سلام.
با عنایت به آیه ی شریفه (29 سوره کهف)
وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكمُْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بهِِمْ سُرَادِقُهَا وَ إِن يَسْتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَاءٍ كاَلْمُهْلِ يَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءَتْ مُرْتَفَقًا
و همچنین آیه ی شریفه (30 سوره انسان)
وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيمًا حَكِيمًا
و تعدادی دیگر از آیات و احاديث با مضمون مشابه، در نگاه اول این طور به نظر می رسد که آیه ی اول این طور بیان می کند که انسان در طول حیات و در تعيین سرنوشت
خود مختار است، اما در آيه ی دوم اين طور بیان شده که حتی این که انسان چیزی را
بخواهد، خود این خواستن، تحت اراده ی خداوند است. چه طور ممکن است؟
قبلا از توجه شما سپاسگزارم.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
ما با الهام از آيات قرآن، احاديث و رجوع به وجدان، عدم اجبار در کارها را در خود درک کرده و بر اساس آن معتقد به اختيار، يعني حد فاصل ميان جبر و تفويض مي باشيم. آن چنان که در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: "لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ ". (1) نه جبر است، نه تفويض، بلكه چيزى است بين دو امر". لذا افعال اختياري انسان همان گونه که به خود انسان به عنوان فاعلي مباشر منسوب است، به نحو حقيقي به خداوند نيز انتساب دارد.
حال درک این حقیقت که چگونه چیزی در آن واحد هم منتسب به انسان باشد و هم منتسب به خدا، امری بسیار دقیق است که انديشمندان شيعه با الهام از آيات و روايات و با استعانت از حکمت شيعي، اين مسأله را با تحليلي منطقي و معقول، فراروي اذهان جستجوگر و حق جو قرار داده و بیان داشته اند. اراده انسان در طول اراده خداوند می باشد؛ بر این اساس در مساله جبر و اختیار سه عنصر وجود دارد :
1- اراده خدا
2- اراده انسان
3- فعل انسان
حال وقتی بین دو موجود هیچ گونه ارتباط علّت و معلولی نباشد، گفته می شود آن دو موجود در عرض هم قرار دارند. برای مثال درخت، انسان، خورشید، ماه و آب در عرض همند؛ چون هیچ کدام از اینها، علّت و به وجود آورنده ی دیگری نيستند؛ امّا دو موجودی که یکی از آن ها معلول و دیگری علّت آن است، در طول هم قرار دارند. به این معنی که رتبه ی وجودی علّت قبل از رتبه ی وجودی معلول قرار دارد؛ و تا علّت نباشد معلول نیز نخواهد بود.
برای مثال میوه ی سیب در طول درخت سیب قرار دارد. لذا از آنجا كه خداوند علت تمام پديده ها است، در نتيجه رتبه وجودي اش قبل همه پديده ها و در نتيجه همه در طول خدا قرار دارند؛ آن چنان كه در قرآن می فرماید:" وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ" و خزائن همه چيز، تنها نزد ماست. ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمىكنيم". (2)
بنا بر این اراده ی انسان معلول اراده ی خداست. یعنی خدا اراده نموده که انسان اراده داشته باشد؛ و اگر او چنین اراده نکرده بود، انسان اراده نمی داشت. پس هرچه انسان اراده کند، در عین این که اراده خود اوست، اراده خدا نیز مي باشد. همانگونه که هر چه دست انجام دهد، کار روح نیز محسوب می شود. چرا که اگر روح اراده نکند، دست هم حرکت نمی کند.
به عبارت دیگر:کاری که با اراده انسان صورت می گیرد، با تمام مقدمات و آثارش "یکجا" تحت ارادة خدا است. کار انسان با ارادة خودش رابطة علت و معلولی دارد، (البته به عنوان جزء العله، نه علت تامه) انسان باید اراده کند تا کاری انجام گیرد. انسان اراده نکند، کار تحقق نمی یابد، اما همین علت و معلول و نیز مبادی و مقدمات دیگر، همه تعلق ارادة الهی است. علت قریب و مباشر این کار ارادة انسان است. پس اراده الهی در طول اراده انسان است. (3)
بر اين اساس آيه اول ناظر به ارده انسان در انجام كارها بوده كه اين ارده و اختيار را با عقل و رجوع به وجدان درك كرده و آيه مورد نظر تاكيدي بر اين حكم مي باشد و اما آيه دوم در واقع ناظر به اراده عام الهي است كه در طول ارده انسان بوده و بنا بر توحيد افعالي بدون چنين اراده ، نه تنها اراده انسان بلكه هيچ فعلي در جهان محقق نخواهد شد.
پي نوشت ها:
1. شيخ كليني ، اصول کافی، چ اسلامیه،تهران 1362ه ش ،ج 1، ص 160.
2. حجر (15) آیه 21.
3. ر. ك مصباح یزدی، محمد تقی،معارف قرآن،چ موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)،قم 1380 ه ش، ص 381.






