سلام. البته می دانم که در این موارد نمی شود به صورت موردی بحث کرد، ولی اگر در همین دو مورد خاص جواب من را بدهید ممنون می شوم. یک نفر دو سوره به من داد گفت که این دو مثل سوره های حمد و کوثر هستند. لطفا توضیح بفرمایید چرا و بر چه اساسی این دو مثل قرآن نیستند:
الحمد للرحمن ربّ الاکوان الملک الدیّان لک العبادة و بک المستعان اهدنا صراط الایمان
و
انّا اعطیناک الجواهر فصل لربّک و جاهر و لا تعتمد قول ساحر(یا: انّ مبغضک رجل کافر)
ضمنا آیا فصاحت و بلاغت با تمام قواعد و معیارهایش، معیار دقیق و مشخصی دارد که نشان دهد کدام اثر برتر از دیگری یا کدام اثر مثل دیگری است؟ آیا غیر از این است در بیشتر موارد سلیقه افراد هم دخیل است؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
قرآن كتابي است كه هم آورنده آن مشخص و هم هدف آن معين است و هم اعلام شده كه آورنده فقط مامور ابلاغ است و كلام از جانب او نيست. بلكه از جانب رب العالمين است و فرستنده كه رب العالمين است اعلام كرده، اگر قبول نداريد كه اين كتاب از جانب من است، حداقل يك سوره مانند آن بياوريد و به سخن دانان منصف كه خودتان به سخن داني آنان اعتراف داريد، ارائه دهيد(1)؛ اگر قبول كردند كه مثل قرآن است. پس اين ادعا دروغ است و اگر نتوانستيد. چنين كلامي حداقل به اندازه يك سوره بياوريد كه اهل سخن مورد قبول خودتان بر همانندي آن با قرآن شهادت دهند، (كه نمي توانيد حتي اگر جن و انس پشت به پشت هم دهيد)(2)پس باور كنيد كه اين كتاب از آسمان و از جانب خداست.
آيه به شرح زير است:
و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائكم ان كنتم صادقين
اگر در آنچه بر بنده مان نازل كرده ايم شك داريد، پس سوره اي مانند آن بياوريد و شاهدان خودتان را به قضاوت و تاييد همانندي آن با قرآن فرابخوانيد اگر راست مي گوييد.
با توجه به اين آيه معلوم مي شود قرآن معيار و ملاك مشخص براي ارزيابي معرفي كرده و آن جمع سخندانان و سخن شناساني است كه صلاحيت اين قضاوت را دارند، حتي اگر مومن به قرآن هم نباشند.
از ابتداي ظهور اسلام تا امروز سخن دانان زيادي آمده اند كه در صدد معارضه با قرآن هم بوده اند. اما نتوانسته اند و به خود جرات نداده اند سروده و نوشته خود را به جامعه عرضه كنند. چون هم خود به همسان نبودن آن شهادت مي داده اند و هم در صورت ارائه آن، مورد استهزاء قرار مي گرفتند زيرا همه سخندانان به ناهمساني آشكار آن با قرآن شهادت مي دادند. معدود افرادي هم كه اقدام به معارضه كرده اند، چنان شكست فاحشي خورده اند كه خود دليلي قاطع بر ادعاي قرآن است.
دوم اين كه تفاوت قرآن با نوشته هاي بشري به قدري زياد است كه هر سخن شناسي به راحتي مي تواند ناهمساني نوشته هاي بشري با قرآن را تشخيص دهد و مانند نوشته هاي بشري هم افق و نزديك به هم نيستند كه تشخيص برتر، مشكل يا اختلافي باشد.
"سوره اي مثل قرآن" يعني سوره اي بياورد كه مطالب حق و هدايتگر به فلاح و صلاح با بيان زيبا و جذاب و گيرا در آن مطرح شده باشد به طوري كه آن مطالب را از كتاب ديگري بخصوص كتاب هاي وحياني اقتباس نكرده باشد و در حقانيت آن مطالب، هيچ ترديدي نباشد و بيان هم گيرا بوده و به عنوان معارضه با قرآن و اثبات وحياني نبودن قرآن گفته شده باشند و زبانشناسان منصف همانندي آن با قرآن در عين همسو و همراستا و اقتباس نبودن آن از قرآن، را تاييد كنند.
اگر كسي توانست چنين سوره اي بياورد و ارائه دهد و از زبانشناسان و عالمان محتوا شناس تاييد بگيرد، آن گاه مي تواند ادعا كند قرآن كتاب خدا نيست.
قرآن كتاب داستان نيست تا با نوشتن داستاني با آن معارضه شود. كتاب تاريخ نيست، كتاب علمي نيست، كتاب سخنوري و ادبيات نيست تا با نوشتن شعر و نثري زيبا با آن معارضه شود. قرآن در عين كه همه اينها هست، هيچ كدام از اينها هم نيست. بلكه همه اينها را به خدمت هدف خودش كه هدايتگري است، به كار گرفته است. قرآن كتاب معرفت به مبدا و معاد و كتاب هدايت به كمال و كتاب ارائه كننده برنامه عملي سعادت و فلاح است و بايد با ارائه كتابي در اين زمينه كه خدا و معاد و فلاح را غير اين و بهتر از اين و ... معرفي كند با آن معارضه كرد.
اما شاهكارهاي هنري و معماري و شعري و حماسي و ... مثل اشعار ابن فارض در جهان زيادند. ولي هيچ كدام آنها به عنوان معجزه از طرف سازندگان ارائه نشده اند و اين آثار از فهم و ذوق و توان محدود آنها نشأت گرفته و هيچ بعيد نيست كه به زودي يا در فاصله اي طولاني فرد يا افرادي بيايند و در همان زمينه آثاري ارائه دهند كه از اثر آنان زيبا تر و شكوهمند تر و ... باشد و نمره اي كه اثر شناسان به آن مي دهند از نمره اي كه به اثر قبلي داده اند، بيشتر باشد.
اما قرآن يك اثر معرفتي و هدايتي از جانب خداي جهان است نه از جانب پيامبر و خدا آن را به عنوان نمود خودش ارائه داده و خواسته كه كتابش مانند خودش با هيچ كتاب بشري قابل قياس نباشد و هيچ كتاب بشري حق و هدايتي جز آن ارائه نكند و هر چه از بشر صادر مي شود، اگر جمال و زيبايي و حقانيتي دارد، بر گرفته از قرآن باشد و با اين وجود هيچ بشري نتواند در اثري همه آن را انعكاس دهد و براي هميشه اثري يگانه بماند. بنا بر اين در اين زمينه اگر همه بشر و غير بشر دست به دست هم دهند ، نمي توانند كتابي معرفتي و هدايتي بياورند كه مثل قرآن باشد و يا سوره اي بياورند كه مثل سوره هاي قرآن باشد و در عين حال وام دار قرآن و اقتباس از آن نباشد.
بنا بر اين قرآن از آن جهت معجزه است كه كتاب خدا در زمينه هدايت و معرفت است و هيچ بشري به تنهايي يا با كمك گيري از ديگران نمي تواند مانند آن را بياورد و از آوردن حتي سوره اي مانند آن عاجز است. كسي كه مي خواهد مانند قرآن بياورد بايد كتاب هدايتي و معرفتي اي بياورد كه شامل حقايقي غير حقايق قرآني باشد و به راه حقي هدايت كند كه غير راه هدايت شده توسط قرآن باشد و مگر غير از حقايق قرآني حقيقت ديگري هست كه بيان شود و بدان هدايت گردد ؟
ُّفَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُون (3)
بعد از حق، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا (از پرستش او) روى گردان مىشويد؟!
به اين جهت است كه معارضه با قرآن جز خيبت و خسران و ذلت و سرشكستگي نتيجه اي ندارد و قرآن كه تجلي خداست مانند خدا ، يگانه و بي نظير بوده و خواهد ماند.
قضاوت كنندگان هم جمع سخن دانان و سخن شناسان است خواه مسلمان باشند يا كافر، سخن دانان و سخن شناساني كه حرف آنان براي عموم مردم دنيا پذيرفتني است.
در ادامه به دو سوره كه به عنوان مبارزه با قرآن ارائه شده، اشاره كرده است. ما بنا نداريم به عنوان يك مسلمان در اين مورد اظهار نظر كنيم و خوشحاليم كه مخالفان جرأت كرده و دو نمونه ارائه داده اند.
همان گونه كه مي بينيد اين دو سوره به قول معروف نمونه و كپي و "گرته برداري" از دو سوره حمد و كوثر است. اما واقعا قابل قياسند؟
"الحمد لله" را با "الحمد للرحمن" قياس كنيد. گوينده فكر كرده فقط با برداشتن "الله" و قرار دادن "الرحمن" مي خواهد با قرآن معارضه كند در حالي كه اگر همه حمد ها براي الله است بدان جهت است كه الله جامع صفات كمال است و هر كمالي و نعمتي و فيضي و ... از او سرچشمه مي گيرد. اما رحمن فقط به رحمت واسعه خدا دلالت دارد و ديگر كمالات خدا را نشان نمي دهد و نمي توان همه حمدها را به "رحمن" از حيث رحمانيتش داد.
رب العالمين را گرفته و به جاي "العالمين" ، "الاكوان" قرار داده و ...
اين است مثل آوردن؟
يا سوره كوثر را گرفته و به جاي "الكوثر" و "انحر" و ...الجواهر" و "جاهر" و ...قرار داده است . معناي اين جملات را با معناي سوره كوثر قياس كنيد . جواهر چه ارزشي دارد كه خدا به خاطر آن بر پيامبرش منت دهد؟ مگر جواهر جز سنگ هايي است كه كمياب ترند؟ و ...
خدا را شكر كه اين مثل را ارائه داده اند. خوب حالا بگويند كدام سخن شناس غير مسلمان اين سوره را مثل حمد يا مثل كوثر شمرده است؟ سخن آن سخن شناسان را در اينترنت نقل كنيد تا هم مسلمانان به پوچ بودن ادعاي قرآن (نعوذ بالله) پي ببرند و هم غير مسلمانان بدانند قرآن مسلمانان هم كلام هاي موزون بي معنايي است و بفهمند وحي نيست.
مي گوييد ما مسلمانان نمي پذيريم؟ خوب نپذيريم، حداقل جلو گرايش ديگران به اسلام را كه مي گيريد.
پرسشگر محترم شما با خيال راحت اعلام كنيد اي جهانيان هر چه مي توانيد مثل قرآن بياوريد و به جمع عالمان و سخن شناسان و محتوادانان جهان عرضه كنيد تا وحياني نبودن قرآن روشن شود و مسلمانان نتوانند بر وحيانيت قرآن پافشاري نمايند و غير مسلمانان هم بر وحياني نبودن قرآن علم يابند و مطمئن باشيد كه سوره هايي كه ارائه مي دهند خود بهترين دليل بر ناتواني بشر از ارائه سوره اي مثل قرآن است.
خدا را بر اين نعمت سپاس مي گذاريم كه آيه حقانيتش چون خورشيد مي درخشد و هيچ قدرتي را ياراي پنهان كردنش نيست.
پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 23.
2. همان، آيه 24.
3. يونس (10) آيه 32.
موفق باشید.






