ا1 ینکه در فلسفه میگویند که جهان در عین معلول بودن,قدیم زمانی است یعنی حدوث ذاتی دارد نه حدوث زمانی دقیقا به چه معنی است؟
2 اگر جهان قبل از این وجودی که ما میبینیم ,وجود داشته است این وجود چگونه بوده است و دقیقا تفاوت جهان قبل از خلقت و بعد از خلقت چه میباشد؟
3خدا اراده میکند و در این اراده کردن مجبور نیست یعنی هم میتواند اراده بکند و هم میتواند اراده نکند پس اراده خدا معلول است.اراده خدا معلول چیست؟وایا علت اراده خدا ,خود,معلول چیز دیگری هست یا نه؟اگر هست همین سوال راجع به ان پرسیده میشود؟
در پایان از زحمات شما تشکر میکنم و خواهشمندم به هر 3 سوال به طور دقیق و کامل پاسخ بفرمایید
پرسش: چگونگي ربط حادث به قديم؟
1. ينكه در فلسفه مي گويند كه جهان در عين معلول بودن, قديم زماني است. يعني حدوث ذاتي دارد نه حدوث زماني دقيقا به چه معني است؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پاسخ اين سوال شما نيازمند درك درست از حدوث زماني و قديم زماني و حدوث ذاتي است لذا در ابتدا به تعريف آنها مي پردازيم.
حدوث زماني، عبارتست از «مسبوق بودن وجود شيء به عدم زماني آن» به عبارت ديگر عبارت از حصول است بعد از آن كه نبوده است به نحو بعديت غير مجامع با قبليت (1) يعني زماني نبوده است و بود شده است.
در مقابل حدوث زماني، قديم زماني قرار دارد كه عبارتست از مسبوق نبودن وجود شيء به عدم زماني آن.(2) يا «اينكه شيء در حالتي باشد كه براي وجودش ابتدايي نباشد.(3)
حدوث ذاتي عبارت از بودن شيئي است كه بذاته مستند به غيرش است به بيان ديگر وجود شيء مستند به ذات خود نباشد. بلكه مستند به غيرش باشد.(4)
بنابراين حدوث زماني در مقابل قديم زماني است. اما حدوث ذاتي در مقابل قديم ذاتي است.(5)
حال در پاسخ سوال شما مي گوييم عالم خلقت قديم زماني ولي حادث ذاتي است يعني با اين كه عالم، همواره ممكن الوجود و محتاج علّت مي باشد، ولي در عين حال زماني نبوده كه عالم نبوده باشد و معناي اين سخن فلاسفه زمانمند نبودن عالم ماده و طبيعت و موجودات آن نيست. چرا كه از ديدگاه اكثر فلاسفه تك تك موجودات مادّي و زماني ، آغاز زماني دارند؛ همچنين عالم فعلي ما آغاز زماني دارد ؛ ولي اصل عالم همواره بوده و همواره هم خواهد بود.
چرا كه اولا؛ خداوند متعال دائم الفيض است و خداي بدون فيض و منقطع الفيض معني ندارد. استاد شهيد مطهري در اين مورد مي فرمايد: حوادثى كه در عالم رخ مىدهند در نهايت امر معلول ذات واجبالوجودند كه آن ذات قديم است. اگر اينجور باشد، چون ذات واجبالوجود كه علت تامه است قديم است، معلولش هم بايد قديم باشد، پس بايد حادثى در كار نباشد.(6)
ثانيا؛ به نظر فلاسفه عالم خلقت داراي سه مرتبه وجودي است كه عبارتند از: عالم مادّه ، كه بارزترين خصوصيّت آن حركت و زمان است. و عالم مثال كه عالمي است غير مادّي ولي داراي شكل و رنگ و مقدار. اين عالم كه منزّه از حركت و تغيير و زمان است ، علّت عالم مادّه بوده و احاطه ي وجودي بر آن دارد. و مافوق آن، عالم غير مادّي ديگري است به نام عالم عقول، كه منزّه از تمام آثار عالم مادّه بوده و علّت عالم مثال و عالم مادّه مي باشد.
عالم عقل و عالم مثال، از آن جهت كه عوالمي مجرّد(غير زماني) هستند، آغاز زماني براي آنها معني ندارد؛ لذا اين دو عالم فقط آغاز علّي دارند. يعني از حيث وجودي بعد از علّت خود قرار دارند؛ ولي اين بعديّت، بعديّت رتبي است نه بعديّت زماني. يعني رتبه وجودي اين دو عالم، بعد از رتبه ي وجودي خداوند متعال است. لذا خدا قديم ذاتي است و اين دو عالم حادث ذاتي ولي قديم زماني؛ يعني خدا تقدّم وجودي بر اين دو عالم دارد و اين دو عالم نيز تقدّم وجودي بر زمان و عالم زماني دارند در نتيجه عالم قديم زماني است يعني زماني نبوده كه عالم نبوده باشد و حادث ذاتي است يعني وجودش مستند به خداست و خدا بر آن تقدم وجودي دارد.
پي نوشت ها:
1. ملاصدراي شيرازي، الحكمه المتعاليه في الاسفار الاربعه العقليه، قم، نشر مصطفوي، 1368ش، چ دوم، ج 3، ص 245.
2. سجادي، سيدجعفر؛ فرهنگ معارف اسلامي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ج4، ص 1472.
3. اسفار اربعه، ج 3، ص 246.
4. اسفار اربعه، ج 3، ص 246.
5. ر.ك. علي كرجي، اصطلاحات فلسفي و تفاوت آنها با يكديگر، بوستان كتاب، قم، چاپ دوم، 1381ش، ص104-105.
6. استادشهيدمطهرى، مجموعهآثار، انتشارات صدرا، تهران، ج8، ص 379.
پرسش: چگونگي ربط حادث به قديم؟
2 اگر جهان قبل از اين وجودي كه ما مي بينيم, وجود داشته است اين وجود چگونه بوده است و دقيقا تفاوت جهان قبل از خلقت و بعد از خلقت چه مي باشد؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ابتداء توجه داشته باشيد كه مطابق آيات قرآن جهان حادث بوده و طي مراحل خاصي خلق شده است:" اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في سِتَّه ِ أَيَّام ..."(1) خداوند كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است در شش روز [شش دوران] آفريد ..." بر اين اساس جهان يعني مجموعه آسمان و زمين و...از جانب خداوند خلق شده و تا به امروز ادامه دارد و قبل از آن وجودي نداشت تا گفته شود " اگر جهان قبل از اين وجودي كه ما مي بينيم, وجود داشته است اين وجود چگونه بوده است...."
اما در پاسخ به اين سوال كه به هر حال بين بعد و قبل از خلقت جهان چه تفاوتي وجود دارد و به عبارتي تفاوت جهان قبل از خلقت و بعد از خلقت چه مي باشد؟، بايد گفت تقدم و تأخر در فلسفه، اقسام مختلفي دارند، اما احتمالاً منظور شما، قبل زماني است كه در اين صورت، معناي سؤال اين است كه عالم امكان زماني كه جهان مورد مشاهده خلق نشده بود، داراي چه ويژگيهائي بوده است ؟ كه در اين صورت بايد گفت زمان عبارت از كميتي است كه به واسطه حركت بر جسم، عارض مي شود و به همين علت، فقط براي اشياي متحرك و جسماني به كار مي رود به عبارت ديگر زمان مقدار حركت بوده و حركت از شئون ماده ميباشد يعني تا قابليت و آمادگي قبلي براي چيزي نباشد، به هيچ عنوان حركت براي او معنا ندارد. لذا اگر بتوان جهاني را تصور كرد كه هيچ ماده، و در نتيجه حركت و تغييري وجود نداشته باشد، به هيچ عنوان زمان در آن معنا ندارد. بنابراين زمان مستقلاً در خارج وجود نداشته و انسان از حركت موجودات عالم، زمان را انتزاع مي كند به همين جهت قبل از خلقت موجودات عالم چيزي به نام زمان معنا ندارد.(2)
با اين تحليل، روشن مي شود كه زمان، به گونه اي، وابسته به حركت و جسم است و اگر جسم و حركت نباشد، زمان معنا ندارد. نتيجه اين مسئله آن است كه در عالم مجردات، زمان نيست و زمان، مخصوص جهان مادي است. بنابراين، ابتدا جهان مادي خلق شد؛ سپس از حركت ماده، زمان انتزاع مي شود.
پس تعبير"قبل از آفرينش جهان"، به معناي زماني آن صحيح نيست؛ اما مي توان گفت كه عالم در مرتبه - نه زمان - پيش از آفرينش ماده و جهان مادي، چگونه بوده است كه آن عالم شامل عوالم فوق ماده و عالم مجردات است كه ما تصور روشن و دقيقي از ان نداريم ، تنها مي دانيم كه عوالم غير مادي هم موجود بوده و هستند.
ما تنها مي دانيم كه عالم ماده چنان كه برخي آيات، قرآن كريم اشاره دارد بدون نياز به وجود ماده قبلي، توسط خداوند متعال و به وسيله قدرت نامتناهي و بيپايان او خلق شدهاست.(3)
پي نوشت ها:
1. سجده (32)آيه 4.
2. ر.ك. الهي قمشهاي، حكمت الهي، انتشارات اسلامي، تهران 1360، ص 298.
3. براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه مي توانيد به خطبه اول نهج البلاغه مراجعه كنيد.
پرسش: چگونگي ربط حادث به قديم؟
3خدا اراده مي كند و در اين اراده كردن مجبور نيست يعني هم مي تواند اراده بكند و هم مي تواند اراده نكند. پس اراده خدا معلول است.اراده خدا معلول چيست؟و آيا علت اراده خدا ,خود, معلول چيز ديگري هست يا نه؟ اگر هست همين سوال راجع به آن پرسيده مي شود؟
در پايان از زحمات شما تشكر مي كنم و خواهشمندم به هر 3 سوال به طور دقيق و كامل پاسخ بفرماييد؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ابتداء توجه داشته باشيد كه در ميان متكلمين، درباره حقيقت اراده خداوند بحث هاي مختلفي صورت گرفته است. اما در مجموع مي توان گفت اراده خداوند از دو حيث قابل بررسي است يكي اينكه به حقيقت و منشا اين صفت نظر شود يعني اراده خداوند را همان علم به نظام احسن دانسته و از صفات ذات بدانيم و در نتيجه آن اراده خداوند قديم بوده كه معلول چيزي واقع نمي شود.
اما از نگاه ديگر به عنوان صفتي مستقل بدون منشا آن در نظر گرفته مي شود كه در اين صورت تدريجي خواهد بود و در نتيجه تابع شرائط و علل خواهد بود.
در واقع اراده از آن جهتى كه انتساب به ذات مقدس الهى دارد قديم بوده و تدريجى در آن راه ندارد و در زمان هم واقع نمى شود و از آن جهت كه ممكن است به امر تدريجى و زمانى تعلق بگيرد، جاى اين هست كه اراده را امرى زمانى حساب كنيم. (1)
بر اين اساس اراده خدا به لحاظ منشا اراده، ذاتي و تابع چيزي نيست اما همين اراده بدون در نظر گرفتن منشا ذاتي خداوند و صرفاً به لحاظ تحقق خارجي تابع و معلول وقوع شرائط است مثلاً اراده خداوند بر آن تعلق گرفته كه نطفه تبديل به علقه و...شود و طبيعي است كه خود نطفه براي طي مراحل نيازمند شرائط خاصي است كه بدون آن اساساً طي اين مراحل ممكن نيست و اراده خداوند تعلق گرفته است كه با آماده شدن شرائط و قابليت، نطفه تبديل به علقه و...شود.
با اين بيان روشن مي شود كه اراده فعلي خداوند تابع عوامل بيروني و خود عوامل مانند نطفه، علقه و... تابع عوامل ديگر است. لذا تا خود شخص اراده نكند نطفه در رحم منعقد نشده و بدون آن علقه منعقد نمي شود و همين اراده شخص تابع شرائط خاص دروني و بيروني خود وي مي باشد و آن شرائط تابع شرائط قبل و... و اين سلسله ماقبل در نهايت به علت واجبي رسيده كه خود معلول غير نمي باشد و آن وجود و اراده ذاتي خداوند است. پي نوشت:
1.براي اطلاعات بيشتر رك :" http://mesbahyazdi.com/farsi/?speeches/courses/marefquran/course18.htm"
موفق باشید.






