با سلام
با این که امام حسین(ع)از بی فوایی مردم کوفه در بین راه مطلع شده بودند چرا برنگشتند؟
اگر هدفشان شهادت بوده وقصد برگشتن نداشتند، پس چرا در 26 ذی الحجه 60 هجری زمانی که مقابل لشکر حر قرار گرفتند فرمودند:
"من به سوي شما نيامدم مگر آنكه دعوتم كرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، باز گردم"
تا حضرت (ع) خواست برگردد، حر مانع گشت.و گفت: مامورم كه تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم. حال اگر نميپذيري، حداقل راهي را انتخاب كن كه نه به كوفه باشد و نه به مدينه.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آري حضرت امام حسين (ع) از بي وفايي كوفيان در بين راه مطلع شد و بعد از شهادت مسلم بن عقيل از وضع كوفه آگاه شدند، ولي برنگشتند. هدف اساسي آن بزرگوار امر به معروف و نهي از منكر و قيام عليه دستگاه جبار بود، كه فسق و فجور آن آشكار بود و در عين حال مدّعي جانشيني رسول خدا بود.حضرت حركت كرده بود تا به دنيا بفهماند كه يزيد و امثال او لياقت و شايستگي خلافت را ندارند. او، براي اصلاح امور جامعه اسلامي و از بين بردن بدعتها و زنده كردن سنتها قيام كرد.(1)
امام بر خود واجب مي دانست عليه دستگاه قيام كند، هر چند منتهي به شهادت او شود. امام (ع)مي دانست تا خود و ياران و خاندانش ـ حتي بچة شيرخواره او ـ شربت شهادت ننوشند، اسلام پا برجا نخواهد ماند و خدا و رسول و دين و آثار آن از بين خواهند رفت.
امام براي شهادت حركت كرده بود. با اين حساب هيچ چيز نمي توانست مانع حركت حضرت به سمت كربلا گردد، حتي شهادت مسلم و بي وفايي و عهد شكني مردم كوفه.
هرگاه دين دستخوش تصرف و تغيير و تبديل شده و آداب آن توسط دشمنان از بين برود، واجب است مسلمانان به ياري دين برپاخاسته و خطرات را از آن دفع نمايند، حتي اگر منتهي به مرگشان شود.
واضح است حكومت مردي شرير و مشهور به فساد و ميگساري و سگ بازي مانند يزيد براي اسلام بزرگ ترين خطر بوده، اگر بدون اعتراضي، زمان جلو ميرفت و توسط كسي حكومت وي مورد اعتراض قرار نميگرفت ، مفاسد آن جبران ناپذير بود و سبب محو آثار اسلام مي شد.
تكيه زدن چنين رجّاله اي بر مسند خلافت پيامبر(ص)، افكار عمومي را متزلزل كرده و عقايد را منحرف مي ساخت. چه بسا كساني روي اين اصل و با ديدن اعمال و حركات يزيد به ساحت قدس پيامبر(ص) و برنامه هاي اسلام بدبين مي شدند. اگر شخصيتي مانندامام حسين (ع)بر او اعتراض نمينمود و خلافت او را باطل اعلام نميكرد، اين اشتباه در دلها قوّت مي گرفت . وانگهي سبب مي شد اكثر افراد جامعه به سمت و سوي افكار و عقايد و اعمال يزيد سوق داده شوند.
چون كه رب البيت دف گيرد به دست بيت و ما في البيت رقاصي كنند
با اين وجود امام بر خود فرض دانست اداي وظيفه نمايد و عليه دستگاه قيام كند.
كشته شدن او در راه خدا و اسارت خاندانش مطلوب و محبوب خداوند بود. البته امر به شهادت در حقيقت امر به ايستادگي و استقامت بود.(2)
سخن از باز گشت توسط امام حسين
شهيد مطهري در اين باره مي گويد:
امام حاضر به بيعت و تسليم نشد، خود گفته بود به هر حال من بيعت نخواهم كرد خواه كوفه مرا بپذيرد و خواه نپذيرد؛ پس از يأس از ياورى كوفيان نيز دست از انتقاد نكشيد. خطبههاى داغش را پس از برخورد با «حر» و اطلاع از وضع كوفه ايراد كرد.
اما اعلام انصراف امام، فقط انصراف از رفتن به كوفه است نه از امتناع از بيعت و نه از اعتراض و انتقاد و امر به معروف و نهى از منكر.(3)
از اين رو امام پس از مذاكره با حر مسير خويش را تغيير داد و وراه چپ عذيب و قادسيه را در پيش گرفت سپاه حر نيز در تعقيب كاروان حركت كرد و....(4)
پي نوشتها:
1. مقتلالحسين، (ع) عبدالرزاق موسوي مقرم، چاپ پنجم، قم، دارالكتاب الاسلامي، ص 141.
2.شهيد آگاه، آيت الله لطف الله صافي ،تهران- بي نا، ص 34ـ 37 با تلخيص .
3. مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، صدرا، ج17، ص534.
4. تاريخ طبري، قاهره، 1358ق، ج4، ص305.
موفق باشید.






