سلام
چند سوال؟
اول اینکه چرا فیلمی مثل کلید اسرار در خارج میان غیر شیعیان اتفاق می افتد؟
در بعضی داستان ها انسان واقعا احساس می کند خدا به واسطه ی لطف به انها وارد کار شده ، مگر اگر ما برحق هستیم نباید لطف خدا فقط بر سرما باشد منظورم از لطف این لطف های اسرار امیز است که نشان از این دارد که خدا ان مردم و عقایدشان را می پسندد در حالی که خدا فقط باید عقیده ی شیعه را بپسندد و فقط در مورد شیعه اسرار امیز عمل نماید؟
چگونه می توانیم بر شریعت خود مطمئنه مطمئن شویم؟
با ااینکه دلایل زیادی در کتب داخلی درج شده که بسیاری شان منطقی هستند اما این سوال همواره مرا اذیت می کند که شاید دلیل منطقی بودن این دلایل حضور در جامعه ای سراسر با همین منطق است و به گونه ای این منطق القا شده است و اینکه چرا پس منطق مسلمانان سایر کشور ها این دلایل را منطقی نمی دانند و فوجی از انها به اسلامه شیعی نمی گراید؟
سوال سوم: چرا هرکس از اسلام یک استدلالی می کند به طوری که گروهی کاری را مستحب و دسته ای دیگر حتی حرام می گمارند(180 درجه اختلاف!) مگر همه چیز به طور واضح گفته نشده؟کسی شیطان را جن و دیگری او را فرشته می گمار یا بسیاری مثال ریز و درشت دیگر....
سوال چهارم: بالاخره کدام مسیر درست است ، همه باید وارد عرفان شویم و سیر و سلوک تا به خدا نزدیک شویم و محب او قرار گیریم ایا این درست است؟
یا اینکه همه چیز را به اعتدال انجام دهیم و از حدود الهی خارج نشویم.
به نظر عرفا در مسیر زندگی معتدل نبودند در حالی که به نظر راهشان حق است؟؟
اگر انسانی حدود الهی را انجام دهد (یعنی سعی کند!) به قرب الهی نمی رسد؟
سوال پنجم: قرب الهی کجاست ایا انسان واقعا به خدا می رسد یا اینکه درک بالاتری نسبت به انسان های دیگر خواهد یافت؟ اینکه عارفی در برنامه این شب ها می گفت خدا در ذهن ائمه می گنجد و معتقد بود این نشان از محدودیت خدا نمی دهد درست است؟
می ترسم بمیرم با مرگه جاهلیت.
لطفا کامل پاسخ دهید.
پرسش 1:
اطمينان!
شرح : سلام چند سوال؟
1) اول اينکه چرا فيلمي مثل کليد اسرار در خارج ميان غير شيعيان اتفاق مي افتد؟ در بعضي داستان ها انسان واقعا احساس مي کند خدا به واسطه ي لطف به آنها وارد کار شده، مگر اگر ما برحق هستيم نبايد لطف خدا فقط بر سرما باشد منظورم از لطف اين لطف هاي اسرار اميز است که نشان از اين دارد که خدا ان مردم و عقايدشان را مي پسندد در حالي که خدا فقط بايد عقيده ي شيعه را بپسندد و فقط در مورد شيعه اسرار آميز عمل نمايد؟ چگونه مي توانيم بر شريعت خود مطمئنه مطمئن شويم؟ با اينکه دلايل زيادي در کتب داخلي درج شده که بسياري شان منطقي هستند. اما اين سوال همواره مرا اذيت مي کند که شايد دليل منطقي بودن اين دلايل حضور در جامعه اي سراسر با همين منطق است و به گونه اي اين منطق القا شده است و اينکه چرا پس منطق مسلمانان ساير کشور ها اين دلايل را منطقي نمي دانند و فوجي از آنها به اسلامه شيعي نمي گرايد؟
سوال سوم: چرا هرکس از اسلام يک استدلالي مي کند به طوري که گروهي کاري را مستحب و دسته اي ديگر حتي حرام مي گمارند. (180 درجه اختلاف!) مگر همه چيز به طور واضح گفته نشده؟کسي شيطان را جن و ديگري او را فرشته مي گمار يا بسياري مثال ريز و درشت ديگر....
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
به چند نكته توجه فرمائيد:
1. اگر چه در منظر الهي هر زمان يك دين و يک مذهب به عنوان دين حق و مذهب برحق به مردم معرفي مي گردد که ضامن هدايت انسان به سوي سعادت ابدي و کمال نهائي او مي باشد ،و بنا بر ادله فراوان و قطعي و عقلي، معتقديم تنها مذهب بر حق، شيعه دوازده امامي مي باشد و ظيفه افراد حق طلب رجوع به مکتب اهل بيت به عنوان مذهب حق مي باشد. و لذا بر پيروان ساير اديان و ساير مذاهب اسلامي لازم است كه در هر زمان كه به حقانيت مذهب اهل بيت (ع) رسيدند به پيروي از فرمان قرآن خود را پيرو اهل بيت پيامبر قرار دهند. (1)
اما اين به معناي عدم توجه خداوند به پيروان ساير اديان و مذاهب نمي باشد؛ بلكه اتفاقا تا زماني كه افراد با توجه به شرايط و امكانات در شناخت دين و مذهب حق كوتاهي نكرده اند؛ لكن به هر دليل مثل عدم دسترسي به راه حق و يا عدم شناخت حقانيت آن فعلا از پيروي مذهب حق محرومند؛ ولي بر اساس همان شناختي که از طريق عقل و فطرت خود و يا دستورات ديني فرا مذهبي، مثل پرستش خداي واحد و اعتقاد به نبوت و خاتميت پيامبر اسلام و محبت نسبت به اهل بيت او درست عمل مي نمايند، در پيشگاه الهي معذور و ماجور مي باشند. لذا درخواست و دعاي چنين افرادي مورد توجه خداوند بوده و مستجاب مي گردد، لذا اگر هم مشاهده نموديد دعاي چنين افرادي مستجاب مي شود تعجب نکنيد و نسبت به حقانيت مذهب خود مردد نشويد چون اين اجابت دعا به معناي حقانيت تمام اعتقادات آن ها نمي باشد و اتفاقا خداوند بسياري از آن ها را از طريق همين توجهات و الطاف خفيه و استجابت دعاها به تدريج و از طرق مختلف به سمت مسير حق سوق مي دهد و اجابت دعاي آن ها و توجه خداوند به آن ها به خاطر اين است که خداوند نسبت به همه بندگان خويش رئوف و مهربان است و هر کس از روي اضطرار و ناچاري از ديگران نااميد شد و در محضر خداوند خاضعانه درخواست نمود خداوند درخواست او را اجابت مي کند. (2) لذا اگر حتي به فرد غير مسلماني ظلم شود و جز خدا پناهي نداشته باشد و خاضعانه از درگاه خداوند طلب ياري کند خداوند او راياري مي رساند که غالب مواردي که در سريال کليد اسرار مشاهده مي شود از همين قبيل مي باشد.
به هر حال توجه خداوند به افراد مختلف با مذاهب و اديان گوناگون ملازمه اي با حقانيت دين و مذهب آنها ندارد و چه بسا مشاهده نمائيد که دعاي شما و حتي انسانهاي مؤمن تر از شما نيز به خاطر مصالح خاص و دلائل متعددي فعلا مورد اجابت قرار نگيرد که در صورت تمايل جهت اطلاع از دلائل آن مي توانيد از همين طريق سؤال خود را مطرح فرمائيد.
2. در برخي از موارد نيز آنچه که اتفاق مي افتد حقيقتا اجابت دعاي اين چنين افراد نيست؛ بلکه در خواست آن ها بر اساس قوانين طبيعي عالم اتفاق مي افتد و چه فرد دعا مي کرد و چه دعا نمي کرد آن اتفاق خاص در زمان خاص خود مي افتاد به اين بيان که خداوند نظام عالم را بر اساس قانون عليت بنا نموده است؛ يعني اگر علت تحقق يک حادثه بوجود آيد حتما آن حادثه رخ مي دهد و از آن طرف هيچ حادثه اي بدون بوجود آمدن اسباب و علت خاص خود اتفاق نمي افتد، در بسياري از مواقع سبب بوجود آمدن يک چيز تدريجي مي باشد و در زمان خاص خود در آينده محقق مي شود در اين صورت اگر چه آن چيز را افراد از خداوند درخواست مي کنند. اما آن اتفاق در همان زمان مقرر خود و بر اساس روال عادي خود اتفاق مي افتد لذا افراد تصور مي کنند که دعاي آن ها مستجاب شده در حالي که ربطي به اجابت دعاي آن ها نداشته است.
3. خداوند نعمتي به شما عطا نموده است که در زمان و مکاني به دنيا آمديد که مذهب اهل بيت (ع) بر آن حاکم مي باشد، و در سايه حاکميت مکتب اهل بيت دلائل منطقي و عقلاني و ديني امامت و حقانيت ائمه (ع) به راحتي در دسترس شما بوده و در کتب درسي و رسانه ها به راحتي بيان مي شود. اما حقيقتا در طول تاريخ و حتي پس از فوت پيامبر پيروان حقيقي اهل بيت در اقليت و تحت فشارهاي شديد و حتي خطرات جاني بوده اند و البته هم اکنون نيز در فراتر از مرزهاي ايران اسلامي چنين شرايط و آزادي جهت تبليغ و رساندن دلائل حقانيت مکتب اهل بيت وجود نداشته و ندارد، و الا هر کجا شيعه توانسته زيبائي کلام اهل بيت را با همين دلائل و منطق عقلاني به ديگران برساند خود به خود مردم به سمت آن ها متمايل گشته اند و اتفاقا به همين دليل است که اکنون به جهت موفقيت هاي نظام اسلامي و گسترش بعد تبليغي نظام اهل بيت در جهان و اندکي باز شدن فضاي معرفي اهل بيت و مکتب اهل بيت به دنيا شاهد اوج گيري خيزش هاي بيداري اسلامي و رشد گرايش مردم جهان به اسلام حقيقي که اهل بيت(ع) منادي آن مي باشند هستيم. و اتفاقا به دليل نفوذ ادله منطقي پيروان اهل بيت(ع) همواره بزرگان اهل سنت مانع دسترسي مستقيم عالمان ديني جوان خود به کتب اهل مي شوند چون به کرات مشاهده مي کنند که عالمان و محققان اهل سنت که اهل تحقيق و تدبر مي باشند با مواجهه مستقيم با ادله شيعه متوجه حقانيت آن شده اند.
4. در استدلال بر اصول اساسي اسلام و حتي احکام کلي دين نه تنها بين شيعيان بلکه حتي بين غالب مذاهب اسلامي اختلافي وجود ندارد،غالب آنچه که در بين مذاهب اسلامي در اعتقادات مورد اختلاف واقع شده است ناشي از عدم دسترسي اهل سنت به منبع غني اهل بيت عصمت و طهارت به عنوان تنها مرجع حقيقي تفسير قرآن مي باشد ،در مورد احکام فقهي نيز که مشاهده مي شود گاهي موارد بين فقها حکم يک مساله مختلف مي شود و ... .
پي نوشت ها :
1. آل عمران (3) آيه 67.
2. نمل (27) آيه 62.
پرسش 2:
سوال چهارم: بالاخره کدام مسير درست است ، همه بايد وارد عرفان شويم و سير و سلوک تا به خدا نزديک شويم و محب او قرار گيريم ايا اين درست است؟ يا اينکه همه چيز را به اعتدال انجام دهيم و از حدود الهي خارج نشويم. به نظر عرفا در مسير زندگي معتدل نبودند در حالي که به نظر راهشان حق است؟اگر انساني حدود الهي را انجام دهد (يعني سعي کند!) به قرب الهي نمي رسد؟
پاسخ:
در پاسخ به سوالتان به دو نکته توجه کنيد:
1- افراط و تفريط، در همه کارها، حتي در عبادت و نماز خواندن، در زهد و بي توجهي به دنيا، در صدقه دادن و انفاق کردن، ممکن است. اما مهم آن است که افراط وتفريط در هيچ کاري پسنديده نيست. يکى از ويژگى هاى بارز دين مقدس اسلام که آن را از اديان ديگر متمايز مى سازد، اعتدال و ميانه روى است.
از نظر اسلام، تعادل و اعتدال، يکى از دوست داشتنى ترين و بهترين امور محسوب مى شود. رسول اکرم - صلي الله عليه وآله - مى فرمايد:
«خيار الامور اوسطها و ليکن احب الامور اليک اوسطها فى الحق»؛ (1) «بهترين کارها، معتدل ترين آن ها است. بايد دوست داشتنى ترين امور نزد تو، معتدل ترين آن ها در کارهاى حق باشد».
اعتدال، صفت مؤمن است. امام على - عليه السلام - يکى از صفات مؤمن را اعتدال در زندگى مى داند: «المؤمن سيرته القصد»؛ (2) «شيوه مؤمن، ميانه روى است».
بنابراين در اسلام به ميانه روي سفارش شده و افراط و تفريط، در همه امور مذموم است؛
2- اينکه به فکر تکامل روحي و ترقي معنوي و سير و سلوک الي الله افتاده ايد، توفيق بزرگي نصيب تان شده است. اميدواريم در تحصيل معارف الهي و عمل به دستورهاي ديني روز به روز موفق تر باشيد.
دوست گرامي !
خداوند،به دليل آيه:فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّه(3) و روايت نبوي صلي الله عليه و آله: كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ ...(4) همه را بر اساس توحيد، پاک مي آفريند. بعضي پاکي را حفظ کرده ، بعض ديگر آلوده مي کنند. (5)
اين را عرض کرديم تا گمان نشود پاکان ،تافتة جدا بافته هستند و ما گنهکار خلق شديم و آن ها پاک و منزه.
در هر صورت تمايل شما به عرفان بيانگر اين حقيقت است که چراغي از نور توحيد در عمق جان تان روشن است. روشنايي اين چراغ را قدر بدان . مراقب باش که شيطان و هوس هاي دروني و گناهان آن را خاموش نکنند و تو را از نور به سوي ظلمات نبرند.
مقصد نهايي سير و سلوک پويندگان راه خدا ،رسيدن به قله يقين و شهود قلبي حضرت حق است ؛همان جايگاهي که در مناجات شعبانيه بدين سان معرفي شده است:
إلهي هب لي کمال الانقطاع إليک و...؛پروردگارا به من نهايت درجه گسستن از همه و پيوستن به خودت را ارزاني دار و...
پس شما نيز مي توانيد در وادي معرفت قدم بگذاريد و زندگي عادي هم داشته باشيد.به قول خودتان تنها بايد حدود الهي را رعايت کنيد و اين همان فرموده آيه الله بهجت است در بيان رسيدن به قرب الهي.
مرحوم آيت الله العظمي بهجت در يک دستور عمل ميفرمايد: کوچک و بزرگ بايد بدانيم راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است، و بندگي در ترک معصيت است ... .
آنچه را که دانستيم ،عمل نماييم و آن چه را که ندانستيم، توقف و احتياط نماييم، تا معلوم شود.
آن عارف واصل در پاسخ نامه گروهي که از او نصحيت و دستور عمل خواستند، نخست نوشت:
«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم...؛ هر کس به آن چه ميداند و ياد گرفته است، عمل کند ،خداوند دانش آن چه را که نميداند به او عنايت ميکند».
در ادامه پاسخ مرقوم داشتند: از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، ادعيه مناسب اوقات و امکنه، در تعقيبات و غير آن ها، کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه، زيارت علما و صلحا و همنشيني با آن ها از مرضيات خداوند و رسول (ص) است . بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.
برعکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريکي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است، از اين جهت است که احوال حسنه حاصل از عبادات و زيارات و تلاوتها به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل ميشوند. (6)
برادر گرامي در مکاتبه بعدي منظورتان از جمله "به نظر عرفا در مسير زندگي معتدل نبودند" شفاف تر بنويسيد تا درباره آن سخن بگوييم.
پاينده و پيروز باشيد.
پى نوشت ها:
1. علامه مجلسي، بحار الانوار،، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404ق ج 24، ص 153.
2. محمد تميمي آمدي، غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 353، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1366ش.
3.روم(30)آيه30.
4. علامه مجلسي،بحار الأنوار ،ج 58،ص188،اسلاميه، تهران.
5.علامه حسن زاده آملي،الهي نامه.
6. مؤسسه البهجه، بهجه القلوب ( زندگي نامه آية الله بهجت )، مرکز تنظيم و نشر آثار حضرت بهجت ، ص 38.
پرسش 3:
قرب الهي کجاست آيا انسان واقعا به خدا مي رسد يا اينکه درک بالاتري نسبت به انسان هاي ديگر خواهد يافت؟ اينکه عارفي در برنامه اين شب ها مي گفت خدا در ذهن ائمه مي گنجد و معتقد بود اين نشان از محدوديت خدا نمي دهد درست است؟ مي ترسم بميرم با مرگه جاهليت. لطفا کامل پاسخ دهيد.
پاسخ:
قرب و نزديکي خدا مکاني و زماني نيست؛ بلکه انسان هر چه بيشتر متصف به اسماء و صفات الهي شود قرب برايش محقق مي شود.
اينکه پيامبر صلي الله عليه و آله به معراج رفتند تا جايي که قران مي فرمايد: «... قاب قوسين ...» آيا مکاني بوده؟ اگر مکاني باشد که العياذ بالله خدا محدود مي شود!دئپس معلوم مي شود نزديکي به خدا مثل نزديکي دو شيء به يکديگر نيست بلکه فراتر از اين معاني است.
شايد اين مثال مقرب باشد که ببينيد شعاع نور چقدر نزديک به نور است، نزديکي خدا به ما بيشتر از اين است .
چنانچه در حديث شريف کافي است که: «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا؛ (1) روح مؤمن با روح خدا در اتصال است، شديدتر از اتصالى كه شعاع خورشيد با خورشيد دارد.
به قول شاعر:
دلي کز معرفت نور و صفا ديد
بهر چيزي که ديد اول خدا ديد
لذا اگر انسان در مسير الهي قدم بردارد و حجابهاي ظلماني و نوراني را کنار بزند و خرق کند به خدا خواهد رسيد.
به خاطر همين در مناجات شعبانيه مي خوانيم:
«الهي هب لي کمال الانقطاع اليک...فتصل الي معدن العظمة و ...».
پس رسيدن و اتصال به خدا امکان دارد.
گفتم به کام وصلت خواهم رسيد روزي
گفتا که خوب بنگر شايد رسيده باشي
* * *
دوست نزديک تر از من به من است
وين عجب تر که من از وي دورم
چکنم با که توان گفت که دوست
در کنار من و من مهجورم
اما در مورد سخن آن آقا بايد عرض کنم:
خدا در هيچ ظرفي نمي گنجد ولي شايد منظور ايشان دل و قلب ائمه بوده که در آنجا مي گنجد، زيرا روايت داريم که فرمود: «أَنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ؛ (2) دل مومن، عرش خداي رحمان است».
و يا در حديث قدسي وارد شده: « لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِن؛ (3) مرا آسمان و زمينم،فرا نگيرد ولي دل بند? مؤمنم فراگيرد.
لذا طبق اين روايت سخن آن آقا صحيح مي باشد؛ زيرا اين گونه بيانات دلالت بر وسعت قلب و روح انسان کامل دارد نه العياذ بالله محدوديت خدا.
اما آنچه باعث قرب خدا مي شود انجام تکاليف الهي است و در رأس آن انجام واجبات و ترک محرمات است.
پي نوشت ها:
1. شيخ کليني، اصول کافي، دارالکتب الاسلاميه، تهران، 1365ش،کافي، ج 2 ، ص 166.
2. علامه مجلسي،بحارالانوار، اسلاميه، تهران،مکرر، ج55، ص 39.
3. همان.






