سلام
در صورت امکان با استدلال منطقی ثابت کنید که خداوند بر دنیای ماده محیط است .
همچنین توضیح دهید که آیا خداوند در قید زمان و مکان می باشد یا نه ؟ چرا ؟
آیا روح انسان در برزخ و آخرت در قید زمان می باشد یا نه ؟ اگر نیست چطور امکان پذیر است ؟
لازم به ذکر است که منظورم از در قید زمان بودن تغییرات وجودی مثل پیر یا فرسوده شدن نیست بلکه توالی حوادث است مثل آنچه در زندگی روزمره ی ما وجود دارد و یک اتفاق قبل یا بعد از اتفاق دیگر رخ می دهد .
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
انسان در تفكر فلسفي پس از پذيرش اصل وجود و هستي، در نهايت به علتي مي رسد كه خود معلول غير نبوده و علت العلل جميع وجودات عالم است و از آنجا كه تمامي موجودات در ذات خود جهتي امكاني داشته كه وجود و عدم در آنها مساوي است، به ناچار آن علت العلل بايد واجد جميع مراتب معلولات باشد و حالت انتظاري در آن نباشد و آنچه لازمه عليت است، بالفعل در آن وجود داشته باشد و خلاصه جميع آنچه براي موجودات ديگر ممكن است براي او بالفعل حاصل باشد. زيرا اگر از جهتي از جهات فاقد مرتبه اي از كمال باشد در حصول آن كمال احتياج به مكمل خواهد داشت و لازم مي آيد از آن جهت ممكن بوده و مركب از از كمال و نقص باشد كه خود در حصول آن كمال، محتاج ديگري است و حال آنكه اين خلاف فرض است. (1)
با اين بيان روشن مي شود كه خداوند علت حقيقي تمام مخلوقات مي باشد و محال است علت حقيقي به معلول خود احاطه نداشته باشد به علاوه آنكه خداوند به عنوان علت حقيقي از تمام جهات كامل بوده به گونه اي كه هيچ حالت منتظره از جمله علم جديد و...براي او معنا نداشته باشد و اين زماني محقق مي شود كه وي احاطه كامل علمي و وجودي بر عالم داشته باشد و خالي از هرگونه نقص باشد.
دلائل نقلي فراواني نيز حاكي از آن است كه خداوند بر عالم احاطه وجودي دارد "او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران] آفريد سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبير جهان پرداخت) آنچه را در زمين فرو مىرود مىداند، و آنچه را از آن خارج مىشود و آنچه از آسمان نازل مىگردد و آنچه به آسمان بالا مىرود و هر جا باشيد او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام مىدهيد بيناست."(2).
اما در مورد زمان بايد گفت: زمان مقدار حركت بوده و حركت از شئون ماده ميباشد يعني تا قابليت و آمادگي قبلي براي چيزي نباشد، به هيچ عنوان حركت براي او معنا ندارد. لذا اگر بتوان جهاني را تصور كرد كه هيچ ماده، و در نتيجه حركت و تغييري وجود نداشته باشد، به هيچ عنوان زمان در آن معنا ندارد. بنابراين زمان مستقلاً در خارج وجود نداشته و انسان از حركت موجودات عالم، زمان را انتزاع مي كند به همين جهت قبل از خلقت موجودات عالم چيزي به نام زمان معنا ندارد.(3)
از آنجا كه خداوند مادي نبوده، حركت و تغيير براي او معنا ندارد. لذا زمان به آن معنا كه ما تصور مي كنيم براي خداوند وجود ندارد و به عبارتي خداوند مافوق زمان است.
اما عدم تصور زمان براي خداوند، بدان معنا نيست كه مثلاً براي خدا زمان 2012 با2030 هيچ فرقي نداشته باشد يا زمان دنيا و آخرت براي خداوند يكي باشد. چرا كه اين به نوعي تناقض است. بلكه تساوي همه زمانها در مورد علم خداوند، بدان معنا است كه خداوند به افعال موجودات در همه زمانها علم دارد. چه موجوداتي كه از قبل بوده و چه موجوداتي كه در آينده به وجود مي آيند. لذا زمان براي خداوند در همه احوال يكي است به اين معنا كه خداوند به همه امور در همه زمانها چه در دنيا و چه در آخرت، آگاه است نه آنكه خود زمان براي خداوند باشد.
همين طور مكان نيز براي خداوند معنا ندارد. چرا كه مكان مخصوص جسم مي باشد كه فضايي را اشغال مي كند، اما مجردات نيازي به مكان ندارند.
مطابق آنچه بيان شد، زمان در عالم برزخ نيز تا حدودي روشن مي شود. اما در عين حال براي روشن تر شدن مطلب بايد گفت: به نظر فلاسفه و عرفاي اسلامي، عالم خلقت داراي سه مرتبه وجودي است كه عبارتند از:
1.عالم مادّه، كه بارزترين خصوصيّت آن حركت و زمان به معناي خاص است؛ چرا كه حركت، سيلان و امتداد و جا به جايي و تغيير تدريجي را كه در اشياي مادي قرار دارد، زمان گويند و ميزان حركت آن ها و مسافت طي شده توسط زمان اندازهگيري و محاسبه ميشود. تمامي اين اوصاف مخصوص ماده و اشياي مادي ميباشد. همان طور كه در تعريف حركت گفته شده كه: "تبدل تدريجي از قوه به فعل" است، اين تعريف فقط در مورد اشياي مادي است.
2. عالم مثال كه عالمي است غير مادّي ولي داراي شكل و رنگ و مقدار. اين عالم منزّه از حركت و تغيير و زمان است .
3. عالم عقل، كه منزّه از تمام آثار عالم مادّه است. عالم عقل و عالم مثال، از آن جهت كه عوالمي مجرّد (غير زماني) هستند، آغاز زماني براي آن ها معني ندارد. لذا اين دو عالم فقط آغاز علّي دارند. يعني از حيث وجودي بعد از علّت خود قرار دارند. (4)
حال با توجه به اين مطلب، زمان به مفهومي كه در دنيا تصور و تحقق دارد، در عالم برزخ وجود ندارد، زيرا زمان مقدار حركت است و حركت از شئون ماده ميباشد، حال آن كه عالم برزخ ، عالم غير مادي و مجرد از ماده است. موجودات آن در عين اينكه حقايق و موجودات مقداري هستند، حقايق ثابت و غير متغيرند. در نتيجه آن عالم از زمان به آن معنا كه ما در اين دنيا مي شناسيم خالي است؛ اما اين بدان معنا نيست كه عالم برزخ و نظام حاكم بر آن، مطلقاً از زمان تهي باشد، بلكه در آن عالم نيز زمان وجود دارد كه از نظر ماهيت با زمان در اين دنيا كه مخصوص ماديات است، متفاوت است.
بر اين اساس زماني را متناسب با ويژگي هاي همان جهان، مي توان تصور كرد كه در آن عالم هم به نوعي وجود داشته باشد. چنان كه از برخي آيات و روايات نيز بودن زمان در برزخ و به تبع آن در بهشت ( با توجه به غير مادي بودن هر دو) استفاده مي شود مثلاً قرآن فرمود:« وَ حَاقَ بَِالِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ * النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيهَْا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا؛ (5) آن عذاب سخت بر آل فرعون وارد شد، آتش هر صبح و شام بر آن عرضه ميشود».
اما اين كه مراد از صبح و شام چيست، حقيقتي است كه جزئيات آن براي انسانهاي عادي (غير از حضرات معصومين) به آساني قابل درك نخواهد بود، چون زمان به مفهوم طلوع و غروب خورشيد و روز و شب كه از اين رهگذر پديد ميآيد، در آن عالم نخواهد بود، چون طلوع و غروب خورشيد مادي در آسمان طبيعت و نظام كيهاني وجود دارد، در حالي كه آن عالم جهان فرامادي و فراسوي عالم دنياست، مگر اين كه گفته شود چون مخاطب آموزههاي وحياني، انسانها در عالم دنياست، به تناسب تعبير صبح و شام برده شده است. منظور از عذاب آن ها در صبحگاهان و شامگاهان، در نسبت به عالم دنيا است، نه اين كه در آن جا حتماً طلوع و غروب خورشيد باشد.
پينوشتها:
1. طباطبايى، سيدمحمد حسين، نهايةالحكمه، چ موسسه آموزشي امام خميني (ره)، ج 1، ص217.
2. حديد (57) آيه 4.
3. ر.ك. الهي قمشهاي، حكمت الهي، انتشارات اسلامي، تهران 1360، ص 298.
4. همان.
5. غافر (40) آيه 45 و 46.
موفق باشید.






