با سلام ؛

چند سوال :

1- گفته می شود که خدا مهربان است .
اگر به طبیعت خوب نگاه کنید متوجه می شوید که خداوند چندان هم مهربان نیست ! چطور ممکن است خدا مهربان باشد در حالی که دنیا را به گونه ای آفریده است که همه موجودها در آن باید خون هم را بریزند و زندگی هر کدام از این مخلوقهای خداوند، الزاما" وابسته به نابودی مخلوق دیگری می باشد . من در اینجا بحث انسان را از سایر مخلوقها جدا می کنم و فرض را بر این می گذارم که انسان بحثش جدا است و اصلا" کاری به جنایتها و یا کارهایی که بشر می کند ندارم و صرفا" قصد دارم در مورد سایر موجودها بنویسم . شما به نحوه زندگی حیوانهای درنده نگاه کنید . شیر، ببر، پلنگ، یوزپلنگ و...
تمامی این حیوانهایی که نام بردم برای ادامه زندگی مجبور به شکار هستند و باید حیوانهای دیگر را بکشند و زنده زنده بخورند و این تنها راه زنده ماندن آنهاست . اما چرا این کار را می کنند ؟ می دانید که شکارچی بودن این حیوانها از روی ظلم و زیاده خواهی و حرص و طمع نیست بلکه در واقع این غربزه وحشی گری و شکار کردن است که خدا در وجود آنها قرار داده تا حیوانهای دیگر را بکشند . خدا عمدا" این حیوانها را با دندانها و چنگالهای تیز و کشنده آفریده تا با این ابزارها، سایر موجودها را تکه تکه کنند . خدا از یک طرف آهو آفریده و از طرف دیگر یوزپلنگ . از یک طرف روباه و از طرف دیگر خرگوش . همچنین خدا در ذات و غریزه هر حیوانی قرار داده که باید چه کار کند . درست مانند کامپیوتری که سیستم عامل ویندوز روی آن نصب شده و به محض روشن شدن، کامپیوتر هیچ راهی ندارد مگر آنکه وارد محیط ویندوز شود . اگر برخی حیوانها طبق غریزه خدادادی وحشی گری می کنند و اگر برخی حیوانهای دیگر در اثر شکار شدن زجر و درد می کشند، همه اینها تقصیر خدا است چون او مخصوصا" همه را این گونه آفریده .
تنها چیزی که برای خدا اهمیت دارد این است که به خواسته خودش برسد(یعنی به هدفی که از خلقت این جهان داشته برسد) واگر میلیاردها مخلوق در این راه کشته شده و زجر بکشند برای خدا اهمیتی ندارد و هیچ کس پاسخگوی آن همه درد و رنج نیست و خدا همه را فدای خواسته خودش کرده است .
در یک جمله می خواهم بنویسم خدایی که این همه موجود زنده را به جان هم انداخته نمی تواند خدای مهربانی باشد .

2- قرآن مدعی است که هیچ انسانی نمی تواند سوره ای مانند یکی از سوره های قرآن بیاورد . ولی من می خواهم شما بدانید که من این کار را کردم و بسیار هم کار آسانی بود ! حالا احتمالا" می خواهید در مورد فصاحت و بلاغت و این جور چیزها برای من بنویسد که قرآن فلان است و بهمان است . بهتر است بدانید که اتفاقا" سوره من هم خیلی فصیح و بلیغ است ! من در مورد ویژگیهای سوره های قرآن مطالعه داشته ام . ولی از نظر من این دلایل بسیار ضعیف و بی اعتبار هستند .

3- متن قرآن پر است از اختلاف و آیه های متضاد . این در حالی است که قرآن مدعی می شود هیچ اختلافی در آن دیده نمی شود . من واقعا" در شگفتم که چطور قرآن چنین ادعایی می کند در حالی که مملو است از اختلاف !

4- روایتی را شنیده ام که زمانی که عمر و ابوبکر می روند به عیادت حضرت زهرا(س) ، به ایشان سلام می کنند ولی ایشان که در بستر بیماری بوده اند پاسخ سلام را نمی دهند . چطور ممکن است یک انسان پاسخ سلام کسی را ندهد و به این طریق مرتکب گناه شود ولی در عین حال معصوم هم باشد ؟!

پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگزارم .

پرسش: چند سوال
با سلام؛
چند سوال :
1- گفته مي شود كه خدا مهربان است . اگر به طبيعت خوب نگاه كنيد متوجه مي شويد كه خداوند چندان هم مهربان نيست ! چطور ممكن است خدا مهربان باشد در حالي كه دنيا را به گونه اي آفريده است كه همه موجودها در آن بايد خون هم را بريزند و زندگي هر كدام از اين مخلوقهاي خداوند، الزاما" وابسته به نابودي مخلوق ديگري مي باشد . من در اينجا بحث انسان را از ساير مخلوقها جدا مي كنم و فرض را بر اين مي گذارم كه انسان بحثش جدا است و اصلا" كاري به جنايتها و يا كارهايي كه بشر مي كند ندارم و صرفا" قصد دارم در مورد ساير موجودها بنويسم . شما به نحوه زندگي حيوانهاي درنده نگاه كنيد . شير، ببر، پلنگ، يوزپلنگ و...
تمامي اين حيوانهايي كه نام بردم براي ادامه زندگي مجبور به شكار هستند و بايد حيوانهاي ديگر را بكشند و زنده زنده بخورند و اين تنها راه زنده ماندن آنهاست. اما چرا اين كار را مي كنند؟ مي دانيد كه شكارچي بودن اين حيوانها از روي ظلم و زياده خواهي و حرص و طمع نيست بلكه در واقع اين غربزه وحشي گري و شكار كردن است كه خدا در وجود آنها قرار داده تا حيوانهاي ديگر را بكشند . خدا عمدا" اين حيوانها را با دندانها و چنگالهاي تيز و كشنده آفريده تا با اين ابزارها، ساير موجودها را تكه تكه كنند . خدا از يك طرف آهو آفريده و از طرف ديگر يوزپلنگ . از يك طرف روباه و از طرف ديگر خرگوش . همچنين خدا در ذات و غريزه هر حيواني قرار داده كه بايد چه كار كند . درست مانند كامپيوتري كه سيستم عامل ويندوز روي آن نصب شده و به محض روشن شدن، كامپيوتر هيچ راهي ندارد مگر آنكه وارد محيط ويندوز شود . اگر برخي حيوانها طبق غريزه خدادادي وحشي گري مي كنند و اگر برخي حيوانهاي ديگر در اثر شكار شدن زجر و درد مي كشند، همه اينها تقصير خدا است چون او مخصوصا" همه را اين گونه آفريده .
تنها چيزي كه براي خدا اهميت دارد اين است كه به خواسته خودش برسد(يعني به هدفي كه از خلقت اين جهان داشته برسد) واگر ميلياردها مخلوق در اين راه كشته شده و زجر بكشند براي خدا اهميتي ندارد و هيچ كس پاسخگوي آن همه درد و رنج نيست و خدا همه را فداي خواسته خودش كرده است . در يك جمله مي خواهم بنويسم خدايي كه اين همه موجود زنده را به جان هم انداخته نمي تواند خداي مهرباني باشد .
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
به يقين خداوند متعال مهربان و لطيف است و اين امر از جاي جاي كتاب الله مجيد به دست مي آيد و به علاوه حكم عقل صريح نيز برخورداري خداوند از اين صفات است؛ اما بايد توجه داشت كه ماهيت لطف و مهرباني خداوند حققتي فراتر از محاسبات جزئي و احساسي ماست.
مادري را تصور كنيد كه فرزند خود را به زور به سمت مدرسه مي كشاند در حالي كه فرزند از عمق وجود اشك ريخته و اظهار تنفر از مدرسه مي كند، يا پزشكي كه سخت ترين پرهيز غذايي يا درمان دارويي و يا عمل جراحي سنگيني را براي بيمار ناتوان خود در نظر مي گيرد و بر درد و رنج بيمار خود بسيار مي افزايد، اما آيا مي توان اين گونه رفتارها را با مهرباني و رافت مادر و پزشك در تنافي ديد؟ يقينا خير.
حتي سخت ترين مجازات ها كه در قوانين جاري همه كشورها به نوعي اعمال مي شود نيز حاكي از خشونت و دوري از عواطف انساني نيست؛ حتي در حكم قصاص كه تا گرفتن جان فرد مجرم پيش مي رود به تصريح قرآن حيات و زنده شدن حقيقت و انسانيت وجود دارد. (1) زيرا در نهايت موجب آسايش و بهبود وضعيت فردي و اجتماعي در مجموعه افراد جامعه خواهد شد و اين حقيقت اعمال لطف و مهرباني در معيارها و اندازه هاي كلان و اساسي است.
در واقع بروز و ظهور مهرباني و لطف در حق ديگران مي تواند معيارهاي كوتاه و مقطعي و فردي يا معيارهاي دراز مدت و كلان و حد اكثري داشته باشد كه خداوند چه در سنت ها و قوانين جعل شده در عالم تكوين و چه در قوانين و دستورات مقرر در عالم تشريع به بخش دوم اين امر توجه نموده است و بخصوص در مورد ساختار چرخه طبيعت و استفاده موجودات از يكديگر براي ادامه حيات و تداوم چرخه زندگي همين امر مبنايي مورد توجه قرار گرفته است.
به علاوه اگر سخن را در همان عاطفه و احساسات جزئي و مقطعي بشري هم بگذاريم كه كشته شدن يك حيوان در آن مذموم و دردناك تلقي مي شود باز اشكال مذكور وارد نخواهد بود. زيرا در اينجا سخن در تعارض يك احساس جزئي بشري و يك ضرورت عقلي و ريشه اي است كه به يقين در اين مصالح مهم و كلان مجالي براي بروز احساسات و عواطف جزء نگر نيست.
علامه طباطبائي صاحب تفسير گرانسنگ «الميزان» در كتاب خود در خصوص همين شبهه مي نويسد:
« اساس شرايع دين و زير بناى آن، حكمت و مصالح حقيقى است، نه عواطف وهمى، خدا در شرايعش حقائق و مصالح حقيقى را رعايت كرده، نه عواطف را كه منشأش وهم است. اگر انسان به وضعيت پيرامون خود دقت كند، خواهد ديد كه همه چيز در حال تحول است. هيچ چيز از هيچ به وجود نمي آيد، بلكه وقتي چيزي به وجود مي آيد، حتما چيزي از بين مي رود، يعني تا علفي از بين نرود، حيواني به وجود نمي آيد. علف تبديل به حيوان مي شود، و هيچ چيز در عالم ماده از اين قانون مستثنا نيست.
... نظام تكوين و قانون خلقت كه حكومتى على الاطلاق و به پهناى همه عالم دارد، تنها حاكمى است كه حكم تغذى را معين كرده، موجودى را محكوم به خوردن گياه، و موجودى ديگر را محكوم به خوردن گوشت، يكى ديگر را به خوردن دانه، چهارمى را به خوردن خون كرده، آن گاه اجزاى وجود را به تبعيت از حكمش هدايت نموده است.
اگر اين خوردن يكديگر توسط موجودات، تعطيل شود، نظام عالم به هم ريخته و اصولا عالمي باقي نمي ماند، پس رحمت يك حكمي است كه شعاعش تا محدوده خاصي است و آن محدوده، محدوده حفظ نظام عالم و ادامه آن است. درست مانند آزادي كه مقدس است تا حدي كه منجر به اختلال نظام جامعه نشود، زيرا آزادي شعاعش تا محدوده خاصي است. پس رافت و رحمت از مواهب خلقت است، ولى تكوين آن را حاكم على الاطلاق قرار نداده است.
رحمت و رأفت در انسان در همه جا فضيلت نيست، براي مثال وقتي جان دادن چند انسان را مشاهده مي كني كه با خوردن گوشت نجات مي يابند، ترحم بر گوسفند ديگر فضيلت نيست يا اينكه عدالت بدون قيد و شرط و به طور على الاطلاق فضيلت نيست، چون اگر اين طور بود، مواخذه ظالم به جرم اين كه ظلم كرده، و مجازات مجرم به خاطر اينكه مرتكب جرم شده درست نبود
... اسلام دين تعقل است، نه دين عاطفه محض. در هيچ يك از شرايعش عاطفه را بر احكام عقلى كه اصلاح گر نظام مجتمع بشرى است، مقدم نداشته، از احكام عاطفه تنها آن احكامى را معتبر شمرده كه عقل آن را معتبر شمرده، كه برگشت آن نيز به پيروى حكم عقل است.
اما اگر فرض كنيم كه كشتن حيوانات با ترحم منافات دارد، ولي با ارحم الراحمين بودن خداوند منافات ندارد، چرا كه آنچه در خدا است، رحمت است، نه رقت قلب، كه تاثر شعورى خاص است در انسان كه باعث مى شود نسبت به فرد مورد رحمت مهربانى كند، و اين خود صفتى است جسمانى و مادى كه خدا از داشتن آن متعالى است، رحمت در خدا معنايش بخشش خير بر مستحق خير است، آن هم به مقدارى كه استحقاق آن را دارد.» (2)
در كنار اين نكات مبنايي بايد به اين مساله هم توجه داشت كه اصولا در تغذيه حيوانات توسط حيوانات ديگر يا توسط انسان ها مساله درد كشيدن حيواني كه مي خواهد مورد استفاده انسان قرار بگيرد، امري چندان روشن و شناخته شده نيست و نمي توان به طور قطع گفت كه حيوانات درد جانكاهي در هنگام مردن مي كشند ، حتي ترس و واهمه داشتن حيوانات از كشته و خورده شدن هم ظاهرا واقعيت خارجي ندارد و يك كلوني بزرگ حيواناتي مانند گور اسب يا آهو بعد از شكار شدن چند عضو به راحتي به ادامه چريدن و زندگي عادي خود مشغول مي شود.
حتي بر فرض كه اين چنين باشد اصولا درد و رنج طبيعي حيوانات در طول زندگي محدودشان نيز كم نيست و بسيار مي شود كه حيواني در زندگي طبيعي خود به دليل بيماري و گرسنگي و پيري و... دردهاي بسيار سخت تر و طولاني تري را تحمل مي كند، در حالي كه در وقت شكار شدن يا ذبح شدن در زمان بسيار كوتاهي جان مي دهد و با توجه به اين كه درد روحي و رواني در حيوانات وجود ندارد، تحمل زمان كوتاه شكار شدن يا ذبح شدن بسيار آسان تر از تحمل دوران بيماري و يا گرسنگي در اواخر عمر و مرگ طبيعي در آن ها است.
در جمع بندي بايد گفت به يقين خداوند مي توانست اين عالم را به گونه اي ديگر خلق كند و راهكار تغذيه موجودات را به شكل ديگري رقم بزند، اما در عين حال آن ساختار به يقين بهترين و كاملترين ساختار نبود و به نتايج كنوني نظام خلقت و نيكوترين نظام بودن منتهي نمي گشت.
پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 179.
2. تفسير الميزان‏، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏ 1374 ش، ج 5، ص 296.
پرسش:

2- قرآن مدعي است كه هيچ انساني نمي تواند سوره اي مانند يكي از سوره هاي قرآن بياورد . ولي من مي خواهم شما بدانيد كه من اين كار را كردم و بسيار هم كار آساني بود ! حالا احتمالا" مي خواهيد در مورد فصاحت و بلاغت و اين جور چيزها براي من بنويسد كه قرآن فلان

2- قرآن مدعي است كه هيچ انساني نمي تواند سوره اي مانند يكي از سوره هاي قرآن بياورد . ولي من مي خواهم شما بدانيد كه من اين كار را كردم و بسيار هم كار آساني بود ! حالا احتمالا" مي خواهيد در مورد فصاحت و بلاغت و اين جور چيزها براي من بنويسد كه قرآن فلان است و بهمان است . بهتر است بدانيد كه اتفاقا" سوره من هم خيلي فصيح و بليغ است ! من در مورد ويژگيهاي سوره هاي قرآن مطالعه داشته ام . ولي از نظر من اين دلايل بسيار ضعيف و بي اعتبار هستند .

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائكم ان كنتم صادقين : (1) اگر در آنچه بر بنده مان نازل كرده ايم شك داريد، پس سوره اي مانند آن بياوريد و شاهدان خودتان را به قضاوت و تاييد همانندي آن با قرآن فرابخوانيد اگر راست مي گوييد.
با توجه به اين آيه معلوم مي شود قرآن معيار و ملاك مشخص براي ارزيابي معرفي كرده و آن جمع سخندانان و سخن شناساني است كه صلاحيت اين قضاوت را دارند، حتي اگر مومن به قرآن هم نباشند.
از ابتداي ظهور اسلام تا امروز سخن دانان زيادي آمده اند كه در صدد معارضه با قرآن هم بوده اند. اما نتوانسته اند و كمتر به خود جرات داده اند سروده و نوشته خود را به جامعه عرضه كنند. چون هم خود به همسان نبودن آن شهادت مي داده اند و هم در صورت ارائه آن، مورد استهزاء قرار مي گرفتند زيرا همه سخندانان به ناهمساني آشكار آن با قرآن شهادت مي دادند. معدود افرادي هم كه اقدام به معارضه كرده اند، چنان شكست فاحشي خورده اند كه خود دليلي قاطع بر ادعاي قرآن است.
دوم اين كه تفاوت قرآن با نوشته هاي بشري به قدري زياد است كه هر سخن شناسي (نه هركس ) به راحتي مي تواند ناهمساني نوشته هاي بشري با قرآن را تشخيص دهد و مانند نوشته هاي بشري هم افق و نزديك به هم نيستند كه تشخيص برتر، مشكل يا اختلافي باشد.
"سوره اي مثل قرآن" يعني سوره اي بياورد كه مطالب حق و هدايتگر به فلاح و صلاح با بيان زيبا و جذاب و گيرا در آن مطرح شده باشد به طوري كه آن مطالب را از كتاب ديگري بخصوص كتاب هاي وحياني اقتباس نكرده باشد و در حقانيت آن مطالب، هيچ ترديدي نباشد و بيان هم گيرا بوده و به عنوان معارضه با قرآن و اثبات وحياني نبودن قرآن گفته شده باشند و زبانشناسان منصف همانندي آن با قرآن در عين همسو و همراستا و اقتباس نبودن آن از قرآن، را تاييد كنند.
اگر كسي توانست چنين سوره اي بياورد و ارائه دهد و از زبانشناسان و عالمان محتوا شناس تاييد بگيرد، آن گاه مي تواند ادعا كند قرآن كتاب خدا نيست.
قرآن كتاب داستان صرف نيست تا با نوشتن داستاني با آن معارضه شود. كتاب تاريخ نيست، كتاب علمي صرف نيست، كتاب سخنوري و ادبيات نيست تا با نوشتن شعر و نثري زيبا با آن معارضه شود. قرآن در عين اين كه همه اينها هست، هيچ كدام از اينها هم نيست بلكه همه اين ها را به خدمت هدف خودش كه هدايتگري است، به كار گرفته است. قرآن كتاب معرفت به مبدا و معاد و كتاب هدايت به كمال و كتاب ارائه كننده برنامه عملي سعادت و فلاح است و بايد با ارائه كتابي در اين زمينه كه خدا و معاد و فلاح را غير اين و بهتر از اين و ... معرفي كند با آن معارضه كرد.
قرآن يك اثر معرفتي و هدايتي از جانب خداي جهان است نه از جانب پيامبر و خدا آن را به عنوان نمود خودش ارائه داده و خواسته كه كتابش مانند خودش با هيچ كتاب بشري قابل قياس نباشد و هيچ كتاب بشري حق و هدايتي جز آن ارائه نكند و هر چه از بشر صادر مي شود، اگر جمال و زيبايي و حقانيتي دارد، بر گرفته از قرآن باشد و با اين وجود هيچ بشري نتواند در اثري همه آن را انعكاس دهد و براي هميشه اثري يگانه بماند. بنا بر اين در اين زمينه اگر همه بشر و غير بشر دست به دست هم دهند ، نمي توانند كتابي معرفتي و هدايتي بياورند كه مثل قرآن باشد و يا سوره اي بياورند كه مثل سوره هاي قرآن باشد و در عين حال وام دار قرآن و اقتباس از آن نباشد.
بنا بر اين قرآن از آن جهت معجزه است كه كتاب خدا در زمينه هدايت و معرفت است و هيچ بشري به تنهايي يا با كمك گيري از ديگران نمي تواند مانند آن را بياورد و از آوردن حتي سوره اي مانند آن عاجز است. كسي كه مي خواهد مانند قرآن بياورد بايد كتاب هدايتي و معرفتي اي بياورد كه شامل حقايقي غير حقايق قرآني باشد و به راه حقي هدايت كند كه غير راه هدايت شده توسط قرآن باشد و مگر غير از حقايق قرآني حقيقت ديگري هست كه بيان شود و بدان هدايت گردد؟
ُّفَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُون‏ (2) بعد از حق، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا (از پرستش او) روى گردان مى‏شويد؟!
به اين جهت است كه معارضه با قرآن جز خسران و ذلت و سرشكستگي نتيجه اي ندارد و قرآن كه تجلي خداست مانند خدا، يگانه و بي نظير بوده و خواهد ماند.
قضاوت كنندگان هم جمع سخن دانان و سخن شناسان است خواه مسلمان باشند يا كافر، سخن دانان و سخن شناساني كه حرف آنان براي عموم مردم دنيا پذيرفتني است.
پرسشگر محترم اگر خوب به پاسخ و تذكرات ما در هماوردي و شرايط آن توجه كرده باشيد به يقين براي شما محرز خواهد شد كه اين كلام ساختگي شما ارزش قرآني نخواهد داشت و به جاي آن كه تلاش كني نسخه و كپي برداري از قرأن داشته باشيد به دنبال عمل به كلام خداوند و دستورات أن باشيد
پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 23.
2. يونس (10) آيه 32.

پرسش:
3- متن قرآن پر است از اختلاف و آيه هاي متضاد . اين در حالي است كه قرآن مدعي مي شود هيچ اختلافي در آن ديده نمي شود . من واقعا" در شگفتم كه چطور قرآن چنين ادعايي مي كند در حالي كه مملو است از اختلاف !

3- متن قرآن پر است از اختلاف و آيه هاي متضاد . اين در حالي است كه قرآن مدعي مي شود هيچ اختلافي در آن ديده نمي شود . من واقعا" در شگفتم كه چطور قرآن چنين ادعايي مي كند در حالي كه مملو است از اختلاف !

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين كه مي گوييد قرآن پر است از اختلاف و تضاد، كاملا بي انصافي در حق قرآن است و به نوعي بي اطلاعي از محتواي آن مي باشد، شايد به ظاهر و در اولين نگاه اين چنين تصور شود كه بعضي آيات قرآن با يكديگر اختلاف و تناقض دارند، لذا بهتر است كه در اين باره جهت پاسخ به شما توضيحاتي بدهيم.
يكي از وجوه اعجاز قرآن عدم تناقض و عدم اختلاف در قرآن است:
« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً »(1) آيا درباره قرآن نمى‏انديشند كه اگر از ناحيه غير خدا بود اختلافات فراوانى در آن مى‏يافتند.
پس يكى از دلائل حقانيت قرآن و اين كه از طرف خدا نازل شده اين است كه در آن اصلا تناقض و اختلاف نيست.
قرآن كه در مدت 23 سال بر طبق احتياجات و نيازمندي هاى تربيتى مردم در شرائط و ظروف كاملا مختلف نازل شده، كتابى است كه درباره موضوعات كاملا متنوع سخن مى‏گويد و مانند كتاب هاى معمولى كه تنها يك بحث اجتماعى يا سياسى يا فلسفى يا حقوقى يا تاريخى را تعقيب مى‏كند نيست، بلكه گاهى در باره توحيد و اسرار آفرينش، و زمانى درباره احكام و قوانين و آداب و سنن، وقت ديگر درباره امتهاى پيشين و سرگذشت تكان دهنده آنان، و زمانى درباره مواعظ و نصايح و عبادات و رابطه بندگان با خدا سخن مى‏گويد،چنين كتاب با اين مشخصات عادتا ممكن نيست خالى از تضاد و تناقض و مختلف گويى و نوسانهاى زياد باشد، اما هنگامى كه مى‏بينيم باتمام اين جهات همه آيات آن هماهنگ، خالى از هر گونه تضاد و اختلاف و ناموزونى است، به خوبى مى‏توانيم حدس بزنيم كه اين كتاب زائيده افكار انسان ها نيست. بلكه از ناحيه خداوند است چنان كه خود قرآن اين حقيقت را در آيه فوق بيان كرده است.(2)
بنابراين اگر چه ما در نگاه ابتدايي و در ظاهر بعضي آيات قرآن تناقض مي بينيم. اما اين تناقض با تفسير و فهم درست و با توجه به آيات ديگر قرآن و علوم ديگر رفع مي شود. چرا كه ما بايد همه آيات قرآن را يكجا و با هم ببينيم و تفسير كنيم و بعض قرآن بعض ديگر را تفسير مي كند.
ما يك نمونه از اين تناقض ظاهري در قرآن را مي آوريم كه چگونه قابل رفع است:
خداوند در يك آيه گرفتن جان انسان ها را به خودش نسبت مي دهد:
« وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ (3)
خداوند شما را آفريد، سپس شما را مي ميراند، بعضى از شما به سنين بالاى عمر مى‏رسند، بطورى كه بعد از علم و آگاهى چيزى نخواهند دانست (و همه چيز را فراموش مى‏كنند) خداوند عالم و قادر است.
و در آيات ديگري گرفتن جان را به ملك الموت يا فرستادگان الهي نسبت مي دهد:
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ »(4)
بگو: فرشته مرگ كه بر شما مامور شده (روح) شما را مى‏گيرد، سپس به سوى پروردگارتان باز مى‏گرديد.
ً « حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ (5)
تا زمانى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما جان او را مى‏گيرند و آنها كوتاهى نمى‏كنند.
همان طور كه مي بينيد ظاهر اين آيات با يكديگر تناقض دارند ولي با بررسي و تفسير درست اين تناقض ظاهري برطرف مي شود:
از آنجا كه خداوند آفريدگار مرگ و زندگي است در آيه نخست ميراندن به او نسبت داده شده است و از آن جهت كه ملك الموت آمر اول در قبض روح است و فرشتگان و ساير فرستادگان الهي جزو ياوران و اعوان او هستند ميراندن و گرفتن جان در دو آيه ديگر به هر يك از آنها نسبت داده شده است. گرفتن جان همه انسانها يكسان نيست بعضي را خود خدا مي گيرد و بعضي را خود عزرائيل و بعضي را فرشتگان ديگر كه از اعوان او هستند.(6)
با اين توضيح مشخص مي شود كه در اين آيات قرآن تناقضي نيست. آيات ديگري هم هستند كه در ظاهر با يكديگر تناقض دارند ولي با تامل رفع شده كه مي توانيد براي آگاهي از آنها به كتاب نقد شبهات آيت الله معرفت مراجعه كنيد.(7)
پي نوشت ها:
1. نساء(4) آيه82
2. مكارم شيرازي،تفسير نمونه، انتشارات اسلاميه، ج‏4، ص 29.
3. نحل(16) آيه70.
4. سجده(32) آيه11.
5. انعام(6) آيه61.
6. معرفت،محمد هادي، نقد شبهات پيرامون قرآن، موسسه فرهنگي تمهيد، ص326.
7.همان.
پرسش:

4- روايتي را شنيده ام كه زماني كه عمر و ابوبكر مي روند به عيادت حضرت زهرا(س) ، به ايشان سلام مي كنند ولي ايشان كه در بستر بيماري بوده اند پاسخ سلام را نمي دهند . چطور ممكن است يك انسان پاسخ سلام كسي را ندهد و به اين طريق مرتكب گناه شود ولي در عين حال

4- روايتي را شنيده ام كه زماني كه عمر و ابوبكر مي روند به عيادت حضرت زهرا(س) ، به ايشان سلام مي كنند ولي ايشان كه در بستر بيماري بوده اند پاسخ سلام را نمي دهند . چطور ممكن است يك انسان پاسخ سلام كسي را ندهد و به اين طريق مرتكب گناه شود ولي در عين حال معصوم هم باشد ؟!

پيشاپيش از پاسخ شما سپاسگزارم .
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
عدم رضايت حضرت زهراء (ع) دختر گرامي رسول خدا (ص) از خليفه اول و دوم، مطلب مسلمي است كه در روايات نقل شده است. توجه شما را به روايتي در اين زمينه جلب مي كنيم:
امام صادق (ع) در روايتي از ديدار عمر و ابوبكر با حضرت زهرا (س) به منظور عذر خواهي گزارش فرموده است. اين ديدار با وساطت حضرت علي (ع) انجام شد. در اين روايت آمده است: هنگامي كه چشم آنان به حضرت زهرا(ع) افتاد به او سلام كردند. اما زهرا جواب سلام آنان را نداد و صورت خود را از آنان بر گرداند!. پس آن دو نفر جاي خود را عوض كرده و در مقابل حضرت زهرا(ع) نشستند چند بار اين كار تكرار شد!. تا اين كه حضرت زهرا (ع) گفت: علي جان پرده را بينداز ! و به زناني كه در پيرامونش بودند فرمود: صورت مرا بر گردانيد وقتي صورتش را بر گرداندند مجدداً عمر و ابوبكر به سوي او آمدند! ابوبكر گفت اي دختر رسول خدا ما آمده ايم تا رضايت شما را جلب كنيم و از نا رضايتي شما بر حذر باشيم از شما در خواست بخشش و گذشت داريم!. حضرت زهرا فرمود:"يك كلمه با شما سخن نخواهم گفت تا پدرم را ملاقات كنم و شكايت كارها و ظلم هايي را كه در حق من كرده ايد را به آن حضرت بيان كنم .‏"(1)
مطابق اين روايت اگر چه عمر و ابو بكر براي دريافت رضايت از كارها و اعمال خود به حضور حضرت زهراء (س) رسيدند اما حضرت فاطمه (س) هرگز آنان را نبخشيدند و از آنان ابراز رضايت نكردند.
همچنين در روايات ديگر وارد شده است كه حضرت زهرا (س)با وصيت و سفارش حضرت علي (ع) به اين كه مراسم تجهيز و تدفين ايشان در شب برگزار شود از حضور اين افراد در تشييع جنازه خود جلو گيري نمودند .!
اما چرا حضرت زهراء(س) با آن مقام عصمت و با آن لطف و مهرباني و گذشت و بخششي كه در سيره ايشان ثبت شده است، اين دو نفر را نبخشيدند؟ بايد بگوئيم لطف و مهرباني و گذشت و بخشش آن حضرت مربوط به ظلم هايي است كه افراد نا آگاه نسبت به حقوق فردي و شخصي ايشان مرتكب مي شدند. در چنين مواردي ايشان نه تنها از كسي كينه اي به دل نمي گرفتند كه براي هدايت او از صميم دل و از روي عطوفت و مهرباني دعا مي كردند. اما عدم گذشت ايشان در مورد خليفه اول و دوم به اين جهت بوده است كه اينان دستورات پيامبر را زير پا گذاشتند و علي رغم اينكه خود در مواقع و زمان هاي مختلف شاهد تصريح پيامبر اكرم (ص) به جانشيني امام علي(ع) بودند، اما عالمانه و از روي عمد اين فرمان را زير پا گذاشتند و امامت حضرت علي را ناديده گرفتند و با اين كار خود در حق پيامبر و همه مسلمانان و همه بشريت ظلم كردند! و با اين كار خود ديگر قابل عفو نبودند. بنابر اين اينجا مسئله بسيار فراتر از يك اذيت و آزار شخصي بوده است تا آن حضرت آنان را مورد عفو قرار دهد. از طرف ديگر اگر حضرت زهرا از اين انحراف بزرگ چشم پوشي كرده و آنان را مورد عفو قرار مي دادند ممكن بود بعضي از نسل هاي آينده از اين كار ايشان استفاده كنند كه حضرت زهرا هيچ گونه اعتراضي به اين اعمال نداشته اند. علاوه بر اين كه اين افراد گرچه به زبان عذر خواهي كردند. ولي واقعاً از اعمال خود پشيمان نبودند؛ زيرا در صدد جبران اشتباهات خود و باز گرداندن منصب امامت به امام علي(ع) و باز گرداندن ديگر حقوق غصب شده نظير فدك، اقدامي انجام ندادند! در حالي كه شرط توبه واقعي اين است كه اعمال ناشايست گذشته را جبران نمايد. بنابراين حضرت زهرا(س) براي آگاهي دادن به همه نسل هاي جوياي حقيقت كه تا قيامت مي آيند و تاريخ را مطالعه مي كنند اين موضع را اختيار كردند.
اما در روايات و كتب مختلفي كه مطالعه كرديم به چنين مطلبي نرسيديم، گرچه مي توان احتمالاتي داد:
1- اگر آن دو خليفه سلام كردند به احتمال زياد امام علي (ع) جوابشان را داده است لزومي نداشت حضرت فاطمه (س) جواب سلام آنها را جداگانه بدهد.
2- اگر هم حضرت فاطمه (س) جواب سلام را ندادند بايد گفت جواب سلام هميشه واجب نيست. زيرا به احتمال زياد حضرت فاطمه(س) آنها را مسلمان به حساب نمي آورد و جواب سلام غير مسلمان هم واجب نيست و از طرفي مصلحت مهمتري وجود دارد و آن اين كه بغض و كينه خويش را نسبت به آن دو در دفاع از ولايت كه امر اهم است اين چنين ابراز و اظهار كرده است و اين سكوت معني داريك نوع مقابله با دشمن و حمايت از ولايت اميرالمومنين علي(ع) است يقينا اين حركت حضرت فاطمه (ع) با چنين هدفي همراه بوده است.
پي نوشت:
1. بحارالأنوار، علامه مجلسي، موسسه الوفا بيروت، سال 1404ق، ج 43، ص 203 روايت31 حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ يَرْحَمُكَ اللَّه‏.... فَلَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ(ع) مَرَضَهَا الَّذِي مَاتَتْ فِيهِ أَتَيَاهَا عَائِدَيْنِ وَ اسْتَأْذَنَا عَلَيْهَا فَأَبَتْ أَنْ تَأْذَنَ لَهُمَا فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَبُو بَكْرٍ أَعْطَى اللَّهَ عَهْداً لَا يُظِلُّهُ سَقْفُ بَيْتٍ حَتَّى يَدْخُلَ عَلَى فَاطِمَةَ ع وَ يَتَرَاضَاهَا فَبَاتَ لَيْلَةً فِي الصَّقِيعِ مَا أَظَلَّهُ شَيْ‏ءٌ ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ أَتَى عَلِيّاً(ع) فَقَالَ لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ شَيْخٌ رَقِيقُ الْقَلْبِ وَ قَدْ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي الْغَارِ فَلَهُ صُحْبَةٌ وَ قَدْ أَتَيْنَاهَا غَيْرَ هَذِهِ الْمَرَّةِ مِرَاراً نُرِيدُ الْإِذْنَ عَلَيْهَا وَ هِيَ تَأْبَى أَنْ تَأْذَنَ لَنَا حَتَّى نَدْخُلَ عَلَيْهَا فَنَتَرَاضَى فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَسْتَأْذِنَ لَنَا عَلَيْهَا فَافْعَلْ قَالَ نَعَمْ فَدَخَلَ عَلِيٌّ عَلَى فَاطِمَةَ ع فَقَالَ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ كَانَ مِنْ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ مَا قَدْ رَأَيْتِ وَ قَدْ تَرَدَّدَا مِرَاراً كَثِيرَةً وَ رَدَدْتِهِمَا وَ لَمْ تَأْذَنِي لَهُمَا وَ قَدْ سَأَلَانِي أَنْ أَسْتَأْذِنَ لَهُمَا عَلَيْكِ فَقَالَتْ وَ اللَّهِ لَا آذَنُ لَهُمَا وَ لَا أُكَلِّمُهُمَا كَلِمَةً مِنْ رَأْسِي حَتَّى أَلْقَى أَبِي فَأَشْكُوَهُمَا إِلَيْهِ بِمَا صَنَعَاهُ وَ ارْتَكَبَاهُ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ(ع) فَإِنِّي ضَمِنْتُ لَهُمَا ذَلِكِ قَالَتْ إِنْ كُنْتَ قَدْ ضَمِنْتَ لَهُمَا شَيْئاً فَالْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ النِّسَاءُ تَتْبَعُ الرِّجَالَ لَا أُخَالِفُ عَلَيْكَ بِشَيْ‏ءٍ فَأْذَنْ لِمَنْ أَحْبَبْتَ فَخَرَجَ عَلِيٌّ(ع) فَأَذِنَ لَهُمَا فَلَمَّا وَقَعَ بَصَرُهُمَا عَلَى فَاطِمَةَ(ع)سَلَّمَا عَلَيْهَا فَلَمْ تَرُدَّ عَلَيْهِمَا وَ حَوَّلَتْ وَجْهَهَا عَنْهُمَا فَتَحَوَّلَا وَ اسْتَقْبَلَا وَجْهَهَا حَتَّى فَعَلَتْ مِرَاراً وَ قَالَتْ يَا عَلِيُّ جَافِ الثَّوْبَ وَ قَالَتْ لِنِسْوَةٍ حَوْلَهَا حَوِّلْنَ وَجْهِي فَلَمَّا حَوَّلْنَ وَجْهَهَا حَوَّلَا إِلَيْهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّمَا أَتَيْنَاكِ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكِ وَ اجْتِنَابَ سَخَطِكِ نَسْأَلُكِ أَنْ تَغْفِرِي لَنَا وَ تَصْفَحِي عَمَّا كَانَ مِنَّا إِلَيْكِ قَالَتْ لَا أُكَلِّمُكُمَا مِنْ رَأْسِي كَلِمَةً وَاحِدَةً حَتَّى أَلْقَى أَبِي وَ أَشْكُوَكُمَا إِلَيْهِ وَ أَشْكُوَ صُنْعَكُمَا وَ فِعَالَكُمَا وَ مَا ارْتَكَبْتُمَا مِنِّي‏.

موفق باشید.