سلام. از جوابتان به سوالاتم ولی ای کاش اجر جوابگویی خودتان را با برخی سخنها از بین نبرید. من اگر قصد انکار داشتم اصلا سؤال نمی نمودم. سؤالات مختلفی از تحدی دارم که به مرور می پرسم، تا برایم جا بیفتد:

1.اگر آوردن مثل قرآن برای غیر خدا، محال است، چرا تحدّی در حدّ یک جمله یا یک آیه نیست؟

2.نظر به اینکه تحدی امری برای اثبات یک اصل دینی(نبوت خاصه) است، و اصول دینی تحقیقی هستند و نه تقلیدی، آیا رجوع به متخصص(ادبا)، مصداق بارز تقلید نیست؟

3.چرا خدا امری را معجزه قرار داده است که فقط متخصصان می توانند آنرا درک کنند؟ گیریم یک فرد غیرمتخصص، دسترسی کافی به ادبا نداشت و نتوانست بفهمد که آیا می شود مثل قرآن آورد یا خیر. تکلیف او چیست؟

با تشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1. گفتن يك جمله زيبا و معنا دار براي اهل معرفت و سخن دانان ممكن است و جمله هاي زيادي از اهل معرفت، شاعران و سخندانان وجود دارد كه در اوج زيبايي هستند.
يك جمله ظرفيت نشان دادن خدايي بودن كلام را ندارد. خدايي بودن كلام در ظرف حداقل يك سوره نمود مي يابد كه مجموعه اي از جمله ها است كه هم زيبا باشند و هم حق و هم با هم مرتبط و هماهنگ بوده و تابع يك غرض واحد باشند و در مجموع مطلب حقي را ارائه دهند و هم از ذهن گوينده سرچشمه گرفته باشند نه اين كه اقتباس از كتب قبلي باشند.
در كمتر از يك سوره اين ظرفيت نيست از اين رو در قرآن به حداقل آوردن يك سوره تحدي شده است.
2. اعتراف به نبوت خاصه معرفتي است و بايد مبتني بر برهان يقين آور باشد و در مسائل معرفتي تقليد و گردن نهادن به حرف ديگران حتي اگر متخصص باشند، جايز نيست و فرد بايد خودش به يقين برسد.
رجوع به اديبان و سخن شناسان براي اين است كه ببينيم از ديدگاه تخصصي آنان كلام هايي كه به عنوان همانندي با قرآن ارائه شده اند، همانند هستند يا نه؟
آنان وحيانيت قرآن را اعلام نمي كنند كه ما اين وحيانيت را به استناد گفته آنان بپذيريم تا نوعي تقليد باشد. بلكه اعلام مي كنند اين سخني كه به عنوان همانندي با قرآن زده شده، از قرآن فاصله بسيار دارد و اصلا همانند نيست و ما با توجه به معرفت و علم آنان به همانند نبودن آن كلام و كلام هاي ديگري كه به عنوان همانندي ارائه شده اند، يقين مي يابيم كه بشر از آوردن مثل قرآن عاجز است پس سخن خدايي است.
پس ما با برهان پيش رفتيم و يكي از مقدمات برهان ما همانند نبودن كلام هاي ارائه شده به عنوان همانند قرآن بود و اين همانند نبودن به استناد شهادت سخن شناسان بود.
رفتار ما در اينجا استناد به علم و معرفت آنان است نه تقليد بي چون و چرا.
اين تبعيت از علم آنها است همان گونه كه با مراجعه به پزشك از علم او تبعيت مي كنيم. ما مقلد پزشك نمي شويم. بلكه از علم پزشك تبعيت مي كنيم و علم سزاوار تبعيت است.
تقليد اطاعت بدون پشتوانه علمي است. تقليد يعني اين كه من مطيع پدرم هستم چون پدرم است و دوستش دارم يا مطيع رئيس قبيله هستم. چون رئيس است و ...در اين موارد ملاك پيروي، علم نيست بلكه پدر يا رئيس بودن است و اين مذموم است. اما پيروي از عالم اطاعت از علم و نور اوست.
3. درك معجزه بودن قرآن در انحصار ادبا و غير ادبا نيست. بلكه هر كسي با اندك تاملي به اين معجزه بودن پي مي ببرد. آنچه به اديبان و سخن دانان و سخن شناسان برمي گردد شناسايي همانند نبودن كلام هايي است كه به عنوان همانند قرآن ارائه مي شود.
هر كسي وقتي مي بيند كه هيچ كس نتوانسته و نمي تواند مانند قرآن بياورد با اين كه بسياري داعيه وانگيزه قوي بر اين كار دارند، يقين مي يابد كه اين معجزه و خدايي است.
معجزه بودن قرآن فقط وجه فصاحتي و بلاغتي آن نيست كه تشخيصش با اديبان باشد. بلكه از جهات فراوان ديگر معجزه است از جمله اين كه همه محتوايش حق است و در مسائل مادي و تجربي كه نظر داده تا به حال با وجود پيشرفت خيره كننده علم هيچ آيه و مطلبي از آن تكذيب نشده، بلكه روز به روز حقيقت هاي بيان شده در آن با پيشرفت علم آشكار شده است.
اخباري كه از گذشتگان داده همه حق بوده است با اين كه پيامبر از آنها هيچ اطلاعي نداشته و نمي توانسته مطلع شود و پيشگويي هايي كه كرده به قطع واقع شده مثل خبر فتح روميان و ...
حقايق معرفتي اي كه ارائه داده همه اش نور و مورد تاييد و تصديق كتاب هاي آسماني پيشين است. آورنده اش خود آيت معجزه بودنش است، كسي كه خواندن و نوشتن نمي دانست و تعليم نديده بود و ...
بنا بر اين ما براي درك معجزه بودن قرآن جز مواجهه با خود قرآن و تأمل در آن محتاج چيز ديگري نيستيم. بله با مراجعه به شهادت اديبان، عالمان، اهل اديان گذشته و ... بر اطمينان و يقينمان افزوده مي شود.
موفق باشید.