سلام علیكم: آیا درقرآن كریم آیه ای هست كه دلالت براینكه اعتبار آیات قرآن تا قیامت میباشد اگر آیه ای دراین مورد هست لطفا شماره سوره و آیه را برایم بفرستید چونكه عده ای میگویند نعوذبالله آیات قرآن دیگرمنقضی شده ؟باكمال تشكر یوسف مسجدبانان
ازاستان قزوین شهرخاكعلي

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
يكي از ضرورياتِ دين اسلام اين است كه دين اسلام ديني جهاني و جاوداني است و با اثبات جهاني و جاودانگيِ دين اسلام، كتاب آسماني اين دين، يعني قرآن كريم هم، جهاني و جاوداني مي‌شود و اين مسئله اي است كه همة مسلمان ها به آن اعتقاد دارند و روايات معصومين(عليهم السلام) هم به آن تصريح دارد و آيات متعددي از قرآن كريم هم بر آن دلالت دارد.
از جملة آياتي كه دلالت بر جاودانگي دين اسلام و قرآن كريم دارد، اين آيه است كه خداوند متعال مي‌فرمايد:
«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ »(1) يعني محمّد پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ولى رسول خدا و ختم‏كننده و آخرين پيامبران است. ‏
هر چند اين آيه در مقام تبيين جواز ازدواج پيامبر با همسر مطلقة فرزند ‌خوانده‌اش، «زيد»، است، اما در ضمن خاتميت را نيز مطرح كرده است و با كلمة «خاتم النبيين» به خاتميت پيامبر اسلام تصريح مي‌كند. مطابق قرائت مشهور، «خاتَم» به فتح تاء و به معناي انگشتر است ولي چرا اعراب براي انگشتر واژه‌اي از ريشة «ختم» ساخته‌اند، دليلش اين مطلب است كه در گذشته، معمولاً پايانِ نامه‌ها يا درپوش طومارها را با انگشتر مهر مي‌كردند و به همين خاطر به انگشتر «خاتم» مي‌گفتند.
به قول اهل لغت «خاتم» به معناي «مايختم به» است، يعني شيئي، كه به وسيلة آن ختم مي‌شود. بر اين اساس «خاتم النبيين» يعني «من يختم به النبوه» (كسي كه نبوت به او پايان مي‌پذيرد). نكتة ديگر اين است كه لازمة ختم نبوت، ختم رسالت است چون لفظ نبي از نظر مصداق اعم از رسول است و وقتي عام نفي شود، مستلزم نفي خاص نيز مي‌شود.
با ختم نبوت و رسالت وحي الهي هم قطع مي‌شود؛ و معناي قطع شدن وحي اين است كه قرآن كريم آخرين كتاب آسماني است. چون كتب آسماني تنها به وسيلة وحي به مردم رسانده مي‌شود.
آيات ديگري هم وجود دارد كه گرچه ناظر به بحث جهاني بودن قرآن است اما براي اثبات جاوداني بودن قرآن هم مي‌توان از آنها استفاده كرد كه از آن جملة مي‌توان به اين آيه اشاره كرد كه خداوند متعال مي‌فرمايد:
تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيرا» (2)يعني بزرگ [و خجسته‏] است كسى كه بر بنده خود، فرقان [كتاب جداسازنده حق از باطل‏] را نازل فرمود، تا براى جهانيان هشداردهنده‏اى باشد.
از اين آيه مي‌توان جاودانگي قرآن را استظهار كرد زيرا تعبيير «عالمين» اختصاص به زمان خاصي ندارد. بنابراين تا آن هنگام كه عالم دنيا برقرار است، هر امتي كه در هر جا ظهور يابند، جزء «عالمين» خواهند بود و پيامبر اسلام نيز «نذير» و هشدار دهندة آنان است. لازمة اين معنا آن است كه تا آخرالزمان پيامبرِ ديگري مبعوث نگردد.
آية ديگر در سورة انعام قرار دارد كه مي‌فرمايد:
« وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ»(3)‏ يعني اين قرآن به من وحى شده تا به وسيلة آن، شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد، هشدار دهم.
عموميت لفظ «من بلغ» شامل همة انسان هاي موجود در زمان پيامبر (ص) و نيز، همة انسان هايي كه در آينده مي‌آيند، مي‌شود. و اين به معناي جاودانگي و جهاني بودن قرآن و دين اسلام است.
گذشته از اين آيات كه دلالت بر جهاني و جاودانگي دين اسلام دارند، عواملي كه باعث عدم جاودانگي دين مي‌شود، در اسلام و قرآن وجود ندارد چون يكي از علل عدم جاودانگي تحريف كتاب آسماني است و تحريف در قرآن وجود ندارد و خدا تضمين كرده كه اين كتاب آسماني را حفظ كند : «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ
لَحافِظُون‏»(4)يعني بى‏ترديد، ما اين قرآن را نازل كرده‏ايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود.
يكي ديگر از دلايل عدم جاودانگي عدم جامعيت آن است كه اين مسئله هم دربارة اسلام و قرآن منتفي است زيرا قرآن كريم جامع ترين كتاب آسماني است :
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ء ؛ اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى [كه براي سعادت انسان لازم است] را بر تو نازل كرديم. ‏(5)
تا اينجا بحث جاودانگي قرآن رابيان كرديم اما دربارة بحث نو و تازه بودن قرآن بايد بگوئيم:
قرآن مشتمل بر سه بحث اساسي است: يكي بحث هاي اعتقادي مثل لزوم اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد
و ديگري بحث هاي اخلاقي مثل بحث از زشتيِ دروغ و غيبت و امثال اينها
و سوم بحث هاي احكام عملي.
دربارة بحث اول يعني اعتقادي بايد بگوييم : از مباحثي هستند كه ناظر به حقايق اين عالمند و حقيقت هميشه ثابت است و تابع تغيير شرايط نيست. اصول اعتقادي توحيد و نبوت و معاد از آمدن اولين انسان روي زمين تا روز قيامت ثابت هستند و كهنه يا تازه بودن دربارة اينها مطرح نيست.
اما دربارة بحث هاي اخلاقي هم بايد بگوييم: حسن و قبح اين گونه افعال به وسيلة عقل انسان قابل درك است ؛يعني هر انسان عاقلي مي‌داند كه غيبت و حسد و دروغ و ظلم قبيح است. از آن جا كه عقل انسان نمي‌تواند راجع به يك مسئلة واحد دو حكم متناقض داشته باشد، مباحث اخلاقي هم در طول تاريخ ثابت و يكسان بوده‌اند و تازگي يا كهنگي دربارة آنها معنا ندارد.
وحي و قرآن نيز به بيان مصاديق حسن و قبح و راهكارهاي دست يافتن به آنها و بر طرف نمودن موانع وصول آنها مي پردازد. بحث سوم هم كه مسائل احكام عملي قرآن است با توجه به اينكه احكامِ ديني تابع مصالح و مفاسد است و از طرف ديگر قرآن كريم پيامبر و امامان را براي تبيين مسائل ديني واجب الاطاعه دانسته است، احكام اسلامي اين قابليت را دارد كه طبق تشخيص پيامبر و جانشينان پيامبر، مصلحت اهمّ بر مصالح ديگر ترجيح پيدا بكند. در زمان غيبت كبري هم كه دسترسي به امام معصوم ممكن نيست، امام زمان، وظيفة شيعيان را مشخص كرده و آنها را به راويان احاديث اهل بيت(عليهم السلام) كه مصداق واقعي اينها مراجعِ فعلي ما هستند، ارجاع داده است. همين مسئله است كه باعث پويايي فقه اسلامي است.
پي نوشت ها:
1. احزاب(33) آيه 40.
2. فرقان(25) آيه 1.
3. انعام(6) آيه 19.
4. حجر(15)آيه 9.
5. براي مطالعة بيشتر مي‌توانيد به كتابِ «معارف قرآن» مصباح يزدي، بخش «راهنما شناسي»، مبحث «خاتميت»، ص 177 رجوع كنيد.

موفق باشید.