سلام.
مقدمه 1:
اسلام دین حق و کلید رستگاری در آخرت و خوشبختی و سر بلندی در دنیاست.
مقدمه 2:
اسلام در لغت به معني تسلیم شدن، سالم ماندن از آفات و ... و در اصطلاح به معنی
نسلیم پروردگار (الله) شدن است.
مقدمه 3:
اسلام در معنی و مفهوم لغوی خود، این را القا می کند که انسان حق گرا، که
بد و خوب را تشخیص مي دهد، و به اسلام می گراید.

با در نظر گرفتن اين سه مقدمه، سوال بنده اين است که چرا در ایران، کودکان
را از ابتدای حیات، حتی لحظه ی تولد جوری تربیت می کنند که حتی یک کودک 2 ساله
هم می داند که مسلمان است؟
همچنین در مورد سایر ادیان!
چرا دین، و به طور اخص اسلام، مانند خواص ژنتیکی، از پدر و مادر به فرزند
منتقل می شود، حال آنکه دین در ذات خود انتخاب شدنی ست؟

پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز.
انسان درانتخاب و عمل به دین مختار بوده و با توجه به اعتقادی بودن اصل بحث، هر گونه تقلید در این زمینه را باطل می دانیم . بر این باوریم بر هر انسانی لازم است که از راه تحقیق و تفحص و با طریقی صحیح و منطقی دین حق را انتخاب نماید اما در عین حال بعد انتخاب اصل دین، لازم است به دستورات دین عمل نماید که یکی از آن ها تربیتی صحیح بر پایه اصول دين مورد نظر است.
اولاً: انتظار از کسی که مسلمان و یا تابع هر دین دیگری بوده و آن را حق و یگانه راه سعادت می داند، آن است که وی به تعالیم دین خود از جمله تربیت صحیح فرزند بر پایه دین عمل نماید . چنین امری به ایران اختصاص نداشته و پیروان ادیان مختلف در تمام کشورها به این امر عمل کرده و چنين فرايندي را معیار عقل و منطق می داند . مسيحيان در بسياري از كشورها بعد تولد نوزاد او را غسل تعميد مي دهند و... تربيت صحيح مطابق با آموزه هاي دين مورد نظر، بخشي از وظائفي است كه برعهده فرد ديندار قرار داده شده است . منحصر در دين اسلام ، مسيح و... و يا كشور ايران،آمريكا و... نيست
ثانياً:اگر چه تربيت كودك براساس ديني خاص،زمينه را براي گرايش بيش تري وي به آن دين فراهم مي كند اما اين امر لزوماً به معناي اجبار فرد در انتخاب دين نبوده و فرد مي تواند با تحقيق و در نتيجه يافتن دين حق ، آن را انتخاب نمايد. بسيار شاهديم افرادي از اديان ديگر با تحقيق و بررسي به حقانيت دين اسلام پي برده و آن را به عنوان دين حق برگزيدند اما اينكه ديده مي شود در بين مسلمانان افراد كم تري به اديان ديگر گرايش دارند ،دليل بر وراثتي و تقليدي بودن دين اسلام نيست، چرا كه چنين امري از يك طرف با توجه به خاتميت و اكمليت دين اسلام نسبت به سائر اديان و از طرفي ديگر فطرت پاك بشر در پذيرش خدا و دين حق، امري طبيعي است.
به نظر مي رسد بر اين اساس نمي توان به بهانه انتخاب دين آزاد، تمامي ابزارهايي كه به نوعي زمينه را براي انتخاب ديني مي شود ، از بين برد . زمينه سازي براي گرايش افراد به ديني خاص كه حق تلقي مي شود، نه تنها از وظائف ديني بوده ،بلكه دقيقاً منبطق با عقل و فطرت بشري است، مثلاً انتظار از پدر خانواده آن است چيزي را كه خود به عنوان امري حق در هر زمينه اي مي پذيرد ،آن را به افراد خانواده آموزش داده و يا حداقل با اعمال و رفتار خود زمينه را براي پذيرش آن ها فراهم نمايد.
از آن جا كه چنين مسائلي از اصول دين دين تلقي مي شود، هيچ يك از فقها و مراجع ،تقليد در اين زمينه را جائز ندانسته(1)
نيز بر اساس آن و به حكم آيه"لا إِكْراهَ فِي الدِّين..."(2)در قبول دين، اكراهى نيست..." همواره بر اصل تحقيق در اين زمينه تاكيد داريم .در اين زمينه يا انسان در مسئله ای تحقیق کرده و به یقین می رسد یا آن که در بحث مورد نظر ، آرا و نظریات مشهور علما او را به یقین می رساند ،چنان که بسیاری از مردم در اصول دین این گونه عمل می نمایند.

پي نوشت ها:
1-بني هاشمي،توضيح المسائل مراجع ، دفتر انتشارات اسلامي ، قم 1380 ه ش ، ج 1 ،ص 11 .
2-بقره(2)آيه 256.