با سلام من پاسخ همین شبهاتی که کردید را میخواهم
ببخشید یکی از اهل تسنن این مطلب رو برای من ارسال کرد میخواستم جوابشو بگیرم:
(شيخ حر عاملي در «کتاب الطهاره» از وسائل الشيعه روايت عجيبي آورده است بدين صورت که مينويسد:
«محمد بن الحسن الطوسي بإسناده عن محمد بن أحمد بن يحيي، عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبي عمير، عن داوود بن فرقد عن أبي عبدالله -عليه السلام- قال کان بنو إسرائيل إذا أصاب أحدهم قطرة بول قرضوا لحومهم بالمقاريض و قد وسع الله عليکم بأوسع ما بين السماء و الأرض و جعل لکم الماء طهورا، فانظروا کيف تکونون».
يعني: «محمّد بن حسن طوسي – که خدا از او خشنود باد – به اسناد خود از محمّد بن احمد بن يحيي، از يعقوب بن يزيد، از ابن ابي عمير، از داود بن فرقد از ابو عبدالله صادق - -عليه السلام- - روايت نموده که گفت: چون بر پيکر فردي از بني اسرائيل قطرهاي بول ميرسيد، آنان گوشتهاي پيکرشان را با قيچيها ميچيدند! ولي خداوند کار طهارت شما (مسلمانان) را بيشتر از فاصلة ميان آسمان و زمين وسعت داده و آب را وسيلة پاکي شما قرار داده است. پس بنگريد که شما چگونه (شکرگزار) ميباشيد»!
آيا چنين کاري در ميان بنياسرائيل مرسوم بوده است که بمحض چکيدن قطره بولي بر بدنشان – بجاي شستن آن – پيکر خود را قيچي ميکردند؟! (بيچاره کساني که به بيماري سلسله البول دچار بودند)! پس چگونه از اين حکم دردناک، هيچ خبر و اثري در تورات ديده نميشود؟! و آيا خداوند عادل و حکيم و مهربان براي پاک کردن يک آلودگي طبيعي، چنين حکمي را صادر ميکند؟! و آيا براي نشان دادن سهولت احکام اسلام، لازمست به چنين دروغهايي متوسّل شد؟!
ساختگي بودن اين حديث و امثال آن، بقدري روشن است که به تحقيق در اسناد آنها نياز نداريم.
---- شيخ حرّ عاملي در همان «کتاب الطهاره» از وسائل الشيعه روايتي آورده که بر «نجس بودن آهن» دلالت دارد! صورت روايت مزبور چنين است:
«و بإلاسناد عن عمار عن أبي عبدالله -عليه السلام- في الرجل إذا قص أظفاره بالحديد أو جز شعره أو حلق قفاه فإن عليه أن يمسحه بالماء قبل أن يصلي؟ سال: فإن صلي و لم يمسح من ذلک بالماء؟ قال - -عليه السلام- -: يعيد الصلوة لأن الحديد نجس و قال لأن الحديد لباس أهل النار و الذهب لباس أهل الجنة».
يعني: «محمّد بن حسن (شيخ طوسي) به اسناد خود از عمّار از ابي عبدالله صادق – -عليه السلام- - روايت کرده که عمار دربارة مردي از امام سؤال که چون ناخنهاي خويش را با آهن (قيچي آهنين) بچيند يا مويش را قطع کند يا پشت سرش را بتراشد، آيا وظيفه دارد پيش از آنکه نماز گزارد، آنجا را با آب بشويد؟ و پرسيد که اگر آن مرد نماز گزارد ولي جايگاه مذکور را با آب نشسته باشد، چه بايد بکند؟ امام صادق -عليه السلام- پاسخ داد: وي نماز را اعاده کند (دوباره بخواند) زيرا که آهن نجس است و گفت: زيرا که آهن، لباس دوزخيان و طلا، جامة بهشتيان است»! اين حکم (نجاست آهن) و لزوم اعادة نماز، بر خلاف اجماع علماي اسلام است. در قرآن کريم نيز آمده که مسلمانان در سفرهاي جنگي، با سلاح (آهنين) نماز گزارند و نفرموده تا سلاحشان را بکنار خود نهند چنانکه ميخوانيم:
وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ. (نساء / 102)
«و چون در ميان يارانت بودي و براي ايشان نماز بپا داشتي، پس گروهي از آنان بهمراه تو به نماز برخيزند و اسلحة خود را بر گيرند...».
بنابراين کسي که مثلاً ناخن خود را با قيچي گرفت و سپس نماز خواند، لازم نيست نمازي را که خوانده است اعاده کند زيرا که آهن، نجس و باطلکنندة نماز نيست.
------- شيخ حرّ عاملي در «کتاب الصلوه» از وسائل الشيعه مينويسد
«محمد بن الحسن بإسناده عن أحمد بن محمد عن ابن أبي نصر عن ثعلبه بن ميمون عن ميسر عن أبي جعفر - -عليه السلام- - قال: شيئان يفسد الناس بهما صلواتهم، قول الرجل: تبارک اسمک و تعالي جدک و لا إله غيرک، و إنما قالته الجن بجهالته فحکي الله عنهم. و قول الرجل: السلام علينا و علي عبادالله الصالحين».
يعني: محمّد بن حسن (شيخ طوسي) به اسناد خود از احمد بن محمّد، از ابن ابي نصر، از ثعلبه بن ميمون، از ميسر از ابو جعفر باقر - -عليه السلام- - روايت کرده است که گفت: مردم با گفتن دو چيز، نماز خود را باطل ميکنند! (يکي) سخن مردي که (در دعاي افتتاح نمازش) گويد: تبارک اسمک و تعالي جدک و لا اله غيرک (يعني: خداوندا نام تو مبارک است و جلال و عظمت تو بلند است و معبودي جز تو نيست) و اين سخني است که جنها از روي ناداني گفتند و خداوند (در قرآن) از ايشان حکايت نمود! و (دوّم) سخن مردي که (در تشهد اول نماز خود) بگويد: «السلام علينا و علي عباد الله الصالحين».
در «وسائل الشيعه» روايت مزبور بصورت ديگري هم آمده است و مينويسد:
«محمد بن علي بن الحسين قال قال الصادق - -عليه السلام- - أفسد ابن مسعود علي الناس صلوتهم بشيئين، بقوله: تبارک اسم ربک و تعالي جدک. فهذا شيء قالته الجن بجهالة، فحکي الله عنها. و بقوله: السلام علينا و علي عباد الله الصالحين في التشهد الأول»!
يعني: «محمّد بن علي بن الحسين (شيخ صدوق) گفت که امام صادق - -عليه السلام- - گفته است: عبدالله بن مسعود (صحابي معروف) نماز مردم را با دو چيز باطل کرد: (يکي) با گفتن تبارک اسم ربک و تعالي جدک که جنيان از روي ناداني آن را گفتند و خداوند (در قرآن) از آنها حکايت نمود و (دوّم) با گفتن السلام علينا و علي عبادالله الصالحين، در تشهد اوّل».
اين هر دو روايت، بدون ترديد غلط است زيرا عبارت «تعالي جد ربنا» در قرآن کريم عبارتي نيست که خداوند سبحان از جنّيان نادان حکايت نموده باشد لکه خداي متعال آن را به رسم تصديق، از مؤمنان و موحّدان ايشان گزارش فرموده است که گفتند:
وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلاَ وَلَداً. (جن / 2)
«همانا جلال و عظمت خداوند ما بس بلند است، او نه همسري اختيار کرده و نه فرزندي گرفته است».
امّا راويان نادان چنان پنداشتهاند که واژة «جدّ» در اين آية شريفه بمعناي «پدر بزرگ»! بکار رفته است و جنّيان از روي ناداني آن را به خداوند نسبت دادهاند! از اينرو اضافه کلمة مذکور را به «ربنا» جايز ندانستهاند و از قول امام -عليه السلام- گفتن آن را موجب بطلان نماز شمردهاند! در حالي که مفسّران بزرگ شيعه و سنّي معناي صحيح واژة مزبور را آوردهاند و به عنوان نمونه شيخ طبرسي در تفسير «جوامع الجامع» مينويسد:
«تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا أي: تعالي جلال ربنا و عظمته عن اتخاذ الصاحبة و الولد. من قولک: جد فلان في عيني اذا عظم».
ميگويد: «تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا» يعني جلال و عظمت خداوند ما برتر از آنست که همسر و فرزندي گيرد. از قبيل اين سخن که گويي: جد فلان في عيني. يعني فلانکس در چشم من بزرگ آمد».
از مؤيدات اين مطلب آنست که در دعاي توحيدي و معروف «جوشن کبير» که از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مروي است ميخوانيم:
«يا من تبارک اسمه، يا من تعالي جده، يا من لا اله غيره ....»
يعني: «اي کسي که نام تو مبارک است، اي کسي که جلال و عظمت تو بس بلند است، اي کسي که جز تو معبودي نيست ...».
بنابراين، آن دو روايت ساختگي از جهل راويانش نسبت به زبان عرب ناشي شده است و با کتاب خداوند و دعاي پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مخالفت دارد.)
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با توجه به جريان وسيع جعل حديث كه از زمان حيات و حضور رسول خدا(ص) راه افتاده بود و دشمنان به طور وسيع سخن خود را در قالب احاديث جعلي به جامعه تزريق كرده و اين جريان در زمان امامان هم با پشتوانه حكومت به شدت ادامه داشت و با توجه به حصر شديد امامان و اختناق شديد حاكم به طور طبيعي هم سخنان امامان به راحتي منتشر نمي شد و به گوش مردم نمي رسيد و هم احاديث زيادي به زبان امامان جعل مي شد و منتشر مي گرديد و از اين رو در كتب حديث از همان زمان پيامبر و امامان تا به حال احاديث جعلي فراواني راه يافته است.
پيامبر و امامان براي در امان ماندن مومنان از زهر اين احاديث جعلي راه كارهايي ارائه دادند و علاوه بر بررسي سندي به بررسي محتوايي دستور دادند و مهمترين ملاك براي شناسايي احاديث جعلي را عرضه آنها بر قرآن معرفي كردند.
شناسايي راويان مورد اعتماد و معرفي آنها هم از اقداماتي بود كه براي شناسايي روايات جعلي پيش گرفته شد زيرا راويان مورد اعتماد تا به صحت روايتي يقين نداشتند، آن را نقل نمي كردند.
محدثان بزرگي مانند شيخ كليني يا شيخ طوسي در عالم شيعه و بخاري و مسلم و ... در عالم اهل سنت هم كتاب هاي روايتي خود را از جدا كردن احاديث صحيح از بين انبوه احاديث تدوين كرده اند.
طبيعي است كه اين بزرگواران هم در معرض خطا و اشتباه بوده وچه بسا حديثي را داراي حداقلي از اعتبار دانسته و در كتاب خود ثبت كرده اند. ولي بعد معلوم شده اين حديث صحيح نيست.
بنا بر اين اگر منظور آن برادر سني از ارائه اين روايات ايراد به شيعه باشد، بايد بگوييم مشابه اينها در كتاب هاي روايتي اهل سنت هم وجود دارد.
به صرف وجود چند حديث نامعتبر كه محتوايش پذيرفتني نباشد نمي توان اساس يك مذهب را متزلزل كرد يا يك كتاب ارزشمند را به دور انداخت.
اما روايات مطرح شده:
1. روايتي كه از شيخ طوسي آورده كه بني اسرائيل اگر بدنشان با بول نجس مي شد، آن را با قيچي مي بريدند،
اولا اين روايت را محدثان معتبر سني هم نقل كرده اند. سيوطي در درالمنثور اين روايت را به نقل از ابن ابي شيبه، ابوداوود، نسائي و ابن ماجه (كه همگي از نويسندگان صحاح اهل سنت هستند) آورده است. (1)
ثانيا در امت هاي گذشته بعضي احكام تنبيهي وجود داشت كه قرآن هم از آنها خبر مي دهد. مثلا بعضي حلال ها بر بني اسرائيل به جهت ستمگري هايشان حرام شد. (2) يا بعضي احكام سخت بر آنان وضع گرديد از جمله تحريم صيد ماهي در روز شنبه براي اهل شهري كه ساحل نشين و ماهيگير بودند(3) يا حكم به كشتن يكديگر براي اين كه توبه آنها از گوساله پرستي پذيرفته شود.(4)
بنا بر اين چه بسا اين حكم هم از احكام تنبيهي براي گروهي از يهود يا مربوط به مقطعي از تاريخ آنها بوده است.
3. عالمان و فقيهان اين حديث را از لحاظ سندي صحيح شمرده(5) كه بالاترين درجه اعتبار حديث بعد از متواتر است و در توجيه آن مطالبي فرموده اند از جمله:
ممكن است آنها مكلف بوده اند. اگر بولي از خارج به بدن آنها رسيد، به علت پاك كننده نبودن آب براي آنها، با كندن پوست آن نقطه، دفع نجاست كنند و خون هم در شريعت آنها نجس نبوده است.(6)
ممكن است ضمير مفرد در "قرضوها" به بول برگردد مثل تراشيدن ريش كه اين نوع ازاله نجاست رنج و درد داشته است. (7)
بعضي نيز حديث را از لحاظ معنا مخالف عقل شمرده و نپذيرفته اند.(8)
بعضي ديگر نيز حديث را تحريف شده غير عمدي و در اثر بدفهمي شمرده اند و گفته اند اصل حديث در تفسير علي بن ابراهيم اين گونه نقل شده:" ان الرجل - من بني إسرائيل - إذا أصاب شئ من بدنه البول قطعوه " و معنايش اين است كه هر گاه يكي از آنها بدنش به بول نجس مي شد، با او قطع ارتباط مي كردند و او را به معبد و مسجد و ... راه نمي دادند. بعد راويان فكر كرده اند ضمير به بول و بدن آغشته به بول بر مي گردد و آن را به "قرضوها" تبديل كرده اند.(9)
قطع ارتباط با افراد و طرد آنان در شريعت يهود سابقه داشته و حضرت سامري را از جامعه طرد كرد و قوم را به طرد او فراخواند. (10)
بنابر اين چنين حكمي بر فرض كه وجود داشته از احكام تنبيهي و از تكاليف شاقي بوده كه در قرآن "اصر" (11)نام گرفته و در امت هاي سابق بوده و چنين احكامي از امت مسلمان برداشته شده است.
2. اين كه فردي به صرف ديدن يك روايت و برداشت ظاهري تناقض آن با روايات ديگر يا با اصول عقلي و نقلي، فوري به جعلي بودن آن روايت حكم كند، از كم توجهي است. بلكه بايد به محضر عالمان حديث شناس كه هم از سندهاي روايات آگاهي دارند و هم به فهم محتواي روايات تسلط دارند مراجعه كند و معناي صحيح آن روايت را بفهمد و متوجه شود كه آن روايت با اصول عقلي و نقلي تعارضي ندارد.
روايتي كه نقل كرده و به ظاهر بر نجاست آهن دلالت دارد، به طرق مختلف و بيان هاي مختلف رسيده و عالمان در باره آن بحث كرده اند و آن را به نوعي قذارت معنوي حمل كرده اند كه بدان جهت مناسب است مكان برخورد آهن شسته شود. بد نيست بيان شيخ انصاري در اين زمينه را نقل كنيم:
سست ترين كلامي كه در باب نجاسات گفته شده، احتمال نجس بودن آهن است و از بعض متظاهرين به ورع نقل شده كه از مثلا خربزه اي كه با آهن بريده شده بود، دوري مي جسته اند.
البته هيچ اشكالي ندارد كه با توجه به روايات به استحباب شستن دستي كه آهن را لمس كرده فتوا دهيم به جهت خباثت باطني اي كه در اخبار و روايات از آن خباثت باطني با لفظ "نجاست" تعبير شده است. زيرا هم سيره قطعي دينداران و هم روايات فراوان بر طهارت و پاكي آهن دلالت دارد. (12)
يكي از شاگردان شيخ هم مي نويسد اين روايات را بايد بدين معنا بگيريم كه آهن داراي مرتبه اي از قذارت است كه نماز با آن كراهت دارد و خيس كردن جايي كه با آهن تماس داشته مستحب است و به اعتبار اين حد از قذارت، جايز است كه آن را نجس بخوانيم (البته نجاست فقهي نمي شود). (13)
3. رواياتي كه آورده كه گفتن جملاتي نماز را فاسد مي كند، ناظر به مستحبات و مكروهات نماز است. نماز عبادت است و بايد مطابق دستور به جا آورده شود و ما حق نداريم از جانب خود بر آن بيفزاييم يا از آن كم كنيم. بعض افراد در تشهد نماز بعد از شهادت به توحيد مي گفتند:"تبارك اسمك و تعالي جدك و لا اله غيرك " و در تشهد اول بعد از شهادتين و صلوات مي گفتند "السلام علينا و علي عباد الله الصالحين" و اين روايات ناظر به عمل اين افراد است كه كراهت دارد اين اذكار را در اين جا بگوييد و جنيان يا ابن مسعود كه اين كار را كرده اند، اشتباه كرده اند و عمل ناصحيحي كرده اند.
اما اين كه نوشته:
راويان نادان چنان پنداشتهاند كه واژة «جدّ» در اين آية شريفه بمعناي «پدر بزرگ»! بكار رفته است و جنّيان از روي ناداني آن را به خداوند نسبت دادهاند! از اينرو اضافه كلمة مذكور را به «ربنا» جايز ندانستهاند و از قول امام(ع) گفتن آن را موجب بطلان نماز شمردهاند!
بهتان عظيم است و هيچ فقيهي چنين مطلبي نگفته است. شيخ طوسي و شيخ حر عاملي كه اين روايات را نقل كرده اند عرب بوده اند و قرآن را حفظ بوده اند و آيه زير را در قرآن خوانده بودند: وَ أَنَّهُ تَعالى جَدُّ رَبِّنا(14) و معناي آن را مي دانستند و در وسائل قبل از آوردن اين روايات اين گونه عنوان زده است:
باب كراهة قول تبارك اسمك و تعالى جدك في التشهد وعدم جواز التسليم قبل الفراغ(15)
نويسندگان مثل مطالب بالا اگر غرض را كنار بگذارند و با صبر و حوصله به منابع رجوع كنند، مرتكب چنين گناه و اتهام زدني نمي شوند و شيعه و سني را عليه هم نمي شورانند.
پي نوشت ها:
1. سيوطي، در المنثور، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي، 1404ق، ج1، ص377؛ ابن ابي شيبه، المصنف، بيروت، دارالفكر، 1409ق، ج1، ص147؛ متقي هندي، كنزالعمال، بيروت، مؤسسه الرساله، 1409ق، ج9، ص516؛ و ...
2. نساء(4) آيه160.
3. اعراف(7) آيه 163.
4. بقره(2) آيه54.
5. علامه حلي، منتهي المطلب، مشهد، آستان قدس، 1412ق، ج1، ص 259.
6. شيخ بهايي، قم، بصيرتي، ص356؛ مكارم شيرازي، القواعد الفقهية، قم، مدرسه الامام امير المؤمنين، 1411ق،ج 1، ص174؛ علي اكبر غفاري، دراسات في علم الدراية، ترهان، جامعه الامام الصادق، 1369ش، ص249.
7. همان، پاورقى، ص 174.
8. سيد مصطفي خميني، الطهاره الكبير، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1418ق، ج1، ص38.
9. صدوق، من لا يحضره الفقيه، قم، انتشارات اسلامي، ج1، ص10 پاورقي علي اكبر غفاري.
10. علي اكبر غفاري، همان.
11. بقره(2) آيه286؛ اعراف(7) آيه 175.
12. شيخ انصاري، كتاب الطهاره، مؤسسه آل البيت، ج 2، ص 368.
13. آقا رضا همداني، مصباح الفقيه، تهران، مكتبه الصدر، ج 1، ق 2، ص 574.
14. جن(72) آيه 3.
15. حرّ عاملي، وسائل الشيعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق، ج4، ص1000.
موفق باشید.






