با سلام و خسته نباشید نظر شیعه در مورد جمله زیر چیست؟
مسلم بن عقیل (در کوفه زمانی که هانی را گروگان گرفته بودند) چندان با هوش نبود، عوض آنکه دستور حمله دهد این پا و اون پا میکرد در حالیکه جنگ روانی ابن زیاد تماما مطابق برنامه پیش میرفت

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ابتدا كه هاني را نزد ابن زياد بردند هم مسلم هم هاني از اوضاع بى اطلاع بودند، سپس مسلم يكى از ياران خود را به دار الاماره فرستاد. همين كه دانست هاني مورد ضرب و شتم قرار گرفته و زندانى شده است، به منادى خود گفت، شعار يا منصور امت در ميان مردم سر دهد، و اين شعارى بود كه در مواقع جنگى به كار برده مى‏شد.ديرى نپاييد كه چهار هزار نفر در اطراف خانه هانى فراهم آمدند.
پس مسلم هيچ درنگي در اين امر نكرده است
مسلم به طرف قصر ابن زياد حركت كرد. عبيد الله كه از مسجد بازمى‏گشت مأمورين به وى اطلاع دادند كه مسلم قيام كرده است. ابن زياد بلافاصله خود را به داخل قصر رسانيد و درها را بست و خود را در گوشه‏اى پنهان داشت، مسلم قبل از هر چيز در جمع آورى مردم كوشيد و آنان را همانند سپاهى منظم درآورد، و به آراستن آنان از چپ و راست پرداخت. و خود در ميان آنان جاى گرفت. او همچنان به سوى قصر به راه افتاده بود و از مردم مى‏خواست كه به يارى او بشتابند. ديرى نپاييد كه انبوه مردم در بازار و مسجد فراهم آمدند. كار بر ابن زياد تنگ شد. پس ناگزير كسى را فرستاد تا بزرگان مردم كوفه را فراخوانند. اما تعداد افرادى كه نزد او آمدند بيش از پنجاه نفر نشد.سى نفر محافظين او و بيست نفر مردمان سرشناس كوفه و نزديكان او بودند.
ابن زياد و آنها كه در قصر بودند از بالاي قصر لشگر مسلم را زير نظر داشتند ياران مسلم به سوى آنها كه در قصر بودند سنگ پرتاب مى‏كردند و ......
در اين شرائط ابن زياد كثير بن شهاب را فراخواند و به او دستور داد به همراه آن دسته از قبيله مذحج كه فرمانبردار او هستند بيرون رود و مردم را از يارى مسلم بن عقيل باز دارد و آنان را از جنگ بترساند.
محمد بن اشعث را نيز مأمور ساخت با آن دسته از قبيله كنده و حضرموت كه فرمان او را پيروى مى‏كردند به ميان مردم بروند و آنان را از گرد مسلم پراكنده سازند، و پرچم امان براى پناهندگان ترتيب دهد، و براى عده‏اى از اشرار مانند همين دستور را صادر كرد.و بقيه سران و مردم كوفه را نزد خود نگه داشت. زيرا كه شماره مردمى كه با او در قصر بودند اندك بود. بدين جهت به شدت در هراس بود، مردم كه در اطراف مسلم بودند و هر آن بر تعدادشان افزوده مى‏شد تا شامگاه درنگ كردند،و هر چه مى‏گذشت كار بر آنان سخت‏تر مى‏شد.(1)
شايد در اين موقعيت نظر شما باشد كه نبايد وي درنگ مي كرد واينجا لازم بود دستور حمله به كاخ را مي كرد. اما همان گونه كه آگاهيد مسلم اين احتمال را مي داد كه بدون درگيري و آغاز جنگ كه از آغاز گري ان اكراه داشت، هاني آزاد گردد.
از طرفي وقتي سران قبايل شهر كوفه را ابن زياد احضار كرده بود. منتظر نتيجه گفتگو بودند كه شايد هاني آزاد مي شد.
افزون بر اين حمله بر قصر كوفه كه در اطراف آن دژهاي محكم و نيرو هاي نظامي بودند به اين راحتي نيست.
آري در اين گير و دار ابن زياد به جنگ رواني همت گماشت:
عبيد الله به عده‏اى از اشراف كه با وى بودند گفت كه به ميان مردم بروند و به آنان وعده امتيازات و بخشش بسيارى را بدهند، و آنها را كه از فرمان وى سرپيچى كنند از محروميت و عقوبت بترسانند.كثير بن شهاب در اين باره بسيار سخن گفت، و آنان را از خطر ورود لشگر از شام بيم داد. مردم نيز همين كه اين سخنان را شنيدند به تدريج پراكنده شدند و راه خانه‏هاى خود را پيش گرفتند.(2)
اين ماجرا نشان مى‏دهد كه مسلم بن عقيل رضوان الله عليه، هرگز در اين امر كوتاهى نكرد، و سعى و تلاش بسيارى به كار برد تا جنبه تدبير و دور انديشى را از دست ندهد.اما بى‏وفايى مردمان كوفه باعث شد كه با شكست روبرو گردد.
پي نوشت ها:
1. مروج الذهب و معادن الجوهر، أبو الحسن على بن الحسين مسعودي (م 346)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ پنجم، 1374ش‏، ج2، ص61، مفيد، ارشاد، تحقيق موسسه آل البيت، چاپ اول، 1413ق، ج2، ص51.
2. مروج الذهب، همان.
موفق باشید.