با سلام چرا در اسلام میتوان با زن شوهر داری که به اسارات در امده و ملک یمین یا کنیز نامیده میشود بدون عقد همخوابگی کرد این چه نوع دعوت به اسلامی است ..فرض بگیرید زن مسیحی یا کلیمی یا زرتشتی که در شهری کوچک روزگار میگذرانده و با شوهر و فرزندان خود زندگی کوچک و شادمانه ای داشته و به خانواده اش عشق میورزیده و دین فعلی او دین ابا و اجدادیش بوده و خودش در انتسابش به این دین نقشی نداشته مثل تقریبا همه مسلمانان امروزی که دینشان را از والدین به ارث میبرند... حال در این میانه دست بر قضا سپاه اسلام که برای گسترش دین قصد تصرف سرزمینی را داشته از شهر کوچک انها عبور میکند و مردان قوم را به دین اسلام دعوت میکند و انها نمیپذیرند که البته خیلی از منطق بدور نیست که به همین سادگی نپذیرند چون خود همین سپاه مهاجم هم خیلی خون به جگر پیامبرشان کردند تا دین را پذیرفتند.. خلاصه جنگ و جهاد اسلامی در میگیرد و مردان قوم کشته میشوند زنان و کودکان باقی مانده نیز برای اینکه به دین هدایت شوند و در محیط اسلامی رشد و تربیت شوند به عنوان برده و کنیز به دار الخلافه فرستاده میشوند حال سوال من اینجاست زنی که در یک یا چند روز همه نزدیکانش از دم تیغ گذرانده شده باشند و تمام هستی خود را بر باد فنا دیده و داغ برادر و پدر و شوهر دیده و زنی که در ایین قبلی خود احتمالا ثابت قدم بوده و عفیف و پاک دامن بوده به کنیزی عده ای قریبه در امده که دم از خدا میزنند و در حالی که هنوز پدر و شوهر و برادر و فرزنداتش را به خاک نسپرده وادار میشود به هم بستر شدن با سپاه مهاجم بدون عقد و عده و مدت و مهر و هیچ ....و لابد اگر کمی زیبا تر بوده بین سپاهیان دست به دست میشده ... حال اگر او تا اخر عمر وجود خداوند متعال را انکار کند به این دلیل که چرا او را در این شرایط تنها گذاشته ایاهرجی بر او هست... تربیت اسلامی پیشکش....
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
قبل از ورود در بحث تذكر اين نكته ضروري است كه در هر بحث تحقيقي و جستجوي درست علمي يكي از مهم ترين اصول و مباني رسيدن به نتايج قابل قبول رها شدن از احساسات و گرايش هاي عاطفي و محور قرار دادن عقل و منطق به عنوان ميزان و معيار است؛ در رد يا قبول هر ديدگاه و عقيده اي اگر پاي احساسات و عواطف به ميان كشيده شود، رسيدن به نتيجه مشترك ناممكن خواهد بود، زيرا احساسات و عواطف در افراد كاملا متفاوت ومتغير است، به خلاف عقل وادراكات عقلي كه اگر بر اساس ساختار منطقي و منضبط بر آن تكيه شود، نتايجي مقبول همگان را مي توان از آن به دست آورد؛ اگر به سوال خود نگاهي دوباره بيندازيد، ريشه هاي اين تاثير گذاري احساسات و عواطف بر اصل مساله را مي بينيد.
فرض كنيد فردي به قانون رعايت توقف پشت چراغ قرمز معترض باشد و در خصوص مضرات و بدي هاي آن به ايراد سخن بپردازد. اگر دراين ميان موارد عديده اي مانند از دست رفتن مريضي كه به خاطر توقف خودروي حاملش پشت چراغ قرمز جان خود را از دست داد و رنج و سختي فرزندان يتيم او يا زجري كه همراهان وي در آخرين ساعات عمر وي در اتومبيل ديدند و... براي ما نقل كند، چه بسا در مورد درستي اين قانون دچار ترديد بشويم، در حالي كه در خصوص اين موارد قانوني لازم است به دور از دخالت احساسات و عواطف، با محوريت عقل در خصوص آثار مثبت و منفي آن قانون تامل كرده، به جمع بندي برسيم.
بديهي است كه با شاخصه هاي دنياي مادي محدود نمي توان قانوني كامل از هر جهت را ارائه كرد، ولي بهترين قانون در هر حوزه اي آن است كه كم ترين تبعات منفي را در عين بيش ترين آثار مثبت دارا باشد. اما در خصوص برده داري در اسلام اشكالات شما تا حدودي متاثر از عدم درك دقيق قوانين خاص و ويژه اسلام در اين راستا است و به نظر مي رسد با درك درست اصل قانون برده داري و فلسفه اين مساله بخش عمده مشكل شما حل گردد؛ به همين جهت ابتدا به تبيين دقيق قانون برده داري در اسلام مي پردازيم:
قبل از هر چيز توجه به اين نكته ضروري است كه اسلام بردگي را ابداع نكرده است، بلكه در عصري كه مسئله بردگي با تار و پود جوامع بشر آميخته بود و برخي انسان ها همانند كالاهاي تجاري خريد و فروش مي شدند و همانند حيوانات در تحت تملك ديگر افراد درآمده در خدمت آنان قرار مي گرفتند، اين پديده را به عنوان حقيقتي موجود ، پذيرفته و با بيان دستورهايي در جهت رهايي بردگان قدم برداشت.
ما معتقديم كه اسلام به برده داري به هيچ وجه با ديدي مثبت ننگريست و آن را مطلوب ندانست، به همين جهت در برنامه اي هدفمند و حساب شده مسيري را در پيش گرفت كه امر ناپسند برده داري در زماني كوتاه از فرهنگ اجتماعي جامعه اسلامي رخت بربندد و به فراموشي سپرده شود كه البته در اين امر اسلام و برنامه ريزي اش بسيار موفق بوده است.
در واقع اسلام براي از بين بردن پديده بردگي برنامه هايي را ارائه داده است كه بخشي از آن ها مختصرا بيان مي شود:
ا) لغو همة راه هاي بردگي جز يك راه:
در عصر بعثت رسول براي بردگي راه هاي متعددي وجود داشت. يعني از راه هاي مختلف، انسان آزاد تبديل به برده مي شود مانند اسارت در جنگ، حكم و خواست حاكمان وقت براي برده گرفتن افراد آزاد. طفلي كه از ام ولد(مادري كه كنيز است) به دنيا مي آمد، هرچند پدرش آزاد بود. كسي كه از رفتن به جنگ امتناع مي كرد يا از جنگ فرار مي كرد، تبديل به برده مي شد. كساني كه از كشور فرار مي كردند و به كشور و قلمرو حكومت حاكم ديگر پناهنده مي شد، حاكمان آن سرزمين آن ها را برده قرار مي دادند. كسي كه مرتكب جرايمي مانند قتل و دزدي مي شد، يا به واسطه فقر گاهي انسان آزاد خود يا فرزندش را در معرض فروش قرار مي داد. يا همسرش را به عنوان كنيز به فروش مي رسانيد. يا از طريق آدم ربايي و دزديدن فرد آزاد او را برده قرار مي داد يا اگر كسي در قمار مي باخت و خود را گرو قمار مي داد، بعد از باخت در قمار برده ديگري مي شد.
اسلام تمام اين راه ها را ملغي نمود و فقط بردگي را از طريق اسارت در جنگ قبول نمود.(1) آن را هم هرگز به عنوان جنبه الزامي اعلان نكرد؛ در واقع در صورت پيروزي در جنگ ، گرفتن برده الزامي نبود، بلكه دستور اسلام در اين مورد اين است كه بعد از پايان جنگ با كفار، افرادي كه اسير مي شوند، به چند صورت با آنان برخورد شود:
- از آنان فديه گرفته شده، آزاد شوند؛
- با اسيران مسلمان مبادله شوند؛
- با انجام اموري نظير آموختن خواندن و نوشتن به مسلمانان آزادي خود را به دست آورند؛
در مواردي كه راه هاي قبلي به صلاح يا ممكن نبود، به جاي اين كه آن ها را بكشند، اسيرشان كرده و براي خدمت، به كار بگمارند و بين مردم تقسيم كنند.
بسياري همين امر را نشانه تاييد برده داري و همراهي اسلام با اين رفتار غلط دانسته اند، در حالي كه به نظر مي رسد. اين قضاوت اصلا منصفانه و دقيق نيست؛ فرض كنيد دولتي كافر به جامعه اسلامي حمله كرده و در نتيجه اين نبرد افرادي از سپاه دشمن به اسارت در آمدند؛ تكليف اين عده چيست و حكومت اسلامي چگونه بايد با آن ها برخورد كند؟
جواب از چند گزينه خارج نيست؛ يا بايد آن ها را از دم تيغ بگذراند، يا در زندان اسير كرده و يا آن ها را آزاد نمايد؛ اگر دقت كنيم همه اين موارد دچار مشكلات عديده اي است؛ زنداني كردن اسرا علاوه بر همه مفاسدي كه اصل قانون زندان در پي دارد، بار مالي سنگيني را بر دولت اسلامي تحميل مي كرد. جداي آن كه با نياز مالي بسيار مسلمانان در آن مقطع زماني و كمبودهاي فراوان و حجم زياد اسرا اين امر امكان پذير نبود.
كشتن همه اسرا هم نتايج مثبتي در پي نداشت. زيرا بسياري از اين افراد شناخت كاملي از اسلام نداشتند. چه بسا با آشنايي درست به اسلام مي گرويدند. به علاوه كشتن بيش تر افراد آثار و نتايج سوء فرهنگي و رواني در پي داشت كه با فلسفه اسلام همخواني نداشت.
از طرف ديگر آزادي همه اسرا هم كاري بسيار نامعقول بود، زيرا اين افراد كساني بودند كه با اسلام و مسلمانان به جنگ برخاسته ،حتي برخي از آنان را كشته بودند. يقينا آزادي آن ها همان و بازگشت به آغوش كفار و آمادگي براي شركت در نبرد بعدي همان؛ پس ناچار لازم بود بدون آن كه نگه داري آن ها هزينه و فشاري بر جامعه اسلامي وارد كند.
اين افراد در متن جامعه به نوعي وارد شوند كه هم آثار مثبت اقتصادي و رفاهي براي جامعه در پي داشته باشند و هم زمينه آشنايي آن ها با حقايق اسلام و بستر ميل و گرايش به اسلام در آن ها فراهم گردد. اين همان قانون برده داري مورد امضا و تجويز اسلام بود كه اعمال شد كه اگر چه باز مساله مالكيت مولا بر عبد و برده در آن برقرار بود و مولا امكان بهره برداري هاي معيني از بنده خود را داشت، اما با تجويز دستورات و قوانين دقيق اسلامي تبعات منفي اين امر به حد اقل رسيد.
ب) زشت شمردن انسان فروشي:
حال كه يك سرچشمه بردگي آن هم به ناچار مورد پذيرش قرار گرفت، ممكن است از همين راه مردم سوء استفاده كنند و سايه شوم بردگي را بر جامعه اسلامي چيره گردانند. براي اين كه چنين اتفاقي نيافتد، اسلام آمد و خريد و فروش بردگي را بدترين و منفورترين معاملات اعلام كرد. پيامبر(ص) فرمود: "شرّ النّاس مَن باع النّاس؛(2) بدترين مردم كسي است كه انسان ها را بفروشد".
ج) رفتار انساني با بردگان:
اسلام در مورد رفتار انساني با بردگان بسيار سفارش نموده. پيامبر(ص) فرمود:"كسي كه برادرش زير دست او است، بايد از آنچه مي خورد، به او بخوراند. از آن چه مي پوشد، به او بپوشاند. زيادتر از توانايي به او تكليف نكند.(3) امام علي(ع) به غلامش، قنبر گفت: " از خدا شرم دارم كه لباسي بهتر از تو بپوشم".(4)
هم چنين اسلام براي بردگان شخصيت انساني بيان كرد تا آن جا كه از نظر شخصيت انساني، هيچ تفاوتي ميان بردگان و افراد آزاد نمي گذارد و معيار ارزش را تقوا قرار ميدهد.(5) نيز اسلام راه هاي فراواني را براي آزادي بردگان در نظر گرفته است كه با توجه به اين راه ها خواه ناخواه بردگي از جامعه بشري زدوده مي شود. راه ها به دو دسته تقسيم مي شود:
راه استحبابي و سفارش هاي اخلاقي:
درباره پسنديده بودن آزاد نمودن بردگان، در سخنان رسول گرامي و امامان معصوم(ع) بسيار سفارش و تأكيد شده است. پيامبر فرمود:"هر كه برده مسلماني را آزاد كند، خداوند او را از آتش جهنم آزاد مي سازد".(6)
راه وجوبي و دستورهاي قانوني:
اسلام افزون بر سفارش هاي اخلاقي و ارزش نهادن به آزاد نمودن بردگان، در موارد متعددي با دستورهاي الزامي، مسلمانان را به آن وادار نموده است كه جزئيات آن در منابع فقهي به طور مبسوط ذكر شده است. (7)
اما در مورد كنيزان بر اساس آنچه ذكر شد بايد گفت: كنيزان همانند غلامان از دو راه به جامعه اسلامي وارد مي شدند:
1- زناني كه در ميدان هاي جنگ شركت مي كردند و اسير مي شدند. (در قديم در جنگ ها قبيله در جنگ در گير بود؛ يعني زنان و مردان و كودكان همگي اعضاي ميدان نبرد بودند. براي پيروزي بر طرف مقابل تلاش مي كردند. سهم زنان كمتر از مردان نبود. وقتي يك طرف شكست مي خورد، تمام مردان و زنان و كودكان و اموالي كه در ميدان بود، به اسارت طرف مقابل در مي آمد.)
2- زناني كه قبلا در جامعه غير اسلامي اسير و كنيز شده بودند. برده فروش ها آن ها را به جامعه اسلامي مي آوردند و مي فروختند.
در خصوص گروه دوم در انتها بحث خواهيم كرد. اما در مورد گروه اول بر اساس تحليلي كه در بالا ارائه داديم، نه مي توان گفت آزاد كردن آن ها به صلاح بود و نه كشتن آن ها؛ اسارت هم كه تبعات منفي و مشكلات خاص خود را داشت. در نتيجه لازم بود اين زنان هم در متن جامعه به خدمت گرفته مي شدند تا زمينه اسلام آوردن آن ها فراهم گردد؛ اما بهره مندي جنسي از آن ها را بايد به مقتضاي شرايط خاص در همان دوران و نتايج تحريم اين مساله جستجو كرد.
در نگاهي واقع بينانه بايد گفت نياز جنسي امري طرفيني است كه در جامعه آن روز بسيار معقول تر و شفاف تر با آن برخورد مي شد و به بهانه هاي واهي بر آن سرپوش نهاده نمي شد. اگر قرار بود اين زنان در جامعه اسلامي حضور داشته و به مناطق خود باز نگردند، ولي برقراري رابطه جنسي با آن ها جايز نباشد، به دليل فقر موجود در جامعه، زمينه و انگيزه اي براي ورود اين افراد در متن جامعه نبود و مسئوليت آن ها بر عهده حكومت مي افتاد.
به علاوه بستر صحيح و ضابطه مند برطرف كردن نيازهاي غريزي براي آن ها فراهم نمي شد، در نتيجه اين امر مي توانست زمينه ساز بروز جدي مشكلات و مفاسد بي شمار براي آن ها و جامعه باشد.
به علاوه مسائل مرتبط با هر جامعه اي را بايد در همان فرهنگ و رسوم و در همان وضعيت خاص زماني و مكاني مورد توجه قرار داد؛ رفتار خشن و خشك در جامعه آن زمان با زنان به گونه اي بود كه زن همانند كالايي از خانه اي به خانه ديگر منتقل مي شد . با فوت همسر به عنوان ارث در بين وراث تقسيم مي شد يا به بدترين اشكال از مردي به مرد ديگر مي رسيد.
در نتيجه اينكه زني بعد از شكست قبيله اش با مسلمانان به جامعه اسلامي وارد شده و در تملك مردي مسلمان (كه بر اساس آموزه هاي اسلامي با او رفتاري محترمانه و كريمانه داشته باشد) در بيايد، نه تنها غير قابل تحمل و نامطلوب نبود، بلكه آن قدر مطلوب بوده كه حتي مورد توجه زنان مشرك قرار مي گرفت. برخي از آن ها از جامعه شرك آلود مكه فرار كرده، خود را به مدينه مي رساندند و خواستار قرار گرفتن در پناه جامعه اسلامي مي شدند.
اين كه آميزش با اين زنان را بدون عقد دانسته ايد و اين مساله را تلويحا نوعي بي بند و باري جنسي تلقي نموده ايد بايد گفت اين ادعا صحيح نيست؛ اصولا بر اساس آموزه هاي قرآن روابط جنسي انسان تنها در دو قالب مورد تأييد شرع اسلام بوده است؛ در غير اين موارد، خروج از حيطه شريعت به حساب مي آيد. اين دو قالب هم در سوره مؤمنون به روشني بيان شده است. خداوند در آيات ابتدايي اين سوره در بيان علائم مؤمنان مي فرمايد:
«وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ؛ (8) مؤمنان كساني هستند كه دامن هاي خود را حفظ مي كنند، مگر در برابر همسران شان يا كنيزاني كه در تملك دارند كه در اين صورت مورد ملامت نيستند. هركس بيش از اين بطلبد، در زمره تجاوزكاران است».
بر اين اساس، روابط جنسي تنها در مورد همسران و يا كنيزان مورد تأييد شريعت است؛ البته با رعايت ديگر ضوابط و شرايطي كه در اين خصوص وجود دارد به عنوان نمونه:
1. مالك، كنيزش را به ازدواج شخص ديگر در نياورده باشد.
2. مالك، كنيز را به ديگرى نداده باشد.
3. اگر كنيز با شخصِ ديگرى ازدواج كرده باشد يا او را به ديگرى بخشيده باشند، پس از سپرى شدن مدّت زمان عده طلاق با شوهرش يا تمام شدنِ زمان بخشش، مجدداً كنيز بر مالكش حلال مىشود.
4. كنيز در حالِ گذراندن ايّام عدّه (عدّه طلاق از شوهر قبلىاش) يا ايام استبرا (در آن جا كه محلّل واقع شده)، نباشد.
5. قبلًا پدر مالك كنيز با كنيز، نزديكى نكرده باشد.
6. كنيز، بين چند صاحب مشترك نباشد.(9) و....
در نتيجه، همه اين ضوابط و قوانين در مورد بردگان در اسلام به شكلي تنظيم شد كه در نهايت زنان بسياري از جامعه شرك و كفر كنده شده، به جامعه اسلامي متصل گردند. در اكثر موارد پس از ورود اين زنان در جامعه اسلامي و آشنايي با فرهنگ اسلام و جايگاه معيني كه در نتيجه تعلق شان به مردان مسلمان پيدا مي نمودند، اسلام آورده، از ظلمت كفر بيرون آمدند. در زمان كوتاهي نيز آزاد شده، به عنوان يك زن مسلمان آزاد به منزلت والايي دست يافتند.
در خصوص كنيزان موجود در جامعه هم توجه به همين امور ،به علاوه رسوخ بهره مندي هاي گوناگون در فرهنگ جامعه و پذيرش روحي و رواني اين امر توسط خود آن ها باعث شد كه اسلام به شكلي زمان بندي شده زمينه خروج تدريجي اين افراد از زمره انسان هاي پست در فرهنگ جامعه را به وجود آورده، آن گاه موجبات گرايش اين افراد به اسلام و ايمان و يافتن منزلت فردي و اجتماعي را مهيا نمايد تا با قوانين متعدد اسلام در مسير آزادي، هرگاه آزاد شدند، زمينه روحي و فكري مناسب و منزلت اجتماعي كافي براي يك زن آزاد بودن را داشته باشند.
با توجه به آنچه ذكر شد چند نكته پاياني را در جمع بندي عرض مي كنيم:
1- عمده جنگ هاي اسلام جنگ هاي دفاعي بوده و پيامبر و مسلمانان نه به زور كسي را وادار به مسلمان شدن كردند و نه براي تحميل دين با اقوام و اديان ديگر به جنگ برخاستند، حتي با مسيحيان و يهوديان پيمان صلح و احترام متقابل بستند و تا زماني كه ايشان خود پيمان نشكستند جنگي ميان ايشان در نگرفت؛ تنها در مورد حمله به مكه و محد شرك و بت پرستي مسلمانان به مكه لشكر كشيدند و در آن حمله نيز پيامبر همه را بخشيد و كسي اسير يا برده و كنيز نشد.
2- در جنگ هاي گوناگون اسلام پس از اين امر نيز كسي كه در ميدان جنگ حضور نداشت و با سپاه دشمن همراهي نمي كرد اسير و كنيز نمي شد و به هيچ وجه اين گونه نبوده كه سپاه اسلام به شهر و يا روستايي حمله كند و مردان را بكشد و زنان را به كنيزي ببرد و ... ؛ تنها نمونه واقع شده از اين دست قبائل يهود مدينه بود كه بعد از توطئه قتل پيامبر و پيمان شكني يكي از سه قبيله حاضر به ترك مدينه نشد و رسما به مقابله و جنگ با اسلام پرداخت و در نهايت تن به حكميت سعد بن معاذ بين خودشان و پيامبر دادند كه او هم حكم كرد كه مردانشان كه در توطئه دست داشتند كشته شوند و زنان و كودكان اسير گردند.(12) كه البته اين حكم عين حكم تورات و عقيده يهوديان در اين زمينه بود. (13)
در نتيجه بخشي از مردان توطئه گر كشته شدند و زنان آنان به اسارت و كنيزي مسلمانان در آمدند، اما جالب آنكه در همين نزاع با يهود هم پيامبر به گونه اي عمل فرمود كه اكثريت اين زنان از اشارت و كنيزي خارج شده و همچون زنان ازاد و محترم در جامعه محسوب گردند. به اين شكل كه "جويريه " زن يهودي كه در سهم غنيمتي رسول خدا قرار گرفت. توسط آن حضرت آزاد شد و سپس حضرت با وي ازدواج نمود.
كار حضرت براي يارانش الگوي خوبي شد تا جايي كه تمامي اسيران غزوه بني مصطلق كه حدود دويست تن بودند، آزاد شدند. «گيورگيو» دانشمند مسيحي مي نويسد: محمد با جويريه ازدواج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مي نگريستند. فرداي آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمي توانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر برده آنان باشند.(14)
به علاوه اسارت و كنيزي يك زن شوهر دار به منزله طلاق اواز شوهر قبلي اش محسوب مي شود و براي ازدواج يا رابطه جنسي با چنين زناني بايد عده طلاق و مدت مورد نظر را رعايت كرد، در نتيجه تصوير رمانتيك و دلخراش شما از رابطه جنسي با اين زنان صحيح نيست بلكه به علاوه اين زنان اسير در عين همكاري با خاندان خود در مقابله با اسلام به جاي كشته شدن يا اسارت در زندان به خانه مردي مسلمان وارد مي شدند و محترمانه زندگي مي كردند و وظيفه خود را در قبال مالك خود بجا مي اورند و مالك هم حق تعدي و ظلم و تجاوز به آنان را نداشت.
پي نوشت ها:
1. مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلاميه، تهران، چاپ اول، 1374 ش، ج 21، ص 417.
2. كليني، كافي، نشر دار الكتب الاسلاميه، تهران، بي تا، ج 5، ص 114.
3. علامه مجلسي، بحارالانوار، نشر اسلاميه تهران، بي تا، ج 71، ص 141 و 142.
4. همان، ص 144.
5. حجرات (49) آية 13.
6. كافي، ج 4، ص 134. همان.
7. محقق حلّى، نجم الدين جعفر بن حسن، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، كتاب العتق، مؤسسه اسماعيليان ، تهران، 1408 ه ق.
8 . مؤمنون (23) آيه 5-7.
9. نجفى، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، دار إحياء التراث العربي، بيروت- لبنان، بي تا، ج 30، ص 284- 292.
10. محمد حسن النجفي، جواهر الكلام، دار الكتب الإسلامية تهران 1392 ه ق، ج 34 ص 378 .
11. همان ج 34 ص 377 .
12. شيخ مفيد، ارشاد، ترجمه رسولي محلاتي، تهران، ا نتشارات علميه اسلاميه، ج1، ص 98 ـ 99.
13. تورات، سفر تثنيه، فصل 20.
14. كنستانتين ويرژيل گيورگيو، محمد پيغبري كه از نو بايد شناخت، مترجم: ذبيح الله منصوري، نگارستان كتاب، ص 1181.
موفق باشید.






