با سلام از محضر حضرتعالی میخواستم بدونم ایا نظریه تکامل با دین در تعارضه؟ اگر چنین است لطفا توضیح دهید
با سلام و سپاس از ارتباط شما با مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
تئوری تکامل یا فرگشت به رغم همه دگرگونی های تئوریکی که از زمان مطرح شدنش تا کنون پیدا کرده و به رغم مدعیان و طرفداران بسیاری که دارد، همواره مخالفان و منکرانی از طیف اندیشمندان و زیست شناسان و فسیل شناسان نیز داشته است و لذا نمی توان به طور قطع به درستی آن اذعان نمود.
به هر حال هنوز حلقه های واسطه بین انسان و موجودات قبل از او به درستی پیدا نشده، در فرض صحت فرضیه تکامل لااقل صدها نمونه واسطه بین انسان و شامپانزه نیاز است تا صحت این فرضیه را منطقی و قابل قبول کند؛ در سال گذشته فسیلی پیدا شد که گفته شد نمونه ای از موجود واسطه بین انسان و حیوانات قبلی است. آن قدر طرفداران فرگشت از این کشف خوشحال شدند که تا مدتی نقاشی این فسیل به عنوان لوگوی سایت گوگل قرار داشت.
این امر نشان می دهد که هنوز فرضیه فرگشت در حد یک ترم تئوریک است که نیاز شدیدی به شواهد اثباتی دارد. هر آنچه در وضعیت موجود به عنوان دلایل اثبات این فرضیه ارائه می شود، در واقع شواهد امکان و عدم استحاله این فرضیه است، نه دلایل ثبوت و وقوع حتمی این فرضیه و عدم امکان فرضیه های مشابه.
در هر صورت حتی اگر بنا را بر صحت صد در صد این فرضیه بگذاریم،باز از نگاه آموزه های اسلامی صحت این فرضیه هیچ منافاتی با مبانی کلی فکری و اعتقادی ما نخواهد داشت؛ هر چند کلیسای کاتولیک از گذشته تا حال به شدت با این فرضیه به مقابله برخاسته و پذیرش آن را عین مخالفت با انجیل و مبانی خداشناسی دانسته است، اما ما مسلمانان هیچ گاه چنین دیدگاهی نداشته و نداریم.
البته به مرور زمان و تقویت این نظریه توسط شواهد علمی، مسيحيان نيز تلاش کردند که از راههای دیگری (غیر از انکار و رد نظريه فرگشت) به حل این مسئله بپردازند. برخی(كه غالبا متعلق به مسیحیان پروتستان هستند) معتقد شدند که گزارههای کتاب مقدس در صدد بیان مطالب علمی نیستند و این گزارهها به طور سمبلیک بیان شدهاند.
یکی دیگر از این راه حلها قبول دوگانه انگاری روح و بدن است. برخی دیگر از متکلمین مسیحی (که غالبا متعلق به مسیحیان کاتولیک هستند) معتقد بودند روح یک امر مجرد است و نمیتواند مشمول نظريه تکامل قرار گیرد. آنچه تغییر میپذیرد بدن و جسم است و نه روح انسانی. از این نظرگاه، خداوند از طریق تکامل، جسم را آمادۀ پذیرش روح میکند. (1)
این نظریه ممکن است از چند جهت با مبانی فکری ما در چالش باشد که به برخی اشاره می کنیم :
* برهان نظم :
برخی ادعا می کنند این نظریه برهان نظم را زیر سوال می برد و وجود یک ناظم در پس عالم را انکار می کند، در حالی که اصلا این نظریه برهان نظم را خدشه دار نمی کند، بلکه با کمی تامل در می یابیم دقیقاً تمام فرایندی که از آن به فرایند تکامل یاد می شود، بر اساس نظم پدید آمده است، یعنی بر اساس یک نظم مشخص موجودات تک سلولی به سوی موجودات پیچیده تر و عالی تر رفته اند، یا بر اساس خاصیت « سلسه واکنش های شیمایی » یک خط سیر را به طور مشخص طی کرده اند. این یعنی نظم « هماهنگی اجزای درونی یک مجموعه برای رسیدن به سوی یک هدف» و این نظم ناظمی را می طلبد.
*انکار وجود خدا:
مهم ترین ادعای مخالفان دیندار با نظریه تکامل این است که این نظریه وجود خدا و خالق را در مجموعه عالم نادیده می گیرد. قایل به خلقت موجودات و انواع بدون وجود خدای خالق در نظام هستی است، در حالی که این نظریه به هیچ وجه وجود خدا و فرایند خلقت را انکار نمی کند.
تنها چیزی که این نظریه اثبات می کند، آن است که روند پیدایش موجودات عالم به شکل تکاملی ایجاد شده است، اما اینکه آیا آفریننده ای موجودات را در طریق این تکامل قرار داده ؟ این نظریه چیزی بیان نمی کند. معتقدیم که ساختار تکاملی نیاز به شعور و ادراک هدایت کننده دارد، ضمن آن که می توان به سراغ موجود تک سولی (یا اولین موجود) رفت که چگونه به وجود آمد. بنابراین این نظریه هیچ تضادی با اعتقاد به خدا ندارد.
ادعا این است که این نظریه با اعتقاد مشترک همه ادیان آسمانی مبنی بر خلقت نسل بشر از حضرت آدم و حوا منافات دارد، زیرا بر اساس این نظریه انسان ،نه فرزند آدم، بلکه نوع تکامل یافته موجوداتی دیگر نظیر انسان نئاندرتال و مانند آن است که در نهایت به موجودات تک سلولی می رسد. در نتیجه داستان خلقت آدم و حوا و رانده شده آن ها از بهشت و ... هیچ کدام واقعیت نخواهد داشت .
در اينجا نكته دقيقي مطرح مي شود و آن اين كه اين فرضيه ناقض نقل هاي ديني است يا اين نقل ها ناقض فرضيه و در حقيقت كدام يك ديگري را باطل مي كند؟
در پاسخ بايد گفت كه اين امر بسته به نوع نگاه و عقيده قبلي ما دارد؛ اگر ما معتقد به حقانيت اديان و باورهاي درون ديني يك دين خاص باشيم و مثلا به طور قطع معتقد به شكل گيري نسل بشر از طريق توالد و تناسل دو انسان معين يعني آدم و حوا كه آن دو هم به طور اعجاز خلق شده اند باشيم، به يقين مي گوييم كه تئوري تكامل داروين لااقل به شكل كلي و مطلق قابل قبول نيست و باطل است.
در طرف مقابل هم اگر فردي اعتقادي ديني نداشته باشد و به يقين بر درستي فرضيه تكامل معتقد شود مي گويد كه نقل اديان گوناگون غير قابل قبول و برخلاف شواهد تاريخي و تجربي است؛ در نتيجه داوري صحيح در اين مقام آن است كه بدون هر نوع اعتقاد قبلي و پيش داوري در مورد درستي و صحت دو نظر متقابل، به بررسي هر كدام و دقت در وجوه تعارض و اختلاف آن ها بپردازيم و بعد در مورد حقانيت هركدام به داوري بنشينيم.
بر اين اساس اگر ما ديدگاه خلقت آدم و حوا را بر اساس منابع ديني خود مطرح نماييم دليلي بر باطل بودن نظريه تكامل از نظر يك انسان غير مسلمان نخواهد بود و ابطال نظريه او نيازمند ارائه شواهد خاص تجربي است نه روايات و آيات درون ديني.
اما فارغ از اين مساله چنان كه ذكر شد وقتي ما به منابع ديني اسلام رجوع مي كنيم مي بينيم كه تعارض مطلق و كاملي بين اين دو نظريه وجود ندارد و به نوعي مي توان اين دو را با هم جمع نمود. (2)
اتفاقا داستان فسیل های انسانی کشف شده که قدمت آن ها در بعضی موارد به چند صد هزار سال می رسد، هم منافاتی با این جریان ندارد؛ زیرا یقینا نمی توان گفت این فسیل ها فسیل های انسانی است، بلکه فسیل هایی مربوط به موجوداتی انسان نماست که انطباق کامل ساختاری با انسان کنونی ندارد، بر همین اساس گفته می شود این ها مربوط به انسان های اولیه و نسل اجداد ماست.
در هر حال هیچ منعی وجود ندارد که قبل از نسل کنونی بشر که به حضرت آدم و حوا علیهما السلام منتهی می گردد ،نسل هایی از موجوداتی شبیه انسان های کنونی هم وجود داشته اند که آثار به جای مانده از آن ها هر از گاهی به دست می آید. اما نسل آن ها قبل از آغاز نسل کنونی بشر منقرض شده باشد.
آنچه می توان به یقین گفت آن است که نسل کنونی بشر ناشی از خلقت اعجازگونه یک زن و مرد و توالد و تناسل آن دو است، اما قبل از این نسل موجودات دیگری همچون انسان روی زمین می زیستند که از کیفیت خلقت و زندگی آن ها اطلاع چندانی نداریم . چه بسا خلقت آن ها نتیجه تطور انواع و تکامل و فرگشت موجودات باشد. در نتیجه با این فرض هم می توان نظریه فرگشت را درست دانست و هم خلقت دفعی آدم و حوا(فیکسیسم) را.
اتفاقا ممکن است از بعضى آیات قرآن هم استفاده کرد که قبل از آفرینش حضرت آدم، ابوالبشر و نسل او، انسانهایى دیگر در زمین زندگى مىکردهاند؛ مانند آیه « و اذ قال ربک للملئکة انى جاعل فى الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء...؛ (3) زمانى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: مىخواهم در زمین جانشینى بگذارم، گفتند [باز] در زمین کسانى مىگذارى که در آن فساد کنند و خونها بریزند» که از آن برمىآید قبل از آفرینش بنى آدم، دوره دیگرى بر انسانیت گذشته است که فرشتگان از نتیجه اعمال و رفتار آن ها ناراحت بودند . همچنین در بعضى از روایات وارده از ائمه (ع) مطالبى آمده که سابقه ادوار بسیارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مىکند.
امام صادق به راوى فرمود : شاید گمان مىکنید که خدا غیر از شما هیچ بشر دیگرى را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آن ها هستید. (4)
پی نوشت ها :
1. علي زاده، مقاله نظريه تكامل و متكلمان مسيحي، سايت تبيانwww.tebyan.net
2. برای مطالعه بیشتر ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، انتشارات موسسه امام خميني، قم، ج 3 - 1.
3. بقره (2) آیه 30.
4. شيخ صدوق ، توحید، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 1398 ه ق، ج 1، ص 277.






