سلام به شما . از اینکه به صورت رایگان و برای خدا کار میکنید از همه شما تشکر میکنم . من خانمی 22 ساله هستم و مدت 3 ساله که ازدواج کرده ام خودم طلبه هستم و همسرم هم طلبه حوزه هست . همسرم مرد خیلی مهربون و مذهبی و فعالیه و خیلی آروم و منطقی و من هم خیلی خیلی اون رو دوست دارم اما شوهرم برعکس ، من رو اصلا دوست نداره و هیچ حسی و احساسی به من نداره البته از اول عقد اینطور بوده ولی به روی خودش نمی اورده و همیشه به من میگفت دوست دارم و ... ولی همشون از ته دل نبود فقط به خاطر دلسوزی و عذاب وجدان بوده بعد ازدواج با هم خیلی اختلاف پیدا کردیم چون همسرم دیگه به من ابراز علاقه و محبت نمی کرد و ... . پیش چند تا مشاوره رفتیم اما نشد که نشد همسرم میگه طلاق بگیریم همسرم من رو به عنوان یک زن دوست نداره و میگه وقتی من بهش ابراز علاقه میکنم اصلا تأثیری روش نمیزاره میگه دلم برات تنگ نمیشه و ... اگر زندگی میکنم به خاطر عذاب وجدانه میگه دیگه نمی تونم این وضع رو تحمل بکنم خیلی برام سخته با زنی زندگی بکنم که دوسش ندارم علاقه ای بهش ندارم و دلم براش نمیجوشه .
لطفا بفرمایید من چیکار کنم دو سال هست که میریم مشاوره این ور و اون ور ولی فایده نداره و روز به روز هم بدتر میشه الان سه ماهی هست که همسرم رفته تقاضای طلاق داده و میخواد من رو طلاق بده و معتقده که به نفع هر دومونه که جدا بشیم ولی من اون رو خیلی دوست دارم به نظر شما طلاق بگیرم یا نه /؟؟؟؟؟؟؟ یا اینکه با مهریه مجبورش بکنم با من زندگی بکنه ؟؟؟؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
يقيناً با اين اطلاعاتي كه شما در نامه خود بيان داشته ايد، ما نمي توانيم درباره موضوع بسيار مهم زندگي تان اظهار نظر كنيم و بگوييم كه در اين شرايط كنوني طلاق گرفتن به نفع تان است يا نه؟ آنچه مسلم است اين است كه تا شوهرتان قلباً نسبت به زندگي با شما علاقه مند نگردد و به وظايف زناشويي و تعهدات ازدواج پاي بند نشود با هيچ زور و حربه اي نمي توان او را بر سر خانه و زندگي بكشانيد. حتي اگر به خاطر عدم تمكّن مالي از پرداخت مهريه عاجز شود و به همين علت و يا به خاطر عذاب وجدان، به زندگي با شما ادامه دهد، يقين بدانيد كه زندگي شما روي خوشبختي و شادكامي نخواهد ديد و بسيار آسيب پذير هم خواهد بود به همين خاطر، توصيه مي شود كه هيچگاه شوهرتان را به زور و اجبار و يا با تطميع، تهديد و ارعاب به زندگي با خودتان مجبور نكنيد بلكه، كاري كنيد كه او خود متوجه اشتباهات خويش شود و قدر شما را بداند و به زندگي با شما علاقه مند گردد.
از آنجا كه شوهرتان خود به پاي خويش به خواستگاري شما آمده است و با ازدواج با شما متعهد گرديده كه اسباب آسايش و آرامش شما را فراهم كند، مسئول اين گونه رفتارهاي خود است و بايستي دقيقاً مشخص نمايد كه چرا و به چه علت به شما علاقه اي ندارد. آيا ازدواج او يك نوع ازدواج تحميلي بوده است؟ آيا فرد ديگري را براي همسري خود دوست داشته و او را براي ازدواج در نظر گرفته بود؟ آيا از برخي از رفتارهاي شما خوشش نمي آيد و يا برخي از رفتارهاي شما او را نسبت به شما سرد نموده است؟ به هر حال، اين كه چرا شوهرتان علي رغم علاقه زيادي كه شما نسبت به او داريد متقابلاً علاقه اي به شما ندارد در هاله اي از ابهام قرار دارد و هزار و يك علت مي توان عامل آن باشد، سعي كنيد ابتدا آنها را بيابيد و آن بخشي كه مربوط به شما بوده و رفتارها و يا حالات شما باعث آن مي شود را اصلاح كنيد و از بين ببريد. اگر اين بي علاقگي مربوط به يك عامل روحي و رواني بوده و مستقيماً ربطي به شما ندارد در اين صورت، شوهرتان بايستي مراحل درمان آن را طي كند.
ما نمي دانيم كه در اين سال ها شما تا به حال چه كارهايي انجام داده ايد و در مشاوره هايي كه داشته ايد چه گذشته است. اما اين را خوب مي دانيم كه تا از نزديك مسائل زندگي شما خوب و با دقت بررسي نشود و شما و شوهرتان از لحاظ سلامت روحي و رواني مورد بررسي قرار نگيريد، هرگز نمي توان به قضاوت درستي در مورد زندگي شما برسيم از اين روي، اگر طالب رسيدن به نتيجه مطلوب و قطعي هستيد به اتفاق شوهرتان به مراكز مشاوره اي و خدمات روانشاختي معتبر مراجعه كنيد و حضوراً تمام مسائل زندگي خود را با خانواده درمانگران، زوج درمانگران، روانشناسان و مشاوران خانواده در ميان بگذاريد و چاره انديشي كنيد. مسلماً اگر راهكارهاي مختلف درماني جواب ندهد و نظر جمعي بر اين تعلق بگيرد كه طلاق گرفتن به نفع تان خواهد بود، مطمئن باشيد كه مشاوران اين نكته را از شما دريغ نخواهند كرد و يا بي خودي شما را معطل نخواهند كرد و شما را توصيه به طلاق مي كنند اما، اگر راهكارهاي بهتري هم وجود داشته باشد و روزنه اي هر چند اندك براي تداوم زندگي تان و جلوگيري از پاشيدگي آن وجود داشته باشد طبيعتاً، در همين ابتداي كار نمي توان توصيه به طلاق نمود.
توصيه مي شود حضوراً در شهر محل سكونت خودتان به مراكز مشاوره اي برويد. حتي اگر شوهرتان تمايلي به همراهي تان نداشته باشد، دادگاه خانواده او را مجبور مي كند كه در جلسات مشاوره شركت كند و دليل محكمه پسندي را ارائه دهد.
به هر حال، اگر شوهرتان در نهايت به هيچ صورتي به زندگي با شما علاقه مند نيست او بايد پاسخگو باشد و تاوان آن را تمام و كمال بپردازد. چرا كه وي مسئول از بين رفتن جواني تان و نابودي زندگي تان بوده و هست. بايد پاسخ دهد كه اگر علاقه اي به زندگي با شما نداشته، چرا به خواستگاريتان آمده و حاضر به ازدواج با شما گرديده و احساسات شما را اين گونه به بازي گرفته است.
موفق باشید.






