سلام. لطفاً به این پرسش همان کارشناسی که به پرسش ماشین زمان پاسخ دادند، جواب بدهند(از سری سؤالات من در مورد تثلیث)

پرسش: آیا «وحدت در عین کثرت، و کثرت در عین وحدت» باور صحیحی است؟ اگر نه بفرمایید چرا.

اگر این باور صحیح است، آیا نمی تواند نقد غیرمنطقی بودن تثلیث را از بین ببرد؟ زیرا به صورت مطرح می شود: سه در عین یک و یک در عین سه.

با سپاس

به امید ظهور

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
لازم است ببینیم ماهیت عقیده « وحدت در عین کثرت، و کثرت در عین وحدت» یا همان وحدت وجود چیست ؟
محور عرفان نظری که توسط ابن عربی و پیروانش تبیین شد, نظریه (وحدت وجود) است. این موضوع در طول تاریخ فرهنگ بشری به گونه های متفاوت و متعددی مطرح گشته. اما در این جا تنها وحدت وجود عرفان اسلامی مورد نظر است. در میان مسلمانان وحدت وجود به چهار گونه مطرح شده است:
1- وحدت وجود یعنی وحدت شهود. این گونه تفسیر به تعبیر شهید مطهری از سوی متوسطان عرفا بیان شده و کسی نیز ایرادی بر آن نگرفته است. (1)
در این نظریه هر چند گفته می شود که وجود منحصر به وجود حضرت حق است اما منظور این است که ذات حق وجود لا یتناهی می باشد .عارف با روئیت عظمت حق , موجودات متناهی را در برابر او هیچ و غیر قابل اعتنا می بیند, این نوع وحدت در حقیقت وحدت مشهود و موجود است، نه وحدت وجود.
2- تمام عالم مساوی با خداست. ذات احدیت به صورت مجرد از مظاهر و مجالی ، بالفعل متحقق نیست. خداوند مجموع عالم ظاهری باشد.
این نظریه به جاهلان از صوفیه نسبت داده شده و از سوی عرفای بزرگ تکذیب و تکفیر شده است. ملا صدرا این قول را کفر آشکار می داند. (2)
3- وحدت تشکیکی وجود.
این وحدت عبارت است از این که حقیقت وجود واحد ، صاحب مراتب است .
یک مرتبه از آن حقیقت، واجب است و مرتبه دیگر ممکن. این وحدت وجود در آرای اولیه صدر المتالهین شیرازی وجود دارد که مبتنی بر فهم اصالت وجود است؛ در واقع ما در مواجهه با اشیای خارجی دو مفهوم به دست می آوریم:
یکی وجود و هستی که در میان همه موجودات مشترک است (اشتراک معنوی وجود).
دیگری چیستی و ماهیت که تنها به بخش خاصی از اشیا اختصاص دارد مانند انسان , آب و اسب و درخت .
از یک سو همه اشیا موجودند . از طرفی این اشیا اموری گوناگونند؛ یعنی ذهن ما دو حیثیت اشتراک وجود و هستی و تفاوت و اختلاف را تشخیص می دهد. در این جا این مساله مطرح می شود که کدام یک از این دو مفهوم ذهنی اصالت دارد و کدام یک اعتباری است .
چون بر اساس نظر فلسفی اشیای خارجی تنها یک واقعیت دارند. فقط یکی از دو مفهوم وجود و ماهیت در ازای آن واقعیت خارجی قرار می گیرند. مدعای حکمت متعالیه و صدر المتألهین آن است که وجود اصل است؛ یعنی واقعیت خارجی ما به ازای مفهوم وجود است و ماهیت تنها نمایانگر حدود و قالب های وجود عینی است که در ذهن منعکس می شود.(3)
آیا حقیقت وجود که طارد عدم و تشکیل دهنده خارج است، واحد است یا کثیر؟ اگر واحد است، چگونه امر واحد (که از تمام جهات واحد است) منشا انتزاع ماهیات کثیر و گوناگون شده، یعنی چرا ذهن ما انواع کثیر و افراد مختلف دریافت می کند؟ اگر کثیر است, وجود به چه نحو است و چرا تنها مفهوم واحد در ذهن ما دارد؟
در پاسخ , سه نظریه مطرح شده است که مجال برای طرح همه آن ها نیست. (4)
یک پاسخ، همین گونه سوم از وحدت وجود، یعنی وحدت تشکیکی وجود است. ملا صدرا پس از طرح اصالت وجود به این بحث می پردازد که آیا وجود خارجی همانند مفهوم وجود امری واحد است یا وجودات متباینی در خارج داریم.
مثلا" نور ضعیف و قوی در اصل حقیقت نوریت ،با هم شریکند. در عین حال نور قوی و نور ضعیف با هم فرق دارند و از یکدیگر متمایزند. این تمایز به شدت و ضعف است، ولی شدت و ضعف نور خارج از حقیقت نور نیست؛یعنی نه این است که نور در اثر اختلاط غیر نور به نور دارای شدت یا ضعف شده؛ نور شدید مرکب است از نور و غیر نور؛ نور ضعیف مرکب است از نور و غیر نور. پس اشتراک نور قوی و ضعیف همان خود نوریت است. امتیاز آن ها نیز تراکم و عدم تراکم نور است. تراکم نور امری خارج از نور نیست که با نور مختلط شده باشد. (5)
موجودات نیز چنین هستنند؛ یعنی اشتراک شان همان وجود است و امتیازشان نیز باز وجود است. این موضوع همان وحدت تشکیکی وجود است. (6)
از این رو صدق وجود بر واجب، اولی و اشد است بر صدق وجود بر ممکن. هم واجب و هم ممکن هر دو اشتراک شان در وجود است و امتیازشان نیز وجود است، ولی صدق وجود بر علت العلل که واجب است، اولی و اقدم است بر صدق وجود بر ممکن که معلول است.
4- تفسیر چهارم از وحدت وجود که صدر المتالهین به تدریج آن را در جلدهای دیگر کتاب گرانسنگ خود اسفار بر می گزیند, (7) تحلیل خاص عرفا است که توسط ابن عربی و پیروانش تبیین شد. بر اساس این نظریه وجود از جمیع جهات بسیط و واحد است . کثرت طولی و عرضی در او راه ندارد. این حقیقت واحد ،خداست و غیر او وجود نیست، بلکه وجود نما است.
به عبارت دیگر کثرت ها نمود است، نه بود.
وجود خلق و کثرت در نمود است،
نه هر چه آن نماید، عین بود است.
نظریه تجلی که در صدر تبیین کثرت های ظاهری و رابطه آن ها با حق تعالی است, همچنین تحلیل مراحل و مراتب تجلی ذات الهی, بر اساس همین نگرش است.(8)
بر اساس این دیدگاه نسبت کثرات به وجود خداوند، نسبت سایه به صاحب سایه و یا آیینه به صاحب تصویر است. همه عالم هستی سایه آن وجود واحد است و همه موجودات تجلی آن ذات یگانه.
این بدان معنا نیست که وجود کثرات و وجود ممکنات همان وجود خداست و یا خدا در این موجودات حلول کرده است. این ها ادعاهایی بی پایه بوده و به هیچ وجه در ذهن عرفای بزرگ اسلامی و حکیمان متاله نبوده و نیست و نخواهد بود.
بر اساس تحلیلی که ارائه شد باید دانست که اصولا مشکل مقوله تثلیث مسیحی عدم تبیین درست آن از جانب خود مسیحیان یا قرائت های گوناگونی است که از آن اراده می دهند؛ برخی از تفاسیر و تقریرها در مورد تثلیث را مي پذیريم که این تبیین و تقریر ظاهرا مشکل عقلی ندارد و می تواند متصور باشد؛ اما باید دید که منابع عتیق و کهن مسیحیان در زمینه اثبات تثلیث و مصداق روشنی که برای تثلیث ذکر می کنند با تفسیر خاص فلسفی و عرفانی مساله وحدت در عین کثرت منطبق و همخوان است یا خیر.
این مشکلی است که در مقوله تثلیث مسیحیان وجود دارد و الا طرح فرضیه محض و بدون پشتوانه متنی آن هم متون مشخص و مورد تایید درون دینی مسیحیان گرهی از معضل تثلیث باز نمی کند، همان گونه که طرح ماشین زمان این گونه بود.
اما در عین حال به وضوح می توان دریافت که تثلیث مسیحی نمی تواند بر فروض مقبول و معقول وحدت وجود نیز منطبق گردد، زیرا این نظریه یک نظریه قابل تعمیم بر همه مصادیق و مفاهیم دیگر نیست، بلکه نظریه ای است منطبق بر اصل وجود و منطبق بر همه موجودات عالم نه آنکه بتوان این امر را منحصر در سه موجود مشخص دانست و دیگر موجودات را از این دائره مستثنا فرض نمود ؛ به عبارت روشن تر ممکن است نظریه وحدت در عین کثرت توجیهی برای تعدد و وحدت در ادعای تثلیث باشد، اما دیگر یک و سه مطرح نیست بلکه یک و بی نهایت موجود مطرح است .

پی نوشت ها:
1. تماشاگه راز, ص 142 - 145.
2. صدر الدین شیرازی , الاسفار الاربعه , قم , منشورات مصطفوی , ج 2, ص 345.
جوادی آملی , رحیق مختوم , قم , نشر اسرا, چاپ اول , 1375 ش , بخش یکم از جلد اول , ص 472 - 492 ؛ رنجکار، آشنایی با علوم اسلامی ،تهران و قم , سمت و طه , چاپ اول , 1378 ش , ص 153.
3. علامه طباطبایی , بدایه الحکمه , دفتر انتشارات اسلامی , قم , بی تا, ص 12 - 13؛ مصباح یزدی , آموزش فلسفه , تهران , سازمان تبلیغات اسلامی , چاپ اول , 136, ج اول , ص 306 - 308.
4. اصول فلسفه و روش رئالیزم , قم , دفتر انتشارات اسلامی , بی تا, ج 1 - 5, ص 387 - 390.
5. همان , قسمت پاورقی , ص 390 - 394.
6. اسفار, ج 1, ص 36.
7. همان, ج 2, ص 286 - 347.
8. شرح رساله المشاعر به تصحیح سید جلال الدین آشتیانی , تهران , امیر کبیر, 1376 ش , ص 35 - 41, شرح مقدمه قیصری , سید جلال الدین آشتیانی , قم , مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی , 1365 ش , ص 139 - 141, مهر تابان , سید محمدحسین حسینی طهرانی , تهران , انتشارات باقر العلوم , بی تا, ص 121 - 148.