ايا پيامبر بايد زمينه سازي براي نزول ايات قران مي كردند اگر مثلا افك اتفاق نمي افتاد اي ايه نازل نمي شد ايا علم خدا منافات با اراده پيامبر دارد . ايا پيامبر در وحي قران نقشي نداشتند
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين سوال در اصل داراي چند فراز يا خود چند سوال است كه مي توان در يك پاسخ به همه آن پرداخت.
آيا پيامبر بايد زمينه سازي براي نزول آيات قرآن مي كردند؟
تمام آيات الهي با شان نزول خاص به خودش مرتبط است و محور آن علم خداي متعال است كه قبل از وقوع همه حوادث وجود داشته است و البته مي دانيم قرآن كتاب هدايت است و در امر هدايت نياز به وقوع حوادث دارد به اين معنا كه بايد حوادثي كه از قبل جزء معلومات الهي بود رخ مي داد تا خداي متعال آن حادثه ها را به عنوان آيه يا عبرتي بر پيامبرش عرضه مي كرد. پس خداي متعال مطابق با علم اش عمل كرد، زيرا حوادث قبل از ظهور قرآن جزء معلومات الهي بوده اند و خداي متعال عالم به همه احوال زمان چه گذشته و چه حال و چه آينده است.
كتاب خدا سرشار از حوادثي است كه بخش فراواني از آن به سرگذشت امت هاي پيشين اختصاص دارد و البته در اين كتاب اشاره به واقعه هاي جديد هم چون واقعه "افك" و بسياري ديگر از حادثه هم شده كه از نظر زماني نسبت به موضوع حوادث پيشينيان جديد بوده است، اما در ساحت علم الهي، حوادث جديد هم سابقه اي از قبل داشته و ترسيم بوده است و مي بايستي براي تكميل آيات الهي اين واقعه ها در خارج به ثبت مي رسيد و نيازي به زمينه سازي پيامبر (ص) براي نزول قرآن نبود. اگر چه پيامبر(ص) خواسته يا نا خواسته زمينه دريافت وحي الهي و كلام خدا را فراهم كردند. چون خداي متعال قلب پاك پيامبر را آماده دريافت وحي نمودند.
به هر حال شان نزول آيات، بهانه تفسير آيات اند نه بهانه نزول و كمترين فايده آن اين است كه هر آيه اي با شان نزول خاص به خود، موجب پر رنگ تر شدن مضمون آن آيه و معطوف شدنش در ذهن ها مي شود.
پس نتيجه اين كه از قبل زمينه همه حوادث در علم خدا نقش گرفته و ترسيم شده است و پيامبر خدا(ص) با ظرفيت وجودي شان منزل گاه وحي الهي شدند و حوادثي كه در طول زندگي ايشان رخ داده و بخشي از قرآن شده، زمينه اصلي اش از قبل در علم الهي تصوير شده بود و حوادث خود بخشي از قرآن است و بايد اتفاق مي افتاد.
آيا علم خدا منافات با اراده پيامبر داشت؟
بايد گفت: اراده پيامبر(ص)، چون تابع وحي الهي بود، پس نمي توانست از علم خدا خارج يا با آن منافات داشته باشد.
آياتي كه در پي مي آيد، در تاييد اين سخن است.
"ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى"وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى"إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى" (1)
كه هرگز دوست شما (محمّد(ص)) منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است. و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد. آن چه مىگويد،چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!
خداي متعال پيامبرش را مي ستايد كه از خود چيزي نمي گويد.
بنا بر اين؛ پيامبر(ص) مامور به تبليغ قرآني بود كه ريشه در علم خدا داشت و البته حضرت مامور بود تا بتواند چنين آيين با عظمتي را در دل هاي عوام و جاهل آن روزگار تبليغ كند.
علاوه براين، اگر وحي نباشد، پيامبري معنا ندارد و مسير هدايت شكل نمي گيرد. همه پيامبران الهي در مسيرتبليغ دين و آيين مربوطه؛ تابع وحي و مامور به ابلاغ آن هستند.
آيا پيامبر در وحي قرآن نقشي نداشت؟
نقش پيامبر (ص) در وحي، نقش واسطه است.
با اين توضيح كه پيامبر هنگام وحي دو نوع ماموريت داشتند كه ماموريت اول ايشان، دريافت اصل وحي و ابلاغ آن به دليل داشتن ظرفيت وجودي بالاي حضرت بود و ماموريت دوم ايشان، تفسير و تبيين آن بوده كه به هر دو مطلب، قرآن اشاره كرده است.
نقش پيامبر در دريافت و ابلاغ وحي:
خداي متعال در كتابش فرمود:" كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ في أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ..." (2)
همان گونه(كه پيامبران پيشين را مبعوث كرديم،) تو را به ميان امّتى فرستاديم كه پيش از آنها امّت هاى ديگرى آمدند و رفتند، تا آن چه را به تو وحى نمودهايم، بر آنان بخوانى.
قرآن، موضوع بعثت انبياء و ماموريت ديني ايشان از طرف خداي متعال را يك سنت جاري و هميشگي در عالم دانسته پيامبران را مامور تبيين و تفسير پيام الهي بر شمرده است.
مفسرين در توضيح آيه شريفه گذشته نوشته اند:
1.معناى آيه اين است كه: تو را در امتى فرستاديم كه قبل از ايشان امت هاى ديگرى بودند و گذشتند، و اين ارسال، نظير همان ارسال و بر طبق سنتى است كه همواره در عالم جريان داشته، ارسال تو نيز بدين منظور بوده كه بر امتت آن چه را كه به سويت وحى مى كنيم تلاوت و براى آن ها مضامين اين كتاب را تبليغ كنى.(3)
2.هدف از ارسال پيامبر اين است كه حقيقت رسالت را بيان كند. پيامبر در تمام كوشش هاى خود، فقط سخن خدا را بر مردم مى خواند، يعنى او پديد آورنده وحى نيست، بلكه نقش آينه را دارد و رسالت را به امّت خود منعكس مىكند.(4)
نقش پيامبر در تبيين و تفسير وحي:
خداي متعال فرمود:
" بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون"(5)
(از آن ها بپرسيد كه) از دلايل روشن و كتب (پيامبران پيشين آگاه اند!) و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است براى آن ها روشن كني و شايد انديشه كنند.
خداي متعال در اين آيه شريفه، وحي قرآني را بر قلب پيامبرش منعكس و او را مامور به تبيين و تفسير دين اسلام بر مردم كرد تا شايد آگاه شوند.
نتيجه اين كه پيامبراكرم(ص) درباره وحي، هم نقش واسطه و هم نقش هادي و مفسر را ايفا كرد و بايد بدانيم كه فقط انسان كاملي چون حضرت مي توانست تحمل شنيدن وحي را داشته باشد، در غير اين صورت وحي اي نازل نمي شد،هر چند هنگام شنيدن پيام الهي به دليل عظمت وحي، حال حضرت دگرگون مي شد.
پي نوشت ها:
1. سوره نجم، آيات 2 تا 4.
2. سوره رعد، آيه 30.
3. طباطبايي سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني سيد محمد باقر، قم، انتشارات اسلامي، چاپ پنجم،سال 1374 ه ش، ج11، ص 490.
4. مترجمان، تفسير هدايت، مشهد،انتشارات بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول، سال 1377 ه ش، ج5، ص 282.
5. سوره نحل، آيه 44.
موفق باشید.






