باسلام و عرض ادب و تشکر از سایت خوبتون
من 29 سالمه و بسیار اهل مسجد و دین داری هستم تمام سعی خودم رو برای حفظ از معاصی مثل حفظ نگاه و . . انجام میدم و اهل قران هستم در کل باید بگم که مذهبی ام نه مذهبی خوشک بدون مغز بلکه سعی داشتم که به قرآن عمل کنم و مصداق آیات سوره مونون باشم و چند ساله که تصمیم به ازدواج گرفتم و تا الان نتونستم ازدواج کنم اگر فرد مناسبی به من معرفی میکنند یا من خوشم نمی آد یا دختر خانم موافقت نمیکنه واقعا میگم خواستگاری من کاملا برعکس شده حتی در آخرین مورد که بهم معرفی کردند به اون دختر خانم علاقه پیدا نکردم و این درحالی بود که خیلی دختر خوبی بود بخاطر همین دیگر پیگیریش نکردم تا بعد از حدود 2 ماه با اصرار مادرم رفتم در بیرون از منزل دوباره دیدمش و اینبار علاقه پیدا کردم همین که به دختر خانم اطلاع دادیم که میخواهیم دوباره بیایم برای ادامه امر ازدواج اینبار که من موافق بودم دختر خانم با بهانه گیری مثل استخاره بد اومده عدم موافقت خودش را به ما اعلام کرد و این درحالی بود که در ابتدا اون اصرار بر ازدواج داشت واقعا برعکس شده چکار انجام بدم نمیدونم فکر میکنم دچار سحر و جادو و بستن بخت شدم چون از سال 83 یک شبه دچاروسواس شدید شدم و بالتبع اون افسردگی ،بی خوابی شدید ، بهم ریختگی افکار ، استرس ، اضطراب و... شدم حتی با اینکه تحصیل کرده هستم شغل برام به زور درست شد - ما چهار برادر هستیم و باید بگم که برادر سوم که متولد 1366ازدواج کرده و برادر دوم هم میخواد ازدواج کنه و من که برادر بزرگتر هستم هنوز نتوانستم جفت خودم رو انتخاب کنم- چقدر دعا کنم اونهم دعایی جانانه با سوز و اشک چقدر توسل کنم چرا خدا موفق به ازدواجم نمیکنه -اگه دچار سحر شدم چطور باطلش کنم - افکار منفی وناامیدکننده رهایم نمیکنن دوست دارم زنی بگیرم که دوستش داشته باشم و اون هم منو دوست داشته باشه خانوادش خوب باشه و کمی مومن و زیبا رو باشه - ببخشید که طولانی شد اگر راهنماییم کنید ممنون میشوم

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگر گرامي در نامه خود به نكته اي اشاره كرديد كه مي تواند تاثير زيادي در مورد مشاوره ازدواج شما داشته باشد. لذا از شما مي خواهم كه اين نكته را به تفصيل شرح دهيد و براي ما ارسال داريد. شما فرموديد كه:« سال 83 يك شبه دچار وسواس شديد شدم و بالتبع اون افسردگي، بي خوابي شديد، بهم ريختگي افكار، استرس ، اضطراب و... شدم حتي با اينكه تحصيل كرده هستم شغل برام به زور درست شد.... افكار منفي و نااميدكننده » لطفا به سوالات زير پاسخ داده و براي ما ارسال داريد تا با توجه به پاسخهايتان راهنمايي و راهكارهاي مقتضي ارائه گردد.
1- توضيح شفاف مشكلاتي را كه به آنها اشاره كرديد(وسواس شديد شدم و بالتبع اون افسردگي، بي خوابي شديد، بهم ريختگي افكار، استرس، اضطراب و.. افكار منفي ونااميدكننده.) و ارائه چند مثال عيني از مواردي كه اين مشكل را داشته ايد؟
2- شدت مشكلتان تا چه حدي است يعني:
الف: فراواني آن: رفتار مورد نظر كه شما از آن شكايت داريد فراواني وقوعش در يك بازه ي زماني مشخص چقدر است؟ مثلا در طول يك هفته چند بار اتفاق مي افتد؟
ب- خود شدت مشكل: كه مثلا از پايين ترين حد بروز مشكل كه صفر است تا بالاترين حد آن كه صد است اگر درجه بندي كنيم؛ بنظرتان مشكل شما چه نمره اي از شدت را دارد.
پ- طبق ملاك بالا ميزان شدت مشكل قبلا چقدر بوده؟ آيا شدت آن افزايش و يا كاهش داشته است؟
3- عموميت مشكل:
الف: چه مدتي است كه مشكل ايجاد شده است؟
ب- موقعيت هاي بروز رفتار كدام است و كجاست؟
4- تعيين كننده هاي رفتار يعني محرك رفتار، پاسخ شما، و نتيجه ي رفتار(SRC ) چه چيزهايي هستند؟(فردي و اجتماعي)
الف- شرايط و موقعيتها و عوامل شدت بخش رفتار (فردي و اجتماعي)
ب‌- شرايط و موقعيتها و عوامل كاهنده ي رفتار(فردي و اجتماعي)
5- به نظر خودتان ريشه و علت مشكلتان در كجاست؟ دوران كودكي و تربيت خانوادگي، عوامل خارجي مانند برخورد بد بچه ها و يا معلمان در مدرسه و...( لطفا تمام علتهايي كه ممكن است كوچكترين نقشي در بروز مشكل داشته باشد را بيان كنيد).
6- پيش آينده هاي اين رفتار مشكل ساز چه چيز هايي هستند؟(شرايط اجتماعي و شرايط فردي وقوع رفتار؛ هنگام بروز رفتار شرايط اجتماعي و شرايط فردي را رصد كرده و به ما بگوييد).
7-پس آيندهاي وقوع رفتار(بروز اين رفتار چه تاثير مشخص و معيني در شما دارد) (فردي و اجتماعي).
8-به نظر خودتان در باره تغيير اين رفتار چه كاري مي شود انجام داد. و راه حل چيست؟
9- اگر نكته اي باقي مانده كه مي تواند تعيين كننده باشد و دغدغه شما است و من نپرسيده ام توضيح دهيد؟
10- اگر قبل از اين به پزشك و يا روانشناس در مورد مشكل خود مراجعه كرده ايد به ما بگوييد.
به اين نكته نيز توجه داشته باشيد كه افراد وسواسي ابتدا بايد اقدام به درمان وسواس خود بنمايند و سپس اقدام به ازدواج كنند. برادر گرامي گاهي در روانشناسي افراد را از يك جنبه به دو قسمت تقسيم مي كنند افرادي كه كنترل شان بيروني است و افرادي كه كنترلشان دروني است، افرادي كه كنترلشان بيروني است هميشه منشاء مشكلات خود را به نيروهايي بيرون از خود كه اغلب مبهم هم هستند نسبت مي دهند مثلا مي گويند: چون مرا جادو كرده اند شوهر برايم پيدا نمي شود و... اينگونه افراد هيچگاه نمي توانند مشكلات خود را بصورت منطقي بررسي و حل نمايند و دايما در اضطراب و تب و تاب بسر مي برند. زيرا نمي دانند كه قدم بعدي كنترل گر خارجي چيست و در قدم بعدي چه مي خواهد بر سر آنها بياورد! اما افرادي كه منبع كنترلشان دروني است معتقدند كه سرمنشاء مشكلات از درون آنها سرچشمه مي گيرد و لذا مشكلات خود را بطور منطقي بررسي و با بهره گيري از مهارت حل مسئله نسبت به حل آن اقدام مي كنند. پس براي اينكه از دسته اول نباشيد مشكلات اشاره شده خود را بطور كامل براي ما توضيح دهيد تا به كمك هم قدم به قدم براي حل مشكلات پيش رويم.
موفق باشید.