با سلام و سپاس فراوان از پاسخگویی این مرکز
لطفا فقط در صورتی که برای شما بزرگواران زحمت نداشت جواب اینو برام بفرستید از شما بی نهایت ممنون و سپاسگذارم
من یقینا وقتی به بن بست رسیده بودم با چند تا نامه که از شما دریافت کردم علاوه به بهبود وضعیتم با وجودی که دنبال مرگ بودم به دین پاک هم علاقه مندتر شدم و از تمام پاسخ های شما بی نهایت سپاسگذارم من در میان چند نفر قرار گرفتم در جایی که درس میخونم توی ایران که آنها از اول زمان آن روز تا آخر آن به مسخره کردن من و حرف زدن با من طوری که مرا به شدت اندوهناک و غمگین می
کنند البته من فکر می کردم شاید اونها از لحاظ مالی بالاترند ولی متوجه شدم که خودم از آنها بالاترم و همیشه با تواضع با آنها برخورد کردم که مرا مسخره میکردند و حتی به آنها چیزهای که دوست داشتن بخشیدم و هیچ وقت حتی یکبار هم آنها را مسخره نکردم و حتی هیچ بدی در حق آنها نکردم بلکه آنها مسخره کردن را حتی جلوی دیگران انجام میدند برای ناراحت کردن من و البته من از لحاظ ظاهری هم بالاترم و لی شاید اینو عنوان کردم با خودم که من زود رنجم حالا شوخی بکنن شوخی از علامت مومن هست ولی شوخی آنها همش ناراحت کردن و غمگین کردن من هست و فهمیدم که آنها یه گفتار زشت درباره ی امام علی و یعنی که پیرو دین نیستند تا من فکر کنم من در برابر شوخی آنها کم ظرفیت هستم مثلا درباره ی تعداد زنا که انجام دادن و یا به لذت مشروب که حرف میزدند و البته من همانطور که با شما عنوان کردم در کودکی یه حادثه ترسناک پست سر گذاشتم و همین باعث شده تا وقتی یک نفر ناراحتم کنه دوباره همه اون حادثه میاد توی ذهنم و البته همیشه با کمک خدا مثل یه آدم ضعیف عمل نکردم که آنها به ضعف من پی ببرن و روزی11 بار کم ناراحت کردن من با حرف های بد و آنقدر زیاد که روزی که تولد هست و و یادآور این که باید خوشحال باشم که در این روز آفریده ی چنین خدایی هستم و این که باید خوشحال باشم که چقدر پیامبر و امامان و اهلبیت بزرگترین هدیه خدا هستند ولی با مسخره کردن آنها انگار یه کوه غم و غصه اومد طرف من والبته گفتم کم ظرفیت نباشم ولی اونها 3 ساله که اونو انجام میدن و نهایت یکسال دیگه با آنها هستم و هر دفعه میگفتم میبخشم ولی بدون این که بتونم کنترل کنم بعضی وقتها بخاطر حرف آنها خیلی ناراحت میشم
سوال اول: آیا غمگین و ناراحت کردن یه فرد حالا من میگم کوچکتر از یه مومن که خدا و پیامبر و امامان رو دوست داره گناه اصلا محسوب میشه چون من چند سال قبل از ایران با مردمی آشنا شدم که بدون مسلمانی اینجوری نبودن ولی اینجا حتی اونی که سید هست با مسخره کردن آنها میخنده
سوال دوم:آیا اگر بخدا بسپارم خدا جواب آنها را میده و گفتم میبخشم ولی خیلی بیش از حد انجام دادند و یه نفرت و کینه رو به وجود آوردن و اینجوری هم فکر می کنم اگه چیزهای واقعی را درباره ی آنها بگویم ناراحت بشن مثل حرف آنها که بعضی موقع خیلی منو ناراحت میکنه
لطفا آنچه را خودتان صلاح میدانید به 2 پاسخ اظافه فرمایید البته من بخاطر حادثه ترسناک کودکی آدم ضایعی نیستم فقط یه خرده ترس و عدم اعتماد بنفس به اندازه ی خیلی کم
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بايد دانست چه بخواهيم چه نخواهيم خداوند عادل همه ما انسان ها را به خاطر اعمال نيك و بدمان جزا خواهد داد و اطرافيان شما هم از اين امر مستثني نيستند. اين جزادهي كار خداست و بهتر اين است كه ما ذهن خود را درگير چگونگي جزادهي توسط خدا ننماييم. اين كار را به او واگذاريم و با خالي كردن ذهن خود نسبت به اين مساله، فضايي خالي براي فكر كردن به ساير مسائل ضروري زندگي باز نماييم. باور نماييد كار شما زياد دشوار نيست و شما هم اكنون از بهترين و محبوب ترين بندگان در نزد خداوند مي باشيد. حتي از نظر روان شناختي حل مسائل روحي رواني شما امر سخت و طاقت فرسا نيست و شما مي توانيد با 5 و 6 جلسه روان درماني با بهترين و متعهدترين روان شناس باليني شهرتان به اين مهم نايل آييد. همان طور كه مي دانيد مشاوره حضوري بسيار كارآمدتر از مشاوره نوشتاري يا تلفني است و چه بهتر بود كه شما در كنار مشاوره نوشتاري به طور جدي در پي جلسات مشاوره حضوري هم بوديد.
در ادامه توجه شما را به بخشي از كتاب راهنماي متخصص باليني براي فكر خوب – احساس خوب نوشته پل استالارد، ترجمه احمد برجعلي و همكاران، انتشارات رشد فرهنگ جلب مي نمايم:
راه موثر ديگر براي حل مسائل (همچون مورد تمسخر قرار گرفتن)، توجه به افراد موفق و فراگرفتن رفتار و واكنش آن هاست. نيما را هميشه در مدرسه دست مي انداختند و اكثر اوقات با عصبانيت، خشم و قهر به آن پايان مي داد. هر چه او بيشتر واكنش نشان مي داد بچه هاي ديگر بيشتر او را دست مي انداختند. نيما تصميم گرفت به نحوة مقابلة دوستش علي با اين مسئله توجه كند. علي در شروع مدرسه شديداً مورد تمسخر قرار گرفته بود و هر چند هنوز به او توهين مي كردند. اما زياد او را دست نمي انداختند. نيما متوجه علت آن شد. وقتي ساير بچه ها شروع مي كردند به علي توهين كنند او فقط لبخند مي زد و با آن ها موافقت مي كرد. او با آن ها مشاجره نمي كرد يا زياد عكس العمل نشان نمي داد. بعد از چند لحظه، بچه ها خسته مي شدند و مي رفتند تا كس ديگري را براي دست انداختن پيدا كنند.
موفق باشید.






