از این دعای نورانی میگوید:
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غایب نبودهای که شوم طالب حضور
پنهان نبودهای که هویدا کنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را (20)
د) اما این که آن خدا شایستة پرستش است و او را باید پرستید به اختصار باید اشاره نمود:
اولاً پرستش خدا نردبان تکامل انسان است وچون انسان کمالجو است و همواره در پی رشد و شکوفایی استعدادهای روحی و معنوی خود است، طبق حکم عقل خود از رهگذر پرستش خالق خویش بدین آروزی متعالی خویش میخواهد برسد. از این راه خدا را باید عبادت کند،چون بدون عبادت خدا محال است کسی به کمال لایق انسان خود بار یابد، بنابراین گرچه خداوند غنی و بینیاز مطلق است و نیازی به ستایش و پرستش کسی ندارد، ولی پرستش تنها راه تکامل و ترقی معنوی آدمیان است. آدمی راهی جز عبادت خالق خود ندارد و گرنه از کمال لایق خود باز مینماند و بدون عبادت و عمل به تکالیف چون حیوانات خواهد بود که از زندگی جز اصطبل و علف چیزی نمیداند و نمیفهمد.
دوم به لحاظ تحلیل عقلانی عبادت و پرستش خدا بالاترین مقام آدمی است. اگر انسان خدا را باید پرستش کند، برای آن است که میخواهد به مقام برتر برسد. خضوع در پیشگاه خدا به خاطر کمال متعالی اوست.خضوع موجودی در برابر موجود دیگر، در واقع خضوع نقص در پیشگاه کمال و تواضع ناقص در برابر کمال است. آن کمال یا از سنخ جمال است که نفس انسان خاضع به سوی آن جذب میشود و میخواهد خود را به آن نزدیک کند و رنگی از آن جمال بگیرد، یا از سنخ جلال است که عقل در برابر آن جلال و عظمت مؤدبانه خاضع و قلب در پیشگاه او خاشع است.
از آن جا که مبدأ جمال و جلال حق تعالى است و در هر جای دیگر نمونهای از آن دیده شود، جلوه و مظهری از اسمای جمال و جلال الهی است.
پس معبود و شایستة خضوع تنها اوست، چه این که عبادت و پرستش ،تجسم و صورت دادن به خضوع و خشوع قلبی و اظهار بندگی و نیاز در پیشگاه پروردگار عالم است. (21)
پى نوشتها
1. بقره (2) آیه 151.
2. ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن،نشر دار الکتب الاسلامیه ،تهران، بی تا . ج 7، ص 18.
3. رعد (13) آیه 28.
4. آل عمران(3) آیه 64.
5. انعام (6) آیه 59.
6. کلینی کافی، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران 1380 ق ج 5، ص 83؛ مجلسی بحارالانوار، نشر دار الاحیا التراث العربی بیروت 1403 ق ج 74، ص 145.
7. مجموعه مقالات نقش زمان و مکان در اجتهاد، نشر موسسه آثار امام، 1375 ش، ج 1، ص 286 و 270.
8. همان، ص 286.
9. مطهری، مجموعه آثار نشر صدرا 1375 ش ، ج 2، ص 241.
10. صدوق، عیون اخبار الرّضا، نشر دار العلم ، قم ، ج 2، ص 130.
11. مارسل بوازار اسلام در جهان امروز، نشر علمی فرهنگی تهران، ص 259.
12. مطهری وحی و نبوت نشر صدرا ، ص 91؛
13. انبیا (21) آیه 107؛ اعراف (7) آیه 158، توبه (9) آیه 28.
14. توبه (9) آیه 33.
15. احزاب (33) آیه 40.
16. کلینی، اصول کافی نشر دار الکتب الاسلامیه تهران 1380 ق ، ج 1، ح 19.
17. آل عمران (3) آیه 19 و 85.
18. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین، قم 1370 ش، خطبه 49.
19. مفاتیح الجنان، نشر دفتر فرهنگ اسلامی، تهران، ص 496.
20. فروغی بسطامی، نقل از آموزههای عرفانی از منظر امام علی (ع)، ص 141، نشر بوستان کتاب، قم 1384 ش .
21. علامه طبا طبایی المیزان، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1379ش.ج 1، ص 302.






