با عرض سلام و خسته نباشید. پرسشهایی در مورد رؤیت خدا در آخرت داشتم و نظر به اینکه موارد بیش از سه هستند، به چند بخش تقسیمشان می کنم.

1.در مورد دلیل عقلی که علیه رؤیت خدا در آخرت مطرح می شود مبنی بر اینکه لازمه دیده شدن قرار گرفتن شیء در مکان و جهت و فاصله ای از بیننده است، تا دیده شود و لازمه این امر جسمانیت است و جسمانیت برای خدا محال است.

آیا نمی توان با توجه تفاوت بسیار امور در دنیا و آخرت، گفت که شاید در آخرت ممکن است چنین شروطی لازم نباشد و خدا به افرادی قدرتی بدهد که بتوانند او را به شکلی متفاوت مثل کسانی که با چشم بسته می بینند، بنگرند؟ آیا نظر به اینکه این امور برای دیدن با چشم لازم هستند، ممکن نیست ما بدون چشم خدا را ببینیم، چنانکه او نیز بدون چشم ما را می بیند؟ و در نهایت اینکه آیا نمی توان رؤیت را نوعی کشف و علم، ولی واضحتر و کاملتر دانست، و اگر چنین است، نظر به اینکه در علم نیازی نیست معلوم در جهتی از عالم باشد، آیا نمی شود خدا را بدون اینکه در جهت و مکان و فاصله ای از ما باشد، رؤیت کرد؟

2.در مورد استناد به آیه اعراف:143(...لن ترانی...)، چگونه می توان ثابت کرد که لن نفی ابدی می آورد؟ و اگر لن نفی ابدی می آورد، چرا قرآن در مورد آرزوی مرگ از سوی پیمانشکنان یهودی در بقره:95 می فرماید: «لن یتمنوه ابداً بما قدّمت ایدیهم» ولی در مورد سخن مجرمین در روز قیامت می فرماید: «و نادوا یملک لیقض علینا ربّک»(زخرف:77) و همچنین در مورد اصحاب شمال می فرماید که می گویند: «یلیتها کانت القاضیة»(الحاقة:27)؟ آیا روشن نیست که این "لن" در بقره:95 تنها زمان دنیا است و نه تا ابد؟

همچنین طبق همین آیه اعراف:143، اگر رؤیت خدا محال است و درخواست رؤیت خدا، درخواستی ناشی از سوءفهم و لجاجت قوم است، چرا حضرت موسی خواهان این است که خودش را بر خود ایشان نیز آشکار فرماید(قال ربّ ارنی انظر الیک)؟ آیا می توان قبول کرد که پیامبری در مقام حضرت موسی نداند که خدا غیرقابل رؤیت است؟

در مورد اشاره این آیه که اگر کوه بر سر جایش ماند من دیده خواهم شد، آیا نمی توان توجیه کرد که صرفاً رؤیت در دنیا را رد کرده است؟ و نیز آیا به این جهت که بر سر جای ماندن کوه، ممکن است، نمی توان نتیجه گرفت که رؤیت خدا نیز(در آخرت) ممکن است؟

نظر به اینکه می دانم موارد زیاد است، باقی پرسشها را در نوبت بعد می پرسم.

به امید ظهور

پرسش: رؤيت خدا در آخرت(1)
با عرض سلام و خسته نباشيد. پرسشهايي در مورد رؤيت خدا در آخرت داشتم و نظر به اينكه موارد بيش از سه هستند، به چند بخش تقسيمشان مي كنم.
1.در مورد دليل عقلي كه عليه رؤيت خدا در آخرت مطرح مي شود مبني بر اينكه لازمه ديده شدن قرار گرفتن شيء در مكان و جهت و فاصله اي از بيننده است، تا ديده شود و لازمه اين امر جسمانيت است و جسمانيت براي خدا محال است.
آيا نمي توان با توجه تفاوت بسيار امور در دنيا و آخرت، گفت كه شايد در آخرت ممكن است چنين شروطي لازم نباشد و خدا به افرادي قدرتي بدهد كه بتوانند او را به شكلي متفاوت مثل كساني كه با چشم بسته مي بينند، بنگرند؟ آيا نظر به اينكه اين امور براي ديدن با چشم لازم هستند، ممكن نيست ما بدون چشم خدا را ببينيم، چنانكه او نيز بدون چشم ما را مي بيند؟ و در نهايت اينكه آيا نمي توان رؤيت را نوعي كشف و علم، ولي واضحتر و كاملتر دانست، و اگر چنين است، نظر به اينكه در علم نيازي نيست معلوم در جهتي از عالم باشد، آيا نمي شود خدا را بدون اينكه در جهت و مكان و فاصله اي از ما باشد، رؤيت كرد؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست بزرگوار همانطور كه شما هم توجه داريد در فرهنگ ديني رؤيت و ديدن در مورد خداوند به دو گونه مطرح شده است يكي ديدن با چشم ظاهري و يكي ديدن با چشم باطني، قسم اول يعني ديدن به معناي شناخته شده دنيايي نيازمند همان لوازم و مقدمات نقل شده فلسفي است و اگر بدون آن ها باد ديگر اين رويت مورد نظر نخواهد بود كه بواسطه همين چشم ظاهري و مادي انجام مي شود.
بر اين اساس به همان دليلي كه اشاره فرموديد اين شكل رويت در مورد خداوند متعال كه وجودي مجرد و غير جسماني دارد عقلا امكان پذير نخواهد بود، و در روايات هم در مقابل كساني كه با برداشت نادرست از برخي آيات قرآن قائل به چنين رؤيتي نسبت به خداوند بودند ،كاملا نفي شده است ،اما قسم دوم كه در واقع نوعي ادراك با علم حضوري و دريافت باطني مي باشد نه تنها عقلا امكان پذير است. بلكه در روايات نيز تحقق آن تاييد و تاكيد شده است تا جائي كه اهل بيت عصمت و طهارت داشتن چنين نگاهي به خداوند را از افتخارات خود مي شمارند و به بيان حضرت امير المؤمنين در پاسخ به فردي كه سؤال نمود آيا شما خداوند را هنگام عبادت مي بينيد ؟ فرمودند:«مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ؛ هرگز خدائي را كه نبينم عبادت نمي كنم» در ادامه فرد از نحوه اين نگاه سؤال مي كند و در پاسخ مي شنود:« لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ؛ اين چشم سر نمي تواند او را مشاهده نمايد. بلكه چشم باطن و قلب انسان با حقيقت ايمان او را ادراك مي نمايد». (1) در قرآن كريم نيز به وقوع اين نوع رؤيت در قيامت اشاره شده است و كساني را كه از داشتن چنين ملاقاتي با خداوند نا اميد هستند را مؤاخذه مي نمايد:«أَلا إِنَّهُمْ في‏ مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحيطٌ »؛«آگاه باشيد كه آنها از لقاى پروردگارشان در شكّ و ترديدند و آگاه باشيد كه خداوند به همه چيز احاطه دارد!» (2) و لذا معني آياتي از قرآن كه به نگاه كردن به خداوند در قيامت اشاره مي كند نيز همين معني نگاه باطني و ادراك حضوري مي باشد«وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ نَّاضِرَةٌ / إِلىَ‏ رَبهَِّا نَاظِرَةٌ»؛« (آرى) در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است، و به پروردگارش مى‏نگرد!»(3)
پي نوشت ها:
1. كليني، الكافي، دارالكتب الاسلاميه، 1365ش، ج 1، ص 98.
2. فصلت (41) آيه 54.
3. قيامت (75) آيه 22 و 23.
پرسش: 2.در مورد استناد به آيه اعراف:143(...لن تراني...)، چگونه مي توان ثابت كرد كه لن نفي ابدي مي آورد؟ و اگر لن نفي ابدي مي آورد، چرا قرآن در مورد آرزوي مرگ از سوي پيمانشكنان يهودي در بقره:95 مي فرمايد: «لن يتمنوه ابداً بما قدّمت ايديهم» ولي در مورد سخن مجرمين
2.در مورد استناد به آيه اعراف:143(...لن تراني...)، چگونه مي توان ثابت كرد كه لن نفي ابدي مي آورد؟ و اگر لن نفي ابدي مي آورد، چرا قرآن در مورد آرزوي مرگ از سوي پيمانشكنان يهودي در بقره:95 مي فرمايد: «لن يتمنوه ابداً بما قدّمت ايديهم» ولي در مورد سخن مجرمين در روز قيامت مي فرمايد: «و نادوا يملك ليقض علينا ربّك»(زخرف:77) و همچنين در مورد اصحاب شمال مي فرمايد كه مي گويند: «يليتها كانت القاضية»(الحاقة:27)؟ آيا روشن نيست كه اين "لن" در بقره:95 تنها زمان دنيا است و نه تا ابد؟
همچنين طبق همين آيه اعراف:143، اگر رؤيت خدا محال است و درخواست رؤيت خدا، درخواستي ناشي از سوءفهم و لجاجت قوم است، چرا حضرت موسي خواهان اين است كه خودش را بر خود ايشان نيز آشكار فرمايد(قال ربّ ارني انظر اليك)؟ آيا مي توان قبول كرد كه پيامبري در مقام حضرت موسي نداند كه خدا غيرقابل رؤيت است؟
در مورد اشاره اين آيه كه اگر كوه بر سر جايش ماند من ديده خواهم شد، آيا نمي توان توجيه كرد كه صرفاً رؤيت در دنيا را رد كرده است؟ و نيز آيا به اين جهت كه بر سر جاي ماندن كوه، ممكن است، نمي توان نتيجه گرفت كه رؤيت خدا نيز(در آخرت) ممكن است؟

نظر به اينكه مي دانم موارد زياد است، باقي پرسشها را در نوبت بعد مي پرسم.
به اميد ظهور
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين مشهور است كه "لن" در لغت عرب براي نفي ابد است (1) و مثال هايي هم كه شما آورده ايد همين معنا را مي دهد.
مثلا در همين آيه تقاضاي رؤيت، گر چه حضرت موسي تقاضاي ديدن با چشم سر را نداشت، زيرا ايشان مي دانست كه چنين ديدني در دنيا و آخرت ممكن نيست و اين كه بعضي گفته اند(2) اين جمله ابلاغ تقاضاي قوم است نه اين كه تقاضاي خود موسي باشد زيرا قوم گفته بودند:
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً(3)
و (نيز به ياد آوريد) هنگامى را كه گفتيد: «اى موسى! ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد. مگر اينكه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم!حرف محكمي نيست. زيرا ظهور آيه اين است كه تقاضاي خود حضرت موسي بوده، البته نه تقاضاي ديدن با چشم سر بلكه ايشان تقاضاي رؤيت با چشم دل و لقاي خدا را داشته است و جواب خدا هم نفي اين رؤيت در هر حال نبوده، بلكه نفي ابدي اين رؤيت در حالي بوده كه انسان در عالم ماده اسير مي باشد. بله انسان اسير در عالم ماده ابدا خدا را رؤيت نخواهد كرد و براي رؤيت خدا ابتدا بايد جبل ماديت و انانيت خود را مندك و متلاشي كند و از عالم ماديت رها گردد تا به لقاي خدا برسد و خدا را با چشم دل ببيند.(4)
پس اين نفي ابدي رؤيت مربوط به انساني است كه در جبل ماديت و انانيت اسير است.
در مورد آيه اي كه مي فرمايد به يهود و نصارا بگو اگر خود را محبوبان خدا و مالكان آخرت مي دانيد، پس تقاضاي مرگ كنيد و بعد ادامه مي دهد هرگز و الي الابد تقاضاي مرگ نمي كنند، هم درست است يعني آنان در اين دنيا و تا زماني كه بر اين اعتقاد باطل هستند و به اين اعتقاد باور دارند، ابدا تقاضاي مرگ نمي كنند ولي اين تقاضاي مرگ نكردن مربوط به اين دنيا و اين شرايط است كه محل بحث مي باشد اما در آخرت ديگر شرايط تغيير كرده و آنان مي بينند كه اعتقادشان باطل بوده و بهره اي جز عذاب ندارند و از سختي عذاب و براي نجات، پيوسته آرزوي مرگ مي كنند.
پي نوشت ها:
1. سيد محمد حسيني شيرازي، تقريب القرآن الي الاذهان، بيروت، دار العلوم، 1424، ج2، ص241.
2. مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، اسلاميه، 1374ش، ج‏6، ص356.
3. بقره(2) آيه55.
4. طباطبايي، الميزان، ترجمه موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، 1373ش، ج‏8، ص306.

موفق باشید.