1- اين مطلب را در جامعه مجازي ديدم اما متاسفانه به كتابهاي ايشان جهت تطابق دسترسي نداشتم، آيا اين گفته از ايشان است يا خير؟لطفا متن كامل آنرا بيان كنيد.
ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانیها هستند، روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر، و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است ، ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد ، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.
(حسین بن علی، امام سوم شیعیان ، سفینه البحار و مدینه الاحکام و الآثاره .نوشته حاج شیخ عباس قمی صفحه ۱۶۴)
https://sphotos-a.xx.fbcdn.net/hphotos-snc7/374421_451967458193864_81218...
2- اين مطلب را يكي از روحانيون بالاي منبر نقل ميكرد اما متاسفانه اينكه اين سخن از كيست و سندش چيست را نميدانم.
البته فك كنم از ديدگاه امام حسين (ع) ذكر ميكرد اما مطمئن نيستم.
اگر روايت كامل آن موجود هست برايم بگذاريد.
مردم 4 دسته اند:
يك دسته كساني هستند كه اخلاق اجتماعي دارند، سكولار هستند، يعني به حقوق مردم احترام ميگزارند، حق الناس را رعايت ميكنند، اما اخلاق ديني ندارند، لاييك هستند.
دسته دوم كسانيكه اخلاق ديني دارند يعني نماز اول وقت ميخوانند، قرآن، دعا و زيارت رفتنشان لنگ نميشود اما اخلاق اجتماعي ندارند، با خانواده خود برخورد خوبي ندارند،حق الناس و حقوق همسايه را رعايت نميكنند و ...
دسته سوم كه از همه مرتبش بالاتره كساني هستند كه هم اخلاق اجتماعي دارند و هم اخلاق ديني، يعني هم در اجتماع از جايگاه والايي برخوردار هستند و هم از نظر ديني داراي كمالات هستند.
دسته چهارم نه اخلاق اجتماعي دارند نه اخلاق ديني.
نكته قابل توجه اين است كه كساني كه اخلاق اجتماعي دارند اما اخلاق ديني ندارند در مرتبه ي بالاتري نسبت به كساني كه اخلاق ديني دارند اما اخلاق اجتماعي ندارند، برخوردار هستند.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آنچه آورده ايد روايتي مي باشد منسوب به امام حسين كه با آب و تاب فراوان در سايت هاي مخالف شيعه و اسلام نقل مي شود.
اين نوشتار به تحليل اين روايت در سه بخش مي پردازد:
1- عرضه آن به قرآن و سنت پيامبر
2- بررسي سند اين روايت
3- تلاش ناكام نويسنده دروغ پرداز
بخش اول: عرضه روايت به قرآن و سنت پيامبر
آسان ترين راه براي شناخت صحت و سقم يك روايت عرضه آن به قرآن و سنت پيامبر است. اگر روايتي مخالف قرآن و سنت پيامبر باشد جعلي است. حال اين روايت را با تعدادي از آيات و روايات مقايسه مي كنيم.
شايد يكي از مهم ترين تفاوت هايي كه ميان قرآن و كتب مقدس فعلي اديان ديگر باشد، نژاد و قوميت، و ارتباط آن با ايمان و خدا است. در تورات فعلي بني اسرائيل مورد خطاب خداوند هستند و يهوه خداي مخصوص اين قوم است و ملاك برتري مردم هم بني اسرائيلي بودن يا نبودن آنهاست، نه ايمان آنها. اين موضوع در مسيحيت نيز به چشم مي خورد. اما در قرآن هيچ گونه خطاب نژادي و قومي به چشم نمي خورد و هيچ قومي هم نتوانسته است الله، خداي قرآن، را خداي قوم و نژاد خود كند. قرآن كتابي است براي همه مردم جهان، نه يك قوم يا نژاد خاص؛ به همين دليل مخاطب هاي آن اين گونه اند: انسان، ناس، بني آدم، مومنان و .... حال دو آيه قرآن را در رد نژاد پرستي با هم مي خوانيم.
«يَأَيهُّا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكمُ مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنهْا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنهْمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَ نِسَاء؛
اي مردم !از پروردگارتان پروا كنيد، آن كه شما را از يك تن آفريد و همسرش را نيز از او پديد آورد و از آن دو مردان و زنان بسياري پراكنده كرد». (1)
«يَأَيهُّاالنَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكمُ مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثىَ وَ جَعَلْنَاكمُْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَكْرَمَكمُْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُم؛
اي مردم ! شما را از يك مرد و زن آفريديم. شما را در شاخه ها و تيره ها قرار داديم تا يكديگر را بازشناسيد. گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست »(2)
در اين دو آيه مخاطب همه مردم جهان هستند، نه يك قوميت يا نژاد خاص. پدر و مادر همه آنها هم، آدم و حوا ذكر شده ؛ يعني هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه از تبار يا نژاد بهتري است. هدف اين تفاوت ها در رنگ و نژاد و تبار هم در قرآن آمده است: بازشناسي يكديگر، نه فخرفروشي!
نژاد پرستي از منظر سنت پيامبر:
اصولا يكي از شعارهاي اسلام مبارزه با نژادپرستي و مظاهر اشرافيت بوده است و اولين مومنان به پيامبر اسلام هم بردگاني چون ياسر و سميه و بلال بودند كه نظام جاهليت عرب اصلا آنها را انسان حساب نمي كرد. مدت ده سالي كه پيامبر در مدينه بود و جامعه اسلامي را پايه ريزي كرد، مي توان مدينه فاضله و شهر آرماني اسلامي ناميد، آيا كسي يك نمونه در تاريخ سراغ دارد كه برده سياهي چون بلال حبشي، يا يك برده خارجي مثل سلمان فارسي، در يك جامعه چنان جايگاهي داشته باشند؟ كافي است فقط يك نمونه در طول كل تاريخ بشر ذكر كنيد!
تمام روايات منقول از پيامبر و ائمه همه در مذمت نژادپرستي و تفاخر نژادي هستند، بعد چطور مي شود كه يك حديث كذايي مخالف قرآن و سنت پيامبر و آنچه كه از ائمه سراغ داريم، از همه ي اين احاديث متواتر ميان شيعه و سني، مستندتر مي شود؟ آيا هر عقل سليمي متوجه نمي شود كه اين حديث جعلي است؟ حال نژاد پرستي را از نگاه پيامبر و ائمه بررسي مي كنيم. با قسمتي از خطبه حج الوداع كه جزء آخرين خطبه هاي پيامبر است شروع مي كنم كه بسيار زيبا است:
«...و اتقوا الله، و لا تبخسوا الناس أشياءهم و لا تعثوا فى الارض مفسدين، فمن كانت عنده امانة فليؤدها الناس فى الاسلام سواء، الناس طف الصاع لادم و حواء، لا فضل لعربى على عجمى و لا عجمى على عربى الا بتقوى الله، الا هل بلغت؟ لا تاتونى بانسابكم و أتونى باعمالكم، فاقول للناس هكذا و لكم هكذا، الا هل بلغت؛
...از خدا بترسيد و به مردم (در معاملات) كم فروشي نكنيد، و در زمين فساد نكنيد. هر كس نزد او سپرده اي باشد بايد آن را بازپس دهد. مردم در اسلام برابرند، مردم به يك اندازه كامل و فرزند آدم و حوايند، عربى را بر عجمى و عجمى را بر عربى جز به پرهيزكارى و ترس از خداوند برترى نيست، هان آيا پيامم را رسانيدم؟ مردم گفتند: آرى. گفت: خدايا گواه باش. سپس گفت: نسب هاى خود را نزد من نياوريد بلكه عمل هاى خويش را پيش من آوريد، مردم را چنين و شما را نيز چنين مي گويم، هان آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى. گفت: خدايا گواه باش.. (3)
اي مردم خداي شما يكي و پدر شما يكي است، همه از آدميد و آدم از خاك است. هركس از شما كه پرهيزكارتر است پيش خدا بزرگوارتر است. عربي بر عجمي جز به پرهيزكاري امتياز ندارد. (4)
محبوب ترين بندگان خدا نزد وي كسي است كه با بندگان او مهربان تر است. (5)
بدانيد كه مردم از آدم پديد آمده اند و آدم از خاك، بزرگوارترين مردم در نظر خدا پرهيزگارترين آنهاست. (6)
خوارترين مردم كسي است كه مردم را خوار شمارد. (7)
بنگر كه تو از سرخ پوست و سياه پوست بهتر نيستي جز آنكه در تقوا از او برتر باشي». (8)
كتاب اصول كافي دو باب را به مذمت تعصب و تفاخر نژادي از منظر پيامبر و ائمه اختصاص داده است:
امام صادق روايت كرده است كه رسول خدا فرمود: هر كس به اندازه خردلي در دلش تعصب باشد، خداوند او را در روز قيامت با عرب هاي جاهليت بر مي انگيزد. (9)
امام صادق فرمود: هر كس تعصب بورزد يا براي او تعصب ورزيده شد، رشته ايمان از گردنش جدا مي شود. (10)
امام سجاد فرمود: شگفتا از متكبر فخر فروش كه ديروز نطفه بوده است و فردا مرداري خواهد شد. (11)
مردي نزد رسول خدا آمد و گفت: من فلاني پسر فلاني ام، و تا هفت پشت شمرد. رسول خدا گفت: هان كه تو دهمين ايشان، در آتش هستي! (12)
پيامبر فرمود: آفت اصالت خانوادگي فخر فروشي است. (13)
امام صادق : هر كس از نسبي بيزاري جويد، اگر چه ناچيز باشد، به خداوند كفر ورزيده است. (14)
ابن ابي الحديد در مورد حضرت علي مي گويد: مهم ترين سبب در خودداري عرب از ياري دادن اميرالمومنين علي (ع) موضوع مال بود كه او هيچ شريفي را بر وضيع(فرد طبقه پايين اجتماع) و هيچ عربي را بر عجم فضيلت نمي داد . با سالاران و اميران قبايل بدان گونه كه پادشاهان رفتار مي كردند، رفتار نمي فرمود. هيچ كس را با مال به خويشتن جذب نمي كرد و حال آن كه معاويه بر خلاف اين موضوع بود و به همين سبب علي (ع) را رها كردند و به معاويه پيوستند. (15)
بخش دوم: بررسي سند اين روايت
ابتدا اين روايت را به قرآن و سنت عرضه كرديم زيرا روايتي كه با قرآن همسو نباشد، پذيرفتني نيست هر چند از طريق معتبر نقل شده باشد.
حال به بررسي سند اين روايت مي پردازيم. اولين منبعي كه اين روايت را آورده ، كتاب معاني الاخبار شيخ صدوق است:
عن الحسن بن يوسف عن عثمان بن جبلة عن ضريس بن عبد الملك قال سمعت ابا عبد الله عليه السلام يقول: نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم. (16)
علامه مجلسي هم در كتاب بحار الانوار اين روايت را اين طور نقل كرده: عن أبيه، عن سعد، عن سلمة بن الخطاب، عن الحسن بن يوسف، عن عثمان بن جبلة، عن ضريس بن عبدالملك، قال : سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقول: نحن قريش ، وشعيتنا العرب ، وعدونا العجم.
در ذيل آن آورده است: بيان: وشيعتنا العرب اي العرب الممدوح من كان من شيعتنا و ان كان عجما و العجم المذموم من كان عدونا، وان كان عربا. يعني عرب خوب شيعيان مايند گر چه عجم باشند و عجم بد دشمنان مايند گر چه عرب باشند. (17)
منظور از ابي عبدالله در اين روايت ، امام صادق است، نه امام حسين!
اينجا نويسنده يك اشتباه بزرگ انجام داده است. اين روايت منقول از امام صادق است ،نه امام حسين! يكي از كنيه هاي امام صادق نيز ابي عبدالله است و در كتب روايي هرگاه ابي عبدالله آمده ،منظور امام صادق است، نه امام حسين. نويسنده گمان كرده (شايد هم عمدا باشد) منظور امام حسين است و بعد شروع به داستان پردازي كرده است.
پس اين روايت ربطي به امام حسين ندارد.
سند روايت ضعيف است:
در سند اين روايت عثمان بن جبلة به چشم مي خورد كه از نظر متخصصان علم رجال مجهول است. همچنين سلمة بن الخطاب كه نجاشي متخصص فن رجال مي گويد: او در حديث ضعيف است. پس مي بينيد كه اين حديث ضعيف است و قابل استناد نمي باشد. اگر هم حديث را بپذيريم با همان مفهومي كه از علامه مجلسي نقل كرديم، پذيرفته شده است، يعني: عرب خوب اگر هست، از شيعيان ما است گر چه عجم باشد و عجم بد اگر هست، از دشمنان ما است گر چه عرب باشد.
دشمني بني اميه با خاندان پيامبر بر كسي پوشيده نيست. پس از رحلت رسول خدا در همه حوادث تلخي كه بر خاندان پيامبر گذشت، رد پاي بني اميه به ويژه معاويه به روشني ديده مي شود. يكي از دسيسه هاي بني اميه جعل احاديث براي مشوه ساختن پيامبر و خاندان ايشان و يا كتمان فضايل آنان است. اين را بسياري از محدثان و مورخان شيعه و سني گوشزد كرده اند. جعل حديث بر ضد خاندان پيامبر به جايي مي رسد كه معاويه دستور مي دهد امام علي را بعد از هر نماز سب و نفرين كنند! تبليغات دستگاه معاويه چنان بود كه بيشتر مردم حتي به اين امر اعتراض نمي كردند و صد سال به سب امام علي پرداختند. ائمه هم خود به اين موضوع اشاره مي كردند و از مردم مي خواستند رواياتي را كه مخالف قرآن، سنت و عقل است، نبپذيرند و مطمئن باشند كه اين گونه روايات از آنها نيست. براي نمونه امام باقر در اين باره مي گويد: چيزهايي از ما نقل كردند كه نگفتيم و مرتكب نشديم، تا ما را دشمن مردم وانمود كنند، و بيشترينش در زمان معاويه، پس از وفات امام حسن بود. (18) بعيد نيست كه اين روايت منسوب به امام صادق هم از همين گونه روايات جعلي بني اميه و بني عباس باشد.
بخش سوم: تلاش ناكام نويسنده ي دروغ پرداز
تا اينجا مي توان پذيرفت كه امكان دارد كه نويسنده اشتباه كرده باشد و هيچ گونه بغض و كينه اي نسبت به امام حسين در كار نبوده است. ولي مسئله به اين سادگي ها نيست. نويسنده بخشي از صفحه 164 كتاب سفينه البحار را اسكن كرده بود و ترجمه فارسي آن را نيز در ذيل روايت آورده بود. ابتدا تصوير كامل اين صفحه را اينجا (<http://mehdisolati.persiangig.com/files/safeeneh.JPG>) ببينيد.
در زمان بني اميه حكومت به شدت باورهاي نژادپرستانه داشت و عجم را موالي مي خواندند و آنها را از عرب پست تر مي شمردند. ائمه شيعه هم به شدت با اين باور مقابله مي كردند. مرحوم عباس قمي، در سفينه البحار صفحه 164 اين روايت و چند روايت ديگر را در كنار هم براي بيان فضيلت هاي عجم و خدمات آنها به اسلام آورده است ،نه مذمت آنها! نويسنده با تحريف معنا و ترجمه آن روايت به كلي آن را دگرگون كرده است. حال ترجمه درست اين صفحه را با هم مي خوانيم:
امام صادق گفت: اگر قرآن بر عجم نازل مي شد، عرب به آن ايمان نمي آورد. (خداوند) قرآن را بر عرب نازل نمود و عجم به آن ايمان آوردند و اين فضيلتي براي عجم مي باشد.
در ادامه آن روايت از امام صادق آمده است: ما از قريشيم و شيعه ما عرب است و دشمن ما عجم است ....بيان "عرب" در مدح همان كس باشد كه از شيعيان ماست اگر چه از غير عرب باشد و آن كس كه در مذمت است ،همان دشمنان ما هستند حتي اگر عرب باشند.
مرحوم قمي آن حديث را با اين مفهوم نقل كرده است. اگر فرض كنيم كه اين حديث صحيح است، با اين معني و مفهوم نقل شده است كه متاسفانه نويسنده، هم روايت را به صورت ناقص نقل كرده و هم ترجمه اي نادرست و تحريف شده از آن ارائه كرده بود. گويا نويسنده اين مطلب نيز از تاكتيك كهنه شده بني اميه يعني جعل حديث بهره برده است!!
نويسنده مثل اينكه حواسش خيلي پرت بوده يا واقعا مرض داشته كه اين گونه حقيقت را واژگونه ارائه داده است!
امام حسين در سال 4 هجري متولد شد و ري در سال 19 يا 22 هجري فتح شد. يعني امام حسين در آن زمان 15 يا 18 ساله بوده! آيا امام حسين كه در زمان جواني حد اكثر 22 ساله بوده ، در حالي كه پدرش خانه نشين و مورد قهر حكومت بود ، چكاره بود و چطور به فرماندار ري نامه نوشت؟
در ادامه صفحه 164 كتاب سفينه البحار مي خوانيم: زماني كه اسيران دربار فارس به مدينه وارد گرديدند، عمر بن خطاب خواست كه زنان آنان را به فروش رساند و مردان آنها را برده قرار دهد تا آنها افراد پير و فرتوت و ضعيف را بر دوش خود قرار دهند و طواف كعبه دهند. امير مومنان علي (ع) فرمود كه پيامبر دستور داده است« گرامي داريد بزرگان قوم را اگر چه مخالف شما باشند »و اين قوم فارس حكيمان كريم هستند و با ما صلح پيشه كردند و رغبت در دين اسلام نمودند. پس آنها را آزاد مي نماييم در راه خدا، اين حق من و حق بني هاشم است.
نيز منصور خليفه عباسي گروهي را از مردمان عجم را براي قتل امام جعفر صادق خواست. اما آنها امام (ع) را احترام نمودند و در مقابل او به رسم ادب به خاك افتادند. امام رضا (ع) فرمود: خداوند منت گذارد به پذيرش اين دين بر اولاد عجم اما از برخي از نزديكان پيامبر اين منت سلب شد.
علي (ع) فرمود: مي بينم عجم را كه در خيمه هايي كه در مسجد كوفه برافراشته اند، قرآن را به مردم همان گونه كه نازل گرديده تعليم مي نمايند.
در كتاب مستدرك السفينه البحار، جلد 7، صفحه 107 توضيحاتي در مورد سند اين احاديث آورده شده است كه علاقه مندان مي توانند براي اطلاعات بيشتر به آن كتاب رجوع كنند.
پي نوشت:
1. نساء(4) آيه 1.
2. حجرات(49) آيه 13.
3. ترجمه تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 505.
4. پاينده، نهج الفصاحه [مجموعه كلمات قصار حضرت محمد]، حديث: 1044.
5. همان، حديث: 578.
6. همان، حديث: 467.
7. همان، حديث: 250.
8. همان، حديث: 562.
9. اصول كافي، كتاب ايمان و كفر، باب تعصب، حديث: 2545.
10. همان، حديث: 2544.
11. همان، باب فخر و كبر، حديث: 2629.
12. همان، حديث: 2633.
13. همان، حديث: 2634.
14. همان، باب بيزاري جستن از نسب، حديث: 2720.
15. جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج: 1، ص: 314.
16. معاني الاخبار شيخ صدوق، ص: 404.
17. بحار الانوار، ج: 64، ص: 176.
18. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه ج 3، ص16.
موفق باشید.






