دلیل و فلسفه صلح امام حسن با معاویه چه بود ؟ و به چه دلیلی ایشان با معاویه وارد جنگ نشدند؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
عوامل متعدد سبب گرديد كه امام حسن (ع) با معاويه صلح نمايد. اين عوامل دربعد سياست خارجي و داخلي مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد.
از نظر سياست خارجى:
از نظر سياست خارجى، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود، زيرا امپراتورى روم شرقى كه ضربه هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جويانه‏اى بر پيكر اسلام وارد كند. وقتى كه گزارش صف آرايى سپاه امام حسن و معاويه در برابر يكديگر، به سران روم شرقى رسيد، زمامداران روم فكر كردند كه بهترين فرصت ممكن براى تحقق بخشيدن به هدف هاى خود را به دست آورده‏اند، لذا با سپاهى عظيم عازم حمله به كشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگيرند. آيا در چنين شرائطى، شخصى مثل امام حسن كه رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز اين راهى داشت كه با قبول صلح، اين خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند. امام باقر (ع) به شخصى كه بر صلح امام حسن خرده مى‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن اين كار را نمى‏كرد، خطر بزرگى به دنبال داشت.
از نظر سياست داخلى :
شك نيست كه هر زمامدار اگر بخواهد در ميدان جنگ بر دشمن پيروز گردد، بايد از جبهه داخلى نيرومند ، متشكل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنين نيرويى، شركت در جنگ مسلحانه نتيجه‏اى جز شكست ذلت بار نخواهد داشت. در بررسى علل صلح امام مجتبى از نظر سياست داخلى، مهمترين عواملى كه موجب گرديد امام صلح نمايد عبارتند از :
الف)خستگى از جنگ :
بعد از جنگ جمل و صفين و نهروان، و همچنين جنگهاى توام با تلفاتى كه بعد از جريان حكميت، ميان واحدهاى ارتش معاويه و نيروهاى امير مومنان (ع) در عراق و حجاز و يمن درگرفت، در ميان بسيارى از ياران على ع يك نوع خستگى از جنگ و علاقه به صلح و متاركه جنگ ايجاد كرد، زيرا طى پنج سال خلافت اميرالمومنين ياران آن حضرت هيچ وقت اسلحه به زمين ننهادند. مگر به قصد آنكه فردا در جنگ ديگرى مشاركت كنند. از طرف ديگر، جنگ آنها با بيگانگان نبود، بلكه در واقع با اقوام و برادران آنان بود كه اينك در جبهه معاويه مستقر شده بودند.كندى مردم عراق در گسيل داشتن نيروها براى جنگ با گروههاى مختلف شام ، عافيت‏طلبى و خستگى از جنگ را نشان مى‏داد، و اينكه عراقيان دعوت مجدد اميرمومنان را به جنگ صفين بكندى اجابت‏ نمودند، نشانه همين خستگى بود.
ب) جامعه‏اى با عناصر متضاد:
علاوه بر اين، جامعه عراق آن روز يك جامعه متشكل و فشرده و متحد نبود، بلكه از قشرها و گروههاى مختلف و متضادى تشكيل يافته بود كه بعضاً هيچ گونه هماهنگى و تناسبى با يكديگر نداشتند. پيروان و طرفداران حزب خطرناك اموى، گروه خوارح كه جنگ با هر دو اردوگاه را واجب مى‏شمردند، مسلمانان غير عرب كه از نقاط ديگر در عراق گرد آمده بودند و تعدادشان به بيست هزار نفر مى‏رسيد و بالاخره گروهى كه عقيده ثابتى نداشتند و در ترجيح يكى از طرفين بر ديگرى در ترديد بودند، عناصر تشكيل دهنده جامعه آن روز عراق و كوفه به شمار مى‏رفتند. پيروان و شيعيان خاص امير مؤمنان نيز يكى ديگر از اين عناصر محسوب مى‏شدند. از اين رو مردم عراق در جنگ با معاويه متحد نبودند . طبيعي است اين وضع به نفع امام نبود
ج) سپاهى ناهماهنگ:‏
اين چند دستگى و اختلاف عقيده و تشتت و پراكندگى، طبعاً در صفوف سپاه امام مجتبى(ع) نيز منعكس شده و آن را به صورت ارتشى ناهماهنگ باتركيب ناجور در آورده بود، از اين رو در مقابله با دشمن به هيچ وجه نمى‏شد به چنين سپاهى اعتماد كرد. مرحوم شيخ مفيد، و ديگر مورخان در مورد اين پديده خطرناك در سپاه امام حسن مى‏نويسند: «عراقيان خيلى بكندى و بى علاقگى براى جنگ آماده شدند و سپاهى كه امام حسن بسيج نمود، از گروههاى مختلفى تشكيل مى‏شد كه عبارت بودند از:
1. شيعيان و طرفداران اميرمؤمنان (ع)؛
2. خوارج كه از هر وسيله‏اى براى جنگ با معاويه استفاده مى‏كردند (و شركت آن ها در صفوف سپاهيان امام به خاطر دشمنى با معاويه بود، نه دوستى با امام حسن)؛
3. افراد سود جو و دنيا پرست كه به طمع منافع مادى در سپاه امام بودند.
4. و بالاخره گروهى كه نه به خاطر دين، بلكه از روى تعصب عشيرگى و صرفاً به پيروى از رئيس قبيله خود، براى جنگ حاضر شده بودند.
بنا بر اين، كار امام حسن با «قيام» و اعلان جنگ و تهيه لشكر آغاز شد و سپس با درك عميق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعايت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گرديد. امام با اين وضع چگونه مي توانست جنگ را ادامه دهد ؟
د)مردم پيمان شكن‏:
متاسفانه مردم كوفه مردمى متلوّن و بيوفا و غير قابل اعتماد بودند كه هر روز زير پرچمي گرد مى‏آمدند و همواره تابع وضع موجود و قدرت روز بودند و به اصطلاح نان را به نرخ روز مى‏خوردند. بر اساس همين روحيه بود كه همزمان با بحران آرايش سپاه و بسيج نيروهاى طرفين، عده‏اى از روساى قبائل و افراد وابسته به خاندان هاى بزرگ كوفه، به امام خيانت كرده و به معاويه نامه‏ها نوشتند و تاييد وحمايت خود را از حكومت وى ابراز نمودند و مخفيانه او را براى حركت به سوى عراق تشويق كردند و تضمين نمودند كه به محض نزديك شدن وى، امام حسن را تسليم كنند
معاويه نيز عين نامه‏ها را براى امام مجتبى فرستاد و پيغام داد كه چگونه با اتكا به چنين افرادى حاضر به جنگ با وى شده است؟
ه) فرماندهان خائن:
امام حسن پس از آن كه كوفه را به قصد جنگ با معاويه ترك گفت، «عبيدالله بن عباس» را با دوازده هزار نفر سپاه، به عنوان طلايه لشكر، گسيل داشت و «قيس بن سعد» و «سعيد بن قيس» را كه هر دو از ياران بزرگ آن حضرت بودند، به عنوان مشاور و جانشين وى تعيين نمود تا اگر براى يكى از اين سه نفر حادثه‏اى پيش آمد، بترتيب، ديگرى جايگزين وى گردد. حضرت مجتبى خط سير پيشروى سپاه را تعيين فرمود و دستور داد در هر كجا كه به سپاه معاويه رسيدند جلوى پيشروى آن ها را بگيرند و جريان را به امام گزارش دهند تابى درنگ با سپاه اصلى به آنها ملحق شود. «عبيدالله» افراد تحت فرماندهى خود را حركت داد و در محلى بنام «مسكن» با سپاه معاويه روبرو شد و در آنجا اردو زد. طولى نكشيد به امام گزارش رسيد كه عبيدالله با دريافت يك ميليون درهم از معاويه، شبانه همراه گروه زيادي از سپاهيان به وى پيوسته است. پيدا است خيانت اين فرمانده، در آن شرائط بحرانى، در تضعيف روحيه سپاه و تزلزل موقعيت نظامى امام تا چه حد موثر بود ؟
و) توطئه‏هاى خائنانه:
دشمن نيز براي تضعيف روحيه ياران امام وفراهم نمودن زمينه صلح اقداماتي انجام داداز جمله : معاويه تنها به خريدن «عبيدالله» اكتفا نكرد؛ بلكه به منظور ايجاد شكاف و اختلاف و شايعه سازى در ميان ارتش امام مجتبى، بوسيله جاسوسان و مزدوران خود، در ميان لشكر امام مجتبى شايع مى‏كرد كه قيس بن سعد (فرمانده مقدمه سپاه) با معاويه سازش كرده، و در ميان سپاه قيس نيز شايع مى‏ساخت كه حسن بن على با معاويه صلح كرده است! كار به جايى رسيد كه معاويه چند نفر از افراد خوش ظاهر را كه مورد اعتماد مردم بودند، به حضور امام فرستاد. اين عده در اردوگاه «مدائن» با حضرت مجتبى ملاقات كردند، و پس از خروج از چادر امام، در ميان مردم جار زدند: «خداوند به وسيله فرزند پيامبر فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت. حسن بن على با معاويه صلح كرد، و خون مردم را حفظ نمود»!
ن)خيانت خوارج :
امام مجتبى (ع) از «مدائن» روانه «ساباط» شد. در بين راه يكى از خوارج كه قبلا كمين كرده بود، ضربت سختى بر آن حضرت وارد كرد. امام بر اثر جراحت، دچار خونريزى و ضعف شديد شد و به وسيله عده‏اى از دوستان و پيروان خاص خود، به مدائن منتقل گرديد. در مدائن وضع جسمى حضرت بر اثر جراحت به وخامت گراييد. معاويه با استفاده از اين فرصت بر اوضاع تسلط يافت. پيشواى دوم كه نيروى نظامى لازم را از دست داده و تنها شده مانده بود، ناگزير پيشنهاد صلح را پذيرفت.
بنابراين اگر امام مجتبى تن به صلح داد چاره‏اى جز اين نداشت. اتفاقا امام حسن طي گفتاري انگيزه‏هاى صلح را بيان كرد، چنانكه، امام مجتبى در پاسخ شخصى كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روى اين حقايق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنين بيان نمود:
من به اين علت حكومت و زمامدارى را به معاويه واگذار كردم كه اعوان و يارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر يارانى داشتم شبانه روز با او مى‏جنگيدم تا كار يكسره شود. من كوفيان را خوب مى‏شناسم و بارها آن ها را امتحان كرده‏ام. آن ها مردمان فاسدى هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پيمان هاى خود پايبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مى‏كنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند. پيشواى دوم كه از سستى و عدم همكارى ياران خود بشدت ناراحت و متاثر بود. (1)
در ضمن امام حسن (ع) يكي از علل صلح خود را حفظ دين و حفظ جان شيعيان بيان كرد. (2) براي اگاهي بيشتر ،به كتاب حقايق پنهان ،احمد زماني ،مراجعه نمائيد .
پي نوشت ها :
1. مهدى پيشوايى سيره پيشوايان، قم ، موسسه امام صادق (ع) ، ص 92- 112، (با تلخيص)؛ ارشاد مفيد، ترجمه محلاتي، انتشارات علميه اسلاميه، ج2، ص 6 به بعد؛ باقر شريف قرشي، حيات الامام الحسن (ع)، نجف، مطبعه الاداب، ج1، ص302؛ ابن اثير، اسد الغابه، تهران، مكتبه الاسلاميه، ج2، ص 13-14.
2. احمد زماني، حقايق پنهان، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1378ش، ص 197.
موفق باشید.