با سلام
بعضی می گویند:
1- موسی به دین خود عیسی به دین خود.
2- به تعداد انسان هایی که خدا آفریده راه هست برای رسیدن به خدا (مثلا فرد نماز نمی خواند ولی خوش خلق است)
3- دائما مثال داستان موسی و شبان را می زنند. (هیچ آداب وترتیبی مجوی هرچه می خواهد دل تنگت بگوی)
چگونه باید پاسخ این افراد را داد؟ مخصوصا لطف کنید در مورد بند3 بیشتر توضیح دهید.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با عرض پوزش بابت تاخيري كه در ارسال پاسخ ايجاد شد.
چنان كه واضح است اين تعابير و جملات در جاي خود معناي درست و مقصود صحيحي را مي رسانند، اما مراد و مقصودي كه افراد مورد نظر از اين تعابير در نظر دارند كاملا نادرست است و تقريبا به طور قطع مي توان گفت بيان اين گونه تعابير تنها راه فراري است براي اين گونه افراد از انجام مسئوليت هاي ديني. در واقع اين تعابير به شكلي كاملا مغالطه گونه و در جاي نادرست خود به كار گرفته مي شوند و به تعبير معروف كلام حقي هستند كه از ان اراده مقصودي باطل اراده مي شود.
تعبير موسي به دين خود عيسي به دين خود هرچند نه متني ديني، بلكه ضرب المثلي عرفي است در معناي صحيحش يعني مراتب و درجات و موقعيت هاي هر فرد مربوط به خودش است و نبايد هيچ فردي را با ديگري مقايسه نمود ؛ همان گونه كه موسي(ع) و دين او در زمان خودش حق بوده اند، عيسي(ع) و آيين او نيز در زمان خاص خود بر حق بودند و نبايد تكليف هر يك را بر ديگري بار نمود يا عملكرد هر يك را از ديگري توقع داشت. استفاده ديگري كه از اين تعبير مي شود آن است كه بايد به عقيده و باور و نگرش هر فرد احترام گذاشت كه معمولا اين معناي دوم از اين ضرب المثل برداشت مي شود.
اين حقيقت در جاي خود امري صحيح است و اسلام هم به اين امر توجه داشته (1) و دين و عقيده هر فرد را - البته اگر در حريم عقايد انحرافي و مخل امنيت اجتماعي نباشد - محترم دانسته و حق تعرض و بي احترامي به آن را نمي دهد حتي به پيامبر خود دستور مي دهد كه با تاكيد بر مشتركات بين اديان زمينه همدلي بين اديان مختلف را فراهم آورد (2)، اما اين امر به معناي حقانيت اين عقايد و ديدگاه هاي مختلف در هر زمان و مكان نيست.
در واقع محترم بودن اديان مختلف آسماني به معناي برحق بودن آن ها در هر زماني نيست و اسلام هم كه دستور به احترام و تكريم و حتي توجه به مشتركات بين اديان را به ما داده ، در جاي خود بارها و بارها از تلاش براي هدايت اين افراد به سمت دين حق و تبيين اشتباه انان در انتخاب مسير داده و تعبير " قل يا اهل الكتاب " كه بارها و بارها در قرآن آمده ناظر به همين حقيقت است.
حتي در مواردي پيامبر اسلام مجبور به جنگ با همين افراد شده و براي نجات مسير حق از خطر اين افراد و گروه ها و فراهم كردن بستر هدات عمومي با ايشان به شدت جنگيده است.
تعبير "به تعداد انسان هايي كه خدا آفريده راه هست براي رسيدن به خدا" هم بنا بر تحقيق و بررسي محققان نه مضمون ايه اي است و نه روايتي و تنها نوعي برداشت ذوقي از معارف ديني است كه مي تواند با تبيين و توضيح و در جاي خود معناي صحيحي داشته باشد؛ يعني همان گونه كه هر انساني مخلوق خاص خداوند با ويژگي هاي منحصر به فرد خود است، كم و كيف رابطه او با خدا و مسيري كه براي سلوك الي الله هم بر مي گزيند مي تواند متفوات باشد و او مي تواند در قالب همان حالات و روحيات شخصي خود و با وجود حضور در قالب نقش فردي و اجتماعي و شغلي معيني كه دارد، با توجه به اصول و كليات دستورات ديني و البته با حفظ سلايق و حالات شخصي خود - كه منافاتي با اصول و ضوابط ديني ندارد - به خدا برسد.
اين امر به هيچ وجه بدان معنا نيست كه بگوييم، فردي مي تواند با عبادت و بندگي و نماز و روزه به خدا برسد و ديگري با گناه و معصيت و نافرماني خدا ؛ فردي با تقوا و پرهيزگاري و ديگري با بي تقوايي و آلودگي به گناه !! ؛ بديهي است كه اين ادعا به معناي ختم شدن علت هاي گوناگون به معلول واحد است كه از نظر عقل به هيچ وجه قابل پذيرش نيست و معنا ندارد كه هم آن چيزي كه خدا به انجام آن تاكيد كرده به قرب الهي بيانجامد و هم آنچه خدا از انجام آن نهي كرده است.
مثال موسي و شبان هم نه منشا قراني دارد و نه روايي، تنها داستاني است كه مولوي آن را به شعر درآورده، ولي در هر حال مضمون آن هم در جاي خود صحيح است يعني انسان در مقام توجه و مناجات و ارتباط با خدا مي تواند در نهايت دلدادگي و عشق و به تعبير عارفان در حال " دلال" با خداي خود به گفتگو بنشيند؛ اما اين بدان معنا نيست كه در همه حالات حتي در مقام امتثال اوامر الهي در مورد انجام عبادات و دستورات ديني از هر شكل و فرم و قالب دست بردارد و همه دستورات در خصوص كم و كيف عبادت و شرع را به بهانه ترك ترتيب و آداب به كناري بنهد.
اگر اين ادعا صحيح باشد تكليف ده ها آيه قرآن در مقام بيان كم و كيف عبادات و تكاليف ديني و هزاران روايت كه در اين خصوص بيان شده چه مي شود ؟ آيا عقل مي پذيرد كه هزاران دليل معتبر ديني بخاطر يك شعر و تعبير خاص رها شده و به كناري نهاده شود؟
در هر حال بهترين شيوه در برخورد با اين گونه استدلال ها و مغالطه ها در درجه اول برخورد نقضي يعني ارائه موارد و مصاديق همين جملات و تعابير است كه هيچ انسان عاقلي به آن پايبند نيست ؛ مثلا مي گوييم اگر بنا است كه هر ترتيب و آدابي به كنار نهاده شود شما حاضريد برخلاف مناسبات و روابط متداول اجتماعي نوع زندگي خود را رقم بزنيد و مثلا با مايو به مهماني برويد يا با لباس مخصوص دلقك ها در محل كار خود حاضر شويد يا با سر و وضع نامرتب و به هم ريخته به خواستگاري فرد مورد علاقه تان برويد ؟
تازه اين موارد فقط امور عرفي و فرهنگي است، آيا اين افراد حاضريد در امور قانوني و ضوابط زندگي اجتماعي قوانين را زير پا بگذارند و يا در برابر تخلفات قانوني ديگران بي تفاوت باشند و ووو ؟ مسلما خير، پس چرا در مورد آداب و قواعد و ضوابط تكاليف ديني و رابطه با خداوند متعال حاضر به پذيرش يك فرم و قالب و چارچوب معين نيستند و اصرار بر تغيير اين ظواهر و قالب ها دارند؟
آيا همين فرد كه در مورد رفتارهاي ديني قائل به عدم دخالت ديگران در عقايد و عملكردهاي خود است و اصرار بر شعار " موسي به دين خود عيسي به دين خود" دارد ، در برابر اعتياد فرزند خود به مواد مخدر هم همين شعار را مي دهد و براي خود حق دخالت و عكس العمل نمي بيند؟ اين ها و ده ها نمونه ديگر بهترين شاهد بر بي معنا بودن اين ادعاها و عدم پاسبندي همين اشخاص بر اين شعارها در همه موضوعات و در همه شئون است.
پي نوشت ها :
1. سوره كافرون ( 109) آيات 1-6.
2. آل عمران (3) آيه 64.
موفق باشید.






