اینجانب معلم یکی از مدارس تیز هوشان هستم واطلاعاتی پیرامون اثبات وجود خدابدون کمک ایات قران واحادیث وغیراز برهان نظم وامثال ان هستم مانند برهان ریاضی برای اثبات وجود خداومعرفی منابع باتشکر

با سلام و سپاس از ارتباط شما با مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
سؤال شما از گستره بسياري برخوردار است؛ چرا كه در باب اثبات وجود خدا، براهين متعددی وجود دارد كه پرداختن به همه آن ها (حتي به صورت تقرير صرف برهان)، از گنجايش پاسخ يك نامه فراتر مي باشد. يكي از براهين اثبات وجود خدا كه عبارت است از برهان صديقين، به تنهایي بيش از سي تقرير فلسفي دارد. هر كدام از براهين اثبات وجود خدا نيز از تقريرات متعدد و گوناگوني برخوردار هستند. بنابراين، شايسته است كه ما تنها به ذكر يك مورد از آن براهين در پاسخ به نامه شما اكتفا كنيم و اطلاعات بيش تر در اين مورد را به منابعي كه خدمت تان معرفي مي شود، موكول كنيم.
نكته ديگري كه قبل از بيان برهان بايد خدمت تان متذكر شويم اين است كه آمدن برهاني مثل برهان نظم يا حدوث در روايات و آيات، دليل بر عقلي نبودن آن ها نيست و اگر ما بگویيم در فلان آيه يا فلان روايت هم اين برهان ذكر شده است، باعث نمي شود كه برهان عقلي تبديل به برهان نقلي شود؛ بلكه برهاني عقلي خواهد بود كه از زبان معصوم بيان شده است و ما مي توانيم آن را بدون در نظر گرفتن گوينده اش، به عنوان يك برهان مطرح كنيم. در برهان، محتواي كلام به لحاظ صدق مقدمات و يا عدم صدق آن ها بررسي مي شود و از زبان هر كس كه بيان شود، در قوت يا ضعف آن تأثيري نخواهد گذاشت.
برهان امكان و وجوب:
برهان امكان و وجوب كه گاهی به اختصار از آن به برهان امكان تعبیر می شود، یكی از استوارترین براهین عقلی بر اثبات وجود خداوند است. این برهان در میان فلاسفه اسلامی، از جایگاه بلندی برخوردار است و به عنوان طریق فلاسفه در اثبات وجود خداوند یاد می شود. تقریر روشن این برهان به ابن سینا (متوفای 437 هجری) باز می گردد و از طریق وی در كلام مسیحی نیز راه یافته است. یكی از براهین توماس آكویناس (متوفای 1274میلادی) متكلم معروف مسیحی، همین برهان امكان و وجوب است. وی این برهان را از موسی بن میمون (متوفای 1204) متكلم یهودی آموخته و او آن را از ابن سینا اقتباس كرده است. استواری این برهان سبب شده است كه محقق طوسی در كتاب «تجرید العقائد»در اثبات وجود خداوند به آن بسنده نماید. عبارت وی، چنین است:
«الموجود ان كان واجباً فهو المطلوب، و الا استلزمه دفعاً للدور و التسلسل؛ (1) اگر موجود (كه در تحقق آن تردیدی نیست) واجب الوجود بالذات باشد، مطلوب ما ثابت است. اگر چنین نباشد، مستلزم وجود واجب بالذات است، تا دور و تسلسل لازم نیاید.»
مقدمات برهان:
1. در این كه واقعیتی وجود دارد و هستی، امری پنداری و خیالی نیست، تردیدی وجود ندارد؛ انكار این مطلب چیزی جز سفسطه نخواهد بود. با قبول سفسطه، راه هر گونه بحث و گفتگو مسدود مي شود و مجالی برای اثبات یا انكار وجود خداوند باقی نخواهد ماند.
2. آنچه دارای واقعیت و هستی است، از نظر عقلی از دو قسم بیرون نیست؛ یكی این كه واقعیت و هستی آن، عین ذات او است و در واقعیت خود، به چیزی وابستگی و نیاز ندارد؛ یعنی واجب الوجود بالذات. دیگر این كه در واقعیت و هستی خود، وامدار موجودی دیگر است؛ یعنی ممكن الوجود بالذات. قسم نخست، همان است كه الهیون مدعی آن اند و مصداق آن را خداوند متعال مي دانند و برهان امكان و وجود در پی اثبات آن است.
3. موجودی كه در واقعیت و هستی خود، نیازمند دیگری است، معلول است و وجود معلول، بدون وجود علت، محال است. بنابراین، وجود معلول، مستلزم وجود آن است.
4. وجود علت، یا واجب الوجود بالذات است و یا ممكن الوجود بالذات. در فرض نخست، مطلوب، ثابت و حاصل است. در فرض دوم، وجود علت، معلولِ موجودی دیگر خواهد بود.
5. اگر موجودی كه علت، معلولِ آن است، همان معلول باشد، در این صورت، دور لازم مي آید؛ یعنی یك شیء هم معلول شیء دیگر است و هم علت آن. شكی نیست كه رتبه علت، بر رتبه معلول مقدم است، بنابراین یك چیز نسبت به چیز دیگر هم بر آن تقدم دارد؛ چون علت آن است، و هم از آن تأخر دارد؛ چون معلول آن است. این تقدم و تأخر نیز در یك چیز، یعنی اصل هستی، موجود است. در نتیجه، تناقض لازم می آید، كه محال ذاتی و بدیهی است.
به عبارت دیگر، معلولِ معلول چیزی، ‌معلول آن چیز است؛ چنان كه علت علت چیزی، علت آن چیز است. در این جا «الف»، معلول «ب» است و «ب»، معلول «الف». پس «الف»، معلول «الف» است؛ یعنی وجود «الف» نسبت به ذات خود هم تقدم دارد؛ چون علت است، و هم تأخر دارد؛ چون معلول است. و این، تناقضی آشكار است.
6. اگر موجودی كه علت، معلولِ آن است، موجود دیگری غیر از معلول باشد و آن موجود نیز معلول موجود دیگری باشد و این رشته تا بی نهایت ادامه یابد، یعنی به موجودی كه معلول نیست، منتهی نگردد، در این صورت، تسلسل علت ها و معلول های غیر متناهی لازم می آید كه از نظر عقل، محال است؛ زیرا در این صورت، مجموعه موجودات، ممكن الوجود و نیازمند خواهند بود. از طرفی، موجود نیازمند، بدون موجودی كه به آن هستی ببخشد، موجود نخواهد شد. بنابراین، لازمه تسلسل این است كه هیچ موجودی تحقق نداشته باشد، و این بر خلاف مقدمه نخست و باطل است، و اگر وجود آن ها را مسلم بدانیم و در عین حال، وجود علتی ورای آن ها را انكار كنیم، اصل علیت را انكار كرده ایم.
فرض تسلسل معلول ها و علت های غیرمتناهی، بسان این است كه چراغ های غیر متناهی فرض شود كه بدون این كه علتی ورای آن ها، آن ها را روشن سازد، خود به خود روشن شوند؛ یعنی معلول بدون علت.
از تقریر یادشده روشن گردید كه برهان امكان و وجوب، یك تجزیه و تحلیل عقلانی درباره واقعیت و هستی است و نقطه شروع آن، قبول اصل واقعیت است كه به دو قسم: واجب و ممكن تقسیم می گردد. در هر دو صورت، مطلوب (واجب الوجود بالذات)، اثبات می شود. بنابراین، در این برهان، نخست حالات یا صفات موجودات مطالعه نمی شود تا از طریق حدوث یا نظم یا حركت آن ها بر وجود خداوند استدلال شود. صفت امكان نیز اگر چه در این برهان مطرح می شود، ولی این صفت نیز همچون صفت وجوب، از طریق تحلیل عقلی به دست می آید و نه از راه مشاهده حسی و تأمل در موجودات طبیعی. به همین جهت، صدر المتألهین گفته است:
«اگر حكمای الهی وجود عالم محسوس را هم مشاهده نكرده بودند، اعتقاد آنان در مورد وجود خدا و صفات و كلیات افعال او، غیر از این اعتقادی كه اكنون دارند، نبود». (2)
چند منابع جهت مطالعه:
1. مجموعه آثار، ج 4، بخش توحيد، مرتضي مطهري.
2. تبيين براهين اثبات خدا،‌ آيت الله جوادي آملي.
3. توحيد از نگاهي نو (اثبات وجود خدا از راه ملازمه ذهني)، آيت الله سيد محمد شمس.
4. همچنين به مقاله اي كه در صفحه وب ذیل درج شده است، مراجعه كنيد:
http://www.aftabir.com/articles/view/religion/religion/c7c1264069300_god...

پي نوشت ها:
1. علامه حلي، كشف المراد، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1413 هـ .ق،‌ مقصد سوم، فصل اول.
2. صدر المتألهین، شرح الهدایه الأثیریه، بيروت، مؤسسه التاريخ العربي، 1422 هـ.ق، ص 283.